خوش آمدید - امروز : جمعه ۱ تیر ۱۳۹۷
خانه » فرهنگ و هنر » سریال عشق اجاره ای خلاصه و قسمت آخر سریال عشق اجاره ای Kiralik Ask + عکس
سریال عشق اجاره ای خلاصه و قسمت آخر سریال عشق اجاره ای Kiralik Ask + عکس

سریال عشق اجاره ای خلاصه و قسمت آخر سریال عشق اجاره ای Kiralik Ask + عکس

سریال عشق اجاره ای خلاصه و قسمت آخر سریال عشق اجاره ای Kiralik Ask خلاصه قسمت های فیلم عشق اجاره ای به همراه قسمت آخر سریال عشق اجاره ای Love for Rent و عکس های فیلم عشق اجاره ای

عشق اجاره ای سریال ترکیه ای است که در سال این روزها از شبکه جم سریر پخش میگردد .

سریال عشق اجاره ای

سریال عشق اجاره ای

سریال عشق اجاره ای با نام ترکیه ای Kiralik Ask و نام انگلیسی Love for Rent سریالی عاشقانه می باشد که در ترکیه ساخته شده است .

عشق اجاره ای توانسته از سایت imdb نمره 6.1 را از 10 بگیرد که نسبت به سایر سریال ها نمره قابل قبولی نیست اما برای سریال های ترکیه ای جم قابل تحمل است .

فیلم عشق اجاره ای در دو فصل ساخته شده است که فصل اول 51 قسمت دارد .

بازیگران فصل اول این فیلم الچین سانگو،باریش آردوچ، صالیح بادمجی، سنم اوزتورک، اونور بویوک توپچو، نرگیس کومباسار و… در فصل دوم تعدادی بازیگر از مجموعه خداحافظی کرده و بازیگران جدیدی چون مژده اوزمان به سریال پیوستند.

سریال عشق اجاره ای

عشق اجاره ای

فصل اول سریال عشق اجاره ای طرفداران فراوانی داشت و از محبوبیت بسیاری برخوردار بود که کارگردان سریال تصمیم به ساختن سری دوم آن گرفت. اما متأسفانه فصل دوم این سریال با استقبال فراوانی مواجه نشد و به همین دلیل این فصل بسیار کوتاه بود و بسیاری از شبهه ها در سریال ناتمام ماند .

قسمت آخر سریال عشق اجاره ای پس از مدتی در همین مطلب برای شما عزیزان منتشر خواهیم کرد تا از آخرین قسمت عشق اجاره ای مطلع شوید .

سریال عشق اجاره ای

عشق اجاره ای

  • خلاصه کلی داستان سریال عشق اجاره ای :

سریال عشق اجاره ای داستان پیشخدمتی را روایت می کند که از همه چیز ناامید است و با بی پولی و بدهی دست و پنجه نرم می کند .

ناگهان او با یک پیشنهاد جالب وارد یک بازی می شود که در ۶ ماه عُمر را عاشق خود کند.

عُمر یکی از تاجرهای بزرگ و موفق کشور می باشد. کسی که در این راه به دفنه کمک می کند همان کسی است که واقعا عاشق دفنه شده است.

آنها در یک مثلث مرگبار و عاشقانه قرار می گیرند. در طول بازی دافنه از خودش می پرسد : آیا ما عشق را پیدا می کنیم یا عشق ما را؟

عشق اجاره ای

عشق اجاره ای

خلاصه قسمت های سریال عشق اجاره ای :

  • قسمت چهاردهم 14 اورجینال ( 40 و 41 و 42 جم ) عشق اجاره ای :

همه میخوان برگردن که عمر دفنرو میبره تا با هم تنها باشن، سینان هم به دفنه زنگ میزنه ولی دفنه گوشیش خاموشه چون موقع برگشت سینان میخواسته همه چیو بهش بگه ولی دفنه با عمر رفته و کسی نمیدونه اینو .

عمر دفنه رو میبره به خونه مامانش و میگه که کسی غیر من نمیاد اینجا . دفنه :و من! عمر: تو دیگه صاحب این خونه ای اینجا رو خیلی دوست دارم آخر هفته ها میام اینجا و فکر میکنم دفنه: به چی؟ عمر این اواخر فقط به تو و میره خونرو بهش نشون میده دفنه میگه که اینجا شبیه تو میمونه خونه تو شهر خیلی سرد و بیروحه ولی اینجا شبیه عمری میمونه که من شناختم عمر : اینجا رو به تو میدم ، خونه تو شهرو ، شرکتو خودمو همه چی میخوام شبیه تو باشه و بغلش میکنه .

نریمان هم زنگ میزنه ولی گوشی هردوشون خاموشه و زنگ میزنه به کوریش و ودات هم زنگ میزنه و خط ها قاطی میشه کورای هم مریض شده و میگه که دپرسه!

تو خونه دفنه میگه که میخوام مهمونی بگیرم ولی هیچی تو یخچال نداریم که! عمر: من نمیدونستم واسه همین کاری نکردم چیزه اینجا یه مغازه هست… دفنه: شوخی کردم شوخی… عمر دستشو دور دفنه حلقه میکنه و میگه منو خجالت زده کردی این جزا داره دفنه: چه جزایی خب واقعا هیچی تو یخچال نیست…. که عمر حرفشو قطع میکنه و میگه خیلی خوشگل شدین .

میرن که یه چیزی واسه خوردن درست کنن که دفنه میگی یه چیزی میخوام بپرسم چرا من؟وقتی اینطوری بهم نگاه میکنی خودمو یه آدم خوب بین میلیون ها آدم فرض میکنم… عمر:در اصل من خوش شانسم تو آدم خیلی خوبی هستی ، خوشگلی ، واقعی هستی و احساس اعتماد بهت دارم و وقتی به تو نگاه میکنم دنیا خیلی قشنگ تر از اون چیزی که هست به نظر میرسه… دفنه:من اونجوریم نیستم و نمیتونم چنین چیزای قشنگی بهت بگم عمر : تو همینجوری قشنگ منو نگاه کنی کافیه و بوسش میکنه… مامان نیهان و ترکان خانوم تو حموم با هم دعوا کردن و ازدواج سردار و نیهانم بهم ریخته . و ایسو هم اونجاست و سردار میپرسه دفنه کجاست؟ ایسو میگه نگران نباشیدجای بدی نیست . دفنه و عمر هم میرن که قدم بزنن… دفنه شروع میکنه به حرف زدن و میگه که هیجان زده میشه اینطوری میشه و به عمر میگه که یه چیزې بهش بگه که هیچکی ندونه عمر هم میگه من وقتی عصبانی میشم پلک هام مثل نریمان میشه دفنه: امکان نداره داری شوخی میکنی عمر : به نظر منم نمیشه, البته که شوخی میکنم دفنه: آدم که با معشوقش اینکارو نمیکنه عمر : از دهنم پرید و عمر بقلش میکنه و بوسش میکنه.

کورای هم یکی رو آورده پیش خودش که حالش و خوب کنه و از دپرس درش میاره . شب میان تو حیاط و عمر گوشیارو آورده که دفنه اگه میخواد زنگ بزنه که نگران نشن ولی دفنه میگه الان نه و عمر بغلش میکنه…

یاسمین ھم میرہ خونه سینان…..دفنه میرہ سمت کتابا و یه کتاب برمیدارہ و عمر میگه نمیدونه چی میشه آخرین بار که اومده شروع کرده به خوندن دفنه: آخرین دفعه ؟ عمر : روز بعد از تولدم دفنه : مگه با یاسمین خانم تو رم نبودین ؟ عمر : پس واسه همین فکر میکردی… دفنه: حسودی کردم عمر دستشو میگیره و میگه بیا و میبرتش کنار پنجره میگه اینجا بودم به ستاره ها نگاه میکردم و یاد حرفای تو می افتادم اینکه چجوری عقل از سرم پروندی…

یاسمین از سینان میپرسه من خیلی بدم؟سینان میگه تا اینجا اومدی اینو بگی؟ تو خوشگلی تو کار خوبی ولی قلبت نرم نیست خیلی حرص داری انگار که یاسمین گریش میگیره میگه همرو از خودم دور میکنم. عمر به دفنه میخواد ایتالیایی یاد بده و یه ذره تمرین میکنن و عمر به اسپانیایی میگه فرض کن امشب اصلا تموم نمیشه و به من فکر کن و دفنه بوسش میکنه…

تو شرکت سینان میبینه که نه عمر هست و نه دفنه نگران میشه… اسماعیل هم دنبال یاسمین نیومده و یاسمین فهمیده که اسماعیل از دستش ناراحته… عمر و دفنه خوابیدن که دفنه بلند میشه و آروم صورت عمر رو نوازش میکنه ولی یاد حرفای نریمان میفته که ناراحت میشه و عمر بیدار میشه و صبح بخیر میگه و دستشو بوس میکنه … یاسمینم تو شرکت خیلی خوب رفتار میکنه و تصمیم گرفته که عوض شه… ترکان خانم هم نگران دفنست و سردار میگه نگران نباش… صبح شده و دفنه میخواد زنگ بزنه که نگران نشن و عمر میگه هرچی لازمه بگو تو جای اشتباهی نیستی و دفنه بغلش میکنه… نجمی هم میاد شرکت و همه به خاطر تعطیلات ازش تشکر میکنن. .

دفنه زنگ میزنه به سردار و میگه نگران نباشین و عمر هم میره مغازه و به دفنه میگه فرار نکنی . دفنه هم میگه آدم به این خوبی چرا فرار کنم سینان هم با نجمی حرف میزنه و میگه که نه عمر هست و نه دفنه به نظر تو اینا با همن؟نجمی هم میگه احتمالش هست…

نریمان همینجوری خشکش زده وقتی نجمی به مینه میگه چیزی نیست ولی مینه به کورای خبر میده و میگه چطور نفهمیدی گوشی پیشش نیست اینجوری شده و گوشی و میده و نریمان حالش خوب میشه .

تو شرکت یاسمین میاد پیش سینان و میگه چیزی شده؟ سینان میگه آقای ترامبا (رئیس یه شرکت کفش) مرده و قراره جایگزینش دنیز (پسرش) شرکتو به عهده بگیره که عمر و دنیز میونه ی خوبی ندارن… نیهان و سردارم راجع به دفنه حرف میزنن و نیهان میخواد زنگ بزنه به دفنه که مامانش میاد و مجبور میشه از پیش سردار بره…و مامان نیهان هنوز خوب نیست..

عمر میره مغازه و به سینان زنگ میزنه و میگه تو ویلاست و خوبه یه مدت اونجاست… نجمی هم به نریمان میگه که بازی رو باید تموم کنی چون این دیگه از بازی گذشته و عمر عاشق دفنه شده و الان راحتن توئم دیگه بچه هارو راحت بزار…

اسماعیل و یاسمین با هم حرف میزنن ولی اسماعیلی خیلی از دست یاسمین عصبیه سینان هم میره خونه ترکان دنبال دفنه که میبینه اونجا هم نیست. نریمانم که فهمیده دفنه و عمر با همن زنگ میزنه به دفنه و میپرسه چرا قایم کردی؟اپس نقشه داره خوب پیش میره عروسی میکنین و تو میری دفنه میگه: میرم؟ نریمان: آره دیگه عمرم دو روز گریه میکنه یادش میره ماهم خونرو میگیرم… این باعث میشه اعصاب دفنه به هم بریزه و گریش میگیره و نمیتونه شرایطو تحمل کنه و نمیدونه که چیکار کنه .

  • قسمت سیزدهم 13 اورجینال ( 37 و 38 و 39 جم ) عشق اجاره ای :

دفنه پیش عمره و بهش میگه منظره خیلی قشنگیه خیلی شادی بخشه… عمر الان منظره من یه چیز دیگستا دفنه:وای من الان چطوری برم؟! عمر : نمیخواد بری … سینان پشت دره و منتظره که عمر درو باز کنه و داد میزنه عمر تورو خدا! اینجا اتاق ما بود دیگه . دفنه: من دیگه باید برم هر چی باشه هنوز دو روز دیگه اینجا هستیم، تنها میمونیم مگه نه؟عمر هم سرشو تکون میده و نگاهش میکنه. دفنه:وای چطور نگاه میکنی من چطوری برم؟ من بخاطر چیز ، تو شرکت حرف درنیاد عمر: هرکسی هرجور میخواد فکر کنه برام مهم نیست. دفنه: اما بخاطر من هرچی باشه… آقا عمر هستید، یعنی تو شرکت اگه شما نباشید . عمر : اگه این شمارو هم برداریم عمر و دفنه باشیم . سینان هنوز منتظرہ و عمرہ و ھی صداش میکنه. دافنه هم میگه برم وشب موقع شام میبینمت میخواد برہ که عمر میگه اما این اصلا برای من کافی نبود دفنه هم نمیتونه تحمل کنه و برمیگرده و گونشو میبوستش و میدوئه و میره عمر هم از کار دفنه تعجب کرده.

