متن سیگار کشیدن و تنهایی

سیگار
تاریخ انتشار: ۱۳۹۹-۰۶-۱۵
678 بازدید
زمان مطالعه: 10 دقیقه

متن سیگار کشیدن و تنهایی همانطور که آتش کم کم سیگار را میسوزاند، تنهایی هایم کم کم مرا نیست و نابود می کند. در خلوت و تنهایی هایم، نه دوستی […]


متن سیگار کشیدن و تنهایی

همانطور که آتش کم کم سیگار را میسوزاند، تنهایی هایم کم کم مرا نیست و نابود می کند.

در خلوت و تنهایی هایم، نه دوستی مانده که همدمم شود و عشقی مانده که امیدم باشد. در این لحظات فقط یک چیز هنوز در کنارم و همراهم است و آن هم چیزی نیست جز پاکت سیگارم.

بی آنکه از زندگیم چیزی بدانی مرا قضاوت نکن. نه معتادم و نه هیچ چیز دیگری. من فقط فردی تنها هستم که تنها چیزی که از خود مایه گذاشت تا تنهایی های مرا پر کند، سیگار بود.

فرق من و تو زمین تا آسمان است. تو مرا تنها و سیگار به دست میبینی و معتادم میخوانی اما من در خود زنی/مردی را می بینم که از همه چیز و همه کس خسته شده و اکنون فقط سیگار است که می تواند او را آرام کند.

داستان زندگیم شده داستان زندگی کسانی که سیگاری را می کشند و بعد از کشیدن آن را به سطل زباله پرت میکنند. در زندگیم بارها حکم همین سیگار را داشتم و دیگران بعد از استفاده مرا دور انداختند. برای همین به جایی پناه بردم که دیگر خبری از دیگران نباشد، جایی به نام تنهایی.

می دانی چرا تنهایی را ترجیح می دهم؟ چون دیگران برایم مثل سیگاری که می سوزد و تمام می شود، تمام شده اند.

سیگار زندگی من دیگر توان تحمل آتش حضور دیگران را نداشت برای همین سوخت و نابود شد. اکنون اگر مرا در تنهایی می بینی، دلیلش در همان آتشیست که اگر به میان دیگران بیایم به جانم می افتد.

داستان من و سیگار خیلی شبیه یکدیگر است. می سوزیم تا دیگران را سر حال بیاوریم، می سوزیم تا آنها خشنود شوند، می سوزیم تا احساس زنده بودن و زندگی کردن کنند اما در آخر ما را مضر و خطرناک می خوانند.

کاش سیگار هم مثل من می توانست طعم تنهایی را بچشد تا متوجه شود لذتی فراتر از سوختن برای انسان های بی لیاقت هم وجود دارد.

وقتی سیگاری در دست گرفته ای و آن را دود می کنی، یادی از من بکن. یادی از اینکه چطور مثل همین سیگار خاطراتم با خودت را سوزاندی و دود کردی، یادی از اینکه من را بعد از سوزاندن خاطرات زیر پا له کردی و از رویم رد شدی، یادی از اینکه چطور تنهایم کردی.

من سیگار نیستم که فقط تنهایی هایت را پر کنم.

سیگار کشیدن در تنهایی بهانه ای شده تا با آن دردهایم را دود کنم و از یاد ببرم.

تو هم اگر مثل من در زندگی دردهای زیادی داشتی، می فهمیدی که هیچ چیز جز آتش سیگار و تنهایی نمی تواند این دردها را نابود کند.

به من نگو سیگاری، به من نگو گوشه گیر، من از دست تو و امثال تو به این تنهایی و سیگار پناه برده ام! از دست امثال تویی که بدون آنکه مرا بشناسید، وصله هایی به من می چسبانید و با این وصله ها زندگیم را زیر و رو می کنید.

کشیدن سیگار در تنهایی به من آرامشی می دهد تا برای لحظاتی هم که شده خیانت های مردمی که با آنها سالها زندگی می کردم را فراموش کنم. آری، نه این سیگار و نه این تنهایی خطرناک اند. تنها چیزی که خطر دارد، بودن در میان مردمیست که خیانت عادت هر روزشان شده.

اگر کمی به حالم دقت کنی، حالم را نمی پرسی. به نظرت یک زن/مرد که سیگاری در دست دارد و به تنهایی هایش فرو رفته، چه چیزی جز درد بیانگر حالش است؟

بارها در تنهایی هایم با همان سیگاری که میکشیدم دستم را سوزاندم تا به خود یادآوری کنم هیچوقت دستم را برای یاری آدمهای قدرنشناس دراز نکنم.

