به اولی ها خوش آمدید - امروز : جمعه ۳ آذر ۱۳۹۶
خانه » فرهنگ و هنر » سریال عشق اجاره ای خلاصه و قسمت آخر سریال عشق اجاره ای Kiralik Ask + عکس
سریال عشق اجاره ای خلاصه و قسمت آخر سریال عشق اجاره ای Kiralik Ask + عکس

سریال عشق اجاره ای خلاصه و قسمت آخر سریال عشق اجاره ای Kiralik Ask + عکس

سریال عشق اجاره ای خلاصه و قسمت آخر سریال عشق اجاره ای Kiralik Ask خلاصه قسمت های فیلم عشق اجاره ای به همراه قسمت آخر سریال عشق اجاره ای Love for Rent و عکس های فیلم عشق اجاره ای

عشق اجاره ای سریال ترکیه ای است که در سال این روزها از شبکه جم سریر پخش میگردد .

سریال عشق اجاره ای

سریال عشق اجاره ای

سریال عشق اجاره ای با نام ترکیه ای Kiralik Ask و نام انگلیسی Love for Rent سریالی عاشقانه می باشد که در ترکیه ساخته شده است .

عشق اجاره ای توانسته از سایت imdb نمره 6.1 را از 10 بگیرد که نسبت به سایر سریال ها نمره قابل قبولی نیست اما برای سریال های ترکیه ای جم قابل تحمل است .

فیلم عشق اجاره ای در دو فصل ساخته شده است که فصل اول 51 قسمت دارد .

بازیگران فصل اول این فیلم الچین سانگو،باریش آردوچ، صالیح بادمجی، سنم اوزتورک، اونور بویوک توپچو، نرگیس کومباسار و… در فصل دوم تعدادی بازیگر از مجموعه خداحافظی کرده و بازیگران جدیدی چون مژده اوزمان به سریال پیوستند.

سریال عشق اجاره ای

عشق اجاره ای

فصل اول سریال عشق اجاره ای طرفداران فراوانی داشت و از محبوبیت بسیاری برخوردار بود که کارگردان سریال تصمیم به ساختن سری دوم آن گرفت. اما متأسفانه فصل دوم این سریال با استقبال فراوانی مواجه نشد و به همین دلیل این فصل بسیار کوتاه بود و بسیاری از شبهه ها در سریال ناتمام ماند .

قسمت آخر سریال عشق اجاره ای پس از مدتی در همین مطلب برای شما عزیزان منتشر خواهیم کرد تا از آخرین قسمت عشق اجاره ای مطلع شوید .

سریال عشق اجاره ای

عشق اجاره ای

  • خلاصه کلی داستان سریال عشق اجاره ای :

سریال عشق اجاره ای داستان پیشخدمتی را روایت می کند که از همه چیز ناامید است و با بی پولی و بدهی دست و پنجه نرم می کند .

ناگهان او با یک پیشنهاد جالب وارد یک بازی می شود که در ۶ ماه عُمر را عاشق خود کند.

عُمر یکی از تاجرهای بزرگ و موفق کشور می باشد. کسی که در این راه به دفنه کمک می کند همان کسی است که واقعا عاشق دفنه شده است.

آنها در یک مثلث مرگبار و عاشقانه قرار می گیرند. در طول بازی دافنه از خودش می پرسد : آیا ما عشق را پیدا می کنیم یا عشق ما را؟

عشق اجاره ای

عشق اجاره ای

خلاصه قسمت های سریال عشق اجاره ای :

  • قسمت 4 اورجینال ( 10 و 11 و 12 جم ) عشق اجاره ای : 

دافنه خونه نریمان و اونم هی غر میزنه و میگه من اون همه بهت پول دادم تازه حقوق هم که میگیری دیگه چرا کفشو دزدیدی؟ دافنه که داره گریه میکنه میگه به خدا نریمان خانم من بر نداشتم اون به چه درد من میخوره: نجمی نریمانو متقاعد میکنه که اون کفش واسه دافنه هیچ سودی نداره که بخواد اونو بدزده، نریمان هم به دافنه میگه من خودم کفش و پیدا میکنم تو برو…