دفنه بیرون از اتاق میگه من چیکار کردم. میخواد بره اتاقش که سینان میاد و میگه باید صحبت کنیم و دفته قبول میکنه بعد از شام باهم صحبت کنن شب میشه ونجمی وودات و بقیه کارکنان دارن میزه شام رو آماده میکنن و ودات هم راجب تعطیلات حرف میزنه سینان و دفنه دارن میان سر میز و میشینن وودات تلفنشونو میگیرہ..

یاسمین دارہ میرہ سرمیز که اسماعیل رومیبینه، ومیترسه، و اسماعیل بھش میگه باهم بریم که یاسمین میگه من یه کارمند معمولی نیستم و اسماعیل میگه باشه و خودش میره. یاسمین میاد و میشینه و به اسماعیل نگاه میکنه که با دخترا میخندن. سینان از یاسمین حالشو میپرسه و با هم حرف میزنن و به دفنه میگه خیلی خوب به نظر میای عمر میاد و فقط حواسش به دفنه است و به هم میخندن که سینان میگه شما چرا اینجوری میخندین ؟ عمر : دفنه داخل یه شوخی خنده دار کرد هنوزم دارم به اون میخندم، دفنه:البته البته شوخی کردم وای خیلی خندیدیم. سینان: به ما شوخی رو بگید. دفنه نمیدونه چی بگه و ودات میگه یه شوخی رو که دوبار نمیگن مگه میشه و… نجمی به ودات میگه بره گوشیه عمرو بگیره و عمر هم گوشیش رو میندازہ تو سبد .

نریمان و کورای ھم دم در نشستن و ناراحتن که به تعطیلات شرکت نرفتن. از مینه میپرسن که ماشین داره یا نه که اونم میگه آره و قرار شد ماشینو فردا صبح بیاره. دافنه و سینان میخوان برن حرف بزنن که نجمی میگه همه بریم شراب بخوریم و سینان و دفته نمیتونن تنها باشن و صحبت کنن. عمر نمیاد و میگه موقع صبحونه میبینمتون. صبح زود عمر سوت زنان میره سمت اتاق دفنه و دفنه خوابه و با صدای سوت عمر بیدار میشه و میره سمت در و عمر بهش میگه میریم بیرون منتظرتم. دفنه حاضر میشه و میره پیش عمر، عمر دستشو میگیره و باهم میرن قدم بزنن.

وسط راه نجمی میبینتشون و دفنه و عمر مجبور میشن از هم دور بشن. نریمان و کورای هم دارن وسایلشون رو توی ماشین میزارن که برن هتل. یاسمین صبحانه میخوره و که اسماعیل میاد میشینه پیشش و حرف میزنن . دخترای شرکت میان و میخوان پیش اسماعیل بشینن که یاسمین بلند میشه میره یه جای دیگه میشینه .

سینا یاسمین رو تنها میینه و میره پیشش میشینه و باهاش حرف میزنه . عمر تنها نشسته و تو فکره و نجمی میاد و میگه تو این هوا آدم تغییر میکنه آدم عاشق میشه . با هم میرن صبحونه بخورن . دفنه نشسته و عمر میاد پیشش میشینه . سینان به دفنه میگه نتونستیم صحبت کنیم . عمر در گوش دفنه میگه الان اگه تنها بمونیم آروم صحبت کنیم تو هم دوباره منو ببوسی دفنه : همه چی رو از من انتظار نداشته باش . عمر : فقط الان داری آتیش به پا میکنی دفنه: بدترین حالتش اینه که میسوزیم… یاسمین حواسش به اسماعیله. نجمی میگه بعد از صبحانه بریم دریاچه برای قایق سواری. سینان اصرار میکنه که عمر بیاد و عمر هم قبول میکنه.دفنه تو دستمال یادداشت برای عمر مینویسه و میزاره توجیب ژاکتش و عمر متوجه نمیشه و بلند میشن میرن سمټ درپاچه سردار و اسرا و ترکان دارن صبحونه میخورن که ترکان میگه باید نیهان رو ببریم حموم عروسی.

نریمان و کورای توی راهن وراجب سینان و یاسمین حرف میزنن که ماشین خراب میشه وکورای فکر میکنه الان ماشین منفجر میشه و میترسه و حالش بد میشه. یکی میاد سوار ماشین میشه و میرن .

دفنه منتظره عمره که بیاد و باهم برن که سینان میاد پیش دفنه و میگه باهم بریم یکم حرف بزنیم دفنه و سینان میرن که بشینن توی قایق که عمر میاد و مجبور میشه با ودات بره. دافنه و سینان باهم صحبت میکنن و میخندن که دفنه عمرو میبینه و بهش لبخند میزنه.ودات راجب اینستاگرام با عمر حرف میزنه و عمر بهش اهمیت نمیده. دافنه نگران اینه که عمر عصبانی میشه و عمرھم میرہ لب ساحل. نجمی و سینان بلند میشن و روی هم آب میپاشن که سینان نمیتونه خودشو کنترل کنه و میوفته تو آب. یاسمینم بهش میخنده و پاش لیز میخوره و اونم میوفته.نیهان میره رستورانی که سردار کار میکنه و میشینه و سردار میاد پیشش و بهش بهش میگه ترکان گیر داده ببرتت حموم . نیهانم ناراحت میشه. نریمان و کورای کسیو که وسط راه سوار کرده بودن رو عصبانی کردن و بهشون گفت شما دیوونه اید و پیاده شید. سینان و یاسمین لباساشون خیس شده و سینان نشسته و همه دورشن. سینان سردشه و دفنه میره براش حوله بیارہ. یاسمین میاد و میگه همتون به من خندیدین و… که ودات لباسشو در میاره بده بهش که یاسمین قبول نمیکنه و میره.

دافنه داره میره سمت اتاق که عمرو میبینه و باهم حرف میزنن و عمر میگه چرا نمیتونیم تنها بمونیم و بالاخره تونستیم و اینجا بازم دفنه اسم عمرو میگه و عمرم ذوق میکنه که یاسمین میاد و عمر بهش میخنده و دفنه میره حوله بیاره و بازهم نتونستن تنها باشن. عمر ژاکتشو در میاره بده یاسمین. نریمان و کورای بالاخره میرسن و میرن تو کورای میگه من کورای سارگینم اینم نریمان ایپلیکچیه.

مهماندار بهشون میگه که اتاق خالی نداریم نریمانم عصبانی میشه و عمر میاد اونا رو میبینه سینان و دفنه دارن قدم میزنن که نریمان پشته سینانه نجمی هم دنبالشه. یاسمین لباساشو عوض کرده و ژاکت عمر یه یادداشتی هست: همه میرن موتورسوای اما ما نریم روی پل ساعت ۲ منتظرت هستم… یاسمین خوشحال میشه و فکر میکنه اسماعیل اینو براش نوشته… نریمان میره پیش سینان و باهاش حرف میزنه.دفنه تو اتاقشه و داره استراحت میکنه که دریا میاد و کلی حرف میزنه دفنه میره بیرون که یاسمین رو میبینه و باهم صحبت میکنن.

نجمی میگه که بریم غذا بخوریم و بعدش هم موتورسواریه دفته منتظر عمرہ که عمر میاد و از پشت و میبوستش دفنه میگه چیکار میکنیت؟میبینن !!عمر:کسی ندید آروم باش عمر میرہ سر میز پیش نریمان و نجمی و دفنه هم با سینانه و همش حواسش به عمره و عمر هم فقط به دفنه نگاه میکنه. یاسمین میره روی پل و منتظره اسماعیله که دفنه میاد و دوباره باهم روبه رو میشن، همه سوار موتور شدن و میخوان برن که یاسمین و نریمان و کورای همو میبینن و یاسمین به نریمان میگه پیرشدی و نریمان عصبانی میشه و میوفته دنبالش.ترکان واسرا رفتن دم خونه نیهان و با مامانش دعواشون میشه.

  • قسمت دوازدهم 12 اورجینال ( 34 و 35 و 36 جم ) عشق اجاره ای :

دفنه از خواب پا میشه و یاد دیشب میفته و میره که حاضر شه… یاسمین عصبانیتش که اخراج شده رو سره خدمتکارش خالی میکنه و ایسو میاد و میبینه که عصبانی و به زور از تخت بلندش میکنه. دفنه میرسه شرکت و میبینه آسانسور داره میره و سریع سوار میشه و عمر هم پشتشه و بهش چشمک میزنه دفنه میخواست پیاده بشه ولی نتوانست و در آسانسور بسته شد و عمر هم با پله رفت! بالاخره به هم میرسن و عمر میگه خودتو جمع و جور کردی؟ دفنه ام میگه بله بعد از حرفایی که شما دیشب بهم زدین. عمر میگه من فقط حرف زدم توئم یکم حرف بزن دفنه میگه نه همینطوری خوبه. عمر اصرار میکنه و دفنه بالاخره قبول میکنه و میگه من اول میرم که بقیه نفهمن عمر میگه چیو؟! دفنه میگه اینکه ما… عمر میگه باشه باشه و خندش میگیره و دفنه میره عمرم بعدش میره و دم اتاقش نگاش میکنه و دفنه ام اونو نگاه میکنه که سینان میاد و میگه باید درباره یه موضوع مهم صحبت کنیم عمر که خیلی خوشحاله میگه باشه بریم تو اتاقم… سینان میگه خیر باشه خیلی خوشحالی عمر میگه آررره خیلی حالا بگو ببینم موضوع چیه ؟ سینان میگه یه مشکلاتی درباره کار هست عمرم زنگ میزنه به دفنه که بیاد تو اتاقش… از اون طرف سردار از اسمرا کمک میگیره که یه جوری نیهانو در مورد پیشنهاد ازدواج سورپرایز کنه .

دفنه میاد تو اتاق عمر، عمرم که میخواد اذیتش کنه به سینان میگه تو میدونستی دفنه نمیخواد بگه ما همدیگرو دوست داریم دافنه وسایلای دستش میریزه و میخواد که جمعشون کنه تعادلشو از دست میده و نزدیک بود بخوره به صندلی که سینان دستشو میگیره و میگه بشین تعادلتو از دست دادی …. توی جلسه قرار گذاشته میشه که به دانش آموزانی که نیاز به کفش برای مدرسه دارن کفش داده بشه و دفنه هم از این کار عمر خیلی خوشش میاد! دریا میاد پیش دفنه و سرزنشش میکنه دفنه ام نمیفهمه چرا و دریا میگه که به خاطر تو یاسمین خانم اخراج شده . دافنه ناراحت میشه و عذاب وجدان میگیره. سینانم میفهمه که یاسمین نیست و دفنه رو صدا میکنه اتاقش و دفنه همه چیو توضیح میده و بعد عمر میاد و دفنه از اتاق میره. سینان از عمر میپرسه که چرا اخراج کردی و عمر میگه یاسمین تو کار خیلی خوب بود ولی برای ما انسانیت مهمه عمر به جلسه با طراحا داره میره سر میز دفنه میشینه و میگه موضوع طراحی عشقه و دستشو روی دست دفنه میکشه … میخواد که بره اتاقش و قبله اینکه بره به دفنه پیام میده که 5 دقیقه دیگه جلو در آسانسور میبینمت. دفنه میره دم آسانسور و عمر هنوز نیومده! همون موقع کورای از آسانسور وارد میشه و راجع به مدل کفش دفنه رو سرزنش میکنه…
دفنه ام میگه درسته من آدم خیلی بدیم یاسمین خانم هم به خاطر من اخراج شد کورای از شنیدن اخراج شدن یاسمین خوشحال میشه او میگه برو دیگه دفنه ام میگه باشه میرم کورای منتظر میمونه که دفنه بره ولی نمیره چون منتظر عمره کورای میگه برو دیگه , دفنه میگه اصن نظرم عوض شد و سوار آسانسور میشه و میره اونور شرکت…

عمر میاد و میبینه که دفنه نیست و میخواد بهش پیام بده که نازلی میاد میگه تلفن کارتون دارن و عمر هم برمیگرده اتاقش و میبینه که دفنه ام تو اتاقش نیست و میگه تو کجایی پس دفنه ام میاد و از نازلی میپرسه که عمر کجاست و میگه که تو اتاقش و دفنه و سینان هم میرن تو اتاق جلسه طراح ها… . تو جلسه سینان مسخره بازی درمیاره و عمرم به دفنه پیام میده که رنگ بنفش خیلی بهت میاد و دفنه سرفش میگیره چون عمر تمام مدت با طراح ها حرف میزده و چطور میتوانسته پیام بده عمر خندش میگیره و بهش آب میده. یاسمین میاد شرکت چون سینان گفته بود بیاد که با هم صحبت کنن. تو اتاق دفنه به عمرو سینان میگه که درسته حق با من بود ولی عذاب وجدان دارم سینان میگه یاسمین اومده میرم باهاش حرف بزنم و به عمرم میگه بیا و عمر اول با دفنه حرف میزنه و میگه که فردا میریم تعطیلات و به شوکرو هم گفتم که نیاد و خودمون دوتا باشیم… دافنه ام قبول میکنه .

