https://avaliha.ir

اولی ها فرهنگ و هنرسریال ماه پیکر 2 خلاصه و قسمت آخر فصل دوم سریال ماه پیکر + عکس
شناسه خبر :28963
شنبه, ۴ دی ۱۳۹۵
37126 بازدید
پ

قسمت بیست و نهم و سی ام 29 و 30 سریال ماه پیکر 2 قسمت 133 و 134 ماه پیکر : مادام بهوش میاد و بدو بدو به اتاق فاریا میاد و فاریا هم کم کم بهوش میاد و میگه چی شده مادام؟! مادام = نمیدونم نفهمیدم یکی حمله کرد منم بیهوش شدم فاریا=سریع همه […]


قسمت بیست و نهم و سی ام 29 و 30 سریال ماه پیکر 2 قسمت 133 و 134 ماه پیکر :

مادام بهوش میاد و بدو بدو به اتاق فاریا میاد و فاریا هم کم کم بهوش میاد و میگه چی شده مادام؟! مادام = نمیدونم نفهمیدم یکی حمله کرد منم بیهوش شدم فاریا=سریع همه رو صدا کن تا بیان!

حاجی و کوشم دارن به اتاق کوشم میرن حاجی میگه سلطانم نگران نباشید حق فاریا رو دادید که کوشم میگه انشاالله که تصمیم درستی گرفتم! مراد توی اتاقشه و همش توی فکر قاسمه. کوشم توی حرمه با حاجی که یه دفعه نگران میشه و حالش بد میشه و حس بدی بهش دست میده بدو بدو به اتاق قاسم میاد و میبینه قاسم نیستش که از خدمتکارا میپرسه که میگن با سرورمون رفتن و تا الان نیومدن .

تمام آقاها و خدمتکارا میان پیش فاریا: فاریا = وضعیت مشخصه نصفه شب یکی به ما اومد حمله کرد نمیدونم کی بود حالا هرکی هرچی میدونه بگه خدمتکار = فاریا خاتون والا ما خواب بودیم چیزی نشنیدیم فاریا = باشه میگیم شماخاتونا خواب بودید شما نگهبان ها چی شما هم خواب بودید؟! سلطان مراد بیاد باید جواب بدید! نگهبان = والده سلطانمان آمدن فاریا=کوشم سلطان این موقعه شب چیکار داشته اینجا بگو حرف بزن تعریف کن نگهبان =قسم میخورم نمیدونم سلطانم زیاد اینجا نموندیم فاریا = برید بیرون سریععع!! همون لحظه فاریا دل درد میگیره که نونو نگاش میکنه میبینه خونریزی کرده…

کوشم با ناراحتی و عصبانیت به اتاق مراد میاد: کوشم = با قاسم چیکار کردی؟! به داداشت رحم نکردی نه بخاطر مادریم بگو مراد=جونشو بخشیدم فقط مجازاتشو میکشه کوشم =چه مجازاتی دادی به برادرت؟! مراد=توی اتاق عموم مصطفی حبسش کردم کوشم=چی؟؟؟؟ برادر تو حبس کردی پیش اون افسردہ چی میخوایی از داداشت عقلشو از دست بدہ ؟ مراد: باید جونشو میگرفتم ولی من بخشیدمش هرگز فک نکنید اونو مجازاتش نمیکنم شاید امروز مجازاتش نمیکردم فردا به تاج و تختم چشم میندازه اون موقعه… کوشم=مراد من بھت قول میدم تاوقتی زندہ ام کسی به تاج و تختت چشم نمیندازہ اما تو دست منو بریدی بجای اینکه برادرتو ببخشی موضوع رو ببندی با دستای خودت بزرگش کردی بخاطر اون هم ترس درون تو شک میشه چیزی که بخاطرش بترسی و از دست بدی مثل زهر میکشتت مراد =خواسته ی دیگه ای دارین والده؟! کوشم = نکن پسرم برادر مرحومت بخاطر این به مهمتم رحم نکرد. فقط بخاطر شک رحم نکرد تاوقتی راہ نزدیکه برگرد برادر تو از اون چاہ تاریک دربیار مراد =هر موقعه بخوام همون موقعه در میاد تا اون روز هم کسی باهاش حرف نمیزنه حتی شما کوشم = من دردمو به کی بگم به در و دیوار بگم ؟! به من گوش بده اگه در ظلم رو یبار باز کنی دیگه نمیتونی ببندیش!

طبیب میاد فاریا رو معاینه میکنه و میگه نترسید خاتون شما حامله هستید مژده بدید فاریا کلی خوشحال میشه…لاله زار به مطبخ میاد و میگه پس سراشپز بهنام کجاس که حاجی میگه والده سلطان اخراجش کرد و ملکه خاتون رو هم اخراج کرد تو مزرعه فلوریدا میمونه لاله زار=پس چرا منو صدا زدی نکنه منم اخراج کرد؟ حاجی = نمیدونم گفتش سریع باید بری پیشش!

فاریا به قصر میاد و به اتاق مراد میره:مراد=بدون خبر اومدی موضوع مهمیه؟! فاریا=من فکر کردم وقتی منو ببینی خوشحال میشی اما تو فکرت چیز دیگه ای هست چی شده بهت؟ مراد=سرفرصت مناسب حرف میزنیم اگه کاری نداری من کار دارم فاریا= اولین باری که اومدم اینجا تنها آرزوم برگستن به کشورم بود اگه یه گل رو از یه خاک بکنی و به یه خاک دیگه بکاری گردن اون گل خم میشه زرد میشه خشک میشه برای هرگلی که بتونه زنده بمونه آب نیاز هست حالا هم آب نجات من تو شدی دیگه من یه خاکی دارم مراد خیلی خوشحال میشه و فاریا محکم میبوسه .
لاله زار میاد به اتاق کوشم که کوشم بهش میگه از این به بعد مقام ملیکه رو به تو میدم خزانه دار قصر شدی باید همراه من باشې چشم و گوشم بشې در مقابل دشمن از من محافظت میکنی مخصوصا گلبهار اولین ماموریتت باید بدونی کدوم خاتون با سلاحدار حرف زدہ کی گفته که خاتون از پسرم حامله شدہ لاله زار=واقعا ممنون سلطانم تا میتونم تحقیق میکنم

گلبهار به همراه خاتونهاش جمع میشن: گلبهار= سلطان مراد برادرش رو حبس کرده شک و تردید برادرهارو جدا میکنه تو این کار شما هم دست داشتید دخترا… عاتیکه با عجله به اتاق ابراهیم میاد و میگه مجازاتی که واسه داداشم داده شده رو شنیدی؟ ابراهیم = چه مجازاتی عاتیکه ؟!قاسم کجاست؟ عاتیکه= پیش عمو مصطفی حبسش کردہ تو چیزی میدونی بگو؟

گوران میاد به باغ پیش کوشم گوران میخوام با برادرم حرف بزنم کوشم=فکر میکنی حرف نزدم برادرت حرف گوش نمیدہ اون سلاحدار اگه کشش نمیداد اینطوری نمیشد گوران = سلاحدار چی کار کرده؟ کوشم = به جای اینکه حادثه رو مخفی کنه به همه گفت! گوران میرہ که کمانکش میاد که کوشم میگه کمانکش ازت خاهشی دارم میخوام پسرمو ببینم خواهش میکنم حلش کن که کمانکش میگه نمیشه سلطانم پادشاهمون دستور قطعی داده که کوشم میگه خوب حداقل فقط صداشو بشنوم اینو که میتونی انجام بدی برام؟

گلبهار میاد پیش بایزید و میگه میخواستی منو ببینی؟ چی شده؟! بایزید=والدم شما خوب میدونید چی شدہ! قاسم رو تو اِتاق حبس کردن همونجایی که گفتید منو میبرن گلبهار = توهم گفتی هیچوقت نمیکنه ببین حالا حتی به قاسمم رحم نکرد، اگه تو بودی دیگه نمیخوام حتی بهش فک کنم بایزید=به اینجا رسیدن کار منم مسئولم میخوام با برادرم حرف بزنم تا قاسم رو بیارہ گلبهار=اصلا به هیچ وجه بیخودی جلب توجه نکن حرف ھمه رو تحمل میکنه ولی مال تو میرہ تو چشمش بعدش اعتراض به تصمیمات سرورمون کار هر کسی نیست ولشون کن بزار هر بلایی میخواد سرشون بیاد .

لاله زار میاد پیش سلاحدار لاله زار = قربان والده سلطان لطف کردن و منو خزانه دار معرفی کردن و اینکه یه چیز دیگه ای هست باید بتون بگم در مورد خاتونی که شاهزاده قاسم رو لو داد هرکس که هست باید بفهمم سلاحدار=لاله زار میخوای بفهمی که چی بشه؟! لاله زار= کار من اینه مسئولیت حرم با منه چون ممکنه اون خاتون همه جا حرف بزنه اونموقعه چیکار کنیم ! همه ی مردم اشتباه شاهزاده رو میفهمن برای اعتبار خاندان باید ساکتش کنیم میخوام بفرستمش برہ کار دیگه ای باهاش نمیکنم سلاحدار=باشه بفرستین بره اما اگه سر اون خاتون بلایی بیاد مقصرش تویی

کوشم میاد پشت در زندان قاسم و عموش مصطفی: کوشم = قاسم پسرم، قاسم میکوبه به درو میگه والدم بالاخره اومدید ترو خدا منو بیارید بیرون کوشم=صبور باشی حتما در میای تا اون موقعه تحمل کن پسړم قاسم = نمیتونم تحمل کنم ترو خدا به برادرم بگید قسم میخورم دیگه اشتباه نکنم کوشم گریه میکنه ولی سعی میکنه جلو خودشو بگیره و میگه باید تحمل کنی قاسم تو یه شاهزاده ای شاهزاده ی دولت جهانی هستی تو هر شرایطی باید تحمل کنی نباید پا پس بکشی .
قاسم =اینجا وضعیت خوب نیست والدم تحمل ندارم ترو خدا بیارم بیرون التماس میکنم والده یه روز دیگه نمیخوام بمونم والدم رفتید؟! کوشم همینجور داره گریه میکنه که سریع اشکاشو پاک میکنه و میگه اینجام پسرم اینجام نگران نباش یه راهی پیدا میکنم قاسم =والدم منو تو اتاق خودم حبس کنه باهاش حرف بزنید دیگه طاقت ندارم کوشم میاد بیرون از اونجا که کمانکشو میبینه و میگه کاشکی میزاشتی میمردم اینارو نمیدیدم و نمیشنیدم این همچین زخمیه که فکر میکردم خیلی وقته خوب شد اشتباه کردم به یه ذره برخورد دوباره خونریزی کرد اگه زورت میرسه این زخم روی هم بهش داغ بزن کماندار کمانکش =سلطانم زخمی بزرگتر از نبودنتون نیست اون موقعه تموم میشه اونطوری میریزه که هممون توش خفه میشیم

سلاحدار دم اتاق مراده که گوران میاد اونجا:گوران = اومدم پادشاهمون رو ببینم سلاحدار= مساعد نیستن سلطانم اگه من کاری میتونم بگید بکنم گوران = سلاحدار تو کارتو کردی دیگه بجای اینکه از برادرم محافظت کنی لوش دادی سلاحدار= سلطانم من فقط از دستورات پیروی کردم به راز نبود به زودی میفهمیدید باور کنید من از شاهزادمون محافظت کردم همون لحظه عاتیکه و ابراهیم میان: گوران = شما اینجا چیکار دارید؟! ابراهیم = من به عاتیکه گفتم نیاد برادرم به ما گوش نمیده همون لحظه بایزیدم میاد و میگه ابراهیم قاسم برادر ماست باید نجاتش بدیم وقت یکی شدنه ازش میخوایم دوبارہ فک کنه و از تصمیمش دست بکشه همون لحظه مراد از اتاقش میاد بیرون که گوران میگه سرورم درمورد تصمیمی که دادین اومدیم حرف بزنیم مراد = لزومی نداره هر کسی که جرئت کنه پشت سر من کاری کنه مجازات میشه

لاله زار میاد پیش کوشم و میگه سلطانم خاتونی که شاهزاده رو لو داد پیدا کردم هنیفه خاتون فورا از اینجا میفرستمش بره کوشم خیر نفرستش من اونو یه جای دیگه میفرستمش .

فاریا تو حرمه که عایشه میبینتش: عایشه=فاریا خاتون خیرہ خیلی داری میای و میری الان برای اومدن توی حرم داری بازی درمیاری؟ فاریا=منو با خودت یکی نکن بازی دراوردن کاړ توئه به تو حساب پس نمیدم برو کناړ عایشه= تومنو زیاد میبینی در مقابلت. همون لحظه لاله زار میاد و میگه فاریا خاتون والده سلطانمون در اتاقش منتظر شما هستن زیرا خبر رو شنیده عایشه = خیره لاله زار چه خبری رو؟! لاله زار=سلطانم خبر خیریه همه بشنون و بدونن نشونیه پادشاهمون فاریا خاتون حاملس به اشپزخانه خبر بدید شیرینی و شربت پخش کنن .

فاریا به اتاق کوشم میاد: فاریا = بخاطر شاهزاده قاسم خیلی ناراحت شدم امیدوارم به زودی ببینیدش کوشم=اولا حامله بودنت قدمش مبارک باشه به سلامتی برای خاندانمون یه بچه به دنیا میاړی فاریا= سلطانم میدونم که اینو نمیخواید راه های مانع شدن رو گشتید شایدم دیشب بخاطر این اومدین پیشم وقتی فهمیدید حامله شدم از هرکاری که میخواستید بکنید منصرف شدید مگه نه؟! کوشم = خاتون باهوشی هستی شجاع هم هستی فقط شجاعت و هوش زیاد به صاحبش ضرر میزنه شنیدم که تو فکر ازدواج با پسرم هستی منصرف شو فکر کردن بهشم ممنوعه تو دفتر حرم هم نوشته نشده اسمت به بچه تو شکمت هم امیدوار نباش اون بچه متعلق به خاندانه به محض اینکه به دنیا بیاری ازت میگیرنش بدون اینکه صورتشو ببینی صداشو بشنوی از دستش میدی!
فاریا=اینجا دنیای شماست سلطانم هرکاری که بخواید میتونید بکنید اما نکنید چونکه قلب من برای سلطاڼ مړاد میزنه هرکسی که برای اون با ارزشه برای من باارزشه اول از همه هم شما کوشم = ایشاللّه زندہ میمونیم میبینیم… کوشم دستشو میارہ جلو و فاریا بوسش میکنه عایشه با عصبانیت میاد به اتاقش داد میزنه نمیزارم اون بچه به دنیا بیادهرچی میخواد بشه!

اولیا میاد پیش مراد به دیوان: اولیا = پادشاهم ببخشید مزاحم شدم ولی مسئله مهمه باید چیزی بهتون بگم عموی قبلیم الیاس پاشا بخاطر اینکه بهش اعتماد نداشتم تحقیق کردم موقعه تحقیق خواستگار عجم رو توی دیدم چه حکمتی هست که به کشورشون برنگشته؟! مراد = یعنی چی سلاحدار؟ سلاحدار = سرورم خودم تحقیق میکنم اولیا = سرورم اجازه بدید ما به تحقیق ادامه بدیم من و هزارفن کسی به ما شک نمیکنه!