دافنه میره پیش نیهان، نیهان میگه حالا که اخراج شدی پولو ازت میگیرن؟ دافنه هم میگه حتما میگیرن دیگه … دوست ندارم امید از من به عنوان یه دزد یاد کنه فقط این واسم مهمه…

امید خیلی عصبانیه میخواد تو آشپزخونه آب بخوره که یادداشت های دافنه رو میبینه و میخواد اونا رو از اونجا برداره ولی دلش نمیاد و یاده اولین بوسشون میوفته و ظرفهارو میشکونه… دافنه برای اینکه به امید ثابت کنه دزدیدن کفش کار اون نبوده میره شرکت: تو شرکت امید خیلی عصبانیه و به سینان میگه اون کفش پیدا میکنی سینان هم میگه باشه پیدا میکنم تو فقط برو یه کم هوا بخور آروم شی..

سینان از همه کارکنا راجبه کفش سوالی میپرسه اما هیچ کسی چیزی نمیدونه…دافنه میاد یاسمین اونو میبینه و داد و بیداد میکنه اما دافنه توجه نمیکنه و میره اتاق امید؛ یاسمین هم حراست شرکت رو خبر میکنه تا بیان دافنه رو ببرن بیرون، تا اونا میرسن امید هم میاد و دافنه رو تو اتاقش میبینه… میاد تو و میگه بری چی اومدی اینجا؟ دافنه: من اون کفشو برنداشتم کارم اصلاً برام مهم نیست فقط میخوام بهتون ثابت کنم که دزد نیستم… امید: اون کفش پیش تو بوده پس چی شده؟ دافنه: امید من دست و پاچلفتی هستم اما خنگ نیستم که کفشو بردارم جاش جعبه دستمالی بزارم…اگه بردارم میگم یه جایی گم کردم یعنی اونقدرام خنگ نیستم… امید: اینم روش خوبیه!! دافنه: امیدبی من دزد نیستم به من بگید بهم اطمینان دارین… امید در رو میبنده و میاد میشینه تا بادافنه صحبت کنه .

امید : دافنه ما یه ضرر بزرگ دادیم اون کفش خیلی قیمتی بود… دافنه که گریش میگیره میگه من به خودم قول داده بودم گریه نکنم…، امید بهش یه دستمال میده تا
بلند میشه که بره امید دستشو میگیره میگه نرو اما دافنه میگه شما به من گفتید دزد. میره و سوار آسانسور میشه و وقتی داره در بسته میشه امید نفس نفس زنان میاد و از دافنه معذرت خواهـی میکنه!!

نجمی میره دم خونه دافنه و راجب کفش ازش سوال میکنه که به کسی شک داری یا نه که دافنه میگه اگه راستشو بخواین یکی هست که یاسمین خانوم تو مهمونی داشت باهاشون حرف میزد . نجمی : خب کی . دافنه : من که نمیشناسم اما ازش یه عکس گرفتم نجمی: بخدا فکر میکردم خیلی خنگ باشی اما خیلی زرنگی!!دافنه عکس رو به نجمی نشون میده و میفهمه یاسمین جاسوس ترانبا رقیب پاسیونیسه… نجمی: پس باید الان یه کاری کنیم…تو برگرد سرکارت دافنه… دافنه: من اونو حل کردم یعنی با امیدبی صحبت کردم.نجمی: واقعا خیلی باهوشی..

  • قسمت 3 اورجینال ( 7 و 8 و 9 جم ) عشق اجاره ای :

نریمان میاد شرکت که امیدو ببینه، اما میره تو اتاق دافنه و از پنجره ای که تو اتاق دافنه هست امیدو دافنه رو میبینه که امید چطور صورت دافنه رو گرفته؛ امید میگه اینکار و نکردم که فکر کنی بخشیدمت و دیکه صدات رو واسه من بالا نمیبری .

