مناجات با خدا/ اشک هایم دانه دانه می افتد

مناجات کوتاه با خدا
تاریخ انتشار: ۱۳۹۹-۰۴-۱۸
691 بازدید
زمان مطالعه: < 1 دقیقه

مناجات کوتاه با خدا بارالها! در پیشگاه تو ایستاده‌ام، و دست‌هایم را به سوى تو بلند کرده‌ام، آگاهم که در بندگى‌ات کوتاهى نموده و در فرمانبرى‌ات سستى کرده‌ام، اگر راه […]


مناجات کوتاه با خدا

بارالها!
در پیشگاه تو ایستاده‌ام،
و دست‌هایم را به سوى تو بلند کرده‌ام،
آگاهم که در بندگى‌ات کوتاهى نموده و در فرمانبرى‌ات سستى کرده‌ام،
اگر راه حیا را مى‌پیمودم از خواستن و دعا کردن مى‌ترسیدم …

ولى … پروردگارم!
آن گاه که شنیدم گناهکاران را به درگاهت فرا مى‌خوانى،
و آنان را به بخشش نیکو و ثواب وعده مى‌دهى،
براى پیروى ندایت آمدم،
و به مهربانى‌هاى مهربان‌ترین مهربانان پناه آوردم.

مناجات کوتاه با خدا

مناجات زیبا با خدا

اشکهایم دوباره دانه دانه می‌افتد

اشکهایم دوباره دانه دانه می‌افتد
مدتی کار من به تو شبانه می‌افتد

سالها فکر معصیت مرا زمینم زد
رحم کن بر کسی که عاجزانه می‌افتد

بس که بار گناه دیگران به دوشم ماند
توشه‌های سفر، ز روی شانه می‌افتد

گفتم إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُون ‌و فهمیدم
گذر پوست به دباغخانه می‌افتد

با زبانم تو را نخوانده‌ام، پشیمانم
وای بر من که آتش‌ت زبانه می‌افتد

عبد خاطی منم، تو غافرالخطیئاتی
باز دارد به دست من بهانه می‌افتد

من زمین خورده‌ام، خودت مرا بلندم کن
مثل طفلی که زیر تازیانه می‌افتد

گفت: بابا، حلال کن که برنمی‌خیزم!
استخوانم شکسته است و جا نمی‌افتد


برچسب‌ها, , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,



پاسخی بگذارید