کورای اتاق یاسمینو گرفته و تزئینش کرده و سینان میاد و عصبانی میشه و میگه برو و کورای میگه باید قول بدی که یه اتاق بهم بدی نریمان زنگ میزنه و میگه که بابابزرگ عمر میاد و باید باهاش آشنا باشی… عمر به یاسمین میگه دیگه نباید این کارو بکنی و از دفنه معذرت خواهی کن دفنه ام میاد و اول اون عذرخواهی میکنه … عمر و سینان خیلی خوششون میاد و یاسمینم عذرخواهی میکنه… عمر و دفنه سوار آسانسور میشن که کورای ام میاد و میگه که باید به من اتاق بدی عمرم میگه که تو که تاحالا اتاق نداشتی و اروم اروم دست دفنه رو نوازش میکنه و دفنه ام میترسه کورای ام میگه میخوام من یه اتاق عمر میگه باشه حالا… عمر میخواد برسونتش که میگه خونه نمیرم یه جایی کار دارم و با نجمی میره که تو راه بهش میگه که پدرتون چه مشکلی با عمر داره؟ که نجمی یه جا نگه میداره و جریان و براش توضیح میده…

خونه نریمان اینا که میرسن دفنه دست بابابزرگ عمرو میبوسه و نریمان اینا فکر میکنن که حلوصی از دفنه خوشش نیومده ولی حلوصی خیلی از دفنه خوشش اومده…. سردار نیهان و میبرہ دم ساحل و دارن نورافشانی میکنن و ھمونموقع ازش خاستگاری میکنه .

فردا صبح همه قرار برن مسافرت عمرم تو ماشین منتظر دفنس که دفنه میاد سوار شه که سینان میاد و میگه دستیار من اینجاست او مجبور میشه با سینان بره و عمرم تنها تا هتل میره… تو هتل قرار میشه که دفنه و دریا با هم ، هم اتاق بشن…..دفنه میرہ اتاق عمر و نجمی درمیزنه ولی عمر در رو باز نمیکنه چون دفنه اونجاست و دفنه برای اولین بار به جای آقا عمر میگه عمر (البته به صورت عمد چون قسمت قبلم اتفاقی گفت عمر)

  • قسمت یازدهم 11 اورجینال ( 31 و 32 و 33 جم ) عشق اجاره ای :

دفنه که میره عمر تو حیاط میشینه و یاد اتفاقاتی که افتاده میافته و دفنه هم همینطور که طاقت نمیاره و میره پیش ایسو جریان عشق اجاره ای رو بهش میگه و ایسو میگه چرا فرار کردی؟ دفنه میگه میترسیدم و ایسو میگه معمولا چیزایی که میخوایم چیزایی هستن که ازشون میترسیم صبح دفنه و سردار با هم میرن و سردار از دفنه میپرسه چیزی شده ؟ که دفنه میگه از اتفاقاتی که اخیرا افتاده خسته شده و سردار میگه که وقتی تو گارسون بودی خوشحال تر بودی دافنه میگه نمیدونم و سردار میگه چون تو عاشق شدی!. سردار و ایسو که چون هر دوشون عاشق نیهانن رابطه ی خوبی ندارن. که سردار میره پیش ایسو میگه قهوه خونه رو میخواد چون برای زندگی با نیهان باید کار کنه .

تو شرکت عمر به نازلی از کارکنان شرکت میگه که جلسه مهمی دارن و به کورای و یاسمین و سینان خبر بده از اون طرف هم نریمان از نجمی میخواد که تو شرکت کار کنه که از اتفاقات سر دربیاره.

سینان میره پیش عمر و عمر عکسارو نشونش میده و میگه این دفنه بوده همون موقع کورای میاد و میبینه که عمر عصبانیه میگه من برم اتاقم که سینان میگه نه بمون. عمر ازش میپرسه که این دفنست؟ کورای هم میگه دفنه؟ دفنه کیه؟ یعنی دفنه داریم تا دفنه ! عمر و سینان عصبی میشن و با هم میگن : دفنه دستیار من !!!که عمر میگه یعنی دستیار سینان که یاسمینم میاد تو اتاق سینان میگه تو میدونستی؟ میگه آره, نه چیو میدونستم؟

دفنه میاد شرکت و دریا بهش میگه که عمر یه جلسه مهمی داره تو اتاق عمر میگه یاسمین تو میدونستیو به ما نگفتی سینانم میگه مشکل خوب و بد بودن مانکن نیست و ما هم این عکسارو پسندیدیم و همون موقع نجمی میاد تو و سلام میکنه و کورای خودشو میزنه به مریضی و عمر دعواش میکنه و میگه به دفنه ام گفتی ناراحتی قلبی داری که مدل شده نجمی و یاسمین و سینان همزمان میگن دفنه؟!!! سینان میگه از کجا میدونی؟ و عمر میگه همه برن و سینان میمونه که تنها حرف بزنند عمر دوس نداره دفنه مدل بشه و میگه که ریسکش زیاده سینانم میگه ما اولین بار از یه چیزی خوشمون اومده و بهتره نظر دفنه ام بپرسیم.

دفنه میاد و سینان ازش تعریف میکنه و عمر که نمیتونه تعریف کنه میگه دفنه موضوع اینه و واسش میگه موضوع رو و سینان ازش میپرسی میخوای مانکن شی؟ دفنه به عمر نگاه میکنه و میگه نه اینکار مناسب من نیست. عمر میگه برای منم دنبال دستیار بگردیم این دفعه خودم بررسی میکنم و دفنه عصبی میشه و با عمر کل کل میکنن تلفن سینان زنگ میزنه و مجبور میشه بره. دافنه ام میگه من برم عمر میگه فرار کن فرار کن دفنه میگه اونروز اونجوری چیز الانم که چیزه من فرار کنم چیز نه یعنی برم عمر خندش میگیره و میگه فرار کن فرار کن ! نیهان همراه مادرش میرن جایی که سردار کار میکنه که سردارو به مادرش نشون بده نجمی و سینان بیرونن و سینان راجع به دفنه با نجمی صحبت میکنه…

دفنه میاد شرکت و دریا بهش میگه که عمر یه جلسه مهمی داره تو اتاق عمر میگه یاسمین تو میدونستیو به ما نگفتی سینانم میگه مشکل خوب و بد بودن مانکن نیست و ما هم این عکسارو پسندیدیم و همون موقع نجمی میاد تو و سلام میکنه و کورای خودشو میزنه به مریضی و عمر دعواش میکنه و میگه به دفنه ام گفتی ناراحتی قلبی داری که مدل شده انجمی و یاسمین و سینان همزمان میگن دفنه؟!!! سینان میگه از کجا میدونی؟ و عمر میگه همه برن و سینان میمونه که تنها حرف بزنند عمر دوسی نداره دفنه مدل بشه و میگه که ریسکش زیاده اسینانم میگه ما اولین بار از یه چیزی خوشمون اومده و بهتره نظر دفنه ام بپرسیم. دفنه میاد و سینان ازش تقریف میکنه و عمر که نمیتونه تعریف کنه میگه دفنه موضوع اینه و واسش میگه موضوع رو و سینان ازش میپرسی میخوای مانکن شی؟ دفنه به عمر نگاه میکنه و میگه نه اینکار مناسب من نیست. عمر میگه برای منم دنبال دستیار بگردیم این دفعه خودم بررسی میکنم و دفنه عصبی میشه و با عمر کل کلی میکنن تلفن سینان زنگ میزنه و مجبور میشه بره. دافنه ام میگه من برم عمر میگه فرار کن فرار کن دفنه میگه اونروز اونجوری چیز الانم که چیزه من فرار کنم چیز نه یعنی برم عمر خندش میگیره و میگه فرار کن فرار کن ! نیهان همراه مادرش میرن جایی که سردار کار میکنه که سردارو به مادرش نشون بده نجمی و سینان بیرونن ولسینان راجع به دفنه بانجمی صحبت میکنه…
صبح دفنه از کاری که کرده ناراحته و میره خونه عمرو و صبحانه ای که دستیار جدید آماده کرده بود و جمع میکنه و همه چیو درست میکنه. عمر میاد و دفنه رو میبینه تعجب میکنه و دستیار جدید میگه که من واسه شما چایی اینا درست کرده بودم و اون اومد همه چیو عوض کرد و عمر هم که میفهمه نقشه دفنه چی بوده خندش میگیره.

تو شرکت دستیار جدید از دفنه کمک میخواد چون از سیستم کامپیوتری شرکت چیزی سر در نمیاره! که یاسمین میاد تو و دستیار جدید میره بیرون یاسمینم شروع میکنه به توهین کردن مادر و پدر دفنه که دفنه عصبی میشه و آبی رو که رو میز بود و میریزه رو یاسمین عمر که این صحنه رو میبینه سریع میاد تو اتاق دفنه و دفنه ام میره رو میزو میخواد بپره رو یاسمین که عمر میاد جلو و بغلش میکنه و دفنه میگه که ولم کن عمر و میره بیرون از شرکت عمر هم میره دنبالش و دفنه ماجرا رو تعریف کرد و باهم حرف زدن.

عمر برمیگرده شرکت و به حرفای یاسمین گوش نمیده و فورا اونو اخراج میکنه. شب گیشه و ایسو و سردار و نیهان تو رستوران سردار دارن تخمه میخورن که عمر میاد دنبال دفنه. اول میره خونه و ترکان خانم تعجب میکنه و میگه که نیست و عمر ازش آدرس جایی که هست و میپرسه و میره دنبالش میرسه اونجا و دفنه رو میبینه و صداش میزنه دفنه که همینجوری داره تخمه میخوره فکر میکنه خیالاتی شده ولی برمیگرده و میبینه که عمر اونجاست و میرن لب ساحل… عمر به دفنه میگه چرا ازم دوری؟ دفنه میگه من میترسم عمر . عمر دستشو میگیره و میگه من اینجام نترس .

  • قسمت دهم 10 اورجینال ( 28 و 29 و 30 جم ) عشق اجاره ای :

فردا صبح: عمر رفته ورزش و دفنه هم داره لباس انتخاب میکنه و به فکر اینه که نریمان لباسارو ازش میگیره یا نه… نریمان هنوز خوابه و مینه و نجمی میترسن که وقتی بیدار بشه بخاطر قضیه دیشب چیکار میکنه. سینان مثله همیشه با انرژی میاد شرکت و به همه سلام میکنه: از دریا میپرسه عمر و یاسمین اومدن؟ اونم میگه نه. میپرسه که دستیارم دفنه چی؟ اومده؟ دریا هم تعجب میکنه میگه دفنه دستیار آقا عمر هستش، سینانم میگه آرہ ولى دیگه دستیار منه به همه میگه دفنه نرفته من عالیم امیدوارم همه کارا خوب پیش برہ. یاسمین دوش حمامش خراب شدہ و ایسو میاد براش درست کنه پیراهنش خیس میشه و در میاره .

دافنه میاد شرکت تو آسانسور عمرو میبینه عمر هم وقتی دفنه رومیبینه دکمه ی آسانسورو میزنه و میرہ.دفنه منتظرہ آسانسور میمونه و وقتی میرسه بالا میبینه عمر منتظرشه. دفنه: چیزی شده آقا عمر؟ عمر با لحن طعنه دار : نه منتظر تو بودم چزوری راحت شدی ؟ از من نجات پیدا کردی ؟ دفنه:عاعا اصلاً همچین چیزی میشه مگه جانم من دستیارتون بودم!
عمر: اما باید میرفتی یهو برگشتی گفتی بزار قبل رفتن دستیار سینانم بشم. دفنه: آقا عمر من خواستم دیشب توضیح بدم اما شما گذاشتین رفتین… عمر : چیزه تو ببین راحتی اگه خواستی کارهای دیگه هم هست میتونی مدیر شی… طراح دیگه.. چطور به ذهنم نرسید… حسابدار ! دفنه:اینطوری نکنین آقا عمر . عمر : آه دفنه آه… و میره داخل .

دفنه میره پیش سینان، سینان که میبینه ناراحته دلیلشو ازش میپرسه و دفنه ام میگه نریمان خانم زنگ نزده با من چیکار میکنه یعنی… سینانم میگه اونو من حل میکنم تو باید همیشه بخندی و دستاشو میزاره رو صورت دفنه که عمر میاد و درو باز میکنه و سینان و دفنه رومیبینه. عمر:دفنه چطوری؟ دفنه: خوبم شما۔  عمر میپرہ وسط حرفش و با سینان حرف میزنه: دیشب مال تو… دافنه خوب با دقت به حرفشون گوش میده. سینان: دیشب فریال نیومده بود. دفنه که کنجکاوه ببینه چی شده به حرفشون با دقت گوش میده. سینان: معلوم نیست با دختره چیکار کردی.عمر این موضوع مهمه هر موقع یاسمین اومد بهم بگو بیام.