ودات میره پیش نریمان و بهش میگه دافنه سر امید داد میزنه و قراره امروز کفش جدید بیاد؛ امید به دافنه میگه امروز باید برم پیش اوستا صدری ببین کی وقت دارم، دافنه هم میگه امروز اصلاً وقت ندارید، امید: پس زمان ایجاد کن دافنه: اما شما خودتون گفتید امروز پر باشه و به علاوه امشب پارتی هم هست. همون موقع نریمان میاد تو، امید به دافنه میکه پس تو برو؛ دافنه میخواد از اتاق خارج بشه که امید میگه کجا میری؟ به تو گفتم برو؟ نریمان: کار دارید؟ پس به من گفتی؟ امید: نه زن عمو به دافنه میگم تو برو کفش رو بگیر بعد برو خونه کت و شلوارمو بیار. دافنه هم قبول میکنه و نریمان هم حال دافنه رو میپرسه و امید هم به دافنه اجازه میده بره بیرون، نریمان از دافنه پیش امید تعریف میکنه که چه دختر خوشگلیه و…

دافنه میره پیش صدری اوستا، صدری اوستا میگه همیشه خودش میومد! دافنه: امروز وقتشون پر بود به من گفت بیام بگیرم، اوستا صدری : بهم گفت میتونی به دافنه اعتماد کنی، دافنه:اینجوری گفت! صدری کفش رو به دافنه داد و داستان اسم [دافنه] رو براش تعریف میکنه: یه پادشاهی عاشق یه دختر به اسم دافنه میشه، بعد از یه مدت دختره گم میشه و پادشاه همه جارو دنبالش میگرده تا اینکه متوجه میشه دافنه تبدیل شده به یه درخت و اون هم باغش رو پر از درخت دافنه میکنه… اوستا به دافنه میگه به امید بگو داره یه بادی میوزه منظورش اینه که عاشق دافنه میشی ا

تو شرکت یاسمین داره دنبال لباسی میگرده و سینان میاد پیشش و بهش میگه شب با هم بریم که همون لحظه امید میاد و یاسمین به امید میگه با هم بریم که امید قبول نمیکنه و ضایع میشه ا

دافنه میره خونه امید که کت و شلوارش رو برداره ثانیهان زنگ میزنه به دافنه و بهش میگه خونه امید رو بگرد؛ دافنه هم میره تو اتاق کار که میبینه پوستر یه فیلم رو دیواره فیلم عشق و غرور میفهمه که امید یه شخصیت مهربون داره و به کار اهمیت میده و هیچکس با شخصیت واقعی امید روبه رو نشده…

حلوصی میره خونه نریمان و بهش یادآوری میکنه که امید باید ازدواج کنه وگرنه عمارت رو ازشون میگیره. دافنه میره شرکت و یاسمین بهش میگه کفش رو ببینم که دافنه میگه نه امید بی گفتن بیار اتاق خودم، دافنه هم میره دستشویی و کفش رو میزاره اونجا یاسمین هم از فرصت استفاده میکنه میره کفش و برمیداره و جعبه دستمال به جاش میزاره. دافنه میاد و از هیچی خبر نداره و کفشو میبره پیش امید، امید ازش سوال میکنه که کفشو دیدی دافنه هم میگه نه ندیدم. امید میخواد در جعبه رو باز کنه که سینان میاد تو میگه پسر تو هنوز آماده نشدی دیر میشه ها! امید: باشه داداشم حاضر میشم. سینان میرہ:دوبارہ میخواد در جعبه رو باز کنه که یاسمین میاد داخل:آ آ تو هنوز حاضر نشدی؟ وقتی میبینه امید میخواد در جعبه رو باز کنه میگه آرومتر همه منتظریم، دریا دستیار یاسمین میاد تو و قهوه آورده. یاسمین هم قهوه رو برمیداره و میریزه رو امید تا در جعبه رو باز نکنه ! امید هم داد میزنه میگه همه برید بیرون که دافنه میخواد بره امید میگه تو کجا؟ امید هم کفشو نمیبینه دافنه جعبه رو میزاره تو کشو، امید مجبور میشه پیرهنشو در بیاره .