گلبهار میاد پیش سینان و میگه از این کرنلوس کی میخوایم راحت بشیم که سینان میگه سلطانم اول الیاس پاشا جنگ رو شروع کنه ماهم اونموقع به حساب کرنلوس میرسیم و بعدشم شاھزادہ بایزید پادشاہ میشه! الیاس پاشا میاد بالا سر ارتش بزرگش و میگه کارهای لازم رو بکنید این زمستون سخت میگذره .

عایشه میاد پیش کوشم: کوشم = گفته شدہ فاریا خاتون حاملس نوہ منو دارہ حمل میکنه چه بخوایم چه نخوایم حقیقت اینه عایشه = چی میخواید بشه میخواید بزارید بیاد تو حرم کوشم = اگه به من گوش بده البته به حرم میاد از این به بعد بینتون کدورت نمیخوام باشه وظیفه شما خوشحال کردن پسرم و بزرگ کردنه نوه هامه میدونی که غیر این باشه نمیبخشم !

فاریا تو قصرشه که به مادام میگه کوشم سلطان رو دیدم همانطور که حدس زدم میخواست کاری کنه حامله نشم نمیدونم در اینده چه اتفاقی قرار بیوفته مادام اما کسی که جنگ رو شروع میکنه من نیستم!

اولیا و هزارفن خواستگار عجم رو تعقیب میکنن که وارد یه مکان میشه و اولیا و هزارفن منتظر میمونن تا بیان بیرون خواستگار عجم وارد میشه که اونجا سینان و کرنلیوس هستن: خواستگار عجم = از الیاس پاشا خبر اومد داره سرباز جمع میکنه ماهم کمک های لازم رو میکنیم معلوم نیست نتیجه ی این کار چی میشه اما ما تو هر شرایطی قلعه ی وان رو خالی میکنیم کرنلیوس =خوبه به زودی حد و حدود عثمانیا عوض میشه همه حقشون رو میگیرن اماسیاهم تحت حکم شما میشه سینان=درمورد اینکار ھنوز تصمیمی گرفته نشدہ طبق کارھای انجام شدہ کرنلیوس =به دوستان عجممون هرچی که بخوان داده میشه سینان ! کرنلیوس از اونجا میاد بیرون که اولیا به هزارفن میگه این همون راهب کرنلیوس نیست من اینو تعقیب میکنم توهم خواستگارو هزارفن وارد خانه میشه که مردی بهش میگه اینجا بسته شده هزارفن میگه مغازہ تو مشکوکه معلوم نیست کی میرہ کی میاد هزارفن وارد مغازہ میشه که مرده از پشت میزنه تو سرش و بیهوش میشه و سینان و خواستگار عجم از اونجا میرن اولیا برمیگردہ به مغازه که میبینه هزارفن بیهوشه بیدارش میکنه که اولیا میگه دیدی کیا بودن که هزارفن میگه نه ندیدم پس تو چرا اینجایی که اولیا میگه راهب و گم کردم…

گلبهار توی حرمه که عایشه رو میبینه: گلبهار = شنیدم غذا میدن اما نصیب ما نشد عایشه =شما هم مژده رو گرفتین سلطانم گلبهار=همینطوره پرنسس حامله بوده به زودی سلطان هم میشه وارد حرمم میشه خاتون باهوشیه معلومه اعلی حضرت رو گرفته تو مشتش شاهزاده رو هم بده دستش دیگه تموم عایشه = من چطور میتونم مانعش بشم؟! گلبهار=این کاری نیست که تو بتونی بکنی کوشم سلطان باید مانعش میشد همچین حادثه ای تا به حال نظیر نداشته پادشاہ وقتی حرم خودش موندہ برای یه خاتون قصر باز کردہ . اهالی بدونن اصلا ازش استقبال نمیکنن به وقتش یکی از پادشاهان مرحوممون همین کارو کرده بود مردم رفتن و خونه ی خاتون رو سنگ بارون کردن خاتون به زور جونش رو نجات داد!

اولیا و هزارفن میان پیش سلاحدار: اولیا = ما پیام رسون عجم رو تعقیب کردیم ولی از دست دادیمشون هزافن= تو از دست دادیشون اون راهب و تعقیب کردی منم تنها گذاشتی! سلاحدار=این راهب از کجا اومد؟! اولیا=ما وقتی این عجم رو تعقیب کردیم وارد یه مغازہ توی بازار شد اونجا با راهب کرنلیوس ملاقات کردن با راهب ارشد کلیسای گالاتا سلاحدار = راهب کرنلیوس ؟! اونجا چیکار میکرد سلطان مراد طردش کرد که ؟ هزارفن =لابد از یه راهی برگشته شایدم اصلا نرفته!

سینان به محل مخفیشون میاد پیش راهب کرنلیوس: کرنلیوس =سینان تو اینجا چیکار میکنی چرا اومدی!؟ سینان = اومدم ببینم همه چی رو به راهه یا نه زیرا توی بازار تعقیمون کردن به مغازه حمله کردن من و نامه رسون عجم به زور نجات پیدا کردیم کرنلیوس : ممکنه منم تعقیب کرده باشند سینان = فک نکنم یه جورایی باید گمتون کرده باشن چون خیلی وقت پیش باید میومدن اینجا کرنلیوس=تو این مسئله رو تمیز کن سینان منو نجات بدہ سینان = نگران نباشید! تمیز میکنم نجاتتون میدم! صبح میشه گلبهار از خواب بیدار میشه و هنیفه خاتون رو که گردنش زده شدہ مردہ جفتش میبینه و شکه میشه…….

لاله زار میاد پیش کوشم و میگه سلطانم کادوتون رو به گلبهار سلطان دادم کوشم=تعالیه ببینیم کادوشو میپسندہ یا نه .

عایشه یه بار میره پیش چنتا از مردم و میگه به حرفام با دقت گوش بدید اگه حرفامو دقیقا بجا بیارید احیاتون میکنم یه آشفته توی قصر ترسانه هست مخ پادشاھمون رو زدہ حتی خاتون یه پرنسس ازادہ اینو تو کل شھر پخشں میکنید .

عاتیکه میاد پیش فاریا: عاتیکه = دیگه توهم وارد خانوادمون میشی گرچه نمیدونم این چیز خوبیه یا نه اساسا چون اینجایی باید خوشحال باشی اینکه از قصر دور باشی بهتره فاریا = برای شاھزادہ قاسم خیلی ناراحت شدم میدونم سلطان مرادم ناراحته اونو زیاد اونجا نگه نمیدارہ عاتیکه= ایشاالله منم امیدوارم ابراهیم خیلی ناراحت شد برادر دوقولومه فاریا=من که هنوز همه رو نمیشناسم عاتیکه=اره دوتا خواهر دور از پایتخت داریم عایشه و فاطمه اونا خیلی وقته ازدواج کردن و رفتن.

 

قسمت سی و یکم 31 سریال ماه پیکر 2 قسمت 135 ماه پیکر :

عایشه توی بازاره که اون چند تا مردم دارن تو کل شهر پخش میکنن که عایشه به نارین میگه این زمزمه ها رفته رفته بیشتر میشه نارین کل پایتخت میفهمن اون وقت قصر ترسانه رو سر اون فاریا خاتون خراب میکنن! مراد توی دیوانه که حسین آقا میاد و میگه سرورم اون خائنی که خائن های فرقه رو یاری میکرد اوردم ( همونی که باعث شد راهب کرنلیوس تبعید نشه) – مراد=اون راھب کرنلیوس رو تو ول کردی توضیح بدہ؟! آقا= سرورم ببخشید ولی به من اوراق رسمی فرستاده شد وگرنه در چه حدم که ولش کنم بره! حسین = رئیس کتاب اسماعیل خان فرستادہ سرورم که مراد نامه رو میخونه و به ھمراہ سلاحدار اولیا و کمانکش میرہ به اتاق کتابدار ها و میگه این نامه رو ببین مهره توئه؟! اسماعیل=بله مهر منه مراد محکم میزنتش و داد میزنه ای خائن اهای رذل پس خائن تویی اسماعیل = پادشاهم من همچین کاری نکردم بهتون خیانت نکردم حسین آقا کتاب ھای اونجا داره میگردہ که یه کتاب پیدا میکنه و میگه پادشاهم تعلیمات عرفیه پس از فرقه ی یسوعیان بوده مراد= اینو ببرید به حرف بیاریدش! سلاحدار = سرورم توی این کتاب یه مکان نوشته شده!

کوشم توی حرم دارہ راہ میرہ که گلبھار رومی بینه: گلبهار=سلطانم هدیتون رو گرفتم لاکن خاتون رو نمیشناسم حیف شد بدبخت مثل همیشه بازم یه بی گناه قربونی شد کوشم =وقتی بهت گفتم برو باید میرفتی گلبهار حرفم و گوش ندادی حالا اگه بخوای بری هم نمیزارم جلو چشمام و زیر دستم میشی جوری که موش با گربه بازی میکنه من باهات بازی میکنم! هرشب که میخوابی برای صبح بیدار شدن دعا میکنی بعدش یه روز یه روزی که اصلا انتظار نداری جونتو میگیرم!

مراد و بقیه میان به مخفی گاه که کرنلویس رو مرده پیدا میکنن که بالای سرش با خونش نوشته شده سالتو سالوت! مراد =چی نوشته این غافل؟ لاتین کی بلده؟! اولیا = نوشته مرگ نجات است پادشاهم! مراد = فهمیدن افشا شده از این به بعد برای هیچکس بخششی نیست هر کسی که با اون حساب و کتابی داشته باشه توی پنجه ی قهرم خواهد لرزید!

سینان میاد پیش گلبهار: سینان = کرنلیوس دیگه نمیتونه برامون دردسر درست کنه سلطانم کشتمش! گلبهار=بالاخره سینان پاشا حالا که راهب مرد جات محکم تره زیرا کوشم واینمیسته هی تهدیدم میکنه دیر یا زود بهم حمله خواهد کرد سینان =من شمارو به قیمت جونم حفظ میکنم سلطانم همراه عصیان کوشم سلطان و سلطان مرادم میسوزن ما به قدرتی که میخوایم میرسیم و شما والده سلطان میشید! گلبهار = توهم وزیر اعظم مستحکم میشی و جهان رو اداره میکنیم .

خلیل پاشا میاد پیش کوشم و میگه سلطانم متاسفانه چیزی که ازش میترسیدیم به سرمون اومد الیاس پاشا به شام نرفته رفته بالیکسیر و اونجا داره سرباز جمع میکنه کوشم دم در منتظر مراده که مراد میرسه که کوشم میگه باید باهات حرف بزنم مسئله مهمیه کوشم و مراد به اتاق میرڼ که کوشم جړیانو به مراد میگه که کوشم میگه من بهت گفتم مراد وقتی اینجا بود باید جونشو میگرفتی مراد: این سم همه طرفمون رو گرفته یه جارو ببرم یه جا دیگه میان امروز توی قصر یه خائن یسوعی گرفتیم اون راهبی که سر دستشون بود رو پیدا کردم پیام رسون های عجمم دستشون تو کار بوده کوشم : عجم ها الکی الکی هدیه نمیارن معلوم بود اینطور میشه . مراد : شما نگران نباش والدم هیچ کدوم به نتیجه نمیرسن کله ی الیاس پاشا رو شخصا میگیرم .کوشم = نمیخوام پایتخت رو ترک کنی مراد یبار رفتی داشتم جونمو از دست میدادم مراد = خدا نکنه والدم آقاها به آهی زاده خان شیخ السلام خبر بدید بیاد به اتاقم کوشم=چرا اھی زادہ رو صدا میکنی چه ربطی به این دارہ؟! مراد=منم میخوام همینو بفهمم والدم! زیرا کسی که با اصرار میخواست الیاس رو بفرستم اهی زاده خان بود!

مراد به ھمراہ شیخ السلام قبلی یحیی توی دیوانه که اھی زادہ شیخ السلام جدید میاد:مراد=الیاس پاشا وقتی تو مشتم بود گفتی بفرستمش برہ اعدام کردنش درست نیست تقریبا ضامنش شدہ بودی منم به توصیت گوش دادم فرستادمش رفت ولی به شام نرفته و پرچم عصیان رو بالا برده! آھی زادہ=تعجبم معذور بدونید از کجا میدونستم خیانت میکنه!؟ مراد= تو که نمیدونستی چرا انقدر مطمئن حرف میزدی ھمراہ اون حرکت میکنی؟ آهی زاده = حاشا پادشاهم من شیخ السلام این دولت بزرگم مراد = متهم نمیکنم اگه میکردم لزوماتشم انجام میدادم از این به بعد قبل از اینکه بهم حرفی بزنی فکر کن آهی = نمیدونم چی بگم من و خانوادم سالهاست باوفاداری به دولت خدمت کردیم در گذشتمون هیچ لکه ای نیست مراد= هست اهی خان هست من یه لکه یادم میاد تو روزهای عصیان در مقابل عاصی ها برای من کفیل نشدی که مراد یاد اون لحظه که عاصی ها حمله میکنن و یکی میگه به قاتلی که رستم پاشا رو کشت اعتماد نداریم واسه کشته نشدن شاهزاده ها ضامن میخوایم که آهی خان داد میزنه من ضامن میشم میوفته مراد=تو خودتو از من برتر میدونستی مگه نه!؟ شیخ السلام آهی = حاشا حاشا حتی به ذهنم نرسید من فقط برای محافظت از شما! مراد=توکی باشی تو کی باشی که ضامن یه پادشاہ میشی شیخ السلام فکر کردی اون رذالت رو یادم رفته این شد دو بار آهی خان زاده خدا شاهده سومی دیگه رحم نمیکنم! میتونی بری!

سلاحدار میاد پیشں استر:استر=ازت ناامید شدہ بودم بالاخرہ اومدی سلاحدار= اومدم استر زیرا حرفایی برات دارم!  استر=البته که حرف میزنیم استر نزدیک سلاحدار میشه که سلاحدار دست شو میارہ جلو به منظور وایسا! سلاحدار میگه اینجا آخر خطه استر دیگه نمیام منتظر نباش خبرم نفرست استر=احمق نیستم متوجھم تو روزای آخر قشنگ ازم دور شدہ بودی چرا این کارو میکنی سلاحدار؟ برای کی ؟ سلاحدار=استر اینجوری بھترہ نمیخوام تورو بیشتر ناراحت کنم و دلتو بشکنم .سلاحدار دارہ میرہ که استر میگه دلم به حد کافی شکست به من یه توضیح بدهکاری چرا ازم جدا میشی بگو؟ سلاحدار=حرفام ھمین قدرہ این موضوع تموم شد استر استر=سلاحدار من مثل خاتون های دیگه نیستم بهت گفته بودم نمیتونی هوست رو برداری و بری .

عاتیکه به اتاق ابراھیم میاد که میبینه ھیچی نمیخورہ و مریض شدہ که به اتاق کوشم میرہ و میگه والدم باید حرف بزنیم والدم ابراهیم اصلا حالش خوب نیست کوشم و عاتیکه میان بالا سر ابراهیم: کوشم = ابراهیمم ارزش اینکه خودتو انقدر اذیت کنی و عذاب وجدان بگیری دارہ قاسم به زودی میاد بیرون ابراهیم = نمیاد والدم نمیاد منم به زودی میندازن اون تو قاسم همش میگفت اینو برادرم چون برای اقتدارش سایه ای نمیخواست به نائب السلطنتیه شما پایان داد ، نوبت ماهم قرار بود بشه حق داشته من گفته بودم نمیکنه اما میکنه هممون رو نابود میکنه کوشم = عقلت رو از دست دادی برادرت همچین کاری نمیکنه بهت قول میدم تاوقتی زندہ ام هیچکس کاری باهات ندارہ .

