آرایش صورت آرایش مو سلامت پوست سلامت مو
آموزش انواع غذاها آموزش شیرینی پزی غذاهای رژیمی
آهنگ پیشواز ایرانسل آهنگ پیشواز رایتل آهنگ پیشواز همراه اول
اخبار بین المللی اخبار پزشکی اخبار تکنولوژی اخبار جامعه اخبار حوادث اخبار سیاست خارجی اخبار سیاسی اخبار علمی و آموزشی اخبار فرهنگی و هنری اخبار گوناگون اخبار ورزشی تصاویر خبری تیتر روزنامه
اس ام اس خنده دار اس ام اس عاشقانه اس ام اس مناسبتي
مهارت های زندگی هنر در خانه
بازیگران بزرگان و مشاهیر خوانندگان ورزشکاران
روانشناسی
ترول خنده دار
اخبار مد و ستاره ها مد و مدگرایی
روانشناسی زناشویی روانشناسی کودکان مشاوره خانواده
بارداری و زایمان دانستنی های جنسی دانستنی های قبل از ازدواج
تصاویر جذاب و دیدنی دنیای بازیگران
اخبار پزشکی بهداشت بانوان بیماری ها و راه درمان پیشگیری بهتر از درمان تغذیه سالم داروهای گیاهی و طب سنتی
سوپر استارها عکس اجتماعی عکس بازیگران عکس حوادث عکس حیوانات عکس خوانندگان عکس طنز عکس عاشقانه عکس ورزشی
اخبار علمی گزارش های علمی گیاهان ، حیوانات و آکواریوم
فال روزانه
اخبار فرهنگی و هنری دنیای بازیگران سریال شعر و ترانه فیلم هنر و هنرمند
بچه های سالم تعلیم و تربیت خلاقیت در کودکان رفتار از کودکی تا نوجوانی روانشناسی کودکان
احکام دینی اصول و فروع دین اعمال مستحبی داروخانه معنوی
اخبار ورزشی
کلیپ اجتماعی کلیپ حوادث کلیپ حیوانات کلیپ خنده دار کلیپ سرگرمی کلیپ عاشقانه کلیپ هنرمندان

اعتماد دختر به دوست پسر مجازی او را به خانه فساد و نابودی کشاند

اعتماد دختر به دوست پسر مجازی او را به خانه فساد و نابودی کشاندReviewed by Admin on Jan 30Rating:

دوست پسر مجازی دختر 16 ساله را در خانه فساد به دست مردان شهوت پرست سپرد

دوستی دختر ایرانی و دوست پسر مجازی

شاید آنقدر گفته ایم که به قول قدیمی ها زبانمان مو درآورده است اما باز هم میگوییم و از دختران ایرانی میخواهیم که به رابطه های خیابانی و مدرن شده به سبک مجازی اعتماد نکنند و زندگی خود را تباه نکنند .

باز هم اعتماد یک دختر ایرانی به یک دوست پسر مجازی و باز هم فاجعه ای دیگر و نابودی و تباهی زندگی دختر 17 ساله که تازه اول راه زندگی و جوانی خود است .

متاسفانه عدم فرهنگ سازی در مورد استفاده از فضای مجازی و راحتی ارتباط در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی چون اینستاگرام و تلگرام موجب شده تا هر روز شاهد پرونده های بی آبرویی و تباهی زندگی دختران ایرانی باشیم .

ترس و نگرانی عمیقی در چهره‌اش به چشم می‌خورد. هنوز نوجوان است، اما همانند غنچه‌ای که دست بی‌رحم سرنوشت او را از شاخه جدا کرده هر روز خشکیده‌تر می‌شود. تازه ۱۷ سالش تمام شده، اما کوله باری از تجربیات تلخ را با خود به دوش می‌کشد. وقتی مقابل خانم مشاور انتظامی نشست نمی‌دانست داستان پر غصه زندگی کوتاهش را از کدام سکانس آغاز کند.