  • قسمت سوم 3 سریال عشق اجاره ای :

امید و دافنه از شرکت میان بیرون و امید میره پیش آقای صدرالدین..کسی که واقعا جای خالی پدرشو پر کرده و برای امید حکم پدر و مادر و پدربزرگ داره.. و شوکری به دافنه میگه: وقتی پدر و مادر اقا امید فوت کردن اون میومد اینجا کار میکرد و شب ها پشت مغازش میخوابید..دافنه: پس اقا امید هم مثل ما دود چراغ خوردست ( منظورش اینه که یعنی فقیر بوده )..پس چجوری نریمان خانم پولداره؟..شوکری: خونواده آقا امید خیلی پولدارن اما اقا امید با پدربزرگش حرف نمیزنه..پول و اموالش رو رد کرده و شرکت رو از اول ساخته..امید میاد و باهم میرن شرکت..

تو شرکت همه دارن اینور اونور میرن..یکی از ته سالن داد میزنه: کاتولوگ هارو بیارین..یکی بدو بدو میره..دافنه میره جلوتر و از دریا میپرسه: چیشده؟ داریم اسباب کشی میکنیم؟ دریا هم به دافنه در مورد عکاسی مجله که فردا دارن میگه..
شب میشه و دافنه برای اخرین کار میره پیش امید و کار های فردا رو به امید میگه…امید هم زل میزنه به دافنه تا حرفش تموم شه..دافنه میخواد در مورد بوسه شون بگه که یاسمین میاد داخل و دافنه نمیتونه حرفشو تموم کنه..
دافنه میره خونشون و بعد از کل کل با مادر بزرگش راهی اتاقش میشه.. بعد از ساعتی بهش از طرف نریمان پیامک میاد که نوشته: زنگ نزدی..چطور بود؟..چی شد؟…بعد یک ثانیه دوباره پیام میاد که میگه: دارم میام اونجا…مثل ادم تعریف کن ..پایینم بیا
و دافنه هم با خودش میگه: این زنه دیوونست این موقع شب آخه… دافنه میره تو خیابون و نریمان شروع میکنه سوال پیچ کردنش و آخرش هم بهش کلی پند و اندرز میده که خودتو باید به امید بچسبونی…

فردا دافنه با آمادگی بهتر وارد خونه امید میشه و پیشنهاد میکنه که گل بگیرید.. دارن میرن شرکت که دافنه قبل از اینکه بره بیرون بر میگرده و میگه: چیزه .. من میخواستم ازتون یه سوال بپرسم..یعنی باید بپرسم..شایدم تصادفی باشه اما.. منو شما قبلا آشنا شدیم..شما منو بخاطر دارید؟.. دافنه که با سکوت امید مواجه میشه..بر میگرده و در رو باز میکنه که امید با تمام توانش در رو میبنده و دافنه و امید در چند سانتی متری همدیگه … غرق در نگاه مظطرب همدیگه میشن
همه تو ساحل دارن اینور اونور میرن.. کورای پشت سرهم عکس میگیره..یاسمین هماهنگیارو انجام میده.. امید و دافنه هم میان و به عکس ها رسیدگی میکنن..دافنه نگاهش میره رو امید و یاد حرفی که پشت در زده میوفته..امید بهش گفته بود: بعد از اینکه از در رفتیم بیرون..چیزی به غیر از کار تو ذهنت نباشه..فهمیدی؟..دافنه: فهمیدم.. با اومدن سینان دافنه از فکر در میاد..سینان مثل همیشه با داد و بیداد میگه: صبح بخیر..بونجور..گود مورنینگ اکیپ چجوره؟..دافنه: عالیه…یعنی اکیپ خوب کار میکنه.. نریمان و نجمی میان و میبینن که دافنه داره اینور و اونور میره و به جای دلبری داره مثل خر کار میکنه..

