خانه » کتاب و رمان

کتاب و رمان

گلچینی از کتاب طوبای محبت مرحوم میرزا اسماعیل دولابی

گلچینی از کتاب طوبای محبت مرحوم میرزا اسماعیل دولابی به گزارش اولی ها: مرحوم محمداسماعیل دولابی معروف به میرزا اسماعیل دولابی، عارف سالکی است که روز به روز بر تعداد شیفتگان کلامش افزوده می شود. دیدگاه ها و سلوک عرفانی وی گذشته از همه مفاهیم عرفان اسلامی دیدگاه هایی نو دارد، روش ها و آداب توصیه شده توسط وی ساده ...

ادامه مطلب »

واسه آدمی که دلخوشی نداره روزهای هفته چه فرقی میکنه؟ | داستان کوتاه

واسه آدمی که دلخوشی نداره روزهای هفته چه فرقی میکنه؟ | داستان کوتاه خواندن کتاب و داستان ما را از هوش و ذکاوت بیشتری برخوردار می کند و معلومات زیادی از داستان خواندن یاد می گیریم که باعث می شود در جامعه فردی موفق باشیم. در این بخش از مجله اولی ها یک داستان کوتاه را برای شما عزیزان بازخوانی ...

ادامه مطلب »

خانه اجاره ای | داستان کوتاه

خانه اجاره ای | داستان کوتاه خواندن کتاب و داستان ما را از هوش و ذکاوت بیشتری برخوردار می کند و معلومات زیادی از داستان خواندن یاد می گیریم که باعث می شود در جامعه فردی موفق باشیم. در این بخش از مجله اولی ها یک داستان کوتاه را برای شما عزیزان بازخوانی می کنیم. امیدواریم که مورد پسندتان واقع ...

ادامه مطلب »

تصمیم های جدی را بگذار برای ساعت ۲ شب | داستان کوتاه

تصمیم های جدی را بگذار برای ساعت ۲ شب | داستان کوتاه خواندن کتاب و داستان ما را از هوش و ذکاوت بیشتری برخوردار می کند و معلومات زیادی از داستان خواندن یاد می گیریم که باعث می شود در جامعه فردی موفق باشیم. در این بخش از مجله اولی ها یک داستان کوتاه را برای شما عزیزان بازخوانی می ...

ادامه مطلب »

داستان کوتاه بازگشت

داستان کوتاه بازگشت در سال ۱۹۶۱ ۲۳ ساله بودم و برای این که معلم مدرسه زبان و ادبیات شوم درس می خواندم. فصل بهار بود و صبح خیلی خیلی زود در اتاقم مشغول مطالعه بودم. خانه ما تنها ساختمان آپارتمانی در آن حوالی بود و ما در طبقه ششم آن زندگی می کردیم. یه جورایی احساس تنبلی داشتم و هر ...

ادامه مطلب »

داستان کوتاه آقای سبیل

داستان کوتاه آقای سبیل آقای اسپاتز در حالی که سرش را تکان می داد نگاهی متفکرانه به ساعتش انداخت. خودکار را از جیب پیراهنش درآورد و به تخته رسمی که در دستش بود می کوبید. بسیار خب آقای جنکینز به نظر می رسد دوباره دیر کرده اید. چشم هایمان برای لحظه ای به یکدیگر دوخته شد. سپس سرم را پایین ...

ادامه مطلب »

راپانا، کتابخانه خیابانی در بلغارستان

راپانا، کتابخانه خیابانی در بلغارستان راپانا نخستین کتابخانه خیابانی در وارنا بلغارستان است که توسط گروهی از طراحان و معماران ساخته شده است. نسل امروزی بیشتر درگیر فضای دیجیتال هستند و کتاب جایگاهش را در دنیای تکنولوژی از دست داده است. گروهی از طراحان و مهندسین تصمیم گرفته اند برای این مشکل راه حلی پیدا کنند. وارنا یکی از شهرهای ...

ادامه مطلب »

داستان کوتاه پشیمانی

داستان کوتاه پشیمانی مامزل اورلی هیکلی قوی، گونه های گلگون، موهای قهوه ای مایل به خاکستری و چشم های خاصی داشت. او هنگام کشاورزی کلاه مردانه، هنگام سرما اوورکت ارتشی آبی کهنه و گاهی اوقات بوت می پوشید. مامزل اورلی هرگز به ازدواج فکر نکرده بود. هرگز عاشق نشده بود. در سن ۲۰ سالگی یک پیشنهاد ازدواج داشت ولی بی ...

ادامه مطلب »

داستان کوتاه مرد نابینا

داستان کوتاه مرد نابینا مردی با یک جعبه کوچک قرمز به آرامی از خیابان رد می شد. کلاه حصیری قدیمی و لباس های مندرس او نشان می داد که گویی چندی پیش بر او باران باریده و اکنون زیر آفتاب خشک شده است. پیر نبود اما به نظر عاجز و ناتوان می آمد. او در آفتاب راه می رفت. در ...

ادامه مطلب »

داستان کوتاه بازگشت به بهشت

داستان کوتاه بازگشت به بهشت لیزا به دریای کارائیب خیره شده بود و نسیم خنکی را روی گونه هایش احساس می کرد. چشم هایش را بسته بود و گرمای شن های لب ساحل را لا به لای انگشت های پایش احساس می کرد. زیبایی آن جا فراتر از چیزی بود که در تصور بگنجد اما باز هم نمی توانست غصه ...

ادامه مطلب »