صبح میشه مراد و فاریا دارن غذا میخورن که فاریا کلی غذا میخوره که مراد بهش میخنده که فاریا میگه خیلی گشنم شده چیکار کنم؟! مراد میخنده و میگه نوش جونت باید به خورد خوراکت توجه ی ویژه ای داشته باشی نه فقط برای تو برای فرزندمون همچنین همون لحظه یه آقا میاد داخل و جعبه ای رو به فاریا میده که فاریا میگه این چیه که مراد میگه کادو واسه توئه فاریا باز میکنه که یه چاقوی زیبا میبینه و خوشحال میشه که مراد میگه این یه خنجره که فقط منصوبات میتونن داشته باشن! استر توی حرم میاد که عاتیکه میبینتش و میگه استر از رابطتت با سلاحدار خبر دارم بیخیال شو به توصیه میگم دیگر طرفش نری وگرنه والدم میفهمه چیکار کردی! استر=سلطانم نمیدونم از کی شنیدید لاکن ھمچین چیزی نیست عاتیکه=من هشدارمو دادم بقیشو خودت میدونی !

 

قسمت سی و دوم 32 سریال ماه پیکر 2 قسمت 136 ماه پیکر :

استر میاد به باغ پیش کوشم: کوشم = استر چرا اومدی تو؟! استر=بعضی اوراق هستن نیاز به مهر شدن دارن…

اولیا و هزارفن بالای تپه میرن و هزارفن بالهایی که ساخته رو وصل میکنه به خودش و داد میزنه خدایا تو که منو میشناسې یاربی من تا حالا صدتا گل مزه کردم ولې توی هیچ کدوم نشکستم (منظورش دختراست) الانم به عنایت تو پناه آوردم و تصمیم گرفتم پرواز کنم هزارفن رو شرمنده نکن هزار فن خودشو رها میکنه و پرواز میکنه که اولیا با تعجب نگاه میکنه…

کوشم توی باغ داره اوراق رو نگاه میکنه که کوشم میگه استر چرا به خودت میپیچی چی زیر زبونته! استر= سلطانم نمیخوام اذیتتون کنم لاکن اگه نگم هم نمیشه سلاحدار آقا یه مدت با من صمیمی تر بود به خونم رفت آمد داشت میخواست از دهنم حرف بکشه انگار یعنی نیتش رو فهمیدم یه مدت زیر نظرش داشتم از دور که بفهمم کار مخفیانه ای داره یا نه کوشم=دارہ حالا ؟ استر=نمیدونم چطور سلاحدار آقا یه رابطه ی پنهونی با عاتیکه سلطان دارہ !

عاتیکه توی اتاقشه که کوشم با عصبانیت میاد اونجا:کوشم =همه برن بیرون تنهامون بزارین عاتیکه=والدم چی شده؟ کوشم = اینو تو باید بگی عاتیکه رابطه پنهونی داشتی درسته! عاتیکه = خیر زینهار همچین چیزی نیست کی بهتون گفته کوشم = دیگه ازت نمیپرسم حقیقت رو بگو چیزی بین تو و سلاحدار هست؟ عاتیکه= نیست والدم قسم میخورم کی این دورغ رو میبافه!؟ بیاد معلوم میشه حقیقته یا خیر .

سینان میاد پیش شیخ السلام آهی زاده و میگه شیخ السلام گلبهار سلطان میخوان شمارو توی یه زمان مناسب دیدار کنن شیخ السلام = به گلبهار سلطان حرمت منو برسونید اما ملاقات زیاد درست نیست! سینان = اگه نظرتون عوض شد کافیه خبرم کنید!

گوران به اتاق عاتیکه میاد: گوران = والده ام منو صدا کردین خیر باشه!؟ کوشم =همه فرزندانم دارن دونه دونه نا امیدم میکنن به گوشم خبرهایی راجب سلاحدار رسیده انگار بین اون و عاتیکه رابطه پنهانی بوده تو خبر داری؟! گوران = اینو از کجا درآوردید والدم کی اینو میبافه همچین چیزی نیست! من میدونستم عاتیکه چیزیو ازم پنهان نمیکنه اصلا ممکن نیست کوشم = عالیه چون همچین چیزی جای بحثم نداره به سلاحدار دخترمو که هیچ گناهمم نمیدم . کوشم میره که گوران میگه: عاتیکه والدم از کجا فهمیده که عاتیکه میگه یه حدسی دارم مطمئنم کار استره .

گوران میاد پیش سلاحدار و میگه مصیبت سلاحدار والدم رابطه ی تو و عاتیکه رو فهمیده که سلاحدار میگه کی گفته که گوران میگه عاتیکه فک میکنه کار استره سلاحدار والدم دیگه شک کرده قضیه رو ول نمیکنه چیکار کنیم حالا؟! سلاحدار=سلطانم نگران نباشید زیرا ھمچین چیزی وجود ندارہ گوران=اگه والدہ ام بین مارو بفهمه چی حتی شایعشم تحمل ندارہ حقیقتو بفهمه قیامت به پا میکنه سلاحدار=دیر یا زود همه میفهمن من برای هر سختی اماده ام کافیه شما پیشم باشید! گوران = چطور میشه سلاحدار یه طرف عشق عاتیکه به تو یه طرف خشم والدم برادر پادشاهمم که اصلا نمیگم بهترین کار اینکه دیگه همو نبینیم نمیشه سلاحدار .

عایشه و بچهاش پیش مرادن که سلاحدار و حسین اقا میان داخل سلاحدار نامه ای به مراد میده مراد نامه رو میخونه و میگه خبرهای والدم راست بود الیاس پاشا پرچم عصیان رو برافراشته احمد پاشا هم برای مقابله باهاش دنبالش رفته سلاحدار = سرورم دستورتون چیه ؟! مراد= حسین آقا تو از جلو راه بیوفت به احمد پاشا خبر بده با تمام نیروهاش به اون سگ حمله کنه توهم به عنوان نیروی کمکی کنارش باش .
حسین آقا میگه اطاعت میشه سرورم و میره که مراد به سلاحدار میگه آمادگیتو انجام بدہ سلاحدار ماھم دنبالشون میریم ……. سینان پاشا به محل مخیفگاہ میرہ و همه جمع میشن و لباس راهب تنش میکنه و سر دسته و رئیس خائن ها میشه … – مرادم نماز میخونه از کوشم خدافظی میکنه مراد و افرادش آمادہ جنگ میشن و حرکت میکنن و از پایتخت خارج میشن.
گلبهار میاد پیش سینان: سینان = سلطانم وظیفه رو گرفتم از این به بعد سردسته ی شوالیه های قدس در استانبول منم گلبهار=قدرت عقلی آدمو میگیره سینان انشاالله برای اینکه به همیچن وظیفه ای رسیدی راهتو گم نکنی سینان = من گمراه نمیشم سلطانم منو زینهار با کرنلیوس مقایسه نکنید هدفم اینکه دولت عالیه رو با شاهزاده بایزید به روزهای قدیم خودش برسونم شوالیه های قدس یهودیا و عجم ها برام مهم نیستن اونا از من استفادہ میکنن منم از اونا گلبهار = انشاالله وظیفه جدید درهای اقتدار رو برای ما باز کنه لاکن نگران پسرمم سلطان مراد حالا که بایزید رو بردہ با خودش به جنگ یعنی بھش اعتماد ندارہ! سینان = نگران نباشید طبق قوانین به جنگ رفتن شاهزاده ضروریه لاکن تدبیر کردم و مورد اعتماد ترین افرادمو برای محافظت از شاهزاده فرستادم اونجا گلبهار = عالیه حالا که سلطان مراد نیست باید بجنبیم باید سریع متحدهای قدرتمندی بدست بیاریم سینان = منم میخواستم در این خصوص باهاتون حرف بزنم شیخ السلام اھی زادہ قبول کردن باھاتون حرف بزنن .

گلسن خاتون جاسوس عایشه میاد پیش عایشه که عایشه میگه خبریی جدید داری که گلسن میگه روز موعود رسید سلطانم فاریا خاتون امروز بعداز ظهر قراره بره بازار! عایشه = آشفته خاتون بالاخره عرض اندام میکنه به آقایون خبر بدید آماده باشن .

گلبهار میاد به دیدن شیخ السلام آهی زاده: آهی زاده خوش اومدین صفا آوردین گلبهار = ممنون حضرت شیخ آلسلام حرفم رو نمیپیچونم آهی خان شما هم خوب میدونید که دوره ی سلطان مراد و والدش کوشم سلطان دیگه باید تموم بشه سینان = اوضاع اصلا خوب نیست تصمیم هایی که سلطان مراد میگیرہ هممون رو به فلاکت میکشونه میدونیم شما هم از این وضعیت راضی نیستید اهی زاده = معنی این چیه نمیفهمم از من چی میخواید؟! گلبهار=اگه من و پسرمو یاری کنید بیشتر از ارزشی که لیاقتشو دارید خواهی دید – تنها راه تاسیس نظام عالم اینکه پسرم به تخت بشینه اھی زادہ = امان سلطان شما چی میگید این حرفا مارو به مرگ میکشونه! گلبهار=برعکس اگه کاری نکنیم به فنا میریم سلطان مراد به هیچکس رحم نمیکنه تا دیر نشده بیاید سرنوشت خودمون رو خودمون تعیین کنیم وگرنه حتی یه قبرم نخواهیم داشت!
مراد و افرادش به سپاہ حسین آقا میرسن:مراد= وضعیت چطورہ حسین آقا!؟ حسین = سرورم خوش اومدین به دستورتون با احمد پاشا ارتباط برقرار کردیم لشکر الیاس پاشا از هم پاشید غافل وقتی شکست میخورہ نیروھای باقی موندشو جمع کرد رفت تو قلعشں پنھون شدہ قلعه تحکیم شدہ ، توپ ها قدرتمنده الیاس پاشا هم اعتمادش به اینه از قلعه بیرون نمیاد مراد = اگه اون نمیاد ما میریم داخل!

لاله زار به اتاق کوشم میاد و به حاجی میگه سلطانمون بیدار شده که حاجی آروم میگه آره ولی نمیدونم چطور بهش بگم وضعیت شاهزاده قاسم اصلا خوب نیست آقاها خبر دادن که کوشم میشنوه و میگه قاسم چش شده؟! کوشم بدو بدو میره پیش قاسم دم در داد میزنه دروباز کنید که اقاها باز نمیکنن که کمانکش میاد و میگه آقاها باز کنید که آقاها میترسن و درو باز میکنن کوشم میرہ داخل و قاسمو میارہ بیرون و میگه بیا بریم اسارت تموم شد دیگه هیچوقت نمیری توی این حلفدونی نگهبان = سلطان دستور قطعیه سرورمون هست نمیتونیم اجازہ بدیم شاھزادمون برن بیرون قاسم از کوشم فاصله میگیره و میگه نمیشه والدم برادرم منو میکشه داداشم یه تصمیم گرفته و در مقابلش هیچکس نمیتونه بایسته حتی شما . قاسم به داخل زندان برمیگرده .

فاریا توی بازاره که یکی از اقاها داد میزنه این همان اشفته تو قصر ترسانس همه بشنون چه رویی ھم دارہ میاد تو بازار بین مردم اینجا جایی برای موندن نداری اشفته بی ادب همه ی مردم فاریا رو چیز میگن و حمله میکنن که فاریا با مادام میدوہ طرف کالسکه و سربازا جلو مردمو گرفتن که یکی با لگد محکم میزنه تو شکم فاریا و فاریا پرت میشه.

 

قسمت سی و سوم 33 سریال ماه پیکر 2 قسمت 137 ماه پیکر :

مراد خواب میبینه که یه اسب اومده بالا سرش و یه مرد سوارشه ولی هر چقدر میخواد مرده رو بکشه نمیتونه و مرده مثل روحه…

فاریا توی قصر رو تخت خوابه که بیهوشه طبیب میاد و بهوش میاد که کوشم بهش میگه بچت مرده و کلی جیغ میزنه و گریه میکنه فاریا یکم آروم میشه که کوشم میگه به محض شنیدن خبر پی گیر شدم خدا بھت صبر بدہ سرنوشت نوه ی به دنیا نیومدمون اینجوری بودہ! فاریا=سرنوشت! تو روز روشن جلومو گرفتن لگدم کردن بچمو به قتل رسوندن و شما به این میگین سرنوشت سلطانم کوشم = اگه خیالت رو راحت میکنه بهت بگم هرکسی که اینکارو کرده کاملا مجازات میشه فاریا=مشخصه کی کردہ عایشه سلطان کار اون بود کوشم = از کجا میدونی کار اونه اگه چیزی میدونی بگو!؟ فاریا=گفتن و نگفتن چه فرقی داره سلطانم اگه جلو چشم شما هم اینکارو میکردن شما از عایشه سلطان حمایت میکردید و بازم مثل همیشه مقصر میشم کوشم = اینو با کارهایی که قبلا کرده مقایسه نکن توی شکمت اعضای خاندان رو داشتی یکی از خون من رو اگه عایشه این کارو کرده باشه هیچکس نمیتونه نجاتش بده کوشم به اتاق عایشه میاد و از عایشه میپرسه کار توئه که عایشه انکار میکنه…

کمانکش توی تراسه که کوشم میاد اونجا و میگه غرق چی شدی شبها خوابم میپره یکی از فرزندانم رفته جنگ معلوم نیست برمی گردہ یا نه یکیش پیش عموی گوشه گیرشه اونجا حبس شده بهش میگم بیا بیرون از ترسش نمیتونه بیاد بیرون الانم اینایی که سرفاریا اومده کمانکش = شما ناراحت نباشید سلطانم قطعا نظام عالم تاسیس میشه .