سیگارهایم شده اند زورگوهایی که در تنهایی مرا اسیر خود کرده و شکنجه می دهند. کاش می بودی و مرا از این شکنجه گاه نجات می دادی.

از وقتی که نیستی، از وقتی که تنها شده ام، قالی های سوخته خانه ام، گلدان های پر از سیگارم، رنگ و روی به هم ریخته ام همه شان خاطرات تو را به من یادآوری می کنند.

دیگر هیچ کس را شریک زندگی خود نمی کنم. شریک زندگی من فقط پاکت سیگاریست که در جیبم است

در تنهایی های من نه خبری از شیطنت است و نه خبری از هیجان، تنهایی مرا فقط یک چیز می سازد و آن هم سیگار است.

هر وقتی خبردار شدی که اسیر تنهایی شده ام، بدان که در این اسارت ماموری خشمگین همراه من است و مرا شکنجه می دهد. نام این مامور سیگار است.

اکنون که در تنهایی مانده ام، به تمام آن روزهایی فکر میکنم که حرف هایم برایت مانند دود سیگاری بود که به آسمان می رود و نیست می شود. حرف های من در آسمان دل تو بعد از مدتی نیست میشد گویی که تا به حال اصلا آن حرف ها را نشنیده ای.

از مردی/زنی که در تنهایی هایش به سیگار پناه برده چیزی از رویا و آرزو نگو. تمام رویاها و آرزوی های او کم کم مانند همین سیگار خاکستر شد و مثل دود به هوا رفت. اکنون تمام رویای او همین پاکت سیگار است که مبادا تمام شود.

سیگار و تنهایی هایم حرمت دارند به تویی که در کنارت بودم اما طعم تلخ احساس تنهایی را نسبت به الان بیشتر میچشیدم.

تنهایی شده پناهگاهی برای من و سیگارم که هیچ چیز برای از دست نداریم. هر دو شیره وجود یک دیگر را میکشیم و کم کم یکدیگر را به مرز نابودی میبریم.

میدونی از تموم این دنیا چی میخوام؟ یه گیتار و یه سیگار و یه محیط دنج برای خلوت کردن. این تنها چیزیه که بین این همه هیاهوی آدما برای خواسته های بزرگ شون، من از دنیا میخوام.

به من میگویی سیگار را ترک کن؟ من خودم را هم ترک کرده ام، دیگر چه امیدی می ماند وقتی سیگار را ترک کنم؟ کمی به تنهایی هایم و ناامیدی ای که با سکوتم آن را فریاد می زنم دقت کنی، دیگر هیچوقت این را به من نمی گویی.

کاش سیگار مثل آدما بود آن موقع حتم دارم از تمام آدمها، آدم تر بود. هیچوقت ترکت نمی کرد، تنهایی هایت را پر می کرد، خود می سوخت تا تو زندگی کنی. همه چیزهایی که از میان آدم ها از بین رفته در میان سیگار به وجود آمده. کاش آدم بود، آن موقع او تنها آدمی میشد که من به زندگیم راه میدهم.

در زندگیت مثل سیگار باش! مهم نیست که چه وصله هایی به تو می چسبانند، مهم این است که وقتی به زندگی کسی وارد شدی، باید وظیفه ات در قبالش را هر طور شده به خوبی انجام دهی.

درست مثل سیگار که در تنهایی ها به من عشق می دهد، تو هم به کسی که دوستش داری عشق بده.

کاش اگر هم قرار بود زندگی را زندگی کنم، زندگیم مثل یک سیگار می بود و تو آن شخصی بودی که این سیگار را دود میکند. آن موقع گرچه عمرم کوتاه بود اما لذت کام هایی که تو با من تجربه میکردی، به همین عمر کوتاه می ارزید.

گاهی از خودم بدم می آید. یک آدم سیگاری که فقط تنهایی را بلد شده چطور می تواند موجب پیشرفت جهان شود؟ اما بعد که کمی با خود فکر میکنم میبینم من با همین پاکت سیگار و تنهایی هایم یک هیچ از آن مردمی که به اسم پیشرفت دنیا را به کثافت کشانده اند شرف داریم. من و سیگارم گرچه موجب پیشرفت نمی شویم اما دنیا را هم خرابتر از آنچه بوده نمیکنیم.

با خودت فکر کن چقدر ارزشمندی که من در تنهایی ها به جای آنکه به سیگار پناه ببرم، به آغوش تو پناه برده ام.

تنهایی و سیگارم را ترجیح می دهم به احساسی که از تو داشتم. تو و احساست را دقیقا مثل همین سیگاری که بعد از کشیدن باید به بیرون پرتش کنم، باید دور می انداختم.

