به اولی ها خوش آمدید - امروز : یکشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶
خانه » فرهنگ و هنر » سریال اکیا عشق بی پایان خلاصه و قسمت آخر فیلم اُکیا + عکس
سریال اکیا عشق بی پایان خلاصه و قسمت آخر فیلم اُکیا + عکس

سریال اکیا عشق بی پایان خلاصه و قسمت آخر فیلم اُکیا + عکس

سریال اکیا عشق بی پایان خلاصه و قسمت آخر فیلم اُکیا خلاصه قسمت های سریال اُکیا Kara Sevda و قسمت آخر سریال اکیا شبکه جم و عکس های سریال عشق بی پایان .

ترکیه فیلم جدیدی را منتشر کرد که از موفق بودن آن بسیار گفته شده است که سریال اکیا یا سریال عشق بی پایان نام دارد .

سریال اکیا

سریال عشق بی پایان

سریال اکیا که نام دیگر آن سریال عشق بی پایان است مدتیست از شبکه جم تبلیغ میگردد و قرار است فیلم اکیا از این شبکه پخش گردد .

اکیا Kara Sevda سریال درام ترکیه ای است که از سایت فیلم imdb امتیاز 7.6 از 10 را دریافت کرده است که نشانگر آن است که این فیلم هم آنچنان چنگی به دل نمیزند .

سریال اکیا که نام اصلی آن سریال عشق بی پایان است و نام انگلیسی این فیلم Endless Love می باشد قرار است تا مدتی دیگر از شبکه جم پخش گردد .

سریال عشق بی پایان را پس از دوبله تصمیم بر تغییر نام برای پخش گرفته شده است که دلیل تغییر نام عشق بی پایان به اکیا را در زیر ذکر کرده ایم .

در سریال عشق بی پایان نام نیهان به اکیا تغییر پیدا کرده است که همین باعث تغییر نام فیلم عشق بی پایان به اکیا شده است .

این تغییر نام توسط خود شبکه جم صورت گرفته و اینطور که گفته شده اسپانسر مالی برای خرید و دوبله این فیلم این تصمیم را گرفته است .

بازیگران سریال اکیا از مطرح ترین بازیگران سریال های ترکیه ای است که از شبکه های ماهواره ای پخش میگردد که دو بازیگر اصلی این فیلم شهرت بسیار دارند .

سریال اکیا

سریال عشق بی پایان

بازیگر نقش اصلی عشق بی پایان را نسلیهان اتاگول در نقش نیهان بازی میکند که البته در فیلم اکیا با نام اُکیا معرفی میشود .

نقش مقابل نیها یا اکیا را بوراک اوزجویت نقش آفرینی میکند که پیگیران فیلم های ترکیه ای با این بازیگر آشنایی دارند .

نسلیهان اتاگول Neslihan Atagül متولد 20 آگوست 1992 در ترکیه است که هم اکنون 24 ساله است و جوان و کم نام و نشان است .

از ویژگی های نسلیهان اتاگول گریه های مداوم و توانایی بازیگر زن ترکیه ای در گریه کردن است که همیشه دستمال لازم است .

بوراک اوزجویت Burak Özçivit متولد 24 دسامبر 1984 در استانبول ترکیه است که هم اکنون 31 ساله است و بسیار دیده شده است .

سریال اکیا

سریال عشق بی پایان

بوراک اوزجویت در فیلم های چکاوک و حریم سلطان به شدت دیده شده و بازی های چشم این بازیگر از ویژگی های قدرتمند وی می باشد .

بوراک اوزجویت در سریال عشق بی پایان یا اُکیا در نقش کمال نقش آفرینی میکند که زوج خوبی را نسلیهان اتاگول ایجاد کرده اند .

سریال عشق بی پایان در سال 2016 به عنوان پرحس ترین سریال ترکیه انتخاب شد .

خلاصه قسمت های سریال عشق بی پایان یا سریال اُکیا را در این مطلب قرار خواهیم داد تا عزیزان پیگیر سریال اکیا از اتفاقات این فیلم مطلع باشند .

قسمت آخر سریال اکیا نیز در صورت بدست آمدن در همین مطب قرار داده میشود اما سعی میشود که آخرین قسمت سریال عشق بی پایان را زود قرار ندیم .

خلاصه دو قسمت آخر سریال اکیا ” کاراسودا ” :