فاریا خوابه که عاتیکه از طبیب میپرسه که وضیعتش چطوره که طبیب میگه – متاسفانه دیگه نمیتونه بچه دار بشه که فاریا میشنوه و کلی گریه میکنه…

همه آقاها و پاشاها جمع میشن که کوشم میادش و میگه آقاها و پاشاها و شیخ السلام حمله ی بی رحمانه به برگزیده ی پسرم رو همتون میدونید متاسفانه بچه خاتون سقط شد حمله به فرزند خاندان به هیج عنوان قبول نیست اهالی چطور میتونن همچین کاری کنن؟ و شما چطور اجازه همچین کاری رو میدید؟! شیخ السلام = سلطانم من بابت این اتفاق متاسفم هرچقدر م این قضیه از اولم اشتباه باشه هم همچین زورگویی قابل قبول نیست کوشم = این وضعیت اشتباه چی هست؟! شیخ السلام =از رابطهی پادشاہ و پرنسسں صحبت میکنم سلطانم معلومه خیلی مشروع نشد این همه جا پخش شده کوشم= بعد اینکه پادشاه اینجوری مناسب دیدن در حد کیه که حرف بزنه؟! شیخ السلام=ببخشید اما مرحوم ابوسوط نسل نامشروع با دستان مبارک پادشاہ ھم مشروع نمیشه معلومه کسانی از این فرصت استفاده کردن و اتش فتنه رو روشن کردن نادان ها هم رفتن دنبالش . شیخ السلام قبلی یحیی میگه آقا مفتی افندی آهی زاده – خان دقت کنید دارید از کی دفاع میکنید اهی زاده شیخ السلام = من از کسی دفاع نمیکنم بی شک این حمله رسما جرمه باعث و بانی هاش هم باید مجازات بشن اما صدها غافل تو این قضیه شرکت کردن کوشم = این غافل ها تاوان کارشون رو پس میدن هر کسی تو اینکار دست داشته باشه به خصوص کسانی که اتش فتنه رو روشن کردن تاوانش رو با دادن جونشون خواهند داد . شیخ السلام = سلطانم ببخشید اما باعث بانی هارا باید از نادان ها جدا کرد . کوشم = پس باعث بانی رو پیدا کنید بیارید در غیر این صورت سنگ رو سنگ سر روی بدن نمیزارم. سینان پاشا امرم رو تو کل پایتخت گوش زد کن اگه خود اهالی اینارو نیارن دستم که سیرشون میکنه تبدیل به مشت میشه سرشون رو له میکنم!

کوشم دارہ میرہ که کمانکش میگه سلطانم برای سرورمون پیک فرستادم باید همه چیزو بدونه که کوشم میگه خوبه، شنیدی مفتی افندی چی گفت کمانکش = سلطانم اینجوری مورد انتقاد قرار دادن پادشاهمون توسط شیخ الاسلام چیز خوبی نیست کوشم = اگه میدون رو خالی بزاری اینجوری میشه باید مثل خودشون جواب بدیم ساکت بشن تو باید تحقیق کنی کمانکش : اگه سراین قضیه به حرمسرا برسه چی سلطانم ؟ کوشم= حتی عایشه هر احتمالی رو بررسی کن! فاریا ناراحت رو تخت نشسته که یاد حمله میوفته و تهدید های عایشه و از جاش با عصبانیت پا میشه و به حمام میره و خاتون ها رو پرت میکنه بیرون و دروقفل میکنه میرہ عایشه رواز موھاشں میگیرہ وتوی آب خفش میکنه .

عاتیکه و گوران میان به اتاق فاریا که خدمتکار میگه فاریا خاتون با عصبانیت رفتن که عاتیکه و گوران بدو بدو به حرم میرن که نارین میاد میگه سلطانم به دادمون برسین الان پرنسس فاریا عایشه سلطان رو میکشه . گوران و عاتیکه میان به حمام و فاریا رو جدا میکنن از عایشه و عایشه بخاطر خفگی بیهوش میشه…

همه ی اقاها و پاشاهای جنگی توې چادر با سلطان مراد جمع شدن که دارن درباره ی جنگ حرف میزنن که بایزید میگه سرورم اگه حمله کنیم همین وضعیت رو پیش رو داریم مسیر امرار معاش و رفت آمد قطع شده تا تموم شدن آذوقشون  محاصرہ ادامه بدیم دیر یاد زود تسلیم میشن چاره ای ندارن انشاالله بدون ریختن خون سربازامون قلعه رو میگیرن مراد=توصیه شاهزاده بایزید جای خودشو داره حالا که همه موافقن به محاصره ادامه میدیم همه میرن که هزارفن و اولیا میگن سرورم دیشب داشتیم در مورد وارد شدن از راهروی مخفی حرف میزدیم و گفتید از اونجا میریم پس چرا الان عوض شد نظرتون مراد = چیزی عوض نشده با خواست خدا امشب وارد قلعه میشیم الیاس پاشا به اخرش رسید هزارفن = اما سرورم گفتین… سلاحدار= همه جا پر از خائنه هزار فن چلبی ممکنه هنوز افراد الیاس بینمون باشن بزارین همه فکر کنن نقشمون اینه اولیا=وقتی که نصف شب حمله کردیم از خوابشون بیدار میشن زبونشون رو قورت میدن مراد =حمله ای درکار نیست مامیریم داخل!

مراد میره که اولیا میگه حسین آقا منظور از سرورمون ما کیا هستن؟ منظورش اعضای اون جمعیت شلوغ ؟ هزارفن=حتما اون جنگاور های دلاور سرورمون رو میگن حسین اقا= سرورمون، اقا سلاحدار من و شما دو تا! اولیا=پس امشب قرارہ شربت شھادت رو بخوریم من برم وصیعت نامه بنویسم یکی از افراد الیاس پاشا که حرفای بحث راجب جنگ رو میشنوه یواشکی میاد پیش یه سرباز و میگه برو به الیاس پاشا خبر بده نگران نباشه سلطان مراد منتظر میمونه !

کوشم میاد پیش ابراهیم و اصرار میکنه ابراهیم غذا بخوره که ابراهیم میگه نمیخوام والدم دیگه این قصر برای من زندونه اگه صبح شد من چشمامو باز کردم شکر میکنم کوشم = با این احساسات خودتو مسموم نکن درمقابل داداشتم تند حرف نشو ذاتا شرایط داداشت دشوارہ!
همون لحظه عاتیکه میاد و میگه والدم سریع بیاید فاریا میخواست عایشه سلطان رو بکشه… کوشم به اتاق فاریا میاد و میگه همه برن بیرون که فاریا میگه متوجه ی اشتباهم هستم مجازاتشم قبول میکنم ذاتا شما چیزی هم که میخواستین این نبود؟ دیگه بچه ای ندارم و هیچ موقعه نخواهم داشت! کوشم میشینه پیش فاریا و میگه کی اینو گفته ؟  طبیب ها؟ تو چرا به حرف اونا گوش میکنی؟ فقط خدا میدونه که در آینده چی میشه فاریا= اون امیدم بود سلطانم باهاش رویا پردازی کردم میخواستم مادر شم اونو ازم گرفتن کوشم دست فاریارو میگرہ و میگه عذاب و داغ بزرگی داری عذاب میکشی فکر میکنی هیچ موقع درست نمیشه من از چه دریاهای سختی گذشتم همشون میگذره داغ مال تو ھم میگذرہ زمان کل خاکسترھا رو از بین میبرہ فقط تو محکم وایستا عذاب کشیدنت روتوی دلت نگه دار مثل یه ذره نگهش دار فاریا = این عذاب منو درمقابل چی حفظم میکنه کوشم = از یه عذاب بزرگتر زود باش یکم استرخت کند.

گلبهار میاد پیش عایشه و سعی میکنه ازش حرف بکشه که کار فاریا بوده یا نه اما عایشه چیزی نمیگه که گلبهار میگه هر وقت احساس کردی بهم نیاز داری من هستم.

 

قسمت سی و چهارم 34 سریال ماه پیکر 2 قسمت 138 ماه پیکر :

سلطان مراد و حسین آقا و سلاحدار و هزارفن و اولیا از طریق تونل وارد قلعه الیاس میشن .

نارین خدمتکار عایشه میاد پیش عایشه و میگه سلطانم خبر بدی آوردم آقا کمانکش از همه بازجویی میکنه خواست ازم حرف بکشم منم سعی کردم نگم اگه اون آقاها و بغچه چی رو پیدا کنن میسوزم سلطانم . چیکار کنیم ؟ عایشه = یه چیزی مد نظرمه اما نمیدونم خوبه یا نه!

سلطان مراد و بقیه میان داخل که کلی سرباز حمله میکنن که دونه دونه میکشنشون سلاحدار زخمی میشه و مراد تنها وارد اتاق بعدی میشه که حدود 6O نفر دورشو میگیرن و همه رو میکشه و از پشت زخمی میشه میوفته رو زمین…

اولیا میاد سلاحدارو از زمین بلند میکنه که سلاحدار میگه من خوبم سرورمون رفت تو اون اتاق برید سریع کمک کنید که حسین و هزارفن وارد اتاق میشن و میبینن همه کشته شدن و مراد نشسته یه گوشه نفس نفس میزنه کمک میکنن به مراد و مراد از جاش بلند میشه سه تایی به اتاق الیاس میان که الیاس شمشیری دسشته که شمشیرو میندازه و خم میشه برای مراد و طلب عفو میکنه که مراد بهش میگه حداقل مردونه جلوم میجنگیدی و مراد محکم کشیدش میزنه .

عایشه میاد پیش گلبهار عایشه = گفته بودید اگه به چیزی نیاز دارم بیام پیشتون گلبهار=تو فاریا اینکارو کردی ارہ ! عایشه=ارہ راہ دیگه ای برام نزاشت گلبهار=باشه مشکلی نیست چیکار باید بکنم برات عایشه= چنتا آقا هستن و یه زن یعنی کسانی هستن که میدونن من دستور دادم اگه حرف بزنن بدبخت میشم گلبهار=موضوع رو فهمیدم بهم بگو کی هستن خودم حلش میکنم نگران نباش .

سلطان مراد سوار اسب میشه و دست الیاسو با طناب میبنده طنابو به اسب اویزون میکنه و الیاس رو روی گلا میکشونه تا به مقرگاهشون میرسه که همه سربازا دارن نگاه میکنن که داد میزنه آقایونم ینچری هایم بندگانم با خواست خدا قلعه برگه شکست خورد . حسین کمانو به سلطان مراد میده و مراد درست توی قلب الیاس پاشا میزنه و الیاس پاشا میمیره که همه ی سربازا داد میزنن سلطان مراد زنده باد که مراد داد میزنه میگه هرکسی که به من و به خاندانم خیانت کنه مثل این تیر میرم تو قلبش .

فاریا به حیاط قصر میاد که چند نفر لباس سفید پوشیدن و جلاد ها بالا سرشونن فاریا به اتاق روبه رو میره پیش کوشم: کوشم = جاهل هایی که روت هجوم آوردن دستگیر شدن همانطور که خودت میبینی فاریا=همشون این چند نفر هستن؟! خوب کسی که به اونا این دستور رو داد چی؟ اون کسی که کل حرفای حرم رو توی شهر پخش کرده کجاست؟ کوشم : اگر همچین خائنی بود اول از همه سر اون بریده میشد فاریا=چرا عدالت برقرار نمیشه سلطانم ؟ عایشه سلطان ارزش اینو دارہ چرا ازش محافظت میکنید؟!کوشم = پیله کردی کار عایشس کافیه دیگه فراموش کن اینو! عدالت با شک و تهمت نیست با مدرک برقرار میشه همون لحظه کمانکش دستور میده سر اون چند نفرو میزنن که فاریا چشاشو میبنده…

گوران و عاتیکه میان پیش ابراهیم که ابراهیم محل نمیزاره و باهاشون به گردش نمیره که گوران میگه پاشو عاتکیه ابراهیم نمیاد خودمون دو تا به دیدن قاسم میریم که ابراهیم خوشحال میشه و میگه منم میام سه تایی میان پشت در اتاقی که قاسم حبس شده و با قاسم حرف میزنن…

سلاحدار توی چادره بیهوشه که حکیم ها بالا سرشن که اولیا و مراد هم اونجا هستن که اولیا میگه سرورم شما برای رضای خدا یکم استراحت کنین حال آقا سلاحدارم خوب میشه انشاالله همون لحظه از قصر پیک میرسه و مراد نامه رو باز میکنه جریان فاریا رومیفهمه و به اولیا میگه من سریع میرم شما هم با ارتش بیاید .
مراد سریع به قصر فاریا میرسه وارد میشه و فاریا رو محکم بغل میکنه و فاریا تو بغلش گریه میکنه و میگه نتونستم محافظت کنم ازش خیلی زیاد بودن از هر طرف حمله میکردن که مراد میگه فاریا نگران نباش بچه ی دیگر برام میاری که فاریا میگه دیگه نمیتونم بچه دار بشم و گریه میکنه که مراد بغلش میکنه و میگه فاریام من هر روز خدارو شکر میکنم که تو رو به من بخشید تو اینجایی زنده ای پیشمی همین برام کافیه .

سینان میاد پیش گلبهار: سینان = سلطانم دست الیاس پاشا به اندازه ی دهنش قوی نبودہ سلطان مراد با دستای خودش اعدامش کردہ دار و ندارمون به اون بستگی داشت گلبھار=دار و ندارمون به شاهزادہ بایزید بستگی دارہ پاشا فقط یه ماشه بود واسه نسوختن دستمون گرفته بودیمش اگه به دردمون میخورد که عالی میشد سینان = درست میگید سلطانم امآ سلطان مراد به این آسونی ها تخت رو ول نمیکنه با این پیروزی جایگاه خودشو محکم تر کرد تو چشم اهالی و سربازان بزرگ میشه گلبهار =هم سرباز هم اهالی اون پولی رو میبینن که میره تو جیب یهو میبینی خونی که از چشمه می ریخت قطع میشه اول کسایی میان داد میزنن زنده باد یهو داد میزنن بکشین سینان=درسته سلطانم قطع جریان اب کار سختیه شایدم وقت یه سوقصد جدی رسیدہ گلبهار= راهای تو کافیه سینان پاشا از این به بعد از راه های من جلو میریم ! راہ من راہ صبرہ چندین سال منتظر موندم اینم روش.

 

قسمت سی و پنجم 35 سریال ماه پیکر 2 قسمت 139 ماه پیکر :

مراد به قصر میاد که کوشم و بقیه ازش استقبال میکنن که ابراهیم حرفی نمیزنه که مراد هم میگه چیزی شده که ابراهیم میگه ببخشید ولی به اتاقم میرم ابراهیم به اتاقش میره مراد میرسه به عایشه که چپ چپ نگاش میکنه و یاد حرفا فاریا میوفته که بهش گفت کار عایشست! مراد روی تختش میشینه که کوشم میگه چطور میتونی ارتشو ول کنی خودت تنها بری خدایی نکرده چیزیت میشد چی که مراد میگه من الان جلوتونم میبینید که چیزیم نشد اما سلاحدار زخمی شد همون لحظه گوران و عاتیکه ناراحت میشن ولی به روی خودشون نمیارن مراد دستور میده همه برن بیرون و به کوشم و کمانکش میگه شما بمونید و به عایشه میگه تو بیرون منتظر باش کارت دارم: کمانکش=خیلی وقت بود حرفش دهن به دهن میچرخید وقتی هم که دیدنش به صورت ناگهانی حمله کردن مراد =کی و از کجا فاریا رو میشناسه کماندار معلومه کسی بهش گفته هدف تعیین شده بوده کماندار= منم همین احتمالو دادم سرورم از ده ها نفر بازجویی کردم همشون جرم خودشون رو اعتراف کردن ولی هیچ کدوم نگفتن از کسی دستور گرفتن کوشم = خیلی وقته پرنسس توی پایتخته احتمالا یجور فهمیدن همچین موضوعات پنهان نمیمونه منم بهت گفته بودم این چیزی نیست که استقبال خوبی بشه ازش گفتم عرف و رسومات ما معلومه مراد=میگین به این اتفاقات حق بدم اونا جون فرزند منو گرفتن کوشم = نه منظورم این نبود همشون دستگیر شدن خودم شخصا مجازاتشون کردم جونشون رو از دست دادن .

