خلاصه داستان قسمت دوم سریال آقازاده

تاریخ انتشار: ۱۳۹۹-۰۶-۱۵
142 بازدید
زمان مطالعه: 2 دقیقه

خلاصه داستان قسمت دوم سریال آقازاده در این مطلب از سایت اولی ها خلاصه داستان قسمت دوم سریال آقازاده را مطالعه می فرمایید . سریال آقازاده مجموعه‌ ای به‌ صورت […]


خلاصه داستان قسمت دوم سریال آقازاده

در این مطلب از سایت اولی ها خلاصه داستان قسمت دوم سریال آقازاده را مطالعه می فرمایید . سریال آقازاده مجموعه‌ ای به‌ صورت نمایش خانگی به کارگردانی بهرنگ توفیقی ، تهیه‌کنندگی و نویسندگی حامد عنقا است. فیلم‌ برداری این مجموعه از سال ۱۳۹۸ آغاز شد و پخش آن از روز جمعه ۶ تیرماه ۱۳۹۹ در شبکۀ نمایش خانگی انجام شد.

قسمت دوم سریال آقازاده

قسمت دوم سریال آقازاده – خلاصه داستان قسمت دوم سریال آقازاده

ماجرای این قسمت برمیگردد به دوران قبل از وارد شدن مانلی به گروه نیما. راضیه دختری است که پدر و مادرش را از دست داده و با مادربزرگش زندگی میکند، او دختری بلندپرواز است که وضع مالی معمولی دارد، او با یه پسری که برای شهرام کار میکند دوست است، در جنگل باهم درباره آیندشون حرف میزنند و راضیه احساس نارضایتی میکند از کارش و بهش میگه کارتو عوض کن. پسره وقتی به سمت ماشین میره تا کاپشنشو بیاره برای راضیه، راضیه متوجه جیغ و داد می شود وقتی به دنبال صدا میرود میبیند که ۳تا مرد با سلاح سرد دنبال دختری به اسم تینا کردند که تینا در حال دویدن تو چاله میافتد آن مردها هم روی چاله را میپوشانند تا او همانجا بماند و بمیرد، اما از آنجایی که راضیه او را دید به کمکش میرود. تینا از او خوشش میاید و برای تشکر با خودش او را به ویلا نیما میبرد و بهش ماجرارو میگوید، نیما به راضیه میگه از دخترهای شجاعی مثل تو خوشم میاد.

راضیه را نگه میدارند تا در مهمانی همان شب حضور داشته باشد از طرفی دوستش هرچی بهش زنگ میزند جواب نمیدهد و بهش پیام میدهد که جایی هستم بعدا زنگ میزنم. در آن مهمانی نیما برای راضیه موبایل میگیرد و به عنوان هدیه برای تشکر بهش میدهد. همان شب مهمانی دوستش برای شهرام بسته ای میاورد و او راضیه را در آن مهمانی میبیند و با خودش بیرون میبرد. آنها چند روزی باهم قهر میکنند و دوباره نیما راضیه را تو جاده میبیند و دعوتش میکند به دورهمیشان تو جنگل و آنجا بهش میگه اگه میخوای موفق باشی خودتو از هرچی و هرکسی که جلوی موفقیتتو میگیره رها کن،.

برمیگردد به زمان حال؛ خطبه عقد حامد و راضیه خوانده می شود و آنها رسما زن و شوهر میشوند، پدر و مادر حامد متوجه می شوند که حامد تو فکرست و اتفاقی افتاده اما چیزی نمیگویند. فردای آن روز حامد با پدرش به سمت مسجد می روند تا پدرش آنجا باهاش حرف بزند که تلفن حامد زنگ میخورد و بهش خبر میدهد که دکتر پدر نیما او را با قید وثیقه آزاد کرده، حامد عصبانی شده و به آنجا می رود.

وقتی به آنجا می رسد تعجب میکند و میگوید با او پرونده سنگینی که نیما داره چجوری آزادش کردین؟ اصلا با قید وثیقه نمیتونه آزاد بشه‌. در حیاط دادسرا نیما حامد را میبینه و به سمتش می رود و ازدواجش را تبریک میگه و بهش میگوید حتما عروس حاجی باید یه دختر آفتاب مهتاب ندیده باشه، دختری باحجاب، با اصالت اهل نماز روزه، داشت تیکه مینداخت که حامد یه سیلی تو صورتش میزند و میگه بالاخره میندازمت تو زندان به زودی به جایی که توش بودی برمیگردی.





نظرات

تاریخ: 21/11/1398
پاسخ

همچنین بخوانید

هم اکنون دیگران می خوانند

مراسم ازدواج پسر لاریجانی در حضور روحانی و سایر مقامات
دعای هر روز ماه مبارک رمضان
بیوگرافی و عکس آهو جهانسوز ” سارا شاهی ” بازیگر و مدل ایرانی هالیوود
رژه سگ ها در هالووین ۲۰۱۷ در نیویورک امریکا + تصاویر
سیلی ماه چهره خلیلی به یک مرد تا خواستگاری و ازدواج با همسرش + عکس
اخراج بازیگران ایرانی شبکه جم + نامه سعید کریمیان مدیر جم
مرگ راننده بر اثر ریزش کوه در جاده هراز
عکس همسر نسرین مقانلو و پسران نسرین مقانلو
جنجالی ترین ازدواج دنیا عروس یک ساله و داماد سه ساله + عکس
فال روز جمعه یازدهم 11 فروردین 1396