یاسمین میاد و از وجود دفنه تعجب میکنه و از دریا میپرسه اینجا چه خبره اونم هر اتفاقی که افتاده رو تعریف میکنه. یاسمینم نگرانه که عمرو سینان بفهمن بخاطر دعوای چند وقت پیشش با فریال اون نیومده. دفنه میره دستشویی و عمر میاد دفنه میگه باید صحبت کنیم عمر توجهی نمیکنه و میخواد بره که دفنه مانعش میشه و میخواد حرف بزنه که سینان زنگ میزنه و عمر هم میره.. نریمان مثله بچه ها ساکته و داره ماکت درست میکنه و همه نگرانن که این چرا اینجوریه

کورای هم کاری نمیتونه واسش کنه…سینان به عمر زنگ میزنه که بیاد سر جلسه. دفنه هم هست ولی بیکاره اجازه میگیره میگه میتونم برم؟ عمر میگه برو و سینان برعکسش میگه نه بمون و یاسمینم به کار اینا میخنده… عمر یه تماس با فریال داره و دفنه از ودات میخواد که کمکش کنه بفهمه دارن به هم چیا میگن… عمر قراره بره پیش فریال و سینانم دفنه رو همراه اون میفرسته … سینان میره پیش نریمان و ازش میخواد که این بازی رو تموم کنه…اونم راحت قبول میکنه و همه از رفتاراش تعجب میکنن.

تو جلسه ای که عمرو دفنه با فریال دارن، فریال با عمر یه حرفایی میزنه که اصلا دفنه خوشش نمیاد میره و از منشیش میپرسه قضیه چیه ؟ منشی هم میگه آقا عمر فریال رو سرکار گذاشته ی سر قرارش نرفته. عمر میاد ومیرن شرکت و شب قرارہ فریال برہ خونه عمر بالاخره نریمان عصبانی میشه و میزو میندازه و میگه همه اینا نقشه بوده که سینان از این بازی بره بیرون. دفنه و عمر تو آسانسورن و دفنه هی راجب فریال غر میزنه عمر آسانسورو نگه میداره و میگه دفنه میخوای چیکار کنی؟ دفنه: من هیچکاری نمیخوام بکنم! میخواد کلید آسانسورو بچرخونه که عمر دستشو میگیره و نمیزاره و دفنه میترسه. میرن شرکت دستیار بودن سینان خیلی فرق داره و دفنه ھمش بیکارہ و زود میرہ خونه.میخواد برن داخل آسانسور اما عمرو میبینه و نمیره… دفنه قضیه فریال رو به نیهان تعریف میکنه و نیهانم میگه یه بهونه پیدا کن و برو. دافنه با مادربزرگش و اسرا داره فیلم میبینه و به فکر اینه که یه بهونه پیدا کنه و بره خونه عمر .

بالاخره به ذهنش میرسه که بره و بگه دفترم خونتون جا مونده وبلند میشه و میرہ.. عمر دوبارہ از کورایک عکسای بدون فتوشاپو میخواد و اونم براش میفرسته و وقتی داره عکسا رو نگاه میکنه رو پای مدل یه لکه ای رو میبینه که یادش میاد و میفهمه اون دفنس همون لحظه زنگ درو میزنن و درو باز میکنه میبینه دفنس. دفنه میگه دفترم جامونده اینجا و کل خونه رو میگرده که ببینه فریال اومده یا نه اما عمر میفهمه که بخاطر فریال اومده. دافنه هی میپرسه فریال خانم اومدن یا نه؟ عمر به دفنه عکسارو نشون میده و میگه تو مدل رو میشناسی؟ آخه خیلی خوبه دفنه: نه برای چی بشناسم؟!عمر : گفتم شاید بشناسی… دفنه که نمیتونه جلوی دهنشو بگیره اعتراف میکنه که کورای بی به من گفت بیماری قلبی دارم و منم قبول کردم… میگه بهتره من دیگه برم فریال خانمم میخواد بیاد. درو باز میکنه اما عمر جلوشو میگیره دفنه میترسه گرمش میشه و عمرم میگه بره تو حیاط هوا بخوره دفنه میره و حالش یکم بهتر میشه. میگه من برم دیگه فریال خانمم میخواد بیاد ماشالا ساعت 10هه!!عمر خندش میگیره دفنه دستشو دراز میکنه که باهاش دست بده اما عمر دستشو میگیره و میکشه سمت خودش و میخواد ببوستش که زنگ در به صدا در میاد و عمر میگه هیجا نرو الان میام. میره و درو باز میکنه دفنه هم اولین بوسشون یادش میاد و میگه من نمیتونم و فرار میکنه و عمر فریال رو میپیچونه و میره حیاط میبینه دفنه نیست میگه فرار کن ببینم چقدر میتونی .

  • قسمت نهم 9 اورجینال ( 25 و 26 و 27 جم ) عشق اجاره ای :

دفنه میبینه که دست عمر با شیشه بریده شده و دستشو میشوره و باند پیچی میکنه دیر وقته عمر به دفنه میگه که بمون نمیخواد بری و دفنه ام قبول میکنه و میره بالا اتاق عمر اونجا میخوابه و به سردار خبر میده که امشب نمیاد و به خونه اطلاع بده. صبح میشه و دفنه لباساشو میپوشه و میره پایین و صبحانه واسه عمر درست میکنه وقتی عمر بلند میشه دفنه رو سر میز میشونه و تو چاییش شکر میریزه و هم میزنه ,دفنه از حرکت عمر تعجب میکنه عمر میگه خب یه بار برنامه امروزو بگم … نظرت چیه امروز شرکت نریم و بریم یه کم بگردیم؟ دفنه با شنیدن این حرف لقمه ای که داشت میخورد تو گلوش میپره و سرفش میگیره.

کورای زنگ میزنه میگه مکانی که یاسمین انتخاب کرده اصلا خوب نیست!…سینان میره پیش نریمان و بهش میگه بین عمر و دفنه چیزی نمیتونه باشه چون عمر دفنه رو خیلی اذیت میکنه. خونه کورای عمر به دفنه میگه یه چیز بخوریم بعد میریم که دفنه میگه اینجا چیزی نیست که عمر میگه مگه تو قبلا اینجا اومدی که کورای میاد و میگه من کورای سارگینم بهترین عکاس جهان ، دفنه میخواد بره لیوان بیاره که عمر میگه نه من میرم ولی دفنه خودش میره و کورای تعجب میکنه که این دو نفر چرا با هم اینجورین !

عمر هم میبینه که دفنه جای لیوانا رو بلده از کورای میپرسه مگه دفنه قبلا اینجا اومده نه؟ که کورای وانمود میکنه که حرفشو نشنیده! سینان به نریمان میگه که دفنه استعفا داده و اونم عصبانی میشه ولی فکر میکنه که عمر و دفنه با هم دوست شدن و عمر هم نمیخواد که دفنه کار کنه به همین خاطر به سینان میگه تو نگران نباش و سینان ناراحت میشه که دفنه مجبوره با عمر ازدواج کنه از اون طرف کورای به عمر میگه نه جانم خونه خیلی کوچیکه دختره گشته پیدا کرده و عمر هم قانع میشه. کورای عکسای مکانو به عمر نشون میده و میگه باید ببینی و بعد میگه عکسای مدلی که گفتمو دیدی؟ عمر به دفنه نگاه میگنه و میگه نه مشکلی پیش اومد که نتونستم ببینم و دفنه از قصد کیفشو پرت میکنه و شروع میکنه به جمع کردن که یه ذره طول بکشه تا عمر میره و کورای بدرقش میکنه دفنه ام عکسای خودشو از تو گوشی عمر پاک میکنه چون میدونه اگه عکسارو ببینه میفهمه که مدل دفنس تو راه عمر از بیسکوییتایی که دفنه دوس دارہ میخرہ . وقتی به مکان میرسن یاسمین میگه که پیدا کردن مکان کار منه نه کورای و عمر که به حرفش گوش نمیده به دفنه میگه بشین خسته میشی و یاسمین از این رفتار عمر تعجب میکنه!

بعد عمر میره جلوی دفنه میشینه و دستشو روی پای دفنه میزاره و میگه اینجا خیلی کار داره و امروز نمیتونیم بریم بیرون و فردا میریم و دفنه ام قبول میکنه یاسمین با خودش میگه اینجا چه خبره!! وقتی از اونجا میرن دفنه ایسو رو میبینه که باشوکرو حرف میزنه و میگه ایسو! اونم میگه دفو و میره بغلش و شوکرو هم به عمر میگه که ایسو از دوستای دفنس و یاسمین میاد و با ایسو میرن .

دفنه به عمر میگه که ناهارتونو واسه پنج شنبه گذاشتم و عمر میگه ممنونم دفو!!( میرن شرکت و تو شرکت سینان سریع میاد و میگه باید با دفنه حرف بزنم و عمر میگه خیر باشه چی شده؟سینان میگه با توام باید حرف بزنم ولی اول با دفنه. میرن اتاق سینان و از دفنه میپرسه که با عمر رابطه داری و اونم میگه نه. سینان میگه که تو اصلن چجوری وارد این بازی شدی؟ که دفنه میگه من فکر نمیکردم اینجوری شه و فکر میکردم نریمان خانم پشیمون میشه ولی نشد…. نریمان زنگ میزنه و دفنه میره پیشش…سینان و عمر هم سر اینکه عمر دفنه رو اذیت میکنن باهم دعوا میکنن. سینانم میگه من واقعاً نشناختمت عمره . نریمان که فکر میکنه عمر و دافنه باهمن بهش یاد میده چجوری عمرو راضی کنه که باهاش ازدواج کنه… اما دفنه میگه که ما باهم نیستیم…

نریمان عصبانی میشه میگه پس چرا استعفا دادی؟دفنه هم بغضش میترکه و گریه میکنه و میگه باور کنید این کار نمیشه من قرضم رو بهتون میدم ولی نمیشه… شب کورای میره پیش نریمان و بهش میگه میترسم عمر بفهمه مدل عکسا دفنه ست و عصبانی بشه… نریمانم که میفهمه زنگ میزنه به دفنه و میگه استعفاتو پس نگیر دفنه هم با نیهان راجبه عمر حرف میزنن…

صبح دفنه میره خونه عمرو صبحونه درست میکنه عمر میاد و دفنه میگه والا قبلاً من این موقع خواب بودم معدمم خواب بود صبحونه نمیخورد. عمر خوبه، بعدا یا ما دیر صبحونه درست میکنیم یا من عادت میکنم دیر صبحونه بخورم .

تو شرکت کورای نقششو به دفنه میگه و دریا میشنوه و به یاسمین میگه یاسمینم نقشه میکشه. عمر دفنه رو صدا میکنه تا استعفاشو پس بده بهش. دفنه: پیش شما بمونه آقا عمر، عمر : داری میگی منم غرور دارم.. دفنه: نه فقط سر حرفم هستم به خاطر خودم باید برم بخاطر شما نیست. عمرهم ناراحت میشه میره بیرون دم آسانسور سینان رو میبینه میگه ماباهم داداشیم سینانم میگه موضوع من نیستم تو بقیه رو اذیت میکنی. عمر عذر میخوام. سینان: من یه مدت به هم ریختم باید خودمو جمع و جور کنم. روزا میگذره و دفنه که فکر میکنه قراره مدل بشه تو خونه و شرکت و… تمرین میکنه عمر هم که دفنه رو اینجوری میبینه تعجب میکنه

بالاخره آخرین روز کاری دفنه و شو کفشا میرسه و دفنه میره خونه عمر میبینه عمر دارہ گلف بازی میکنه …میرہ پیشش عمر بھش یاد میده چجوری گلف بازی کنه و دفنه یه گل میزنه و خیلی خوشحال میشه عمر هم به کارهاش میخنده. میرن شرکت و دفنه اجازه میگیره که بره از بچه ها خداحافظی کنه و عمر بهش میگه واقعاً داری میری؟ دفنه هم میره خداحافظی میکنه… شب، تو مهمونی کورای و نریمان میخوان به همه بگن مدل دفنه اس و یاسمینم که این موضوع رو میدونه نریمان و کورای رو تو دسشویی گیر میندازه،دفنه بیرون منتظره نریمان و کورایه که بیان ولی خبری نیست. سینان میاد پیش دفنه و بهش پیشنهاد میده که دستیارش بشه عمر میاد پیش دفنه . دفنه دستش رو جلو میاره که ازش خداحافظی کنه عمر دستش میگیره میگه نرو… بمون… سینان میاد و میگه یه خبر خوب دارم.. دفنه دیگه به عنوان دستیار من تو شرکت کار میکنه… عمر لبخند رو لبش خشک میشه .