سینان میاد پیش اهی زاده شیخ السلام: – سینان = پادشاهمون به پایتخت برگشته با سر الیاس پاشای خائن اهی=همه کسانی که بر سردولت عالیه سرشون روبلند میکنن باید به مجازات خودشون برسن سینان = انشاالله سلطان مراد با الیاس پاشا شکی که بهتون داره رو دفن کنه شما رو هم متهم کردن اھی=فکر نمیکنم اشتباہ کردہ باشم بخاطر ھمین ھم نمی ترسم سینان=اگه قیدتون رو بزنن قطعا بهانه ای پیدا میکنن ممکنه فردا پس فردا دوبارہ آقا یحیی رو بزارن جاتون توی مقام شیخ السلام ۔ آهی=تا وقتی که من زنده ام غیرممکنه همچین چیزی اتفاق بیوفته سینان =ذاتا همین منو میترسونه رفته رفته خشم سلطان مراد داره بیشتر میشه قبل از اینکه بگه شاهزاده ، پاشا، شیخ السلام اول کی رو اعدام میکنه ؟! ○ !اهی = جوری حرف نزن که اطلاع نداری سینان پاشا به قتل رسیدن شیخ السلام کجا دیدہ شدہ این غیر ممکنه سینان = تا وقتی سلطان مراد روی تخته و پشتش کوشم سلطان هست ممکنه هر لحظه هر چیزی سرمون بیاد بخاطر همین توصیه میکنم یبار دیگه به پیشنهاد من و گلبهار سلطان فکر کنید .
آهی=برای تاسیس نظام عالیه هر کاری خواهم کرد اما شاهزادمون هم به اندازه ی شما هوس قدرت داره میخوام شخصا باهاش صحبت کنم .

عایشه میاد پیش مراد: مراد = کارهایی که توی گذشته کردی رو فراموش نکردم عایشه یه دفعه بخشیدمت باردومی در کار نخواهد بود به خصوص اگه توی این حمله دست داشته باشی هرچیزی که میخوای بگی رو الان بگو! اگه خودم متوجه بشم تاوانش خیلی سنگین میشه عایشه=من کاری نکردم سرورم اون خاتون بهم تهمت میزنه تازه سعی کرد منو بکشه همه شاهدان توی حموم نزدیک بود منو خفه کنه به زور از دستش گرفتنم این کارش تاوانی ندارہ! مراد=من تو حرمسرا آرامش میخوام عایشه اگه تو دنبال دردسر میگردی بگو بدونم چون در اونصورت خودم برات دردسر میشم میتونی بری!
مراد به جایی که به فاریا حمله کردن میاد و از دو تا مرد میپرسه چه خبر میگن بعد این اتفاقات اهالی نمیان بازار مرد اول = اینجا قیامت زیاد به پا میشه در مورد کدومش حرف میزنی اقام !؟ مراد = به یه خاتون حمله ور شده بودن مرد دوم = فهمیدم فهمیدم اون خاتون گستاخ رو میگی؟ مرد اول =ندونسته حرف نزن گناه دارہ یه روایت شدہ راهشو گرفت و رفت گویا خاتون حبس سلطان مراد بوده اهالی به جوش اومدن و خواستن خاتون رو بکشن مرد دوم = کم کاری هم کردن اگه اون گستاخ رو میدادن دست من باهاش چیکار میکردم دراصل قباهت از خاتون نیست بخاطر سلطان مرادہ وقتی که یه حرمسرا بزرگ هست به اون چشم دوخته مراد عصبی میشه و یقه ی مرد رو میگره داد میزنه توکی هستی ها کی هستی؟ و همینجور مرد رو میزنه مرده میوفته رو زمین که به کمانکش میگه هرکسی که توی این حادثه بوده رو برام پیدا میکنی کمانکش! کمانکش = سرورم اون روز اینجا صدها نفر بودن مراد = کاری که بهت میگمو بکن ! هر کسی که اون روز اینجا به برگزیدم حمله کرده و جون بچمو گرفته باید همشونو پیدا کنی سلاحدار به قصر میرسه که خدمتکار گوران برای گوران از حال سلاحدار خبر میفرسته عاتیکه هم با عجله پیش سلاحدار میره که سلاحدار بیهوشه که بهش میگه وقتی شنیدم زخمی شدی تمام ناراحتیایی که ازت داشتم رو انداختم دور عشقم رو گرفتم کف دستم بھش پناہ بردم جوړې به دلم نشستې که نمیتونم بیرونت کنم .

سینان و گلبهار توی باغ باهم قدم میزنن که سینان میگه با اھی زادہ صبحت کردم سلطانم ھرچقدر نخواد قبول کنه اون از چشم سلطان مراد افتادہ دیر یا زود با ما متحد میشه اما میخواد مطمئن بشه شاھزادہ تخت رو میخواد یا نمیخواد بخاطر همین میخوان شاھزادہ بایزید رو ملاقات کنن گلبهار = به هیچ عنوان نمیشه هنوز وقتش نیست عشق بایزید به داداشش رو همه میدونن اگه بفهمه مخالفت میکنه همون لحظه بایزید میاد که گلبهار بغلش میکنه که سینان میگه خوش اومدید شاهزاده ام با پیروزیه بزرگی برگشتید که بایزید میگه این پیروزی فقط برای سرورمون هست تقریبا قلعه رو خودش تنها فتح کرد!

 

قسمت سی و ششم 36 سریال ماه پیکر 2 قسمت 140 ماه پیکر :

بایزید و گلبهار به اتاق گلبهار میان: بایزید = مخفیانه با سینان پاشا در مورد چی صحبت میکردید گلبهار = چی میخواد باشه داشت مردونگیه تو رو توی میدون جنگ بهم میگفت نکنه به پاشا اعتماد نداری ؟ چندین ساله ازت حمایت میکنه پشتته از بندگان وفادارمونه بایزید = البته که به پاشا اعتماد دارم اما نمیخوام مخفیانه ملاقات کنید گلبهار = چاره ی دیگه ای هم داریم اگه کوشم سلطان بشنوه همه رویاهامون خراب میشه بایزید=درمورد چه رویایی صحبت میکنید والدم!؟ گلبهار=بایزید پسرم وقتش رسیده در مورد حقیقت باهات صحبت کنم اگه قبول هم نکنی ما تو یه جنگیم  بایزید = چه جنگی والدم باکی میجنگیم ؟! با داداش سرورم؟ گلبهار=هم درمقابل اون هم در مقابل کوشم سلطان من برای محافظت از تو و به تخت رسیدنت که حقته هرکاری میکنم .بایزید عصبی میشه و میگه با توی آتیش انداختن من ازم محافظت میکنید والدم کوشم سلطان دنبال کوچک ترین اشتباه شماست فکر کردید اگه از کارهای مخفیتون خبردار بشه چی میشه! من توی این جنگ نیستم به هیچ عنوان به داداشم خیانت نمیکنم شما هم هرکاری میکنید زود منصرف بشید .

آقا یحیی شیخ السلام قبلی پیش مراده که مراد میگه وقتی توی جنگ بودم خوابی دیدم توی خیمه خواب بودم که اسبی وارد خیمه میشه تا جفت تختم میاد شمشیرمو کشیدم بهش حمله کردم اما درست وقتی خواستم موفق بشم توی یه لحظه غیبش زد یحیی =سرورم اون اسب سوار کی بود مراد = نتونستم صورتش رو ببینم بسته بود! سیاه رنگ بود و مهمتر از همش رو اسب من بود یحیی =سرورم علما خیمه رو به دولت تشبیه کردن خواب دیدنتون رو هم باید علامت شما و خاندان عالیه عثمانی باشد اون سوارہ ھم که با لباسھای سیاہ اومدہ پیامرسان خیانت جلو درتونه مراد=خوب سوار اسب من بود این خائن نشونه ی چیه ؟ یحیی = خیانت از نزدیک ترین کسان شماست حتی ممکنه از خود خاندان باشه سرورم .

استر پیشه کوشمه که از اتاقش میاد بیرون که عاتیکه رو میبینه: عاتیکه= استر خاتون خیر باشه خیلی وقته نمیای اینجا استر=کوشم سلطان رو ملاقات کردم عاتیکه=درست روزی که سلاحدار زخمی برگشت! چه تصادف پرمعنایی تو اولین فرصت رفتی اسممو دادی والدم بهش گفتی با سلاحدار رابطه ی مخفیانه ای دارم اصلا اصلا صبرم را لبریز نکن حتما نمیخوای که منو دشمنت کنی؟ استر=این چه حرفیه سلطانم در حد منه سو تفاھم شدہ نمیدونم کی توی دل سلاحدارہ اما قسم میخورم اون من نیستم .

مراد میاد بالا سر سلاحدار که سلاحدار بهوش اومده که مراد میگه این چندمین باره سلاحدار چند بار دیگه میخوای جونت رو برام سپر کنی! سلاحدار=من جونمو در راہ شما گذاشتم سرورم خدای بزرگم قسمت کنه در راہ شما بمیرم مراد=با خواست خدا توی کلی جنگ پیروز میشم سلاحدار باید سمت بغداد هم بریم تو استراحت کن  .

مراد از کمانکش میپرسه که وضعیت قاسم چطوره که کمانکش میگه وضعیتش اصلا خوب نیست از خورد و خوراک افتادہ والدہ سلطانمون ناراحت شدن خواستن از اونجا بیرون بیارنش اما شاهزادمون نخواست بیرون بیاد گفتن بدون اجازه داداشم سرورم بیرون نمیام .
عاتیکه میاد پیش فاریا و میگه تازه استرو دیدم اما چیزی گفت که فکرم مشغول شد گفتش کسی که توی دل سلاحداره خودش نیست قسم خورد خوب اکه استر نیست این خاتون کیه؟ فاریا=عاتیکه مگه میخواد کی باشه حتما واسه محافظت از خودش اینو گفته .مراد میاد به زندانه قاسم که دستور میده درهارو باز کنن قاسم بیرون میاد که مراد با تعجب نگاش میکنه و قاسم ترسیده که مراد یاد چندین سال پیش (وقتی بچه بود توی اتاق نشسته بود شب بود که عثمان میاد به اتاقش و میبینه مراد بالا سر بقیه داد اشاعه با شمیمر مصنوعیه که عثمان بهش میگه تو هنوز نخوابیدی اونی که دستته چیه ازم میترسی؟ مراد=من از هیچی نمیترسم عثمان=من میترسم مراد از اینکه پادشاہ ظالمی بشم میترسم مراد=مگه نشدی ؟ همون لحظه مراد به خودش میاد و به قاسم میگه قاسم تو از من میترسی؟ قاسم = نه .کوشم و گوران توی قسمتن که درو میزنن و قاسم میاد داخل که کوشم بغلش میکنه و میگه تو چطوری بیرون اومدی بیا بشین مفصل بو کنمت خدا دعاهامو شنید که قاسم هیچ عملی نشون نمیده و میگه با اجازتون میخوام برگردم اقامتگاھم و میرہ…

فاریا و مراد توی بغل هم نشستن: فاریا = با گوش دادان به وجدانت بهترین کارو کردی مراد همراه برادرت خودت رو هم از زندان آزاد کردی مراد= انشاالله تو چطوری بهتری؟ فاریا=وقتی که بغل توئم برای یه لحظه همه چیز و فراموش میکنم بعدش باز یادم میاد یه غم عمیق دلم رو میگیره هر بار که چشمامو میبندم باز همون خواب رو میبینم . مراد =همه کسانی که باهات این کارو کردن مجازات میشن فاریا=چیزی که دلم رو عذاب میدہ اون حمله نیست مراد حقایق مثل مشت توی گلومه نمیتونم قورت بدم نمیتونم نفس بکشم مراد : چه حقیقتی ؟ فاریا=همه حرفایی که اون روز زد درست بود حبس کردنت تو اگه یه قصر هم بدی اگه دنیارو هم جلوم پهن کنی حقیقت ما اینه مراد = فاریا اون حرفا هیچ اعتباری ندارہ فاریا=من به عنوان یه پرنسس آزاد به دنیا اومدم اونجوری بزرگ شدم اما این وضعیت خیلی بهم برمیخوره من برای ما واسه ی تو واسه هر کسی میجنگم اما قدرت مقابله با اینو ندارم .

قاسم به اتاقش میاد و خودشو توی ایینه میبینه و دستاشو مشت میکنه از عصبانیت مراد خوابه که فاریا نشسته و داره فکر میکنه که یه دفعه از جاش بلند میشه به اتاق عایشه میاد و خنجر میزاره به گلوی عایشه.

 

قسمت سی و هفتم 37 سریال ماه پیکر 2 قسمت 141 ماه پیکر :

فاریا خنجر میزاره به گردن عایشه که عایشه از جاش میپره که فاریا میگه ساکت شو اگه تو الان مانع نمیشدی من الان بچه داشتم که عایشه التماس میکنه که فاریا میگه نمیدونم چطور ردی از خودت نذاشتی اما پیدا میکنم تقاصشو پس میدی فاریا از اتاق میاد بیرون که گوران رو میبینه که وارد اتاق سلاحدار میشه…

گوران میاد پیش سلاحدار که سلاحدار خوابه و بهش میگه عشقم به تو زیاده ولی نمیتونیم ادامه بدیم و یه دستمال به عنوان خدافظی میزاره تو دست سلاحدار و بیرون میره که سلاحدار دستمالو فشار میده .

صبح میشه عایشه میاد پیش سلاحدار و میگه فاریا دیگه حد و حدود خودشو نمیدونه به من حمله کرد دیشب میگه منو میکشه …

فاریا از اتاق مراد میاد بیرون که سلاحدار رو میبینه که سلاحدار میگه فاریا خاتون بابت اتفاقا متاسفم زخمت عمیقه هنوز تازس به همه شک میکنی ولی قبول نمیکنم بری اتاق سلطانمون و با خنجر تهدیدش کنی فاریا=هه زود اومد و شکایت کرد!؟ سلاحدار= فاریا خاتون برو دعا کن که اومد به من گفت اگه به سلطانمون میگفت چی؟ دیگه چنین کاری نمیکنی اگه بکنی اینبار خودم به پادشاهمون میگم فاریا= سلاحدار حواست باشه موضوعات خیلی زیادی هستن که اگه پادشاهمون بفهمه نمیبخشه منم خیلی چیزا میدونم مثلا … من باید بگم ؟

بایزید میاد در اتاق قاسم که ابراهیم از اتاق قاسم میاد بیرون که بایزید میگه قاسم ازاد شدہ؟ منم اومدم دیدن اون بایزید میخواد وارداتاق بشه که ابراھیم جلوشو میگیرہ و میگه تو با چه رویی اومدی همه چی بخاطر تو اینجوری شد اومدی وجدانت رو اروم کنی! بایزید=حق داری از من ناراحت شی اشتباھم بزرگه قبول حداقل اجازہ بدہ تلافی کنم ابراهیم = گوش نمیدم بهت دیگه دروغاتو باور نمیکنم از اینجا برو برو از ما دور باش .

