سلامت پوست
آموزش انواع غذاها غذاهای رژیمی
آهنگ پیشواز ایرانسل آهنگ پیشواز رایتل آهنگ پیشواز همراه اول
اخبار پزشکی اخبار تکنولوژی اخبار جامعه اخبار حوادث اخبار سیاسی اخبار فرهنگی و هنری اخبار گوناگون اخبار ورزشی تیتر روزنامه
اس ام اس خنده دار اس ام اس عاشقانه اس ام اس مناسبتي
مهارت های زندگی
بازیگران بزرگان و مشاهیر خوانندگان ورزشکاران
روانشناسی
ترول خنده دار
بارداری و زایمان
دنیای بازیگران
اخبار پزشکی
سوپر استارها عکس اجتماعی عکس بازیگران عکس حوادث عکس حیوانات عکس خوانندگان عکس طنز عکس عاشقانه عکس ورزشی
اخبار علمی
فال روزانه
اخبار فرهنگی و هنری دانلود آهنگ جدید سریال شعر و ترانه فیلم
اخبار ورزشی
کلیپ اجتماعی کلیپ حوادث کلیپ حیوانات کلیپ خنده دار کلیپ سرگرمی کلیپ عاشقانه کلیپ هنرمندان

شعر طنز درد دل پسر ترشیده و پدر

شعر طنز درد دل پسر ترشیده و پدرReviewed by Admin on Dec 13Rating:

شعر طنز درد دل پسر ترشیده با پدر در رختخواب ویژه پسر های ترشیده و بی زن و پیکر

درد دل پسر ترشیده و پدر

درد دل پسر ترشیده و پدر

پسری با پدرش در رختخواب

    درد ودل می کرد با چشمی پر آب

    گفت :بابا حالم اصلا ً خوب نیست

    زندگی از بهر من مطلوب نیست

     گو چه خاکی را بریزم توی سر

    روی دستت باد کردم ای پدر

     سن من از 26 افزون شده

    دل میان سینه غرق خون شده

    هیچکس لیلای این مجنون نشد

    همسری از بهر من مفتون نشد

    غم میان سینه شد انباشته

    بوی ترشی خانه را برداشته

    پدرش چون حرف هایش را شنفت

    خنده بر لب آمدش آهسته گفت

    پسرم بخت تو هم وا می شود

    غنچه ی عشقت شکوفا می شود

    غصه ها را از وجودت دور کن

    این همه دختر یکی را تور کن دیگه

    گفت آن دم :پدر محبوب من

    ای رفیق مهربان

    گفته ام با دوستانم بارها

    من بدم می آید از این کارها

    در خیابان یا میان کوچه ها

    سر به زیر و چشم پاکم هر کجا

    کی نگاهی می کنم بر دختران

    مغز خر خوردم مگر چون دیگران؟

    غیر از آن روزی که گشتم همسفر

    با شهین و مهرخ و ایضاً سحر

    با سه تا شان رفته بودیم سینما

    بگذریم از ما بقیه ماجرا

    یک سری ، بر گل پری عاشق شدم

    او خرم کرد، وانگهی فارغ شدم

    یک دو ماهی یار من بود و پرید

    قلب من از عشق او خیری ندید

    آزیتای حاج قلی اصغر شله

    یک زمانی عاشقش گشتم ای بله

    بعد اوهم یار من آن یاس بود

    دختری زیبا و پر احساس بود

    بعد از این احساسی پر ادعا

    شد رفیق من کمی هم المیرا

    بعد او هم عاشق مینا شدم

    بعد مینا عاشق تینا شدم

    بعد تینا عاشق سارا شدم

    بعد سارا عاشق لعیا شدم بعد از آن

    پدرش آمد میان حرف او

    گفت ساکت شو دیگر فتنه جو

    گرچه من هم در زمان بی زنی

    روز و شب بودم به فکر یک زنی

    لیک جز آنکه بداری مادری

    دل نمی دادم به هر جور دختری ای خدا

    خاک عالم بر سرت، خیلی بدی

    واقعا ً که پوز بابا را زدی