[irp posts=”82153″ name=”تجاوز به 8 دختر عاقبت دوستی در برنامه دوست یابی”]

«چهار ساله بودم که اعتیاد شدید پدرم، طاقت مادر را به سر آورد و عامل جدایی آن‌ها شد. حضانت من و برادر ۹ ساله‌ام به مادر رسید. پدربزرگم وضعیت مالی خوبی داشت به‌همین خاطر برای‌مان خانه‌ای خرید تا حداقل دغدغه خانه به دوشی و اجاره خانه نداشته باشیم. اما مشکلات زندگی برای یک زن تنها و دو کودک خردسال به اندازه کافی طاقت فرسا بود که مادرم را همیشه نگران آینده و سرنوشت فرزندانش نگه دارد. اما همین نگرانی‌ها کم کم زندگی را برای من که دختری سرکش و خواهان آزادی بودم به زندانی که مادرم هم زندانبانش بود تبدیل کرد. مادرم همه جا و در هر شرایطی حواسش به من بود، اما من از این همه توجه حس خوبی نداشتم. شاید علت این همه توجه و حساسیت این بود که مادرم شباهت اخلاقی و رفتاری زیادی میان من و خودش می‌دید. او خودش بعد از یک آشنایی و ارتباط دوستی و نه سنتی به‌دنبال عشقی پر شور و با وجود مخالفت‌های پدربزرگ ازدواج کرده بود. به همین خاطر همیشه سعی می‌کرد مرا با نصیحت و هشدار از گرفتن تصمیم‌های احساسی بر حذر دارد. در واقع از تکرار این سرنوشت برای من می‌ترسید. از من می‌خواست هرگز عجولانه و بدون تحقیق تصمیم نگیرم تا به سرنوشت تلخ او دچار نشوم. اما سختگیری‌هایش آزارم می‌داد. آرزو داشتم با دختران همسن و سال همسایه یا همکلاسی‌هایم رفت و آمد داشته باشم. یا بعد از مدرسه با آن‌ها وقت بگذرانم، ولی مادرم همیشه صبح و ظهر، در مسیر مدرسه همراهم بود.

توجه بیش از حد مادرم سبب شده بود از سوی همکلاسی هایم مورد تمسخر قرار بگیرم و دوستانم از ترس برخورد‌های تند مادرم مرا طرد کرده بودند. هر چه سعی می‌کردم او را متوجه این موضوع کنم، فایده‌ای نداشت. احساس سرخوردگی می‌کردم و از تنهایی خسته شده بودم. به همین دلیل با اصرار فراوان و واسطه کردن برادرم، توانستم مادرم را برای خرید یک گوشی تلفن همراه قانع کنم. از آن موقع به بعد دیگر با کسی کاری نداشتم و همه وقتم را در شبکه‌های مجازی می‌گذراندم. مادرم هم از اینکه من در خانه کنارش بودم احساس رضایت می‌کرد.

اشتیاق به دوستی و آشنایی با آدم‌های جدید باعث شد که در زمانی کوتاه در چند گروه مجازی عضو شوم. هر چند مادرم مدام توصیه می‌کرد اسم و مشخصات و عکسی از خودم در این فضا منتشر نکنم، اما یک روز از سر شیطنت عکسی از خودم روی پروفایلم گذاشتم. با اینکه خیلی زود عکس را برداشتم، اما در همان فاصله کوتاه چندین پیام و درخواست دوستی دریافت کردم. در این میان پسری جوان و جذاب پس از کلی تعریف و تمجید از من، خودش را «امیر» معرفی و اصرار کرد که با هم بیشتر معاشرت کنیم.

«امیر» حرف‌های قشنگی می‌زد و مدام از من تعریف می‌کرد. از طرفی عکس‌هایی که می‌فرستاد نشان می‌داد او از خانواده ثروتمندی است. همین‌ها باعث شد احساس کنم او همان کسی است که می‌تواند مرا خوشبخت کند و لیاقت عشق من را دارد. این ارتباط مجازی هر روز بیشتر می‌شد تا اینکه سرانجام «امیر» به من ابراز علاقه کرد همین موضوع باعث شد تا همه زیر و بم زندگی‌ام را برایش تعریف کنم.

فروش دختر ایرانی به خانه فساد

پسر جوان پس از شنیدن ماجرای زندگی‌ام گفت که او هم از زندگی در کنار خانواده‌اش احساس رضایت ندارد و دنبال کسی می‌گردد تا او را از تنهایی در بیاورد. چند ماهی که گذشت «امیر» که اعتماد مرا به طور کامل جلب کرده بود پیشنهاد داد برای اینکه بتوانیم راحت زندگی و ازدواج کنیم از خانه هایمان فرار کنیم. می‌گفت: عموی ثروتمندی دارد که در شهری دیگر زندگی می‌کند. اما چون با خانواده‌اش قهر است کسی نمی‌تواند ما را پیدا کند.