فاریا پیش عاتیکس که میگه: عاتیکه من از تمام احساسات تو نسبت به سلاحدار خبر دارم به نظر من باید سلاحدارو فراموش کنی! اون مناسب تو نیست … همون لحظه مراد میاد داخل و فاریا باهاش میره…

گلبهار میاد پیش شیخ السلام مفتی یحیی و میگا با شاهزادم حرف زدم به ما اعتماد دارہ بخاطر تخت پادشاهی همه چیزو قبول میکنه مفتی=چه فایدہ سلطانم تمام شورش ھا فایدہ نداشته تخت سلطان مراد هر روز مستحکم تر میشه سینان = برای نابودیه اون باید اول اعتبار و شخصیتشو نابود کنیم اگه اعتماد مردمو از دست بده دیگه تمومه گلبهار=ایشاالله که اتحاد ما وسیله ی خیر باشه! مفتی = چطور میتونیم اعتماد مردم رو نسبت به سلطان مراد تغییر بدیم ؟ سینان = سلطان مراد داره کسایی که به فاریا خاتون حمله کردن دستگیر میکنه خیلی خشمگین شدہ میگن جزای بزرگی میدہ میگن تر ھم با آتیش خشک میسوزہ سلطان مراد وقتی میفهمه بی عدالتی کرده که داره توی خون مظلوم ها خفه میشه گلبهار = پچ پچ های مردم به کمک شما به فریاد تبدیل میشه..
فاریا و سلطان مراد به برج هزارفن میان که مراد میگه میدونی اینجا کجاس جایی هست که وقتی دو عاشق بیان باهم ازدواج میکنن و مراد دست فاریا رو میگیرہ به داخل برج میبرہ و عقد فاریا و مراد خونده میشه توی برج و باهم ازدواج میکنن. کل افرادی که به فاریا توی بازار حمله کردن رو جمع میکنن و توی همون بازار سرشون زده میشه…

همه ی خاتون ها و سلطان ها و کوشم توی حرم جمع میشن که یه نامه از طرف مراد حاجی اقا میخونه که توش نوشته همه بدونن مراد خان پسر مرحوم سلطان احمد خان با دختر مرحوم گابور پرنسس فاریا با مهر معین عقد نکاح کردن … عایشه کلی ناراحت میشه… همه ی مردم شروع میکنن به داد زدن و اعتراض بخاطر قتل خانوادهاشون… کوشم میاد پیش مراد و میگه من باید از این اتفاقات آخر همه خبردار بشم خاتون رو عقد که کردی بس نبود بخاطرش صدها نفر رو اعدام کردی چیکار داری میکنی تو؟ مراد =هرکاری که لازمه رو انجام میدم کوشم = به بهای اینکه مردم رو با خودت دشمن کنی یادت نره اون پادشاهی که مردم به عدالتش شک کنن سلطنتش میلنگه مراد=اون ادمایی که به عدالت من شک میکنن باید بترسن کوشم = مراد من دشمن تو نیستم من دارم برای ارامش هممون تلاش میکنم اگه با خشم تصمیم بگیری اون خشم آخرش همه ی مارو میگیره مراد=رئیس این خاندان منم اگه اونا از من اطاعت نکنن اونوقته که ارامش همه بهم میخوره فاریا لباس عروس میپوشه و به خلوت مراد میره و شبو باهم میگذرونن .

 

قسمت سی و هشتم 38 سریال ماه پیکر 2 قسمت 142 ماه پیکر :

مراد فاریا رو به برج گالاتا میبره و باهاش عقد میکنه و تمام اونایی که به فاریا حمله کردن رو پیدا میکنه و اعدام میکنه کوسم بعد متوجه میشه میگه ازدواجت کافی نبود صدها نفرم کشتی و مراد میگه رئیس این خاندان منم اگر از من اطاعت نکنند اونوقت همه چی بده .

مردم برای اعتراضی به کشته شدگان به جلوی خانه شیخ اسلام میرند و شکایت میکنند که سلطان مراد ظالم است که سلطان مراد میاد و به شیخ الاسلام میگه چرا ساکتی و از من دفاع نمیکنی و بهش هشدار میده که باید از وی حمایت کند .

سلاحدار و گوهران هم عاشق یکدیگر شدند .

عایشه سلطان وقتی میفهمه که فاریا با مراد عقد کرده میره که فاریا رو بکشه بعد بیحال میشه و میفهمن که عایشه حاملست شیخ اسلام داره با بایزید حرف میزنه که قاسم میرسه و میگه چی میگین باهم و قاسم شک میکنه .

کماندار به مراد میگه ینی چری ها دادشون در اومده چون خیلی وقته به جنگ نرفتن و بهونه میکنن و از مردم اخاذی میکنند و کوسم قبل از هر چیزی با انها پول میده که دهنشونو ببنده .

قاسم و بایزید دارن باهم تمرین میکنن ولی با نفرت .

مادر فاریا هم نامه نوشته به فاریا گفته تخت عثمانی رو از دست نده اگه شاهزاده در راه داری نمیدونسته که فرزنده دخترش مرده و کوسم هم تمام متن نامه رو خونده و به فاریا هشدار داد که رویاپردازی نکنه .

 

قسمت سی و نهم 39 سریال ماه پیکر 2 قسمت 143 ماه پیکر :

بایزید قاسم رو به زمین میزنه و شمشیر روی گردنش میزاره و مراد داد میزنه چیکار میکنین و بایزید رو با خودش میبره و با هم صحبت میکنند .

بعد کمانکش به مراد میگه کوسم سلطان برای اینکه ینی چری هارو ساکت کنن بهشون پول دادن مراد پیش مادرش میره میگه باز بی اطلاع من کاری کردین چرا حد خودتون رو نمیدونین کوسم میگه چکار میکردم به فلاکت نشستنت رو تماشا میکردم مراد میگه شما هنوز نفهمیدین فلاکت اصلی منم هر کسی که تصمیماتمو زیر سوال ببره فلاکتش میشم .

مراد و همراهانش بیرون میرن و ینی چری هایی که دارن اخاذی میکنن رو میکشن و به پادگان ینی چری میره و سر اوانایی رو که کشته رو جلوشون میندازه میگه عبرت بگیرین و همه دوباره قسم وفاداری میخورن .

مراد خواب میبینه که یکی با صورت پوشیده میخواد تاج تختشو ازش بگیره و یحیی اقا هم گفته اون فرد یکی از افراد خاندان هست .

طوفان میاد و هزار فن با بال هایه خودش پرواز میکنه و همه میبیننش و از پرواز هزارفن تعجب میکنند .

کوسم به کمانکش میگه دیگه بهت اعتماد ندارم چرا به پسرم گفتی به ینی چری ها پول دادم عاتیکه میفهمه که سلاحدار و گوهرخان عاشق همدیگه ان و خودکشی میکنه .

گلبهار و سینان پاشا با خیانت و کمک عایشه سلطان که مهر کوشم رو پای نامه های دعوت میزنه تمام افراد نزدیک کوسم و مراد رو تو یه قایق جمع میکنن و میسوزوننشون و پایتخت رو هم به آتش میکشن مراد برای کمک به مردم بیرون از قصر میره .

خانم های قصر در اتاقی جمعند که عاتیکه از حال میره و به اتاق میبرنش و فاریا شیشه زهر رو پیدا میکنه و میفهمه که زهر خورده و مجبورش میکنه زهر رو بالا بیاره .

مراد دقیقا همون صحنه ای که خواب میدید رو جلویه چشماشی میبینه که کسی با نقاب سوار بر اسب به سمتش میاد و وقتی شخص نقابدار ، نقابش رو برمیداره میبینه که بایزید هست و مراد شک میکنه که بایزید قصد داره که تاج و تختش رو بگیره .

سینان پاشا از موفقیت آمیز بودن نقششون با گلبهار صحبت میکنه و اینکه به ینی چری ها پول داده و اکثرا با گلبهار اعلام اتحاد کردند و میره که بایزید رو به قصر برگردونه که بایزید بهش میگه که از اتفاقات باخبره و پشت سلطان مراد هست و هیچوقت تصمیمش عوض نمیشه .

 

لطفا برای مشاهده و خواندن ادامه داستان به صفحات بعد مراجعه بفرمایید .

پ
نویسنده دیدگاه: نامدار
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۵-۰۴

خاک بر سر ملتی که سریالی رو میبینن که بیشترین ضربه رو به مازده فک میکنین منظور از ازبک ها کیه ما ایرانیا صفوی ها برین تاریخ بخونین بغداد و عراق رو به خاطر بی کفایتی شاه صفی از ما گرفتن سه بار تبریز اتش زدن همین مراد چهل روز تبریز رو اتش زد و سربازاش رو برای غارت و تجاوز ازاد گزاشت کوشم سلطان و خورم سلطان که سریالشون دیدین همه کنیزان اروپایی بودن و جنگ رو از طرف اروپا به شرق و مسلمان کشی کشیدن و قدرت هردو امپراطوری رو تضعیف کردن و الا الان تا چین و انگلاستان همه مسلمان بودن نه فقط بوسنی ما چقد بدبختیم بدبخت ازبک ههههه ازبک ها مرز چینن با عتمانی ها پسر عمو هستن از لحاظ نژادی اگه میگفتن ایران مردم احمق نگا نمیکردن وای بر …..

    نویسنده دیدگاه: Aida
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۵-۳۱

    شما که حتى بلد نیستى بنویسى خرم سلطان لطفا حرفى از تاریخ نزن

نویسنده دیدگاه: رتن
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۵-۰۳

باسلام وخسته نباشید عالی بود خیلی ممنون خلاصه سریال رو تاآخرگذشتید

نویسنده دیدگاه: افراز
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۵-۰۲

با سلام
میشه بگید فصل 3 هم داره یا نه؟؟؟؟

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۹-۰۸

    با سلام و احترام
    بله داره

نویسنده دیدگاه: دنیا
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۴-۲۲

سلام
وقت بخیر
لطفا قسمت های جدید رو بزارید

نویسنده دیدگاه: احمد
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۴-۱۶

سلام هزاران بار از شما بخاطر زحماتتان متشکرم خیلی دوستتون دارم از هیجان مردم بگید که چی میشه من عاشق کوسم سلطان هستم خیلی خیلی دوستش دارم ولی این چند روزیکه قسمت آخرشو دیدم خیلی ناراحت هستم آیا واقعا کوسم میمیرم؟ خیلی غمگین هستم سریال دیگه جذاب نیستش خیلی بد شد

نویسنده دیدگاه: ممل
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۴-۰۷

با سلام من درکانال fox ترکیه نگاه میکنم 3شنبه ساعت 23میده متاسفانه کوشم رو به دستور عروسش میکشن

نویسنده دیدگاه: ارمان
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۴-۰۷

سلام دوستان
من قسمت اخرا دیدیم خلاصه بگم سلطان مراد میمیره و میخواد برادرش ابراهیما بکشه کوشم نمیزاره و ابراهیم صاحب تاج میشه بعد سال ها مععوم میشه ابراهیم دیوونه بوده کوشم اونا میندازه زندان و بعد میگه اعدامش کنن بعد از اعدام ابراهیم نوه خودشا ممحد رو تخت مینشونه و تورهان سلطان یه زن قدرتمند همسر ابراهیم میاد و نمیزاره کوشم دوباره والده بشه و دستور قتل کوشما میده
و کوششم وسط حرمسرا اعدام میکنن و همه ی لباس ها و تاج شا بر میدارن
انگشتر خرم سلطان هم میرسه به تورهان
بعدم فیلم تموم میشه ?

نویسنده دیدگاه: tin
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۴-۰۶

سلام و خسته نباشید.
این سریال چند قسمت داره؟
قسمت 59 قسمت اخره؟
چند وقت به چند وقت پست می زارین؟
باتشکر 🙂

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۹-۰۸

    با سلام و احترام
    تا قسمت اخر قرار داده شد .

نویسنده دیدگاه: سحر
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۴-۰۱

عالی بود

نویسنده دیدگاه: آروین
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۳۱

با سلام لطفا قسمتهای بعدی رو بزارین
آبا مراد میفهمه سینان پاشا بهش خیانت میکنه؟

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۴-۰۲

    با سلام و احترام
    قسمت های جدید اضافه شد .

    نویسنده دیدگاه: شهراد
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۴-۳۰

    بله میفهمه

نویسنده دیدگاه: Sara
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۲۴

ایشالا خدا لنعت کنه کوسم وحشی چطور دلت فاریا به اون خوبی رو بکشی??????

    نویسنده دیدگاه: بی نام
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۴-۱۴

    خوبش کرد

    نویسنده دیدگاه: احمد
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۴-۱۷

    آفرین بر کوشم که فاریا رو کشت من واقعا طرفدار کوشم هستم خیل خیلی دوستش دارم و دیگه به کوشم حرف بدی نگی

نویسنده دیدگاه: af
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۲۲

با سلام خسته نباشی اولا خیلی ممنون که وقت میذارید خلاصه این سریال رو می نویسید دوما اونایی که جوگیرمیشن این یک سریال نود درصدشم من درآوردی فقط برای سرگرمی حرص نخورید پیرمیشید

نویسنده دیدگاه: نارین
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۲۰

وای چقد خوشحال شدم فاریا مرد ایشالا هر زنی میاد تو زندگی یه مرد متاهل تیکه تیکه شه چه پرنسس باشه چه هر چی دیگه چقد زشت بود هر چی بگی بهش میخورد غیر از پرنسس جنگجو حیف عایشه سلطان به اون خوشگلی

    نویسنده دیدگاه: بهار
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۲۲

    حسود خیلی هم دلت بخواد فاریا به این خوشگلی و خیلی هم شخصیت جذابی داشت
    با اون عایشه سلطان روانیت حقش مرگ بود

    نویسنده دیدگاه: Aida
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۲۴

    والا اون عایشه عوضی چى داشت مگه منم باهات موافقم فاریا به این خوشگلی

    نویسنده دیدگاه: سحر
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۴-۰۱

    فاریا خیلی عوضی بود زندگی عایشه رو بهم ریخت.خوب شد کشته شد

    نویسنده دیدگاه: Aida
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۲۴

    اون عایشه لعنتى چی داشت فاریا مرگ حقش نبود فاریا بی چاره درضمن مراد پادشاه مى تونه باهرکى مى خواد باشه فیلم دیگه به خاطر مرگ فاریا جالب نیست

نویسنده دیدگاه: aida
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۱۷

مرسی إز اینکه پخش کردید

ولی خدا ایشا الله کوسم رو لعنت کنه خیلی عوضی سگ کثیف چطور دلش اومد فاریا رو بکشه عوضی فیلم دیگه جالب نیست خدا أین دیگه چه کاریه فاریا این همه بهش خوبی کرد خدا ازش نگذره?????????

    نویسنده دیدگاه: رها آزادمنش
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۲۱

    خیلی خیلی ممنونم از سایت بینظیرتون…توفیق رفیق راهتون دوستان

    نویسنده دیدگاه: شکوه
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۴-۲۵

    بهترین قسمت سریال مرگ فاریا بود حالم خوب شد

    نویسنده دیدگاه: بهار
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۲۲

    خدا لعنت کنه تو رو فاریا جاسوسی نمیکرد مرگ حقش نبود میخواست فتوا مرگ شاهزاده ها رو بگیره مرگ خودش صادر شد کاملا مرگ حقش بود جای که مادر و برادر هس زن غلط میکنه بخواد حرف بزنه

نویسنده دیدگاه: araz
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۱۶

با عرض سلام و ادب و احترام.
خسته نباشید و همشه سالم و سلامت باشید متشکرم از لطف شما و خلاصه نویسی سریال ماهپیکر.ممنون میشم اگه لطف کنید و ادامه قسمت هارو زود به زود بزارید خدانگهدارتون.

