خانه » اخبار ستارگان » ماجرای ازدواج مهراب قاسم خانی و همسرش شقایق دهقان با عکس

ماجرای ازدواج مهراب قاسم خانی و همسرش شقایق دهقان با عکس

مهراب قاسم خانی و همسرش شقایق دهقان

بی شک دو نفر از مشهورترین افرادی که در ایران نامشان برای مردم بسیار آشناست مهراب قاسم خانی و شقایق دهقان می باشد .

مهراب قاسم خانی و همسرش شقایق دهقان

شقایق دهقان و همسرش مهراب قاسم خانی

مهراب قاسم خانی نویسنده محبوب ایران و شقایق دهقان بازیگر زن پرطرفدار ایران زوج خوشبخت و مشهوری را در کنار هم ایجاد کرده اند .

مهراب قاسم خانی و همسرش شقایق دهقان از زوج های خوشنام ایران هستند که داستان ازدواج جالبی داشته اند و اولین دیدارشان جلوی در جام جم بوده است .

صفحه اینستاگرام مهراب قاسم خانی با انتشار عکسی ماجرای ازدواج محراب قاسم خانی و شقایق دهقان را منتشر کرد .

مهراب قاسم خانی و همسرش شقایق دهقان

مهراب قاسم خانی و شقایق دهقان

مهراب قاسم خانی در مورد نحوه آشنایی با شقایق دهقان نوشت :

من و شقایق اولین بار همدیگه رو جلوى در جام جم دیدیم. قکر کنم سال هفتاد و نه بود. دعوت شده بودم براى عضویت در گروه نویسندگان یه کار کودک براى شبکه جام جم. جلوى در سازمان قرار گذاشته بودیم که بریم جلسه براى شروع کار و تهیه کننده همون جا من و شقایق رو به هم معرفى کرد و فهمیدم که قراره اون هم یکى از نویسندگان مجموعه باشه. شقایق اون زمان هم بازیگر بود و هم مجرى و هم نویسنده و به خاطر برنامه هایى که اجرا می کرد زیاد وارد سازمان شده بود، ولى من بار اولم بود که میخواستم برم اون تو… بعداً ها شقایق برام تعریف کرد که بهت نگاه کردم و گفتم این پسره مسخره سوسول دیگه کیه و چرا فکر کرده با این سر و وضع راهش میدن توى سازمان. اون موقع من موهام خیلى بلند بود و می بستمشون و یه تى شرت آستین کوتاه تنم بود و یه گردنبند مینداختم که یه ناخن ببر ازش آویزون بود و اون روز یه شلوار جین تنگ و یه سندل هم پام بود و اصلاً خبر نداشتم که همه شرایطى رو که باعث میشه حراست اجازه نده یه نفر پاش رو بذاره توى جام جم، یه جا با هم دارم. خلاصه که شقایق با پوزخند و اطمینان از این که من رو راه نمیدن از در خواهران وارد سازمان شد و چشاش گرد شد، چون دید من قبل از اون داخل سازمان شدم و منتظر وایستادم.. راستش هنوزم نمیدونیم که واسه چى اون روز منو راه دادن داخل. نه من کسى رو میشناختم، نه کسى من رو میشناخت… اینایى هم که گفتم هیچ معنى خاصى نداشت و نشونه هیچى نبود چون سال هشتاد و دو تصمیم گرفتیم که با هم ازدواج کنیم. فقط خواستم خاطره اولین دیدارمون رو تعریف کنم که بعدش بگم همسر جان تولد مبارک و ممنون از همه این سالهاى پر از دوستى و عشق.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*