تک تک کام هایی که از سیگارم در تنهایی ها می گیرم، نه برای درد عشق است و نه برای مشکلات زندگی، این کام ها فقط گرفته می شوند تا زمان بگذرد. در طول زمانی که بین آدمها بودم و زندگی کردم، دیدم که همه شان از زندگی به سیگار پناه می برند. پس من وقتی هنوز به زندگی گرفتار نشده ام، خود را به سیگار مبتلا میکنم تا زودتر زمان بگذرد و این زندگی لعنتی تمام شود.

چطور سیگار را ممنوع کرده اند وقتی مسکنی به خوبی او برای دردها پیدا نکرده اند. وقتی سیگار و تنهایی در کنار هم قرار می گیرند، بهترین مسکن دنیا هم نمی تواند نقش آن دو را بازی کند.

زندگیم مثل یک سیگار شده. سیگاری که فیلترهای آن را خارج کرده ام و به جای این فیلترها خاطراتم را قرار داده ام. اکنون هر چقدر که در تنهایی می مانم، این خاطرات بیشتر دود می شوند و به هوا می روند.

مهم نیست سیگار فروش ها چقدر سیگارهایشان را گران کنند، حتم دارم این گرانی به پای گرانی زندگی و تنهایی هایم نمی رسد.

سرفه هایی که تنهایی و سیگار برایم به ارمغان آورده اند، بهتر از ارمغان حضور تو در زندگیم بود. حتم دارم اگر در زندگیم می ماندی، به جای این سرفه ها، دردی ابدی به جانم می افتاد که نه تنها گلویم بلکه تک تک قسمت های بدنم را اسیر خود میکرد.

می دانم که تنهایی ها و سیگار کشیدنم هایم حال هیچ کسی جز سیگار فروشی که از او سیگار میخرم را خوب نمی کند اما چه کنم که باز هم این را ترجیح میدهم به وقتی که میان این مردم لعنتی هستم.

به چه جراتی به من میگوید سیگار را ترک کنم؟ من و سیگار هر کنار هم می سوزیم! من برای فرار از شمایی که خود را انسان خطاب می کنید سیگار را می کشم و کم کم می سوزم و سیگار هم برای رفاقتی که برایم خرج می کند می سوزد.

هر وقتی توانستید دقیقا مثل سیگار تنهایی هایم را پر کنید، خاطرات تلخم را از بین ببرید و به من آرامش بدهید، همان موقع از ترک کردنش با من حرف بزنید.

وقتی که تو نیستی دیگر چه فرقی دارد چگونه بمیرم! چه در تنهایی و دودهای سیگارم و چه در فراق عشق تو.

با من از مضر بودن سیگار حرف نزن. وقتی تموم زندگیت میشه تنهایی و درد و تنها مسکن این دردها و تنهایی ها میشه سیگار، پس همون بهتر که سیگار بکشی. درسته که آخرش مرگه اما مثل دنیا زجرت نمیده، برات یک مرگ تدریجی و آروم به ارمغان میاره.

به من میگویی سیگار نکش؟ پس شاید هنوز متوجه بازی روزگار نشده ای. ما آدم ها هر کدام مان حکم سیگار هایی را داریم که روزگار دود می کند و بعد تمام شدن مان زیر پا له می کند. پس هر وقت چه در تنهایی و چه در جمع سیگار کشیدم، به جای زخم زبان زدن مرا همراهی کن تا دردی که روزگار به جانت می اندازد را کمتر حس کنی.

داستان سیگار کشیدن مردها و زن ها با هم فرق داره. یه زن واسه این سیگار میکشه چون میدونه دیگه گریه دوای دردش نیست و یه مرد واسه این سیگار میکشه چون میدونه دیگه دردی نیست که نخواد تحمل کنه. کاش تمام مردها و زن هایی که سیگار میکشند، به جایی واسه سیگار کشیدن پناه ببرن که در کنار سیگار یه پکیج عالی برای فراموش کردن درداست! اونجا اسمش تنهاییه.

خنده ام میگیرد از دوستانی که مرا به ترک سیگار دعوت میکنند. شاید فراموش کرده اند روزهایی که من از فرط تنهایی هایم به سیگار پناه میبردم.

آنقدر به تو عادت کرده ام که می ترسم معتادت شده باشم. تو برایم مانند سیگاری شده ای که به آن معتاد شده ام. چه در تنهایی ها و چه در شلوغی ها، هر دم فکرت با من است.

سیگار فقط چند لحظه حال آدم را خوب میکند و بعد که لذت دادنش تمام شد، او را دور می اندازند. لذت بودنت با من مثل سیگاری بود که به لب داشتی. کاش میفهمیدی که من سیگار نیستم، من انسانی بودم که به جایی دور مرا انداختی! جایی که نامش تنهاییست.





پاسخی بگذارید