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۱۶

    با سلام و احترام
    با عرض شرمندگی جهت تاخیر چند قسمت اضافه شد .
    سعی میکنیم از این به بعد زود به زود آپدیت کنیم .
    باز هم شرمنده

نویسنده دیدگاه: aida
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۱۵

با سلام لطفا هرچه زود تر ادامه اش رو بزارین من هر روز میام تو این سایت ببینم ادامه اش را گذاشتین لطفا هرچه زود ادامه اش را بزارید یا اگر نمی زارین بگید فاریا بچه اش پسره یا دختر لطفا زود تر جوابم رو بدید ممنون از سایت خوبتون❤️?

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۱۶

    با سلام و احترام
    متاسفانه برای قسمت 51 فصل دوم مشکلی ایجاد شده و دوستان نویسنده نتونستند بنویسننش اما قسمت 52 موجوده .
    ما به دنبال قسمت 51 هستیم .
    اینطور که معلومه فرزند فاریا یک پسره که برای برادران مراد رقیب میشه برای پادشاهی چون مراد یک قانون تصویب میکنه که پسر باید جانشین پدر بشه و برادران نمیتونند جانشین بشن .

نویسنده دیدگاه: arvin
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۱۳

با تشکر از زحماتتون ولی قسمت های جدید چقدر دیر قرار میدهین اگه میشه بلافاصله بعد از ترجمه قرار دهین❤❤❤

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۱۶

    با سلام و احترام
    با عرض شرمندگی جهت تاخیر چند قسمت اضافه شد .
    سعی میکنیم از این به بعد زود به زود آپدیت کنیم .
    باز هم شرمنده

    نویسنده دیدگاه: arvin
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۲۰

    نه بابا این چه حرفیه شما تاج سرمونین ممنون از زحمتاتون خیلی باحالین????

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۲۱

    با سلام و احترام
    شما لطف دارید .

نویسنده دیدگاه: reza
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۱۲

سلام و خسته نباشید و قبولی طاعات و عبادات.
چند روزه منتظر ادامه سریال ماهپیکر هستیم لطف کنید از انتظار ما کم کنید اجرتون با خدا.

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۱۶

    با سلام و احترام
    با عرض شرمندگی جهت تاخیر چند قسمت اضافه شد .
    سعی میکنیم از این به بعد زود به زود آپدیت کنیم .
    باز هم شرمنده

نویسنده دیدگاه: Belal
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۱۲

با سلام و خسته نباشید ببخشید قسمت جدید ک گفتین اضافه شده کجاست چجوری باید ببینیمش

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۱۶

    با سلام و احترام
    با عرض شرمندگی جهت تاخیر چند قسمت اضافه شد .
    سعی میکنیم از این به بعد زود به زود آپدیت کنیم .
    باز هم شرمنده

نویسنده دیدگاه: فرهاد
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۰۸

سلام و خسته نباشید دارم خدمت ادمین محترم.
با سپاس فرآوان از شما خانواده ما چند وقت بود فیلم رو ندیده بودیم ولی خلاصه نویسی شما ده برابر از فیلم بهتر بود.فقط خیلی برا قسمت های بعدی کنجکاویم اگ میشه لطف کنید و قرار بدید با تشکرررررر.

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۱۶

    با سلام و احترام
    با عرض شرمندگی جهت تاخیر چند قسمت اضافه شد .
    سعی میکنیم از این به بعد زود به زود آپدیت کنیم .
    باز هم شرمنده

نویسنده دیدگاه: Reza
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۰۵

سلام و خسته نباشید خدمت مدیر محترم.با تشکر از زحمات و سایت قشنگتون و خلاصه نویسی قسمت های سریال ماهپیکر.خواستم بپرسم قسمت های جدید رو کی قرار میدید

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۰۵

    با سلام و احترام
    ممنون
    قسمت جدید اضافه شد .

    نویسنده دیدگاه: پانیا
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۱۴

    اضافه نشده همش دو هفته همینه که

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۱۵

    با سلام و احترام
    در صفحات آخر اضافه میشه .

    نویسنده دیدگاه: aida
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۱۵

    اضافه نشده من تو صفحه ى ۵ دیدم ادامه نبود تا فقط تا پایان این بود که فاریا موقع زایمانش رسید هست لطفا ادامه اش رو زود تر بزارید لطفا

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۱۶

    با سلام و احترام
    با عرض شرمندگی جهت تاخیر چند قسمت اضافه شد .
    سعی میکنیم از این به بعد زود به زود آپدیت کنیم .
    باز هم شرمنده

    نویسنده دیدگاه: aida
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۱۵

    بله منم همین مشکلو دارم ای کاشکى زود تر پخش بشه

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۱۶

    با سلام و احترام
    با عرض شرمندگی جهت تاخیر چند قسمت اضافه شد .
    سعی میکنیم از این به بعد زود به زود آپدیت کنیم .
    باز هم شرمنده

    نویسنده دیدگاه: سپهر
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۰۸

    کی قسمت جدید میزارین من خیلی این سریالو دوست دارم ای کاش میتونستین فیلمشو هم بزارین ممنون از سایت خوبتون

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۱۶

    با سلام و احترام
    با عرض شرمندگی جهت تاخیر چند قسمت اضافه شد .
    سعی میکنیم از این به بعد زود به زود آپدیت کنیم .
    باز هم شرمنده

نویسنده دیدگاه: Shahrzad
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۰۵

سلام ، کی قسمت جدید میزارین

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۰۵

    با سلام و احترام
    قسمت جدید اضافه شد .

نویسنده دیدگاه: Mahan
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۰۲

باسلام
ادامه اش قطعا اینکه به محض اینکه میفهمه بایزید برای سلطنتش تهدیده اعدامش میکنه
حقشه خوبش میکنه ??

نویسنده دیدگاه: Naz
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۰۲

قسمت جدیدو کی میزارین؟

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۱۶

    با سلام و احترام
    با عرض شرمندگی جهت تاخیر چند قسمت اضافه شد .
    سعی میکنیم از این به بعد زود به زود آپدیت کنیم .
    باز هم شرمنده

    نویسنده دیدگاه: رها آزاد
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۲۱

    خیلی خیلی ممنونم از سایت بینظیرتون…توفیق رفیق راهتون دوستان

نویسنده دیدگاه: رها آزاد
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۰۱

باسلام واحترام ومهر

سپاس وتقدیر از لطف بی شائبه ومشمولمتان….دستمریزاد….درودها برشما

نویسنده دیدگاه: مهتا
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۲-۲۵

سلام میشه اسم آهنگ ترکی که موقع خودکشی عایشه سلطان پخش شد رو بذارین!

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۱۶

    با سلام و احترام
    خیر از گذاشتن آهنگ و فیلم معذوریم .
    شرمنده

نویسنده دیدگاه: ماهرخ
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۲-۲۴

سلام
دستمریزاد
ممنون که سایت صفحه بندی کردین
خیلی راحت تر میشه ادامه سریال رو دنبال کرد

خسته نباشید?

نویسنده دیدگاه: علیرضا
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۲-۲۱

میشه اسم آهنگ ترکی رو که موقع خود کشی عایشه سلطان پخش شد رو بذارین؟

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۱۶

    با سلام و احترام
    از گذاشتن آهنگ و فیلم معذوریم .
    شرمنده

نویسنده دیدگاه: دختر شیرازی
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۲-۲۱

سللم خسته نباشید، من چند روزه منتظرم ادامشم بنویسید.مرسی

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۱۶

    با سلام و احترام
    با عرض شرمندگی جهت تاخیر چند قسمت اضافه شد .
    سعی میکنیم از این به بعد زود به زود آپدیت کنیم .
    باز هم شرمنده

نویسنده دیدگاه: رهام
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۲-۱۷

باسلام واحترام . . خیلی ممنونم که خلاصه این سریال رو مینویسید من شخصا خلاصه سریال رومیخونم تا خود سریال رو ببینم باشکر

نویسنده دیدگاه: نارین
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۲-۱۵

بابا تورو خدا زود قسمت جدیدو بنویسید ببینم این فاریای عوضی اخر چه بلایی سرش میاد

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۱۶

    با سلام و احترام
    با عرض شرمندگی جهت تاخیر چند قسمت اضافه شد .
    سعی میکنیم از این به بعد زود به زود آپدیت کنیم .
    باز هم شرمنده

نویسنده دیدگاه: فاطی
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۲-۱۱

سلام چرا قسمتا جدیدو نمیزنید ،دوهفتست هی میام چک میکنم ،خوب بزنید دیگ

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۱۶

    با سلام و احترام
    با عرض شرمندگی جهت تاخیر چند قسمت اضافه شد .
    سعی میکنیم از این به بعد زود به زود آپدیت کنیم .
    باز هم شرمنده

نویسنده دیدگاه: خورشید
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۲-۰۹

با سلام و عرض ادب؛
قسمت جدید رو کی میذارین؟

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۱۶

    با سلام و احترام
    با عرض شرمندگی جهت تاخیر چند قسمت اضافه شد .
    سعی میکنیم از این به بعد زود به زود آپدیت کنیم .
    باز هم شرمنده

نویسنده دیدگاه: Reza
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۲-۰۹

چرا قسمت های جدید رو نمی گزارید

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۱۶

    با سلام و احترام
    با عرض شرمندگی جهت تاخیر چند قسمت اضافه شد .
    سعی میکنیم از این به بعد زود به زود آپدیت کنیم .
    باز هم شرمنده

نویسنده دیدگاه: Reza
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۲-۰۶

سلام خسته نباشید الان چند روزه ادامه مطالب رو نمی گذارید و تکراری شده همش لطفا قسمت های جدید رو بگذارید با تشکر از سایت خوبتون

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۱۶

    با سلام و احترام
    با عرض شرمندگی جهت تاخیر چند قسمت اضافه شد .
    سعی میکنیم از این به بعد زود به زود آپدیت کنیم .
    باز هم شرمنده

نویسنده دیدگاه: meraj
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۱-۳۱

سلام و سپاس فراوان از زحمتتون. قسمت 45 به بعد رو هم زحمتشو میکشین؟

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۱۶

    با سلام و احترام
    با عرض شرمندگی جهت تاخیر چند قسمت اضافه شد .
    سعی میکنیم از این به بعد زود به زود آپدیت کنیم .
    باز هم شرمنده

نویسنده دیدگاه: علی
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۱-۲۸

درودبرشما،تاقسمت 49رادیده ام قسمت50ازفصل دوم ماه پیکرراکجامیتونم دانلودکنم وایاهست یافقط تا49هستش

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۱۶

    با سلام و احترام
    با عرض شرمندگی جهت تاخیر چند قسمت اضافه شد .
    سعی میکنیم از این به بعد زود به زود آپدیت کنیم .
    باز هم شرمنده

نویسنده دیدگاه: Reza
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۱-۲۶

با سلام و خسته نباشید بسیار ممنونم از سایت قشنگتون که در مورد قسمت های آینده اطلاع رسانی میکنید متشکرم و لطفا ادامه بدید.

    نویسنده دیدگاه: ميثم
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۱-۲۹

    قسمت جدیدو کی میزارین

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۱-۳۰

    با سلام و احترام
    قرار داده شد .

نویسنده دیدگاه: نرگس
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۱-۲۶

میشه لطفا قسمت های جدید رو با یک نظم خاصی بذارین؟
مثلا یک در میون یا هر شب

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۱-۲۷

    با سلام و احترام
    والا واقعیتش این ادامه داستان بستگی به کار نویسنده داستان داره . باید ایشون بنویسن . یهو میبینیم چند قسمت رو هم خلاصه نویسی میکنند یهو چند روز نویسینند .
    واقعیتش سخت میشه پیدا کرد که مرتب بنویسه .
    ما تمام تلاشمون رو میکنیم اما خب واقعا دستمون بستست در برخی موارد و نمیتونیم فشار بیاریم .
    فقط میتونیم اظهار شرمندگی کنیم و ازتون بخوایم ما رو ببخشید و همینطور بپذیرید .

    نویسنده دیدگاه: نرگس
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۱-۲۸

    ممنونم
    مهم اینه که شما زحمت خودتونو میکشین

نویسنده دیدگاه: negar
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۱-۲۵

سلام ممنون بابت خلاصه نویسیتون عالیه.کاش زودتر بقیشو بذارین سلاحدار چی میشه?

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۱-۲۷

    با سلام و احترام
    ادامه داستان قرار داده شد .
    در ضمن بخاطر راحت شدن از طولانی بودن داستان مطلب صفحه بندی شد و میتونید برای مشاهده قسمت های آخر نوشته شده به صفحات آخر مراجعه کنید .

نویسنده دیدگاه: قاصدک
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۱-۲۵

سلام اگر میشه قسمت های قبل رو توی یه لینک جدا توی همین پست قرار بدید.. چقدر بیایم پایبن خو

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۱-۲۶

    با سلام و احترام
    چشم . در پی انجام یه سری تغییرات در قالب هستیم که بتونیم این مطالب رو صفحه بندی کنیم که شما راحت تر بتونید قسمت ها رو مطالعه بفرمایید .

نویسنده دیدگاه: ماهرخ
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۱-۱۷

ممنون از سایت خوبتون

نویسنده دیدگاه: ماهرخ
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۱-۱۷

سلام خسته نباشید
ممنون از سایت خوبتون
یه پیشنهاد دارم
اگه میشه قسمتهای قبلی رو پاک کنید
من هر چند وقت یکبار وارد سایت میشم.باید کلی بیام پایین تا برسم به قسمتهای جدید

تشکر

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۱-۱۷

    با سلام و احترام
    خیلی از دوستان قسمت های اول رو مشاهده نکردند و دوست دارند از قسمت های اول فیلم نیز مطلع بشن و اگر حذف کنیم دسترسی به قسمت های اول ندارند .
    بابت این جریان عذرخواهی میکنیم اما خب مجبوریم چون به نظر اون دوستان نیز باید احترام گذاشت .

    نویسنده دیدگاه: ماهرخ
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۱-۲۴

    ممنون از پاسخگوییتون

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۱-۲۵

    با سلام و احترام
    خواهش میکنم . وظیفه ماست .

نویسنده دیدگاه: دد
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۱-۱۴

چرا دیگه قسمتهایی جدیدو نمیذارین؟

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۱-۱۵

    با سلام و احترام
    اضافه شد

نویسنده دیدگاه: Roya
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۱-۰۶

سلام واقعا سایتتون عالیه.تنها سایتی هست که دنبال میکنم .لطفا قسمت های جدیدشم بذارید .مردم از فوضولی ببینم بقیش چی میشه

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۱۶

    با سلام و احترام
    با عرض شرمندگی جهت تاخیر چند قسمت اضافه شد .
    سعی میکنیم از این به بعد زود به زود آپدیت کنیم .
    باز هم شرمنده

نویسنده دیدگاه: بودا?
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۱-۰۶

نظر من اینکه چرا شماقسمت آخر این سریال رو نمی ذارین اینجوری بهتره دست شما درد نکنه ??????

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۱۶

    با سلام و احترام
    گذاشتن قسمت آخر کل لذت فیلم و هیجان فیلم رو از بین میبره و فکر نکنم اکثریت با این ایده موافق باشن .