  • قسمت هشتم 8 اورجینال ( 22 و 23 و 24 جم ) عشق اجاره ای :

دفنه اشکاشو پاک میکنه و میگه آقا عمر شما اونروز منظورتونو رسوندید و منم کاملا فهمیدم شما واسه شکنجه دادن من اینجا اومدید؟ عمر میگه نه اومدم که رودررو با هم صحبت کنیم دفنه میگه آقا عمر من… عمر که فک میکنه دفنه میخواد بگه که دوستش داره و سینانو دوس نداره ,خوشحال میشه ولی دفنه میگه پس استعفای منو قبول کنید!عمر جا میخوره و لبخندش تبدیل به اخم میشه و میگه باشه پس فردا بیا شرکت استعفاتو بنویس و با عصبانیت سوار ماشین میشه و دفنه هنوز اشکاش جاریه…

صبح عمر خواب میبینه که پاشده و دفنه داره توت فرنگی میخوره میاد پیشش و میگه که عه!!صبحانه من که حاضر نیست! دفنه میگه آدم صبح که پا میشه اول صبح بخیر میگه بعد صبحونه میخواد عمر دستشو به موهای دفنه میکشه و میگه تو هر روز اینقد قشنگ پا میشی؟ دفنه میگه کجاش قشنگه؟ مثل جادوگر چهارشنبه شدم که از خواب پا میشه و اصلا از خوابی که دیده خوشش نمیاد صبحونشو میخوره و میره شرکت…

تو شرکت دفنه که پیش عمر میاد عمر میگه کار دارم و دفنه میره تو اتاق خودش. هردوتاشون عصبانی هستن و دفنه هرموقع که میخواد استعفاشو به عمر بده عمر بهونه میاره و میگه که کار داره یه کم که میگذره عمر دفنه رو صدا میزنه و دفنه استعفاشو میده به عمر !

عمر میگه طبق قانون شرکت باید 15 روز قبل استعفا بدی به همین خاطر تا 15 روز دیگه اینجا میمونی دفنه!  دفنه که عصبانی شده از اتاق میره بیرون.

سینان میاد اتاق دفنه و دفنه رو کلی میخندونه و عمر هم همه ی اینارو میبینه. کورای دنبال مدل جدید میگرده چون که مدل ھایی قبلی رو عمر نمیپسندیدہ ۔ ۔ نریمان به دفنه زنگ میزنه اما دفنه جواب نمیده و به نجمی میگه دیشب آتیش رو شعله ور کردیم عمر هم گوشیشو جواب نمیده دفنه هم همینطور اینا با همن، خوشحال میشه که به هدفش رسیده.

ساعت کاری تموم میشه و دفنه میاد بره که عمر بهش میگه میمونی و تمام کفش ها رو مرتب میکنی و لج میکنه دفنه هم شروع میکنه و در حین مرتب کردن چند تا از کفشا رو میپوشه: کورای اون رو میبینه و یه فکری به ذهنش میرسه. سینان میبینه دفنه هنوز داره کار میکنه بهش میگه برو اما دفنه میگه آقا عمر بهم گفتن بمونم سینان: من رئیستم من میگم برو دفنه منتظر آسانسوره که کورای میاد و بهش میگه مدل شو اما دفنه قبول نمیکنه و کورای بهش میگه من بیماری قلبی دارم عمر اخراجم میکنه، دفنه هم دلش میسوزه و قبول میکنه؛ دفنه میره خونه کورای کورای هم ازش عکس میندازه .

صبح دفنه میره خونه عمر و صبحونش رو آماده میکنه عمر هم یکم آرومتره اما دفنه خیلی عصبانیه، اینم باعث میشه دوباره عمر لج کنه و رفتارش مثله قبل بشه..عمر برای اذیت کردن دفنه اون رو با یاسمین میفرسته کار کنن. تو شرکت سینان هم عصبانیه و از عمر میپرسه که دیشب برای چی اینکارو کردی؟ عمر دستیار خودمه، سینان هم وقتی میفهمه اونو با یاسمین فرستاده بیشتر عصبانی میشه. یاسمین دفنه روادیت میکنه و تو آفتاب نگهش میداره یا با دریا مسخرش میکنند دفنه داشت با مادربزرگش حرف میزد که یاسمین اومد و گفت درو واسم بازکن، دفنه هم گفت باشه یه لحظه، خواست از مادربزرگش خداحافظی کنه که یاسمین گوشی رو گرفت و پرت کرد زمین دفنه هم عصبانی میشه و سرش داد میزنه. یاسمین به اذیت کردناش ادامه میده و آخر یکی از دوستای دریا میاد دنبالش یاسمین هم به دفنه میگه تو با تاکسی برو دفنه هم بیشتر عصبانی میشه و یاسمین دوباره میگه نکنه پول نداری و از کیفش پول درمیاره که بده به دفنه اما دفنه قاطی میکنه و پولو نمیگیرہ و میرہ .

یاسمین هم که دنبال راننده بود میره سواره ماشین میشه و با راننده جدیدش ایسو آشنا میشه عمر نشسته و داره کتاب میخونه و از کورای میخواد تا عکسایی که از دفنه انداخته رو بدون فتوشاپ بده. دافنه میاد خونه عمر و خیلی هم عصبانیه عمر : دفنه… آروم باش بیا یه قهوه بخوریم و به سمت آشپزخونه میره. دافنه هم میره تو و میگه عاعا شما زحمت نکشید من درست میکنم آقا عمر عمر : دفنه آروم باش. دفنه:برای چی آروم باشم؟ نمیشم. نگفتین تو کدوم فنجون قهوه تون رو میخورید یه فنجون برمیداره و با داد میگه :این؟ پرت میکنه سمت دیوار یکی دیگه برمیداره: یا این؟ این هم پرت میکنه و همینجوری ادامه میده تا اینکه عمر مانع پرت کردنش میشه و دستشو میگیره .

  • قسمت هفتم 7 اورجینال ( 19 و 20 و 21 جم ) عشق اجاره ای  :

عمر و یاسمین میخوان از اونجا برن که نجمی به نریمان میگه آفرین نریمان نتونستی هیچ کاری کنی که نریمان نقشه ای به ذهنش میرسه و نجمی رو تو آب پرت میکنه… عمر که میبینه نجمی رو نجات میده و رفتن با یاسمین کنسل میشه… دافنه هم از عمر اجازه میگیره که بره و عمر اجازه میده.

شب نریمان فکر میکنه که چطوری یاسمین میدونسته که عمر اون کتابو دوست داره صبح میشه… عمر بی حاله و دفنه که میبینه حال عمرو میبرتش بیرون که یکم هوا بخوره…وقتی دستشو میزاره رو پیشونیش میبینه که تب داره و میره که واسش سوپ درست کنه …وقتی همه تو شرکت میفهمن که عمر نیومده نگران میشن و سینان میره خونه عمر و با دفنه راجع به خاطراتش با عمر حرف میزنه و کلی میخندن و دفنه واسه سینان سوپ میکشه و سینان از سوپاش خیلی تعریف میکنه که عمر عصبانی میشه و میرہ تو اتاق و سینانم میرہ. عمر دفنه رو صدا میزنه عمر که فکر میکنه دفنه از سینان خوشش اومده بهش میگه که حد خودتو بدون و این یه رابطه کاریه و دفنه ام که فکر میکنه عمر فهمیده که دوسش داره ناراحت میشه و میگه بله هرچی باشه رابطه ما رئیس و دستیارہ !

موقع یاسمین میاد یاسمینم از فرصت استفاده میکنه و به عمر نزدیک و نزدیک تر میشه دفنه ام عصبانیه و میره آشپزخونه گریش میگیره… یاسمین به دفنه میگه برو من هستم و دفنه با عصبانیت میره…

نریمان و نجمی میان و یاسمین میره نریمانم از دفنه تعریف میکنه و عمر به فکر فرو میره… شب به دفنه پیام میده که میره خارج از شهر و میگه که لازم نیست دیگه بیای خونم دفنه هم که میدونست یاسمین هم مسافرت میره فکر کرد که این دو تا با هم رفتن…

در شرکت وقتی کورای نوشته روی دستبندی که دفنه به سینان داده بود رو میخونه که نوشته (خیالی کن !) میگه آقا سینان نکنه عاشق شدی!!که سینانم با عصبانیت میگه نه دافنه میاد شرکت و سینان که دفنه رو میبینه بهش میگه که برای خونش لوستر میخواد و با هم برن خرید دفنه ام قبول میکنه اونجا دفنه لوسترو میزاره رو سرش و سینان عکس میگیره و کلی میخندن و مسخره بازی درمیارن…

عمر توی خونه ی ویلایی که داره هست و خیلی ناراحته که اوستا صدری میاد با هم حرف میزنن… نریمانم زنگ میزنه و واسه مهمونی فردا دعوتش میکنه… موقع مهمونی میشه وقتی عمر میاد دفنه همون لحظه میره تو آشپزخونه و همدیگرو نمیبینن که بالاخره دفنه میفهمه عمر اونجاست و عمر هم میفهمه دفنه اونجاست …

عمر و دفنه دنبال هم میگردن که بالاخره همو تو آشپزخونه میبینن دفنه که هیجان زده شده میگه که عمر بی دلم خیلی براتون تنگ شده بود! عمر خوشحال میشه که دفنه میگه چیزه ، نه که هر روز میبینمتون به خاطر اونه سر میز عمر به دفنه میگه از این غذا بخوره خیلی خوشمزست. دفنه میخورہ و اصلا خوشش نمیادو میپرہ تو گلوش عمر بھشن لیوان آب رو میدہ و با دستش لیوان رو میگیرہ که اینجوری دستاشون به ھم میخورہ .

نریمان دفنه رو میفرسته بره که بتونه با عمر حرف بزنه و بهش میگه که دفنه از تو خوشش اومده… قشنگ معلومه و بهش میگه که دختر خوبیه! دفنه وقتی برمیگرده عمر هی نگاش میکنه و حرفای نریمان یادش میاد.. مهمونی تموم میشه و عمر به دفنه میگه ببرتش خونه که دفنه میگه یکم کار داره و عمر تنها میره.. تو ماشین شوکرو به عمر میگه که از کتابی که دفنه واستون خریده خوشتون اومد؟ عمر تعجب میکنه و میگه کدوم کتاب؟؟ شوکرو هم میگه همون کتابی که روز تولدتون گرفتین دفنه کلی دنبالش گشت و آخر بهش آدرس یه کتابفروشی دادم و اونجا پیداش کرد ولی چون گرون بوده درازای پولش اونجا رو تمیز کرده عمر تعجب میکنه…

عمر تو خونه فقط به دفنه فکر میکنه و بالاخره بهش زنگ میزنه و میگه باید همو ببینیم و دفنه آدرس خونشونو به عمر میده. عمر میرسه و به دفنه میگه که اون کتابو تو گرفتی؟؟ دفنه تعجب میکنه که از کجا فهمیده که عمر میگه دفنه من یه چیزایی رو اشتباه فهمیدم که منظورش رابطه بین دفنه و سینانه دفنه که نمیدونه منظور عمر سینانه میگه نه آقا عمر درست فهمیدین و گریش میگیره عمر که نمیتونه اشک دفنه رو ببینه دستشو رو گونش تا اشکاشو پاک کنه… عمر میگه دفنه چرا گریه میکنی ؟

  • قسمت ششم 6 اورجینال ( 16 و 17 و 18 جم ) عشق اجاره ای :

صبح شده و دفنه خوابه و عمر بالا سرشه وداره فکر میکنه… میره پایین تا یکم شنا کنه… دافنه بیدار میشه و یادش میاد که دیشب مست بوده و فکر میکنه همه چیزو به عمر گفته میبینه عمر نیست فکر میکنه که اون رفته اما میبینه چمدونش هست و خیالش راحت میشه و میره تا موهاشو صاف کنه و حاضر شه… عمر میاد و خیلی هم عصبانیه… دافنه هم چون نمیدونه که همه چیرو گفته یا نه استرس دارہ:برای تسویه حساب میرہ پایین که عمر منتظرش نمیمونه و بدون اون میره سوار ماشین میشه و دفنه هم میدوئه سمتش.دفنه:چرا منتظرم نموندین؟ عمر جواب نمیدہ.

به استانبول میرسن که عمر به شوکرو میگه دفنه رو برسون خونشون. دفنه که فکر میکنه همه چیزو گفته میگه چرا؟ آیا اخراج شدم؟عمر: چه اخراجی؟ دیشب خیلی آه و ناله کردی خسته ای برو استراحت کن دفنه هم خوشحال میشه که چیزی به عمر نگفته .

عمر میره شرکت و دستبندی که دفنه به سینان داده رو میبینه و میپرسه که این چیه ؟ سینان:یه هدیه… عمر میخواد بپرسه که از طرف کیه که یاسمین وارد اتاق میشه و برای ناهار کاری میرن.

تولد عمر نزدیکه و یاسمین میگه برای کارمون بهتره که جشن بگیریم که عمر هم قبول میکنه. یاسمین میره پیشه نریمان و عکس نجمی با دوست دخترشو نشونش میده و تهدیدش میکنه که اگر بگید دزدیدن کفش ها کار من بوده این عکسارو تو روزنامه پخش میکنم و نریمان هم عصبانی میشه. شب دریا به دفنه پیام میده: پس فردا تولد آقا عمره، باید تو کارها کمک کنی .