از اونطرف آقای خلوصی هم میره پیش آقای صدرالدین و متوجه میشیم این دو نفر رفیق صمیمی هستن و خیلی وقته دور از چشم امید باهمدیگه صحبت میکنن..
کورای تو ساحل داد میزنه کفش بیارین.. اما همه سرگرم کاری هستن..دافنه هم که میبینه کسی نمیاد خودش میره کفش رو تو پای مدل بکنه..مدل هم که پاشو میاره جلو نمیتونه تعادل خودشو حفظ کنه و میوفته داخل آب و خیس میشه..دافنه هم میخواد بره کمک که پاش گیر میکنه به سنگ و خودش هم میوفته زمین..
همه افرادی که اونجان میرن کمک مدل و دافنه رو تنها میزارن..تا اینکه امید خودش میره پیش دستیارش و اونو بغل میکنه و میارش تو ساحل و پانسمانش میکنه..

نریمان و نجمی میرن پیش امید و دافنه مثلا نریمان و نجمی با دافنه آشنا میشن…
تو محله دافنه شون با صحبت های بین اسماعیل و نهان متوجه میشیم که اسماعیل یه حس پنهون به نهان داره و به نوعی بهش علاقه داره..
سینان میخواد دافنه رو برسونه که نریمان داد میزنه امید .. امید ………و کاری میکنه دافنه با امید بره..
و دافنه هم سوار ماشین شوکری میشه و باهم میرن شرکت

 

  • قسمت دوم 2 سریال عشق اجاره ای :

دافنه با دوستاش نشسته و باهم فکر میکنن چجوری بتونن بدهی داداشش دافنه رو بدن.. نهان میگه طلاهای مامانم رو بفروشم یا اسی میگه منم میتونم ماشینمو بفروشم که دافنه میگه نه مرسی..لازم نیست و بلند میشه و با چشم های نم دار میره سمت اسکله.. از اونطرف نریمان اومده تو محله دافنه شون و در به در دنبال دافنه میگرده..از خواهر دافنه میپرسه دافنه کجاست؟ و اسرا هم اونو میبره پیش دافنه
نریمان با پز و افاده میاد جلو و میگه: سلام دافنه …من نریمان هستم و شروع میکنه به تیکه انداختن.. و میگه : چاره درد آدما همیشه دست کسان دیگست..دافنه: نمیفهمم…نریمان: معجزه هارو میگم..خودت نمیتونی معجزه بیافرینی..اما الان تو باید بگی کدوم معجزه رو انتخاب میکنی یا انتخاب نمیکنی؟..دافنه: خداوکیلی شما دیگه کی هستین؟..نریمان: من واست پیشنهاد کار دارم..دافنه: کار؟ چه کاری؟.. نریمان: یه کار قشنگ و خیلی خوب.. یه پسر هست اما نپرس کیه..من دنبال یه دخترم تا بتونه اون آدمه رو عاشق خودش کنه..در مقابلش هم یه پول خیلی زیاد میگیره..دافنه: یعنی چی؟..نریمان: یعنی دختره باید فقیر باشه.. دافنه: نفهمیدم..نریمان: یذره هم خنگ باشه…دافنه با بالا بردن صداش: منظورتون از خنگ..منم؟..نریمان: یه دختر با شخصیت مثل تو..یعنی باید تو باشی..دافنه با داد: منو ببین خاله خانم..بخاطر موهای سفیدت چیزی بهت نگفتما ام توهم.. ( نریمان چشاش تیک میزنه )