من که همه آرزوهایم در «امیر» و زندگی با او خلاصه شده بود، خام حرف‌هایش شدم و با سرقت پول و طلا‌های مادرم به خیال خودم برای شروع یک زندگی ایده آل راهی شهری دیگر شدیم. بعد از چند ساعت به مقصد رسیدیم. دختری جوان با ظاهری آراسته در ترمینال منتظر ما بود. «امیر» او را دختر عمویش معرفی کرد. به همراه آن دختر به خانه‌ای در حومه شهر رفتیم. تازه آنجا بود که فهمیدم در چه دامی گرفتار شده ام. آن ساختمان پر از دختر‌هایی بود که از خانه فرار کرده بودند. به محض ورود به آن خانه، چهره واقعی امیر برایم آشکار شد. او عضو یک باند فریب دختران و فروش آن‌ها به خانه فساد بود. همان شب مرا در اختیار مردی میانسال قرار دادند و تمام آرزوهایم بر باد رفت.

آن روز شوم و ترس و وحشتی که تجربه کردم هرگز فراموشم نخواهد شد. آن‌ها مرا به هر کاری وادار می‌کردند. یک سال مانند برده در اسارتشان بودم و راه فراری نداشتم. بار‌ها تصمیم به خودکشی گرفتم، اما حتی جسارت این کار را نیز نداشتم. تا اینکه بعد از یک سال در موقعیتی مناسب از آن جهنم فرار کردم. بعد از رهایی از آن خانه نفرین شده خودم را به جاده رساندم و با اندک پولی که داشتم به شهر خودمان برگشتم. من زندگی‌ام را به خاطر یک اشتباه و اعتماد بی‌جا سیاه کردم. حالا حتی روی بازگشت به خانه را هم ندارم. در این یک سال فقط به حرف‌های مادرم و نگرانی‌هایش در مورد من و برادرم فکر می‌کردم و با دیدن این همه گرگ در اطرافم به او حق دادم که آنگونه مراقب من بود، اما افسوس که خودم نخواستم واقعیت را ببینم. الان هم به اینجا آمده‌ام تا شاید بتوانم برای دستگیری امیر و اعضای این باند فساد که دختران ساده و بی‌گناه را اینگونه به دام می‌کشند و تباه می‌کنند کمکی کنم.

نگاه آرزو خاکپور کارشناس پلیس فتای ناجا

دوست‌یابی در فضای مجازی باید با وسواس بیشتری انجام شود. با مروری بر پرونده‌های فریب در پلیس فتا بخوبی می‌توان دریافت که بسیاری از کلاهبرداری‌ها، هتک حیثیت‌ها و اخاذی‌ها با به اشتراک گذاشتن عکس‌ها و فیلم‌های شخصی در فضای مجازی اتفاق می‌افتد. نوجوانان و جوانان باید بدانند که بسیاری از دوستی‌های جذاب مجازی موقتی هستند و آنچه در پی آن باقی می‌ماند تعارض فکری واحساسی دختران و پسران و از دست دادن اعتماد به نفس و به وجود آمدن بدبینی در بین آن‌ها است.

یکی از مهم‌ترین نکته‌هایی که کاربران در بستر شبکه‌های اجتماعی باید رعایت کنند محدودسازی ارتباطات است، چراکه بسیاری از اسامی و عکس‌ها در شبکه‌های اجتماعی جعلی و سرقتی است و حتی برخی سودجویان، جنسیت خود را نیز پنهان می‌کنند؛ بنابراین ضرورت دارد کاربران به هر درخواست دوستی پاسخ مثبت ندهند و برای هر کسی درخواست دوستی نفرستند. سایت سایبرپلیس پل ارتباطی مردم با کارشناسان پلیس فتا است و شهروندان می‌توانند از این راه مشکلات خود را مطرح کنند. در مورد این پرونده نیز خانواده دختر جوان احضار شدند و پس از برگزاری جلسات مشاوره و توجیهی کارشناسان و ابراز پشیمانی قربانی این پرونده، او برای بازگشت به شرایط عادی پیش مادر و برادرش فرستاده شد.