صبح دفنه خیلی خوشحال میره خونه عمر و داره آواز میخونه که جلوش یهو عمر ظاهر میشه و اون میترسه و کیفش میوفته زمین دفنه تا عمرو میبینه خندش میگیره و عمر هم میگه چرا میخندی؟ دفنه:وقتی فکر میکنم شما هم بچه بودید خندم میگیرہ!قبل از رفتن به شرکت عمر میرہ پیش صدری اوستا.اونم راجبه دفنه سوال میکنه که عمر جواب نمیده و تفره میره… دافنه با شوکرو راجبه کادوی عمر مشورت میکنه شوکرو:آقا عمر به پول اهمیت نمیده مثلاً پارسال بچه هام یه کاردستی درست کرده بودن خیلی خوشش اومد. تو شرکت دفنه اول میره اتاق سینان میگه این رنگ لباس بهتون خیلی میاد و همیشه این رنگی بپوشید سینان هم بابت دستبند ازش تشکر میکنه. عمر این دوتارو باهم میبینه و عصبانی میشه و درو محکم میکوبه و دفنه میترسه و میره تو اتاقش. سینان میره پیش عمر میگه میدونم واسه چی انقدر عصبانی هستی. عمر: چرا؟سینان: به خاطر جشن تولد ، یه جشنه دیگه چیزی نیست. عمرمیخواد راجبه دستبند ازش بپرسه که نمیپرسه.

دفنه با دریا دارہ کار میکنه و دریا ھم راجب کتابی که تازه خونده حرف میزنه، دفنه یاد اون پوستری که تو اتاق کار عمر بود فیلم عشق و غرور میوفته:تصمیم میگیرہ کتاب ھمین فیلمو براش بخرہ.عمر و کورای برای کار باید باھم برن بیرون که سینان چون کار دارہ نمیرہ، دفنه ھم از عمر اجازہ میگیرہ که بره ، عمر و کورای همزمان میپرسن چه کاری؟ دفنه:یه کار خصوصی. عمر هم میگه حالا که خصوصیه میتونی بری. دفنه و سینان دم آسانسور وایسادن و دارن میخندن که عمر اونا رو میبینه و فکر میکنه با هم رفتن بیرون .

دفنه میرہ ھمه کتابفروشی ھارو میگردہ اما پیدا نمیکنه. دفنه برمیگرده شرکت و عمر هم ناهارش با کورای تموم میشه میان شرکت. عمر میخواد با سینان حرف بزنه که از دفنه میپرسه سینان کجاست؟ دفنه: من خبر ندارم. عمر: گفتم شاید باهم حرف زدین عمر همش تو این فکره که این دوتا باهم رابطه دارن…

صبح دفنه میره خونه عمر و براش کیک میخره. عمر به گل هایی که دفنه براش آورده آب میده که دفنه میبینه و میاد میگه : شما که به اونا آب نمیدین رسماً دارین میکشینشون بهش یاد میده که چجوری به گل آب بده .

شوکرو ازدفنه میپرسه تونستی کادویی که میخواستی بخری رو پیدا کنی؟ دفنه هم میگه نه و شوکرو بهش یه آدرس میده و میگه این حتماً داره. دافنه بعد از تموم شدن کارها میره اون کتابفروشی و کتابو پیدا میکنه و میخواد بخره که پولش نمیرسه بخره. چون کتاب ارزشمندیه خیلی گرونه. دفنه هم هرچقد پول داره رو میدہ و در عوضش براش مغازہ رو تمیز میکنه.بعدش میرہ پیش نریمان تا حاضر شه نریمانم بهش میگه عمر دفنه واقعی رو نمیشناسه دفنه ای رو میشناسه که من ساختم در نتیجه عمر کیه؟ و توکی هستی؟! دفنه ام از این حرفا ناراحت میشه. . .

تولد عمر که تو کشتیه همه هستن یاسمین هم کادویی براش خریده که عمر اصلا دوست نداره، دفنه میشنوه و کادوی خودش رو میده یاسمین. دفته نشسته داره بخاطر حرفای نریمان گریه میکنه که سینان میاد و دلداریش میده که عمر میاد اونا رو میبینه و فک میکنه اینا واقعا باهم رابطه دارن و خیلی ناراحت و عصبانی میشه و میره. نوبت باز کردن کادوهاست که یاسمین اول کادویی خودش رو میده عمر باز میکنه یاسمین: نمیدونم خوشت میاد بیاد یا نه… عمر:این عالیه یاسمین من واقعا تورو نشناخته بودم… بغلش میکنه و دفنه هم میبینه و ناراحت میشه… عمر:بریم از اینجا ؟ یاسمین: بریم .

  • قسمت پنجم 5 اورجینال ( 13 و 14 و 15 جم ) عشق اجاره ای :

عمر میاد پیش دفنه: خانمم چطوری؟ دفنه: آقا عمر بازی تموم شد شوخی نکنید لطفأ عمر: این به خاطر اینه که سرحالم کفش پیدا شده..دفنه هم خوشحال میشه و عمر رو بغل میکنه… بعد میگه من همه چیو جمع کردم و خیلی دیر شده دیگه برم میپرسه که کفشو کورای پیدا کرده؟عمر هم میگه ارہ ولی یه جوری گفت هممون ترسیدیم یه چیزیش شده باشه… عمر میگه شوکرو برسونتت و فردا شرکت نیاخونه استراحت کن و دفنه هم قبول میکنه و انگشترو از دستش درمیارہ و میدہ به عمر و میرہ .

صبح دفنه حاضر میشه بره شرکت، نیهان میاد و میگه 2 نفر عاشق منن و من نمیدونم کدومو انتخاب کنم…

یاسمین از اینکه باید استعفا بده ناراحته / که عمر میاد تو اتاقش و یاسمین رو در حال گریه کردن میبینه، اونم میگه مامانم مریضه و عمر هم که میخواد روحیش عوض شه میبرتش رستوران..دفنه فکر میکنه بیرون رفتنه یاسمین و عمر برای کاره و میخواد اونم بره که یاسمین میگه ما دوتایی میریم و میخوایم یه روز خوب داشته باشیم. دفنه ام ناراحت میشه. نریمان زنگ میزنه به دفنه و میفهمه که یاسمین و عمر باهم رفتن بیرون و عصبانی میشه؛ دفنه به نیهان میگه و نیهان ھم میرہ اینستاگرام عمرو میبینه که اون ھیچی پستی نذاشته و میرہ تو پیج یاسمین و میبینه که یه عکس با عمر گذاشته و مکان رستوران رو پیدا میکنه و به دفنه میگه و دفنه بیشتر ناراحت میشه.

دفنه به پنجره تکیه داده و تو فکره که یهو سینان میاد و میترسه سینان: میخواستم اینا رو به عمر نشون بدم اما تو اتاقش نیست.. دفنه: بله با یاسمین خانم رفتن بیرون سینان: پس چرا تو نرفتی؟! دفنه: یاسمین خانم گفت میخوایم تنها باشیم…سینان هم ناراحت میشه و به دفنه میگه حالا که تو کاری نداری بیا بریم یه قهوه بخوریم…

میرن کافه سینان هم بدتر از دفنه ناراحت میشه و دفنه هم یکی از دستبنداشو به سینان میده که روش نوشته خیال کن.

برمیگردن شرکت و دریا به سینان میگه این دختر چه خوش شانسه اول که اومده بود اینجا چشمش به شما بود و حالا باهم میرید بیرون و… سینان هم توجهی نمیکنه و میره تو اتاقش .

غذای عمر و یاسمین تموم میشه یاسمین میگه نمیخوام تنها باشم منو ببر خونه خودت عمر هم قبول میکنه و میرن و عمر درحال نوشیدنی درست کردنه..دریا به دفنه میگه که مامان یاسمین مریضه ودفنه هم خوشحال میشه و میفهمه عمر بخاطر اینکه یاسمین تنها نباشه باهاش رفته… دافنه به نریمان میگه و نریمان هم عصبی میشه که داره از فرصت استفاده میکنه.

یاسمین یادداشت های دفنه و تو آشپزخونه میبینه و میاد برداره که عمر نمیزاره شب دفنه برای عمر دلمه درست میکنه تا صبح واسش ببره، یاسمین هم شب خونه عمر میمونه و یکی از لباساشو میده که بپوشه و میگه من میرم پایین راحت عوض کن، یاسمینم سعی میکنه به عمر نزدیک شه و میگه لازم نیست بری پایین !!!

صبح دفنه خوشحاله و با دلمه و یه گلدون میره خونه عمر و یاسمین که میبینه دفنه اومده میگه زندگیم أومدی؟دفنه صدای یاسمین رو میشنوه شوک زده میشه. یاسمین:عاعاتو بودی؟! بزا ببینم این چیه و میاد دلمه برداره و بخوره که دفنه نمیزاره و برمیداره و یاسمینم به دفنه میگه منو عمر امروز میریم سفر یه اتاق ۲ نفره واسمون رزرو کن.دفنه میره دم در عمر میبینتش و میگه کجا میری؟ دفنه که عصبانیه میگه من میرم شرکت شما با یاسمین خانم بیاین عمر میره تو و به یاسمین میگه دفنه چش بود؟ یاسمین میگه مگه دفنه اومده بود اینجا؟ من اصلاً ندیدمش!! تو کمرت درد نگرفت رو کاناپه خوابیدی؟ عمر هم جوابشو نمیده .

عمر میره شرکت و دفنه خیلی عصبانی باهاش رفتار میکنه.نریمان میاد شرکت و به یاسمین میگه برات بلیط گرفتم با سینان بری پیش مامانت، دفنه هم بجای یاسمین با عمر میرہ مسافرت. چمدونش ھم نریمان حاضر میکنه، تو ھتل بخاطر اینکه جا نیست مجبورن تو یه اتاق باشن. با هم میرن یکم بگردن و میرن غذا میخورن عمر میرہ کنفرانس و به دفنه میگه قرار شام رو درست کن و دفنه هم با عصبانیت میگه چشم عمر : دفنه لبخند . دفنه هم پوستری که عکس عمر هست رو صورتش خال میزاره و اداشو در میاره .

نیهان زنگ میزنه به دفنه میگه من عاشق سردارم اون شخصم منو دوست داره. سردار هم عاشق منه دفنه: چه عشقایی اطرافم بوده و من خبر نداشتم تو و سردار آقا عمر و یاسمین… نیهان: تو از عمر خوشت میاد که همون لحظه عمر میاد تو.

عمر میره استخر و ۲ تا دختر از عمر خوششون میادو میخوان از عمر عکس بندازن که دفنه عصبانی میشه و نمیذاره .

یاسمین که الکی گفته مامانم مریضه و میدونه اگه برن سینان میفهمه که دروغ گفته… میگه نمیخوام مامانمو توی اون حال ببینم وسینان هم میگه باشه نریم. سینان میخواد یاسمین رو برسونه خونه که پیام میاد: یاسمین خانم خونتون رو دارن سم پاشی میکنن… یاسمین میره خونه سینان و اونجا میمونه و اخلاقش اصلا مثله سینان نیست و اونو مسخره میکنه مثلا سر صبحونه میگه چرا چای میاری الان دیگه همه قهوه میخورن و سینان هم یاد دفنه میوفته که وقتی اومد خونش چقد بهشون خوش گذشته .

عمر و دفنه برای شام با یکی قرار دارن و دفنه داره با خودش حرف میزنه و میگه من میخواستم ستاره ها رو ببینم… عمر هم اینو میشنوه و قرارشو کنسل میکنه و میرن که ستاره ها رو تماشا کنن… دفنه داستان زندگیشو واسه عمر تعریف میکنه که پدرشون ترکشون کرده و بعدش هم مادرش گذاشته و رفته و ۳ تا بچه ان و عمر به دفته میگه بین منو یاسمین هیچی نیست تا دفنه دیگه عصبانی نباشه…

نریمان زنگ میزنه به دفنه و دفنه هم میره اونورتر نریمان بهش میگه شراب بخور که دفنه میگه اما من نمیتونم بخورم که یهو پاش لیز میخوره و میوفته تو آب تا عمر هم میبینه میدوئه سمتش و دفنه هم نگران گوشیشه و هی میگه گوشیم کو . عمر دستشو به سمت دفنه میارہ که دفنه دستشو میگیرہ و میکشونتش تو آب! عمر: چرا منو میندازی؟ دفنه: من شما رو ننداختم که شما خودتون افتادین بالاخره گوشیش و پیدا میکنه و میرن تو اتاق که لباساشونو عوض کنن…

دفنه گشنش میشه شکلات بر میدارہ و میخورہ.. غذاھا میاد و دفنه میره که لباس بپوشه لباس خوابایی که نریمان گذاشترو میبینه و تعجب میکنه و زود در چمدونو میبنده میرن که شام بخورن، دفنه: یکم سرده عمر : خب منم میوفتادم تو آب سردم میشد. عمر شراب میده به دفنه تا بخوره و یکم گرم بشه که دفنه همشو میخوره و میسوزه مست میکنه و میگه میچرخه … میچرخیم… عمر بلندش میکنه که آب بزنه به صورتش.. دفنه: آقا عمر شما خیلی خوبین… شما عالی هستین… عمر : من الان تورو بیرم بخوابونم که خیلی مست شدی دفنه رو بغل میکنه و میزارتش رو تخت … دفنه: شما حقتونه همهچیرو بدونید. عمر:چی رو بدونم؟دفنه:من همه چیو به شما میگم .

