متن درباره لالایی مادر

لالایی
تاریخ انتشار: ۱۳۹۹-۰۶-۱۵
5301 بازدید
زمان مطالعه: 9 دقیقه

متن درباره لالایی مادر در هر کلامی که مادرم برایم لالایی میخواند، با تمام وجود حس میکردم درونم سرشار از حس عاشقی شده، حس عاشقی به مادرم، مادری که هر […]


متن درباره لالایی مادر

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

در هر کلامی که مادرم برایم لالایی میخواند، با تمام وجود حس میکردم درونم سرشار از حس عاشقی شده، حس عاشقی به مادرم، مادری که هر شب به هنگام خواب با صدایش به من این اطمینان را می داد که هیچ چیز در این دنیا نیست که من نگرانش باشم چون او در کنارم است.

 

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

صدایش را هیچوقت از یاد نمیبرم. این صدایی بود که من با آن دنیا را شناختم. مادرم با صدایش، به من زندگی کردن را یاد داد، عشق ورزیدن را یاد داد، خوبی کردن را یاد داد، رویا دیدن را یاد داد، بله رویا دیدن! او وقتی به بالینم می آمد و با صدایش برایم لالایی میخواند، گویی لالایی ها راهنمای خوابم میشدند تا مرا به سمت رویاهای زیبا هدایت کنند. حال چطور می توانم این صدا را یاد ببرم؟

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

فرشته ای با من صحبت می کرد، نوازشم میکرد، برایم لالایی میخواند. او مرا در آغوش میگرفت و میفشرد اما گویی فشردنش مانند برخورد پوست بدنم به گلبرگ های زیباترین گل جهان بود. آن فرشته مادرم است.

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

شب ها به هنگام خواب، حتی اگر خسته بود و توان هیچ کاری را نداشت، باز هم بالای سرم میماند و برایم لالایی میخواند. گویی لالایی خواندن وظیفه اش بود، وظیفه ای که حتما باید به انجام برساند. او آرامش را از خود می گرفت تا با لالایی هایش آن را به من تقدیم کند.

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

توی دنیای که پر از بی مهریه و از آسمون ظلم میباره، یکی بود که شب ها موقع خواب منو زیر آسمون پر از مهرش میذاشت و برام لالایی میخوند. اون شخص کسی نیست جز مادرم.

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

من خدا را دیدم، من خدا را حس کردم و محبتش را با تمام وجود چشیدم. خدا در وجود مادرم بود، من مهربانی خدا را با مهربانی مادرم درک کردم. من مهربانی اش را در همان لالایی هایی که شب ها برایم می خواند و سراسر وجودم را غرق در آرامش می کرد یافتم.

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

مادرم، حتی اگه روزها اذیتت میکردم و سرت داد میکشیدم، تو شب ها مرا در آغوش میگرفتی و برایم لالایی میخواندی. تو صدای داد زدنم را با صدای آرامش بخش لالایی ات جبران کردی. حال میفهمم که چرا میگویند بهشت زیر پای مادران است.

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

من مادرم را قهرمان تمام زندگی ام می دانم. چون تنها لحظاتی که در آنها آرامش واقعی را احساس کردم، لحظاتی بود که با او بودم و او برایم لالایی میخواند. در دنیایی که هر روز دلیلی بزرگتر برای نگران بودن و ترسیدن به من میدهد، تنها جایی که هنوز می توانم به آن پناه ببرم، سقف آسمان مهربانی مادرم و زمزمه های شیرین لالایی اش است.

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

هنوز هم زمانی را که آسمان چراغ هایش را خاموش میکرد و همه به خواب فرو می رفتند به یاد می آورم. آن زمان مادرم شروع به خواندن لالایی می کرد و با لالایی هایش چراغ سقف رویاهام روشن میشد. وقتی او برایم لالایی میخواند و به خواب میرفتم، غرق در رویاهایی شیرین میشدم، رویاهایی که درون شان ظلمت و تاریکی جایی نداشت و فقط صدای مادرم بود که در آنها تکرار میشد.

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

شب شده بود، ترس تمام وجودم را فرا گرفته بود. داستان های دزدی که بالای سقف خانه ها راه می رود، روحی که اگر نخوابی می آید و تو را میبرد، صدای وحشتناک برخورد باد به پنجره ها و سایه های ترسناکی که از اجسام و اشیا در خانه می افتاد همه را به یک باره مد نظر می آوردم و میترسیدم. دروغ نباشد هنوز هم میترسم. اما یک چیز است که مرا آرام میکرد، یک چیز است که تمام ترس را در تمام وجود می کشت، یک چیز است که هنوز هم به من آرامش می دهد و آن هم لالایی های مادرم است. وقتی لالایی مادرم را میشنوم، بزرگترین ترس ها هم از ذهنم پر میکشند و فقط عشق است که به سراغم می آید.