نویسنده دیدگاه: setareh
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۱-۰۵

با سلام و احترام
خیلی از شما ممنونم. بابت اینکه زحمت کشیدید و خلاصه فصل ها رو نوشتید.

نویسنده دیدگاه: Sara
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۱-۰۵

داری از شبکه های جم عقب میفتی امشب قسمت بعدی آخرین خلاصه ی تو رومیده

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۱۶

    با سلام و احترام
    با عرض شرمندگی جهت تاخیر چند قسمت اضافه شد .
    سعی میکنیم از این به بعد زود به زود آپدیت کنیم .
    باز هم شرمنده

نویسنده دیدگاه: ساسان
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۱-۰۴

باسلام.مرسی که خلاصه فصل ها را مینویشید.تشکر

نویسنده دیدگاه: مهدیس
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۱-۰۳

خیییلی وقته خلاصه نمیزاید….چرا؟؟؟؟؟ما منتظریم

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۱۶

    با سلام و احترام
    با عرض شرمندگی جهت تاخیر چند قسمت اضافه شد .
    سعی میکنیم از این به بعد زود به زود آپدیت کنیم .
    باز هم شرمنده

نویسنده دیدگاه: آنجلا
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۱-۰۲

کارتون عالیه

نویسنده دیدگاه: هستی
تاریخ : ۱۳۹۶-۰۱-۰۲

میشع خلاصه قسمت های جلوتررو زودتر بزارین تو اینستا بعضی تیکه هارو خیلی جلوتر میزاره ولی متاسفانه زبون اصلسع و متوجه نمیشم

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۱۶

    با سلام و احترام
    با عرض شرمندگی جهت تاخیر چند قسمت اضافه شد .
    سعی میکنیم از این به بعد زود به زود آپدیت کنیم .
    باز هم شرمنده

نویسنده دیدگاه: دیانا
تاریخ : ۱۳۹۵-۱۲-۲۶

سلام ببخشید چرا خلاصه ها رو انقدر دیر میزارید الان ۳ هفتس خلاصه نزاشتید

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۱۶

    با سلام و احترام
    با عرض شرمندگی جهت تاخیر چند قسمت اضافه شد .
    سعی میکنیم از این به بعد زود به زود آپدیت کنیم .
    باز هم شرمنده

نویسنده دیدگاه: فریما
تاریخ : ۱۳۹۵-۱۲-۲۵

عالی بود ممنون

نویسنده دیدگاه: اشکان
تاریخ : ۱۳۹۵-۱۲-۲۳

سلام خیلی عالیه فقط خیلی اشتباه مینویسید مثلا بجای استر مینویسی دستر بجای گوهر مینویسی گوران

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۵-۱۲-۲۴

    با سلام و احترام
    خب سریع نوشتن مشکلات زیادی داره .
    شما به بزرگواری خودتون ببخشید .

نویسنده دیدگاه: Mahsa
تاریخ : ۱۳۹۵-۱۲-۱۸

سایتی رو نمی شناسید که مثل این سایت باشه فقط برای سریال حریم سلطان باشه

نویسنده دیدگاه: بهار
تاریخ : ۱۳۹۵-۱۲-۱۷

با سلام
دیگه ادامه سریال رو نمیذارید?!!

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۱۶

    با سلام و احترام
    با عرض شرمندگی جهت تاخیر چند قسمت اضافه شد .
    سعی میکنیم از این به بعد زود به زود آپدیت کنیم .
    باز هم شرمنده

نویسنده دیدگاه: سیمین
تاریخ : ۱۳۹۵-۱۲-۱۶

سلام
ببخشید
وبلاگتون دیگه فعالیتی نداره؟؟

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۱۶

    با سلام و احترام
    با عرض شرمندگی جهت تاخیر چند قسمت اضافه شد .
    سعی میکنیم از این به بعد زود به زود آپدیت کنیم .
    باز هم شرمنده

نویسنده دیدگاه: Bahar
تاریخ : ۱۳۹۵-۱۲-۰۹

لطفا خلاصه قسمت های بعدی رو هم بزارید.ممنون??

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۱۶

    با سلام و احترام
    با عرض شرمندگی جهت تاخیر چند قسمت اضافه شد .
    سعی میکنیم از این به بعد زود به زود آپدیت کنیم .
    باز هم شرمنده

نویسنده دیدگاه: نازی
تاریخ : ۱۳۹۵-۱۲-۰۹

سلام
دیگه خلاصه قسمتها رو نمیگذارید؟

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۱۶

    با سلام و احترام
    با عرض شرمندگی جهت تاخیر چند قسمت اضافه شد .
    سعی میکنیم از این به بعد زود به زود آپدیت کنیم .
    باز هم شرمنده

نویسنده دیدگاه: نازی
تاریخ : ۱۳۹۵-۱۲-۰۹

سلام
دیگه خلاصه قسمتها رو نمیگذارید؟

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۱۶

    با سلام و احترام
    با عرض شرمندگی جهت تاخیر چند قسمت اضافه شد .
    سعی میکنیم از این به بعد زود به زود آپدیت کنیم .
    باز هم شرمنده

نویسنده دیدگاه: Mahdi
تاریخ : ۱۳۹۵-۱۲-۰۵

سلام.ببخشیدمیشه بگید بجز …جم تی وی دیگه چه شبکیه میدش

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۵-۱۲-۰۵

    با سلام و احترام
    متاسفانه ما نمیدونیم .

    نویسنده دیدگاه: Mahsa
    تاریخ : ۱۳۹۵-۱۲-۰۷

    شبکه ی river

    نویسنده دیدگاه: بودا?
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۱-۰۶

    ریور و سیریز
    River& siris

نویسنده دیدگاه: mahya
تاریخ : ۱۳۹۵-۱۱-۲۹

خواهش میکنم زودترادامه اش روبذارید مردیم ازکنجکاوی 🙁

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۵-۱۲-۰۱

    با سلام و احترام
    قسمت بعد قرار داده شد .

نویسنده دیدگاه: پرستو
تاریخ : ۱۳۹۵-۱۱-۲۸

سلام چاقو میزاره رو گلو عایشه چی میشع بعدش؟ کی باقیشو بخونم لطفا بگیدد:(((

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۱۶

    با سلام و احترام
    با عرض شرمندگی جهت تاخیر چند قسمت اضافه شد .
    سعی میکنیم از این به بعد زود به زود آپدیت کنیم .
    باز هم شرمنده

نویسنده دیدگاه: Mahsa
تاریخ : ۱۳۹۵-۱۱-۲۸

مرسی از اینکه به نظرم اهمیت دادین

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۵-۱۱-۲۸

    با سلام و احترام
    وظیفه ما اهمیت دادن به شماست .

نویسنده دیدگاه: Mahsa
تاریخ : ۱۳۹۵-۱۱-۲۸

سایتتون خیلی خوبه ولی این کار زشتیه که نظر های خوب و بزارین و نظر های بد و رد کنیدلطفا برای مردم احترام قائل شین

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۵-۱۱-۲۸

    با سلام و احترام
    ممنون از تعریفتون .
    ببینید وقتی ما برای نظر شما پاسخی نداریم انتشارش بدیم باز هم برای شما این مسئله ایجاد میشه که چرا پاسخ ندادیم .
    ما شرمنده ایم که الان مدتیست این مطلب آپدیت نشده که متاسفانه دوستی که خلاصه نویسی میکرده الان میگه مشکلاتی ایجاد شده که هنوز خلاصه های جدید رو نتونسته ارائه بده .
    حق با شماست که میپرسید و سر ما پایین و عرق شرم روی پیشونیمونه و اما جوابی نداریم جز اینکه ازتون بخوایم کمی صبر کنید و به ما اجازه بدید تا ببینیم چکار میتونیم بکنیم .
    متاسفانه دزدی سایت های معتبر از سایت ما ، هم ما و هم نویسنده ها رو دلسرد میکنه چون اونا به راحتی مطالب ما رو میدزدند و در گوگل رتبه بهتری پیدا میکنند و ما هم که زحمت میکشیم باید عقب بیفتیم .
    در همین مطلب هم به همین شکل هست .
    چشم سعی میکنیم زودتر مشکل رو رفع کنیم و باز هم شرمنده ایم .

نویسنده دیدگاه: Mahsa
تاریخ : ۱۳۹۵-۱۱-۲۷

چرا دیگه ادامه ی فیلم و نمیزارین الان دقیقا یک هفتست

نویسنده دیدگاه: زينب
تاریخ : ۱۳۹۵-۱۱-۲۵

سلام خسته نباشید ببخشید
token is not valid
این نوشته براى من میاد بعداز اخرین قسمتى که کذاشتید مشکل چیه؟!؟

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۵-۱۱-۲۶

    با سلام و احترام
    مشکل خاصی نیست .
    شما چون به صورت مداوم و مستقیم وارد این مطلب میشید و کدهای این مطلب قبلا کش شده با این نوشته رو به رو میشید .
    این نوشته بنر تبلیغاتی است که ما در سایت قرار دادیم .
    شما صفحه رو رفرش کنید دیگه باید بنر رو ببینید و این نوشته نشون داده نمیشه .

نویسنده دیدگاه: حدیث
تاریخ : ۱۳۹۵-۱۱-۲۵

سلام.خسته نباشید.ممنون از سایته خوبتون که خلاصه هارو انقدر خوب میزارید.فقط با توجه به اینکه ما داریم این سریال رو از پیج شما دنبال میکنیم ممنون میشیم یکم زود به زود بزارید خلاصه هارو.با تشکر

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۵-۱۱-۲۵

    با سلام و احترام
    متاسفانه اینطور که گفته شده انگار شبکه های ترکیه ای هم خودشون در پخش ادامه فیلم گیر کردند .
    چشم به محض رسیدن منتشر میکنیم .

نویسنده دیدگاه: بهار
تاریخ : ۱۳۹۵-۱۱-۲۱

با عرض سلام و خسته نباشی
میشه لطف کنید سریع قسمتای بعدشم بذارید و اینکه چه اتفاقی واسه پرنسس فاریا میوفته
خیلی دوست دارم بدونم چی میشه

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۵-۱۱-۲۱

    با سلام و احترام
    تمام سعی ما جلب رضایت شماست و مطمئن باشید تمام تلاشمون رو میکنیم که شما رو راضی کنیم .

نویسنده دیدگاه: mahya
تاریخ : ۱۳۹۵-۱۱-۱۸

هرروز چک میکنم ببینم قسمت جدید میذارین یانه واقعا ممنون خیلی باجزییات وکامله

نویسنده دیدگاه: omid
تاریخ : ۱۳۹۵-۱۱-۱۶

سلام خواهشن قسمت 41 بزارید

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۱۶

    با سلام و احترام
    اضافه شد .

نویسنده دیدگاه: سارا
تاریخ : ۱۳۹۵-۱۱-۱۰

سلام و ممنون از زحماتتون ببخشید توی سایتتون خلاصه سریال گوزل رو دارید ؟؟؟

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۵-۱۱-۱۰

    با سلام و احترام
    خیر . چون از اول فیلم گوزل خلاصه ها رو قرار ندادیم از این به بعدش هم نمیتونیم بذاریم .
    شرمنده

نویسنده دیدگاه: سارا
تاریخ : ۱۳۹۵-۱۱-۰۹

ممنون که به نظرم اهمیت دادین . ❤❤

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۵-۱۱-۰۹

    با سلام و احترام
    خواهش میکنم .
    وظیفست .

نویسنده دیدگاه: صادق
تاریخ : ۱۳۹۵-۱۱-۰۹

بسیار عالی متشکرم

نویسنده دیدگاه: سارا
تاریخ : ۱۳۹۵-۱۱-۰۸

سلام و ممنون از سایت خوبتون
یه خواهش داشتم لطفا یکم زودتر قسمت های بعدیش رو بگذارید من عاشق این سریالم نمیتونم تحمل کنم نفهمم چی میشه خواهشا یکم زودتر بزارید ممنون از زحماتتون دوستتون دارم ❤❤❤

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۵-۱۱-۰۸

    با سلام و احترام
    چشم سعیمونو میکنیم که زود به زود بذاریم .
    الان دو قسمت دیگه اضافه شد .

نویسنده دیدگاه: Sara
تاریخ : ۱۳۹۵-۱۱-۰۷

سلام سایتتون عالیه
ولی اگه زود به زود بزارید عالی تر میشه
با تشکر

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۵-۱۱-۰۷

    با سلام و احترام
    والا ما خیلی جلوتر از سایر سایت ها هستیم اما خب بازم چشم سعیمونو میکنیم زودتر بذاریم .

نویسنده دیدگاه: دیدا
تاریخ : ۱۳۹۵-۱۱-۰۶

سلام ، وقت بخیر کار بزرگ و قشنگی میکنین و قابل تشکر و قدردانیه

نویسنده دیدگاه: mahya
تاریخ : ۱۳۹۵-۱۱-۰۳

سلام خسته نباشید
هرچندوقت یکبارادامه اش رو میذارید

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۵-۱۱-۰۳

    با سلام و احترام
    والا زمان دقیقی نداره .
    مثلا امشب سه قسمت گذاشتیم .

نویسنده دیدگاه: Sadaf
تاریخ : ۱۳۹۵-۱۰-۲۵

چندین روزه دیگه مطلبی نذاشتین? ما بی صبرانه منتظریم…

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۶-۰۳-۱۶

    با سلام و احترام
    با عرض شرمندگی جهت تاخیر چند قسمت اضافه شد .
    سعی میکنیم از این به بعد زود به زود آپدیت کنیم .
    باز هم شرمنده

نویسنده دیدگاه: Sadaf
تاریخ : ۱۳۹۵-۱۰-۲۰

بهترین سایتی که دیدم…مرسی خیلی عالیه و کامل خیلی هم جلو تر از فیلم جلو میره…ممنون بابت زحمتاتون

نویسنده دیدگاه: lala
تاریخ : ۱۳۹۵-۱۰-۲۰

قسمت بعدی را نمیگذارید؟؟

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۵-۱۰-۲۰

    با سلام و احترام
    گذاشته شد .

نویسنده دیدگاه: همت
تاریخ : ۱۳۹۵-۱۰-۱۶

سلام واقعا خسته نباشید تشکر میکنم بابت زحماتتون ولی از نظر انشایی جا داره بهتر شه ضمن اینکه این چیزی از ارزش کار شما کم نمیکنه

نویسنده دیدگاه: اشی
تاریخ : ۱۳۹۵-۱۰-۱۵

سلام خوبه فقط غلط املایی خیلی داره از نظر انشایی هم متنتون خیلی ایراد داره نمی تونم بفهمم چی نوشتید

    نویسنده دیدگاه: admin
    تاریخ : ۱۳۹۵-۱۰-۱۶

    با سلام و احترام
    والا کسانی که متن رو مینویسند چون با عجله مینویسند این مشکلات پیش میاد .
    شما به بزرگواری خودتون ببخشید .

نظرات و تجربیات شما
نام:
ایمیل:
سایت شما:
* نظری شما:

قوانین ارسال نظر
قوانین ارسال نظر

لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.

از ارسال دیدگاه های نامرتبط با متن خبر،تکرار نظر دیگران،توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.

لطفا نظرات بدون بی احترامی ، افترا و توهین به مسٔولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.

در غیر این صورت < <دیوار خبر>>مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.