  • قسمت 4 اورجینال ( 10 و 11 و 12 جم ) عشق اجاره ای : 

دافنه خونه نریمان و اونم هی غر میزنه و میگه من اون همه بهت پول دادم تازه حقوق هم که میگیری دیگه چرا کفشو دزدیدی؟ دافنه که داره گریه میکنه میگه به خدا نریمان خانم من بر نداشتم اون به چه درد من میخوره: نجمی نریمانو متقاعد میکنه که اون کفش واسه دافنه هیچ سودی نداره که بخواد اونو بدزده، نریمان هم به دافنه میگه من خودم کفش و پیدا میکنم تو برو…

دافنه میره پیش نیهان، نیهان میگه حالا که اخراج شدی پولو ازت میگیرن؟ دافنه هم میگه حتما میگیرن دیگه … دوست ندارم امید از من به عنوان یه دزد یاد کنه فقط این واسم مهمه…

امید خیلی عصبانیه میخواد تو آشپزخونه آب بخوره که یادداشت های دافنه رو میبینه و میخواد اونا رو از اونجا برداره ولی دلش نمیاد و یاده اولین بوسشون میوفته و ظرفهارو میشکونه… دافنه برای اینکه به امید ثابت کنه دزدیدن کفش کار اون نبوده میره شرکت: تو شرکت امید خیلی عصبانیه و به سینان میگه اون کفش پیدا میکنی سینان هم میگه باشه پیدا میکنم تو فقط برو یه کم هوا بخور آروم شی..

سینان از همه کارکنا راجبه کفش سوالی میپرسه اما هیچ کسی چیزی نمیدونه…دافنه میاد یاسمین اونو میبینه و داد و بیداد میکنه اما دافنه توجه نمیکنه و میره اتاق امید؛ یاسمین هم حراست شرکت رو خبر میکنه تا بیان دافنه رو ببرن بیرون، تا اونا میرسن امید هم میاد و دافنه رو تو اتاقش میبینه… میاد تو و میگه بری چی اومدی اینجا؟ دافنه: من اون کفشو برنداشتم کارم اصلاً برام مهم نیست فقط میخوام بهتون ثابت کنم که دزد نیستم… امید: اون کفش پیش تو بوده پس چی شده؟ دافنه: امید من دست و پاچلفتی هستم اما خنگ نیستم که کفشو بردارم جاش جعبه دستمالی بزارم…اگه بردارم میگم یه جایی گم کردم یعنی اونقدرام خنگ نیستم… امید: اینم روش خوبیه!! دافنه: امیدبی من دزد نیستم به من بگید بهم اطمینان دارین… امید در رو میبنده و میاد میشینه تا بادافنه صحبت کنه .

امید : دافنه ما یه ضرر بزرگ دادیم اون کفش خیلی قیمتی بود… دافنه که گریش میگیره میگه من به خودم قول داده بودم گریه نکنم…، امید بهش یه دستمال میده تا
بلند میشه که بره امید دستشو میگیره میگه نرو اما دافنه میگه شما به من گفتید دزد. میره و سوار آسانسور میشه و وقتی داره در بسته میشه امید نفس نفس زنان میاد و از دافنه معذرت خواهـی میکنه!!

نجمی میره دم خونه دافنه و راجب کفش ازش سوال میکنه که به کسی شک داری یا نه که دافنه میگه اگه راستشو بخواین یکی هست که یاسمین خانوم تو مهمونی داشت باهاشون حرف میزد . نجمی : خب کی . دافنه : من که نمیشناسم اما ازش یه عکس گرفتم نجمی: بخدا فکر میکردم خیلی خنگ باشی اما خیلی زرنگی!!دافنه عکس رو به نجمی نشون میده و میفهمه یاسمین جاسوس ترانبا رقیب پاسیونیسه… نجمی: پس باید الان یه کاری کنیم…تو برگرد سرکارت دافنه… دافنه: من اونو حل کردم یعنی با امیدبی صحبت کردم.نجمی: واقعا خیلی باهوشی..

  • قسمت 3 اورجینال ( 7 و 8 و 9 جم ) عشق اجاره ای :

نریمان میاد شرکت که امیدو ببینه، اما میره تو اتاق دافنه و از پنجره ای که تو اتاق دافنه هست امیدو دافنه رو میبینه که امید چطور صورت دافنه رو گرفته؛ امید میگه اینکار و نکردم که فکر کنی بخشیدمت و دیکه صدات رو واسه من بالا نمیبری .

ودات میره پیش نریمان و بهش میگه دافنه سر امید داد میزنه و قراره امروز کفش جدید بیاد؛ امید به دافنه میگه امروز باید برم پیش اوستا صدری ببین کی وقت دارم، دافنه هم میگه امروز اصلاً وقت ندارید، امید: پس زمان ایجاد کن دافنه: اما شما خودتون گفتید امروز پر باشه و به علاوه امشب پارتی هم هست. همون موقع نریمان میاد تو، امید به دافنه میکه پس تو برو؛ دافنه میخواد از اتاق خارج بشه که امید میگه کجا میری؟ به تو گفتم برو؟ نریمان: کار دارید؟ پس به من گفتی؟ امید: نه زن عمو به دافنه میگم تو برو کفش رو بگیر بعد برو خونه کت و شلوارمو بیار. دافنه هم قبول میکنه و نریمان هم حال دافنه رو میپرسه و امید هم به دافنه اجازه میده بره بیرون، نریمان از دافنه پیش امید تعریف میکنه که چه دختر خوشگلیه و…

دافنه میره پیش صدری اوستا، صدری اوستا میگه همیشه خودش میومد! دافنه: امروز وقتشون پر بود به من گفت بیام بگیرم، اوستا صدری : بهم گفت میتونی به دافنه اعتماد کنی، دافنه:اینجوری گفت! صدری کفش رو به دافنه داد و داستان اسم [دافنه] رو براش تعریف میکنه: یه پادشاهی عاشق یه دختر به اسم دافنه میشه، بعد از یه مدت دختره گم میشه و پادشاه همه جارو دنبالش میگرده تا اینکه متوجه میشه دافنه تبدیل شده به یه درخت و اون هم باغش رو پر از درخت دافنه میکنه… اوستا به دافنه میگه به امید بگو داره یه بادی میوزه منظورش اینه که عاشق دافنه میشی ا

تو شرکت یاسمین داره دنبال لباسی میگرده و سینان میاد پیشش و بهش میگه شب با هم بریم که همون لحظه امید میاد و یاسمین به امید میگه با هم بریم که امید قبول نمیکنه و ضایع میشه ا

دافنه میره خونه امید که کت و شلوارش رو برداره ثانیهان زنگ میزنه به دافنه و بهش میگه خونه امید رو بگرد؛ دافنه هم میره تو اتاق کار که میبینه پوستر یه فیلم رو دیواره فیلم عشق و غرور میفهمه که امید یه شخصیت مهربون داره و به کار اهمیت میده و هیچکس با شخصیت واقعی امید روبه رو نشده…

حلوصی میره خونه نریمان و بهش یادآوری میکنه که امید باید ازدواج کنه وگرنه عمارت رو ازشون میگیره. دافنه میره شرکت و یاسمین بهش میگه کفش رو ببینم که دافنه میگه نه امید بی گفتن بیار اتاق خودم، دافنه هم میره دستشویی و کفش رو میزاره اونجا یاسمین هم از فرصت استفاده میکنه میره کفش و برمیداره و جعبه دستمال به جاش میزاره. دافنه میاد و از هیچی خبر نداره و کفشو میبره پیش امید، امید ازش سوال میکنه که کفشو دیدی دافنه هم میگه نه ندیدم. امید میخواد در جعبه رو باز کنه که سینان میاد تو میگه پسر تو هنوز آماده نشدی دیر میشه ها! امید: باشه داداشم حاضر میشم. سینان میرہ:دوبارہ میخواد در جعبه رو باز کنه که یاسمین میاد داخل:آ آ تو هنوز حاضر نشدی؟ وقتی میبینه امید میخواد در جعبه رو باز کنه میگه آرومتر همه منتظریم، دریا دستیار یاسمین میاد تو و قهوه آورده. یاسمین هم قهوه رو برمیداره و میریزه رو امید تا در جعبه رو باز نکنه ! امید هم داد میزنه میگه همه برید بیرون که دافنه میخواد بره امید میگه تو کجا؟ امید هم کفشو نمیبینه دافنه جعبه رو میزاره تو کشو، امید مجبور میشه پیرهنشو در بیاره .

  • قسمت سوم 3 سریال عشق اجاره ای :

امید و دافنه از شرکت میان بیرون و امید میره پیش آقای صدرالدین..کسی که واقعا جای خالی پدرشو پر کرده و برای امید حکم پدر و مادر و پدربزرگ داره.. و شوکری به دافنه میگه: وقتی پدر و مادر اقا امید فوت کردن اون میومد اینجا کار میکرد و شب ها پشت مغازش میخوابید..دافنه: پس اقا امید هم مثل ما دود چراغ خوردست ( منظورش اینه که یعنی فقیر بوده )..پس چجوری نریمان خانم پولداره؟..شوکری: خونواده آقا امید خیلی پولدارن اما اقا امید با پدربزرگش حرف نمیزنه..پول و اموالش رو رد کرده و شرکت رو از اول ساخته..امید میاد و باهم میرن شرکت..

تو شرکت همه دارن اینور اونور میرن..یکی از ته سالن داد میزنه: کاتولوگ هارو بیارین..یکی بدو بدو میره..دافنه میره جلوتر و از دریا میپرسه: چیشده؟ داریم اسباب کشی میکنیم؟ دریا هم به دافنه در مورد عکاسی مجله که فردا دارن میگه..
شب میشه و دافنه برای اخرین کار میره پیش امید و کار های فردا رو به امید میگه…امید هم زل میزنه به دافنه تا حرفش تموم شه..دافنه میخواد در مورد بوسه شون بگه که یاسمین میاد داخل و دافنه نمیتونه حرفشو تموم کنه..
دافنه میره خونشون و بعد از کل کل با مادر بزرگش راهی اتاقش میشه.. بعد از ساعتی بهش از طرف نریمان پیامک میاد که نوشته: زنگ نزدی..چطور بود؟..چی شد؟…بعد یک ثانیه دوباره پیام میاد که میگه: دارم میام اونجا…مثل ادم تعریف کن ..پایینم بیا
و دافنه هم با خودش میگه: این زنه دیوونست این موقع شب آخه… دافنه میره تو خیابون و نریمان شروع میکنه سوال پیچ کردنش و آخرش هم بهش کلی پند و اندرز میده که خودتو باید به امید بچسبونی…

فردا دافنه با آمادگی بهتر وارد خونه امید میشه و پیشنهاد میکنه که گل بگیرید.. دارن میرن شرکت که دافنه قبل از اینکه بره بیرون بر میگرده و میگه: چیزه .. من میخواستم ازتون یه سوال بپرسم..یعنی باید بپرسم..شایدم تصادفی باشه اما.. منو شما قبلا آشنا شدیم..شما منو بخاطر دارید؟.. دافنه که با سکوت امید مواجه میشه..بر میگرده و در رو باز میکنه که امید با تمام توانش در رو میبنده و دافنه و امید در چند سانتی متری همدیگه … غرق در نگاه مظطرب همدیگه میشن
همه تو ساحل دارن اینور اونور میرن.. کورای پشت سرهم عکس میگیره..یاسمین هماهنگیارو انجام میده.. امید و دافنه هم میان و به عکس ها رسیدگی میکنن..دافنه نگاهش میره رو امید و یاد حرفی که پشت در زده میوفته..امید بهش گفته بود: بعد از اینکه از در رفتیم بیرون..چیزی به غیر از کار تو ذهنت نباشه..فهمیدی؟..دافنه: فهمیدم.. با اومدن سینان دافنه از فکر در میاد..سینان مثل همیشه با داد و بیداد میگه: صبح بخیر..بونجور..گود مورنینگ اکیپ چجوره؟..دافنه: عالیه…یعنی اکیپ خوب کار میکنه.. نریمان و نجمی میان و میبینن که دافنه داره اینور و اونور میره و به جای دلبری داره مثل خر کار میکنه..

از اونطرف آقای خلوصی هم میره پیش آقای صدرالدین و متوجه میشیم این دو نفر رفیق صمیمی هستن و خیلی وقته دور از چشم امید باهمدیگه صحبت میکنن..
کورای تو ساحل داد میزنه کفش بیارین.. اما همه سرگرم کاری هستن..دافنه هم که میبینه کسی نمیاد خودش میره کفش رو تو پای مدل بکنه..مدل هم که پاشو میاره جلو نمیتونه تعادل خودشو حفظ کنه و میوفته داخل آب و خیس میشه..دافنه هم میخواد بره کمک که پاش گیر میکنه به سنگ و خودش هم میوفته زمین..
همه افرادی که اونجان میرن کمک مدل و دافنه رو تنها میزارن..تا اینکه امید خودش میره پیش دستیارش و اونو بغل میکنه و میارش تو ساحل و پانسمانش میکنه..