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

ترس مانند بارانی بود که می بارید و من زیر آن خیس شده بودم. ناگهان احساس کردم که بارانی نمی بارد، بالای سرم را که نگاه کردم، مادرم را دیدم که چتری شده و در برابر این باران از من محافظت می کند. مادرم هر بار برایم خود را به شکلی تبدیل به چتری در مقابل باران ترس ها میکرد که بهترینش وقتی بود که برایم لالایی میخواند.

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

گاهی برای آنها که مادر نداشته اند تا صدای لالایی هایش را بشنوند دلم می سوزد. با خود میگویم آنها چطور بزرگ شدند؟ چطور عشق را تجربه کردند؟ عشق واقعی تنها با وجود مادرم بود که به زندگی ام وارد شد، اما آنها چطور از این عشق بی نصیب مانده اند؟ حالا اینها همه به کنار، چطور وقتی مادری نداشتند که برایشان لالایی بخواند، ترس های شبانه شان را از یاد میبردند ؟ من هنوزم با صدای مادرم است که به خوابی عمیق فرو می روم، به خوابی که رویاهایی زیبا انتظارم را می کشند. دلم برای تمام آنها میسوزد چون لذت این خواب را نچشیده اند.

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

چطور صدایش اینقدر پر مهر بود؟ من دقت کرده بودم، زمانی که به بالینم می آمد، صدایش با همیشه فرق داشت. به راستی آیا خدا به او چنین محبتی داده بود؟ وقتی مادرم برایم لالایی میخواند، گویی فرشتگان زیباترین موسیقی دنیا را برایم می سرایند. من تا به حال به مانند لالایی های مادرم را در هیچ جا نشنیده ام.

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

سوالی ذهنم را درگیر کرده. مگر مادرم در وجود من چه می دید که تمام مهربانی و عمرش را فدایم کرد؟ این را بیشتر از هر وقتی می توانی در زمانی ببینی که به بالای سرم می آمد و برایم لالایی میخواند. اقرار میکنم که تا این لحظه از زندگیم ام، تاکنون هیچ کس نتوانسته به مانند آن موقع های مادرم به من مهربانی کند.

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

مادرم، وقتی در وجودت بودم و از من نه ماه در بدنت مراقبت میکردی، صدای قلبت، لالایی ام شده بود. شاید برای همین است که وقتی مرا در آغوش میگیری و گوش هایم صدای قلبت را می شنود، باز هم به مانند آن موقع آرام می شوم.

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

دروغ نیست اگر بگویم من راه و رسم زندگی را از لالایی های مادرم یاد گرفتم. من از کودکی، از همان وقتی که چشم به این دنیا گشودم، با صدای لالایی های مادرم قد کشیدم و کم کم بزرگ شدم. این صدا شد دلیلی برای زنده ماندن و زندگی کردنم. پس شکی هم نیست که به من راه و رسم زندگی را نشان دهد.

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

مادرم، هنوز آن زمان را به یاد دارم که در قالب لالایی هایت، به من درس زندگی میدادی، به من یاد میدادی که چطور زندگی کنم و حق خود را از این دنیا بگیرم. اگر از من بپرسند، بزرگترین معلم زندگی ام را لالایی های تو خطاب می کنم.

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

من انتهای خوشبختی را دیدم، حتی آن را لمس کردم. وقتی مادرم برای لالایی میخواند، تمام خوشبختی ای که از دنیا میخواستم برایم برآورده میشد.

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

در صدایش مسکنی وجود داشت که وقتی آن را می شنیدم، گریه هایم بند می آمد و به خوابی عمیق میرفتم. اقرار میکنم که تاکنون خوابی به مانند خواب های آن زمان نداشتم. صدای مادرم، تمام وجود مرا به آرامش دعوت میکرد. او مرا به یک خواب عمیق میبرد، خوابی که هیچ وقت دوست نداشتم از آن بیدار شوم.

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

مادر جان؛ می دانی بزرگترین افسوس زندگی ام چیست؟ اینکه صدای لالایی هایت را ضبط نکردم. چطور فکر میکردم می توان موسیقی ای به مانند لالایی هایت پیدا کرد؟ حال که رفتنت را تجربه کردم، میبینم صدای تو زیباترین صدایی بود که خدا خلق کرده بود و من قدر آن را نمی دانستم.

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

وقتی که مادرت برایت لالایی می خواند، این صدا، این لالایی و این لحظات را هیچوقت از یاد نخواهی برد. به تو پیشنهادی دارم، این لالایی ها را ضبط کن، حتی اگر می توان فیلمش را بگیر. در آینده، وقتی که از همه چیز بریده بودی، وقتی که به یک خواب عمیق نیاز داشتی و دنیا خواب را از سرت گرفته بود، این صدا یا فیلم را پخش کن. به تو قول می دهم در لحظاتی اندک تمام ترس ها و نگرانی هایت فرو خواهند ریخت و در آن لحظه تنها چیزی که درونت موج میزند، آرامش است.