نریمان: ببین بازم چشام تیک گرفت..صداتو نبر بالا ..فقط منم که میتونم صدامو اینجا ببرم بالا..دافنه داره گریش میگیره و مظلومانه میگه: اخه چرا حرفای بیخود میزنی؟..نریمان: اینا یه بازیه کوچولوعه و تو به خالت اعتماد کن..تو به عنوان منشی اون شرکت و منشی اون پسره کارتو شروع میکنی..همه کاراش زیرنظر توعه..یعنی پی اِی .. پرسونال اسیستنت..دستیار شخصی..دافنه: خیلی ممنونم خیلی زحمت کشیدید..روزتون بخیر.. دافنه بلند میشه و چندقدم برمیداره که با شنیدن صدای نریمان مخش سوت میزنه..نریمان بهش پیشنهاد چهارصد هزار لیر میده یعنی دو برابر بدهی های داداشش.چی از این بهتر؟..دافنه میره سمت نریمان و با خاروندن سرش میگه: یعنی اینقدر شما پولدارید..نریمان: گوش کن ..باید دلبری کنیو و باهاش عروسی کنی.. نقشه همینه..عروسی هم کردی بعدش میری..فلنگو میبندی و میری..دافنه: همین الان شروع کنیم؟..نریمان: وااای خیلی چیزا باید بهت یاد بدم… شمارشم بهش میده و میگه: هروقت نظرت قطعی شد بهم بگو..

دافنه میره پیش نهان و با مشورت مصممانه نهان بالاخره تصمیمش قطعی میشه و میره پیش نریمان.. و نریمان هم اونو میبره خرید ..انواع لباس و کفش های قشنگ میپوشه و از اونجایی که میدونه امید کفش پاشنه بلند دوست داره ..کلی کفش پاشنه بلند میخره..میگه همش باید بخندی..بعدش انواع پوشش لباس های امید و البته گزارش کاراشو به دافنه میگه..و بعدش برای اهنگ زنگ گوشی دافنه..اهنگی که امید دوست داره رو میزاره و فرداش اونو میبره ارایشگاه و کلی تر و تمیزش میکنه..

بالاخره روز موعود میرسه..دافنه بدو بدو از خواب بیدار میشه.. لباسشو میپوشه و با اسی میره خونه امیدشون..کلید رو از راننده امید میگیره و وارد خونه میشه..اول یه دور همکف رو میگرده و بعدش وارد اشپزخونه میشه با دستپاچگی اینور اونور میره… و بالاخره شروع میکنه به درست کردن صبحانه..امید هم از قایق سواری میاد خونه و میره تو اتاقش دوش بگیره..امید از حموم میاد بیرون و صداهایی میشنوه..داد میزنه ..اما کسی جواب نمیده..با نیم تنه لخت میره پایین و اولین چیز کتابی که دوست داره رو تو کیف دافنه میبینه و توجهشو جلب میکنه..میره تو اشپزخونه و با دافنه چشم تو چشم میشه..هر دوتا یاد بوسه ای که بینشون بوده میوفتند..سکوت بینشون هر ثانیه بیشتر میشه و بالاخره امید سکوت رو میشکنه و میگه: صبح بخیر..شما دستیار جدیدید؟..دافنه: بله منم اما شما…امید: من چی؟..دافنه با جیغ خفیفی میگه: شما لختییی…امید: ببخشید برم لباس بپوشم میام..
بعد از خوردن صبحانه و آشنایی اولیه امید و دافنه میرن سرکار و دافنه با یاسمین و سینان آشنا میشه…

 

  • قسمت اول 1 سریال عشق اجاره ای :

سریال با شخصیت امید شروع میشه که به ما نشون میده امید خیلی جدی و مصمم در شغلش هست
بعدش به خونه عموی امید میریم که پدربزرگ امید ( آقای خلوصی ) مهمان عمو و زن عموی امید ( نجمی و نریمان ) هست
خلوصی با جدیت و خونسردی به نریمان میگه : مگه من به شما نگفتم واسه امید زن پیدا کنید؟ مگه نگفتم کاری کنید صاحب بچه بشه و زندگی تشکیل بده .. نریمان با زبان چاپلوسی میگه: باباجون نمیدونید که چقدر تلاش کردیم اما امید کسی رو نمیپسنده .. نجمی در تاکید حرف های نریمان میگه: اره انگاری نوه پادشاهه که با چشم غره خلوصی مواجه میشه و دهنش بسته میشه
خلوصی در ادامه حرفاش میگه: اگه عمر رو متاهل کردین که کردین اما اگه نکردین من همه چی رو میفروشم .. اگه بمیرم برای شما فقط هوا میمونه ها .. ببینید من بهتون شیش ماه وقت میدم اگه تو این شیش ماه واسش زن نگرفتین همه چی تمومه .. یه روز بیشتر هم نمیشه .. من همه چیو میفروشم…خلوصی بلند میشه و از خونه نجمی میزنه بیرون