نریمان و نجمی میرن پیش امید و دافنه مثلا نریمان و نجمی با دافنه آشنا میشن…
تو محله دافنه شون با صحبت های بین اسماعیل و نهان متوجه میشیم که اسماعیل یه حس پنهون به نهان داره و به نوعی بهش علاقه داره..
سینان میخواد دافنه رو برسونه که نریمان داد میزنه امید .. امید ………و کاری میکنه دافنه با امید بره..
و دافنه هم سوار ماشین شوکری میشه و باهم میرن شرکت

 

  • قسمت دوم 2 سریال عشق اجاره ای :

دافنه با دوستاش نشسته و باهم فکر میکنن چجوری بتونن بدهی داداشش دافنه رو بدن.. نهان میگه طلاهای مامانم رو بفروشم یا اسی میگه منم میتونم ماشینمو بفروشم که دافنه میگه نه مرسی..لازم نیست و بلند میشه و با چشم های نم دار میره سمت اسکله.. از اونطرف نریمان اومده تو محله دافنه شون و در به در دنبال دافنه میگرده..از خواهر دافنه میپرسه دافنه کجاست؟ و اسرا هم اونو میبره پیش دافنه
نریمان با پز و افاده میاد جلو و میگه: سلام دافنه …من نریمان هستم و شروع میکنه به تیکه انداختن.. و میگه : چاره درد آدما همیشه دست کسان دیگست..دافنه: نمیفهمم…نریمان: معجزه هارو میگم..خودت نمیتونی معجزه بیافرینی..اما الان تو باید بگی کدوم معجزه رو انتخاب میکنی یا انتخاب نمیکنی؟..دافنه: خداوکیلی شما دیگه کی هستین؟..نریمان: من واست پیشنهاد کار دارم..دافنه: کار؟ چه کاری؟.. نریمان: یه کار قشنگ و خیلی خوب.. یه پسر هست اما نپرس کیه..من دنبال یه دخترم تا بتونه اون آدمه رو عاشق خودش کنه..در مقابلش هم یه پول خیلی زیاد میگیره..دافنه: یعنی چی؟..نریمان: یعنی دختره باید فقیر باشه.. دافنه: نفهمیدم..نریمان: یذره هم خنگ باشه…دافنه با بالا بردن صداش: منظورتون از خنگ..منم؟..نریمان: یه دختر با شخصیت مثل تو..یعنی باید تو باشی..دافنه با داد: منو ببین خاله خانم..بخاطر موهای سفیدت چیزی بهت نگفتما ام توهم.. ( نریمان چشاش تیک میزنه )

نریمان: ببین بازم چشام تیک گرفت..صداتو نبر بالا ..فقط منم که میتونم صدامو اینجا ببرم بالا..دافنه داره گریش میگیره و مظلومانه میگه: اخه چرا حرفای بیخود میزنی؟..نریمان: اینا یه بازیه کوچولوعه و تو به خالت اعتماد کن..تو به عنوان منشی اون شرکت و منشی اون پسره کارتو شروع میکنی..همه کاراش زیرنظر توعه..یعنی پی اِی .. پرسونال اسیستنت..دستیار شخصی..دافنه: خیلی ممنونم خیلی زحمت کشیدید..روزتون بخیر.. دافنه بلند میشه و چندقدم برمیداره که با شنیدن صدای نریمان مخش سوت میزنه..نریمان بهش پیشنهاد چهارصد هزار لیر میده یعنی دو برابر بدهی های داداشش.چی از این بهتر؟..دافنه میره سمت نریمان و با خاروندن سرش میگه: یعنی اینقدر شما پولدارید..نریمان: گوش کن ..باید دلبری کنیو و باهاش عروسی کنی.. نقشه همینه..عروسی هم کردی بعدش میری..فلنگو میبندی و میری..دافنه: همین الان شروع کنیم؟..نریمان: وااای خیلی چیزا باید بهت یاد بدم… شمارشم بهش میده و میگه: هروقت نظرت قطعی شد بهم بگو..

دافنه میره پیش نهان و با مشورت مصممانه نهان بالاخره تصمیمش قطعی میشه و میره پیش نریمان.. و نریمان هم اونو میبره خرید ..انواع لباس و کفش های قشنگ میپوشه و از اونجایی که میدونه امید کفش پاشنه بلند دوست داره ..کلی کفش پاشنه بلند میخره..میگه همش باید بخندی..بعدش انواع پوشش لباس های امید و البته گزارش کاراشو به دافنه میگه..و بعدش برای اهنگ زنگ گوشی دافنه..اهنگی که امید دوست داره رو میزاره و فرداش اونو میبره ارایشگاه و کلی تر و تمیزش میکنه..

بالاخره روز موعود میرسه..دافنه بدو بدو از خواب بیدار میشه.. لباسشو میپوشه و با اسی میره خونه امیدشون..کلید رو از راننده امید میگیره و وارد خونه میشه..اول یه دور همکف رو میگرده و بعدش وارد اشپزخونه میشه با دستپاچگی اینور اونور میره… و بالاخره شروع میکنه به درست کردن صبحانه..امید هم از قایق سواری میاد خونه و میره تو اتاقش دوش بگیره..امید از حموم میاد بیرون و صداهایی میشنوه..داد میزنه ..اما کسی جواب نمیده..با نیم تنه لخت میره پایین و اولین چیز کتابی که دوست داره رو تو کیف دافنه میبینه و توجهشو جلب میکنه..میره تو اشپزخونه و با دافنه چشم تو چشم میشه..هر دوتا یاد بوسه ای که بینشون بوده میوفتند..سکوت بینشون هر ثانیه بیشتر میشه و بالاخره امید سکوت رو میشکنه و میگه: صبح بخیر..شما دستیار جدیدید؟..دافنه: بله منم اما شما…امید: من چی؟..دافنه با جیغ خفیفی میگه: شما لختییی…امید: ببخشید برم لباس بپوشم میام..
بعد از خوردن صبحانه و آشنایی اولیه امید و دافنه میرن سرکار و دافنه با یاسمین و سینان آشنا میشه…

 

  • قسمت اول 1 سریال عشق اجاره ای :

سریال با شخصیت امید شروع میشه که به ما نشون میده امید خیلی جدی و مصمم در شغلش هست
بعدش به خونه عموی امید میریم که پدربزرگ امید ( آقای خلوصی ) مهمان عمو و زن عموی امید ( نجمی و نریمان ) هست
خلوصی با جدیت و خونسردی به نریمان میگه : مگه من به شما نگفتم واسه امید زن پیدا کنید؟ مگه نگفتم کاری کنید صاحب بچه بشه و زندگی تشکیل بده .. نریمان با زبان چاپلوسی میگه: باباجون نمیدونید که چقدر تلاش کردیم اما امید کسی رو نمیپسنده .. نجمی در تاکید حرف های نریمان میگه: اره انگاری نوه پادشاهه که با چشم غره خلوصی مواجه میشه و دهنش بسته میشه
خلوصی در ادامه حرفاش میگه: اگه عمر رو متاهل کردین که کردین اما اگه نکردین من همه چی رو میفروشم .. اگه بمیرم برای شما فقط هوا میمونه ها .. ببینید من بهتون شیش ماه وقت میدم اگه تو این شیش ماه واسش زن نگرفتین همه چی تمومه .. یه روز بیشتر هم نمیشه .. من همه چیو میفروشم…خلوصی بلند میشه و از خونه نجمی میزنه بیرون

سریال میره اون طرف داستان .. دختری به اسم دافنه که سر اجاره خونه با صاحبخونه جر و بحث راه انداخته .. بالاخره بحث رو با فحش تموم میکنه و بدو بدو راهی رستوران میشه .. رستورانی که با دوستش کار میکنه و اینجا متوجه میشیم که دافنه هوس عاشقانه ای به سینان ( همکار امید ) داره و وقتی میره ازش سفارش بگیره مجبور میشه که با سینان عکس یادگاری برای رستوران بگیره .. دافنه که خیلی ذوق زده شده با لبای تا بناگوش باز شده و تکان دادن سرش عقب عقب میره که پاش لیز میخوره و باکله پخش زمین میشه..سینان هم با خنده میره کمکش..

بعد از ساعاتی امید مجبور میشه که بره سر قراری که زن عموش واسش درست کرده..این قرار داخل رستورانی هست که دافنه کار میکنه…سر قرار امید با زنی روبرو میشه که تمام سلایقش با سلایق امید صد و هشتاد درجه فرق میکنه و نریمان هم کمی اونطرف تر نشسته و نظاره گر این صحنست.. دافنه میاد سمت امیدشون و میگه: چی میل دارید؟..امید کارت دافنه رو میبینه و با یه حرکت بلند میشه و میگه: دافنه عشقم تو امروز سرکار بودی؟..خیلی معذرت میخوام عزیزم و دست دافنه رو میگیره و میخواد ببرتش بیرون..دافنه هی تقلا میکنه اما دستای قوی امید اون رو به بیرون هول میده.. امید دافنه رو میبرتش بیرون و میگه: باید از دست دختره راحت میشدم توام گیردادیا..دافنه: دختر؟.. که اون دختره با امیید امیید گفتن از رستوران میاد بیرون .. دافنه دختره رو میبینه و رو به امید میگه: دختر؟ تو به چه حقی.. حرف دافنه با بوسه ای که امید روی لبای دافنه میزاره ناتموم میمونه..نریمان تو شوک فرو میره و امید از دست دختره راحت میشه.. بعد از بوسه ای که بیست ثانیه طول کشید و به لطف شبکه ی جم یک ثانیه اش هم پخش نخواهد شد دافنه یه سیلی محکم تو صورت امید میزنه..

دافنه بخاطر حرکت هایی که امروز انجام داد و درخواست مرخصی بی مورد بالاخره از کارش اخراج و بیکار میشه..
شب شده و دافنه میره دنبال برادر بزرگتر از خودش.. برادری که شب ها دیروقت خونه میاد … دافنه صدای داداشش رو میشنوه و میبینه که داره توسط چند نفر بادمجونی میشه و با یه حرکت جهشی میپره رو غولشون .. دافنه رو میارن پایین و بعد از جیغ و داد اون غوله میگه: خواهر من …داداشت بدهی داره به ما..بدهیش پنجاه هزار لیر بوده اما الان شده دویست هزار لیره .. و باید اونو پرداخت کنه اگه پرداخت نکنه میکشیمش … به همین دلیل داداش دافنه رو بلند میکنند و با خودشون میبرنش..
دافنه هم میره خونه خودشون و این خبرو به مادربزرگش و خواهر کوچکترش در میون میزاره و میان که پولای زندگیشون روی هم میزارن اما به حد نصاب نمیرسه و افسرده تر از قبل میشن .

شارژ همراه اول رایگان

 

شارژ ایرانسل رایگان

اشتراک گذاری مطلب

تاکنون 23 نظر ثبت شده است.

  1. سلام یک سوال شماها چرا دارین این سریال رو پیچیده می کنید ولی خیلی دوست دارم سریال های جدیش رو ببینم تشکر زیادی لز دافنه و امید…. دارم اگه حرف هامون به اونا برسه

  2. عالییببببببب

  3. با سلام واقعا سریال جذاب و دیدنی است مخصوصا دافنه که خیلی خشگله و بسیار زیبا و دیدنی

  4. سلام واقعا سریال عاشقانه ای است

  5. درسته فصل 3 هم داره

  6. سلام ببینم حقیقت داره که میگن دفنه میمیره؟؟؟؟؟؟؟

  7. واقعا فک میکنین مردم میرن این همه پول به لاینس باکس میدن

  8. سلام وخسته نباشید .
    اولا این قسمت هایی رو که تایپ کرده بودید قدیمی بود و ما دیده بودیم
    دوما سریال بسیار زیبایی هست مخصوصا کوری و خیلی دوس دارم
    بعدشم خیلی بی انصافید که میخوایید ببرید روی یک جهت دیگه اههههههه ایش

    • با سلام و احترام
      شرمنده به دلیل حجم کاری که روی ما هست کمتر میتونیم رو به روزرسانی این مطالب کار کنیم اما سعی میکنیم خودمون رو به قسمت های جدید برسونیم تا رضایت شما عزیزان جلب بشه .
      باز هم شرمنده .

    • چرا

  9. باسلام این فیلم عالی بود ممنونم🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟

    • اقا بگین فصل 3 سریال عشق اجاره ای درست کنن به کارگردان بگین

  10. اینها رو که خودمون دیدیم…قسمت های اینده و تعریف کنید

  11. هم سریال کمدی هست هم بسیار عاشقانه بدم میاد از یاسمین ایش

  12. سریالش قشنگه

  13. فیلمش خیلی قشنگه

  14. سلام ، ببخشید لطفا قسمت های جدید و اضافه کنید

  15. دافنه نقششو عالی بازی کرده😊😊😘😘😘

  16. سلام
    لطفا قسمت های جدید رو زودتر بزارین
    ممنونم

  17. عالیییه خیلی قشنگه

تمام حقوق مادی , معنوی و مطالب برای سایت اولی ها محفوظ است