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

اگر هر کشوری در هر نقطه از دنیا ادبیاتی خاص برای خود دارد، من همه مادران را به مانند این کشورها میدانم که آنها هم ادبیات مخصوص خود را دارند. ادبیات آنها در لالایی هاییست که می خوانند. آنها با این ادبیات فرزندشان را رشد و پرورش می دهند.

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

لالایی فقط مختص کودکان نیست، این صوت زیبا، این نجواهای عاشقانه وجود مادران را هم پر از آرامش خواهد کرد. انگار خدا معجونی را در لالایی ها قرار داده که وقتی مادر برای فرزند میخواند، هر دوی آنها به آرامش می رسند.

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

لازم نبود برایم آهنگی خاص بخواند یا داستانی را روایت کند، همینکه با من حرف میزد یعنی برایم لالایی میخواند. حرف هایش مثل واکسنی بود که وجود را در برابر تمام استرس ها و نگرانی ها ایمن می کرد. مادرم را می گویم، همانی که به مانند او در این جهان نیافتم.

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

کودکی بود که گریه میکرد، به هیچ صراطی مستقیم نبود، صدای ناله هایش به قدری زیاد بود که گوش هر کسی را آزرده می کرد. همه از دست این کودک رنجیده بودند و هیچ راهی برای آرام کردنش پیدا نمی کردند تا وقتی که مادرش به بالین او رفت. با کمی گذشت زمان، او رفته رفته آرام گرفت. مادرش برای او لالایی میخواند. لالایی های مادرش، راز آرام شدن او بود. آن کودک، من بودم و با اینکه بزرگ شده ام اما هنوز هم به همان گونه ام. اگر کسی دلیل گریه هایم را نداند، دلیلی بی قراری هایم را نداند، کافیست مادرم بالای سرم حاضر شود و با همان صدای مهربانش دوباره لالای هایش را زمزمه کند تا آرام بگیرم.

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

مادر جان، شکنجه است نبودنت. بودن من در این دنیا چه سود وقتی که تو نیستی تا برایم لالایی بخوانی؟ شنیدن صدای لالایی هایت است که هرباره به من دلیل ادامه دادن و زندگی کردن را یادآوری میکند. اکنون که دیگر نیستی، بودن من هم در این دنیا دلیلی ندارد و حتی اگر دلیلی داشته باشد، من آن دلیل را از یاد میبرم چون تو را تنها دلیل برای زندگی میدانم.

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

می دانی بی صداترین ناله ها و گریه های دنیا متعلق به کیست؟ به مادران. آنها دقیقا همان وقتی که در گریه های بی صدایشان غرق هستند، برای آرام کردن گریه های کودکشان، لبخند به لب می آورند. آنها با همین لبخند و یک لالایی زیبا به سراغ فرزندشان خواهند رفت تا گریه را از او بگیرند.

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

صدای لالایی مادرم، تنها صداییست که هیچوقت نمی خواهم فراموشش کنم. از تمام این دنیا و از تمام زرق و یرق هایش فقط همین صدا را میخواهم. خدایا، هیچ وقت آن را از من نگیر و سایه مادرم را همیشه بالای سرم نگه دار. آمین.

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

مادر بمان، مادر هنوز گوش هایم به صدای لالایی هایت نیاز دارد، هنوز فرزندت برای بزرگ شدن به تو نیاز دارد، هنوز دنیا به مهربانی های تو نیاز دارد. کجا رفتی؟ شاید دنیایی که خدا تو را به آنجا برد، نیاز به مهربانی داشت، نیاز به آواز لالایی هایت داشت. شاید این دنیا از نعمت وجود تو پر از خوبی شده بود و زمانش رسید تا تو دنیای دیگری را زیباتر کنی.

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

در گوشم زمزمه می کرد: آرام بخواب پسرکم/دخترکم، آرام بخواب که مادر مراقبت است، او همیشه کنار توست و تنهایت نمی گذارد، آرام بخواب دلبندکم و شروع به خواندن لالایی های زیبایش می کرد. مادرم، اکنون بزرگ شده ام اما آرام و قرار ندارم، دیگر آرام نمیخوابم و تنهای تنها هستم چون دیگر تو در کنارم نیستی که برایم لالایی بخوانی. تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

با صدایش خاطرات بچگی ام به یادم می آید، همان زمان ها که مرا در آغوش می گرفت و نوازشم میکرد. گویی در آن لحظات، تمام دنیا، در آغوش او خلاصه میشد. به جرات می گویم که تا به حال، هیچ لذتی به مانند لذت شنیدن لالایی های مادرم را پیدا نکرده ام.





پاسخی بگذارید