سریال میره اون طرف داستان .. دختری به اسم دافنه که سر اجاره خونه با صاحبخونه جر و بحث راه انداخته .. بالاخره بحث رو با فحش تموم میکنه و بدو بدو راهی رستوران میشه .. رستورانی که با دوستش کار میکنه و اینجا متوجه میشیم که دافنه هوس عاشقانه ای به سینان ( همکار امید ) داره و وقتی میره ازش سفارش بگیره مجبور میشه که با سینان عکس یادگاری برای رستوران بگیره .. دافنه که خیلی ذوق زده شده با لبای تا بناگوش باز شده و تکان دادن سرش عقب عقب میره که پاش لیز میخوره و باکله پخش زمین میشه..سینان هم با خنده میره کمکش..

بعد از ساعاتی امید مجبور میشه که بره سر قراری که زن عموش واسش درست کرده..این قرار داخل رستورانی هست که دافنه کار میکنه…سر قرار امید با زنی روبرو میشه که تمام سلایقش با سلایق امید صد و هشتاد درجه فرق میکنه و نریمان هم کمی اونطرف تر نشسته و نظاره گر این صحنست.. دافنه میاد سمت امیدشون و میگه: چی میل دارید؟..امید کارت دافنه رو میبینه و با یه حرکت بلند میشه و میگه: دافنه عشقم تو امروز سرکار بودی؟..خیلی معذرت میخوام عزیزم و دست دافنه رو میگیره و میخواد ببرتش بیرون..دافنه هی تقلا میکنه اما دستای قوی امید اون رو به بیرون هول میده.. امید دافنه رو میبرتش بیرون و میگه: باید از دست دختره راحت میشدم توام گیردادیا..دافنه: دختر؟.. که اون دختره با امیید امیید گفتن از رستوران میاد بیرون .. دافنه دختره رو میبینه و رو به امید میگه: دختر؟ تو به چه حقی.. حرف دافنه با بوسه ای که امید روی لبای دافنه میزاره ناتموم میمونه..نریمان تو شوک فرو میره و امید از دست دختره راحت میشه.. بعد از بوسه ای که بیست ثانیه طول کشید و به لطف شبکه ی جم یک ثانیه اش هم پخش نخواهد شد دافنه یه سیلی محکم تو صورت امید میزنه..

دافنه بخاطر حرکت هایی که امروز انجام داد و درخواست مرخصی بی مورد بالاخره از کارش اخراج و بیکار میشه..
شب شده و دافنه میره دنبال برادر بزرگتر از خودش.. برادری که شب ها دیروقت خونه میاد … دافنه صدای داداشش رو میشنوه و میبینه که داره توسط چند نفر بادمجونی میشه و با یه حرکت جهشی میپره رو غولشون .. دافنه رو میارن پایین و بعد از جیغ و داد اون غوله میگه: خواهر من …داداشت بدهی داره به ما..بدهیش پنجاه هزار لیر بوده اما الان شده دویست هزار لیره .. و باید اونو پرداخت کنه اگه پرداخت نکنه میکشیمش … به همین دلیل داداش دافنه رو بلند میکنند و با خودشون میبرنش..
دافنه هم میره خونه خودشون و این خبرو به مادربزرگش و خواهر کوچکترش در میون میزاره و میان که پولای زندگیشون روی هم میزارن اما به حد نصاب نمیرسه و افسرده تر از قبل میشن .

برای خندیدن و شاد بودن کلیک کنید


 
loading...
 
اشتراک گذاری مطلب

تاکنون 3 نظر ثبت شده است.

  1. فیلمش خیلی قشنگه

  2. دافنه نقششو عالی بازی کرده😊😊😘😘😘

  3. عالیییه خیلی قشنگه

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب برای سایت اولی ها محفوظ است