خانه » آرشیو برچسب: رمان منفی عشق

آرشیو برچسب: رمان منفی عشق

رمان عاشقانه منفی عشق – قسمت پایانی

آنچه گذشت: قسمت چهل و یکم رمان عاشقانه منفی عشق “قسمت پایانی” …ازظهرم گذشته بود اما بازم ازعلی خبری نبود ته دلم ناامیدی نشست فهمیدم باید برای همیشه این عشق وابدی کنم وبزارم کنارفهمیدم که دیگه مثله قدیما مشتاق دیدن من نیست .کم کم تعداد مردها زیاد شدوهمه برای هم زدن غروب خودشونو رسوندن به جزکسی که تا صبح بدون ...

ادامه مطلب »

رمان عاشقانه منفی عشق – قسمت چهل و یکم

آنچه گذشت: قسمت چهلم رمان عاشقانه منفی عشق “قسمت چهل و یکم” …کنجکاو شدمو کلید انداختم ودروباز کردم اروم وبا احتیاط وارد خونه شدم اما مثله اینکه حقیقتا کسی خونه نبود ولی ظاهر خونه به شدت عجیب وبهم ریخته بود انگاری کسی دعواش شده باشه تموم فرش ها چروک وجمع شده پرده ها کنده شده ودرکابینت ها همه بازبودن ازدیدن ...

ادامه مطلب »

رمان عاشقانه منفی عشق – قسمت چهلم

آنچه گذشت: قسمت سی و نهم رمان عاشقانه منفی عشق “قسمت چهلم” …همه حال وروزشون بد بود انگاری هیچ کس نمیفهمید دورش چی میگذره بالاخره قداهای دوروبرمون کم شد معلوم بود هرطور شده مصطفی رودور کردن.بعد ازتموم شدن صدا ها علی ازجابلند شدوبدون اینکه نگاهی به بقیه بکنه زیرلب خداحافظی کردورفت میدونستم خیلی ناراحته حسابی نگرانش شدم اگر سکته میکرد ...

ادامه مطلب »

رمان عاشقانه منفی عشق – قسمت سی و نهم

آنچه گذشت: قسمت سی و هشتم رمان عاشقانه منفی عشق “قسمت سی و نهم” …چشماشو ازفرط خشم درشتر کردوبایه حرکت منو پرت کرداونطرف تروگفت _وقتی ابروی تو و اون پسره ی جانمازاب کشیده روبردم میفهمی که ازین غلطا نکنی فکرم نکن طلاقت میدم انقدر معطلت میکنم تا موهاتم رنگ دندونات بشه رفت به سمت کمدوچادرمو به سمتم پرت کردوگفت _بپوش ...

ادامه مطلب »

رمان عاشقانه منفی عشق – قسمت سی و هشتم

آنچه گذشت: قسمت سی و هفتم رمان عاشقانه منفی عشق “قسمت سی و هشتم” …زیر لب گفتم یا خدا وبه سمتش برگشتم چشماش مثله همبشه جدی وپرازغضب …هیچ توضیحی براش نداشتم سرموانداختم پایین و حرف نزدم دستشو محکم دور بازوم احاطه کردو آروم گفت : _فیلت یاد پندوستان کرده هان؟؟خجالت نمیکشی! میخوای یه دادبزنم کل محلتون بفهمن چه قدربی ابرویی ...

ادامه مطلب »

رمان عاشقانه منفی عشق – قسمت سی و هفتم

آنچه گذشت: قسمت سی و ششم رمان عاشقانه منفی عشق “قسمت سی و هفتم” …ازحام بلندشدم وبذون اینکه منتظر جواب مامان باشم با غصبانیت به سمت دررفتم هیچکس منو ذرک نمیکرد انگار همه اززن توقع داشتن زندگیشو بسازه نگه داره بسوزه من نمیفهمیدم این وسط مرد پس چیکارست یا اینکه توزندگی ای که محبت نیس احتراما شکسته چجوری،باید عشق ورزید ...

ادامه مطلب »

رمان عاشقانه منفی عشق – قسمت سی و ششم

آنچه گذشت: قسمت سی و پنجم رمان عاشقانه منفی عشق “قسمت سی و ششم” …منیژه خانم که از درون داشت منفجر می شد نگاه پرازنفرتشو اول به من دوخت وبعدروبه مصطفی گفت _بیا هزارباربهت گفتم.زیاده روی نکن خب حاج اقا حق داره درشت بارمون کنه دیگه خودت پاشو جلو همه از زنت معذرت بخواه بزار حاج اقا بفهمه که عوض ...

ادامه مطلب »

رمان عاشقانه منفی عشق – قسمت سی و پنجم

آنچه گذشت: قسمت سی و چهارم رمان عاشقانه منفی عشق “قسمت سی و پنجم” …بدون اینکه چادروکفشمو درارم روی زمین نشستم وسرموبین دستام گرفتم امیرمهدی_نگرا نباش من سربسته قضیه روگفتم البته بابا همینطوریشم خون خونشو میخورد ولی حالا قرارشده شاموزود بخوریم وبریم اونجا _نمیخواستم بفهمن امیر.حالا چیکارکنم _لیلی شتر سواری که دولا دولا نمیشه پسره راهت نداده.غلط کرده وقتی طلاق ...

ادامه مطلب »

رمان عاشقانه منفی عشق – قسمت سی و چهارم

آنچه گذشت: قسمت سی و سوم رمان عاشقانه منفی عشق “قسمت سی و چهارم” …هیچی نشده اومده بودن دنبالم ازترسم چشم چرخوندم دنبال ماشین نحسش اما مثله اینکه نبود ومهری تنها اومده بود خیالم که راحت شد به ظرف مزارامیرعباس به راه افتادم وسعی کردم نسبت به مهری کاملا بی تفاوت باشم ازدورمیدیدم شونه هاش داره میلرزه اما به روی ...

ادامه مطلب »

رمان عاشقانه منفی عشق – قسمت سی و سوم

آنچه گذشت: قسمت سی و دوم رمان عاشقانه منفی عشق “قسمت سی و سوم” …چند بار پشت هم بوق خوردوبرداشت _بله بفرمایید _الوامیر… _سلام لیلی جان تویی؟خوبی ابجی بچت خوبه؟ بغض راه گلوموبست باورم نمیشد بایکی ازخونواده خودم حرف میزدم _الو لیلی چرا حرف نمیزنی چیزی شده ابجی؟؟ نمیتونستم حرف بزنم انقدر دلم شکسته بود که قلبم به شدت درد ...

ادامه مطلب »
گالری تصاویر
تزئین میز غذاخوری عروس
تزئین حمام عروس
نظم دادن کابینت
طالع بینی شهریور 1398
افدرین
كليه حقوق اين سایت متعلق به آژانس دیجیتال مارکتینگ نردبان مي باشد.