در این دو قسمت نشان داده می شود که عامر اول دنیز را می دزده و زینب را همراهش می بره و در واقع بیهوشش می کنه و می بره. زینب می خواد با بچه فرار کنه. عامر پاش درد می کنه و به زینب می گه که برو برام از کشو دارو بیار. زینب کلید را از کشو برمیداره و با نامردی می ره. یعنی واقعا مثل چی سریع جناح عوض می کنه. عامر همین طور درد میکشه . افراد عامر زینب را دستگیر می کنن و برمی گردونن . عامر به زینب می گه که این پایان ما بود کوچولو. برای کمال پیام می فرسته که باید زینب را پیدا کنی و دست و پای زینب رامی بینه و همه ی جا اتاق بنزین می ریزه و یک شمع می گذاره که زینب در شرف اتش گرفتن را اکیا و دنیز پیداش می کنن. اکیا توی صحبت ها با عامر متوجه می شه که عامر گفته بود که زیاد نمی تونم از تو دور بشم و می فهمه که اون در نزدیکی خودش خونه ای اجاره کرده. خلاصه زینب را نجات می دن وای عامر چه حالی بهش داده بود دختره ی ادم فروش . خلاصه عامر، اکیا وکمال را به یک انبار می کشه و اسلحه را در دست اکیا می گذاره و می گه یا بچه ات یا کمال و اکیا دنیز را انتخاب می کنه و به کمال با اشک و اه شلیک می کنه که بعد مشخص می شه که کمال ضدگلوله پوشیده بوده. پلیس اونجا را محاصره می کنه اما عامر از راه های زیرزمینی فرار می کنه. دراین میان کمال را به محوطه ای می کشه که مین گذاری شده و پای کمال روی مین گیر می کنه. عامر می اد و طبق علامت هایی که گذاشته اکیا را نجات می ده که اکیا می دوه سمت کمال که عامر هم می ره نجاتش بده پاش گیر می کنه. عامر با راهنمایی کاریی می کنه که اکیا بره وبعد به پلیس زنگ می زنه مین زیر پای عامر خنثی می شه ولی برای کمال نمی تونن کاری کنن. کمال دست عامر را نگه می داره وبعد از یک خداحافظی عاشقانه با اکیا و گفتن اینکه دوستش داره پاش را از روی مین برمیداره و عامر و کمال می میرن. داستان به چند سال بعد می ره و اکیا همش اخرین نامه ی کمال را می خوانه و سر میز نشون می ده که ظاهرا این زینب با هاکان ازدواج کرده و حامله است و بقیه خانواده هم هستن. یعنی زینب چشم عشق و عاشقی را دراین فیلم کور کرده بود.

سریال عشق بی پایان

سریال اکیا

در زیر به داستان کلی سریال عشق بی پایان اشاره میکنیم :

کمال پسری جوان است که در محله‌ای فقیرنشین زندگی می‌کند. پدر او (حسین) آرایشگر است و مادرش (فهیمه) دوست دارد که کمال با برادر بزرگترش به نام تارک و خواهر کوچکش به نام زینب به خوبی و خوشی کنارهم باشند. نیهان هم دختری است که در نقطه‌ای دیگر از شهر در خانواده‌ای پولدار زندگی می‌کند و برادر دوقلویی به نام اوزان دارد. نیهان، پدرش (اوندر) را خیلی دوست دارد و مادری خودخواه به نام ویلدان دارد. ویلدان می‌خواهد که نیهان با پسری به نام امیر ازدواج کند ولی نیهان او را دوست ندارد. کمال و نیهان اولین بار یکدیگر را در اتوبوس می‌بینند و نیهان که طراح است، صورت کمال را نقاشی می‌کند. یک ماه بعد، روز تولد نیهان، کمال و دوستش (صالح) در یک مرکز خرید، آن نقاشی را می‌بینند. نیهان هم برای تولدش مهمانی گرفته و دوستانش را دعوت کرده است. دوست صمیمی او (یاسمین) و همین‌طور امیر هم در آن مهمانی هستند. امیر در مهمانی با یک مرد که در حال رقصیدن با نیهان است دعوا می‌کند. نیهان هم عصبانی شده و از آنجا بیرون می‌رود و به سمت قایقش می‌رود. با عصبانیت می‌خواهد قایق را راه بیاندازد که ناگهان پایش به طناب گیر می‌کند و داخل آب می‌افتد. در حال غرق شدن است که بلافاصله کمال او را نجات می‌دهد. از این لحظه رابطه آن دو شروع می‌شود. یک روز امیر نقشه‌ای می‌کشد تا به نظر برسد اوزان دختری را کشته است. برای لو ندادن او به پلیس هم نیهان مجبور به ازدواج با او می‌شود. روز بعد که کمال از نیهان خواستگاری می‌کند، او “نه” می‌گوید، کمال هم تا مدتی افسرده می‌شود تا این که به زونگولداک منتقل می‌شود. چهار سال بعد در معدنی که کمال کار می‌کند حادثه‌ای رخ می‌دهد و کمال رئیسش (حقی) را نجات می‌دهد. به همین دلیل حقی او را برای دستیاری خود انتخاب می‌کند. یکسال بعد از آن اتفاق کمال پیش خانواده خود بر می‌گردد و برای نیهان با امیر رقابت می‌کند.

خلاصه چند قسمت آخر منتشر شده در سایت اولی ها :

قسمت 62 اورجینال سریال اکیا :

کمال و اکیا بعد از اینکه میبینن اتاق آسو خونیه پلیس خبر میکنن. تو این قسمت گیزم کاراجا در نقش کمیسر مرجان وارد سریال میشه. خونه کمالو چک میکنه و نمونه خون توی اتاق رو برای آزمایش میفرسته و متوجه میشه یه چاقو گم شده و به کمال میگه تو جزو مظنونین هستی. بعدش کمال دستش رو نگاه میکنه که زخم شده و نشون میده که کمال دیشبش رفته بود خونه تا با آسو حرف بزنه و ازش بخواد قرارداد ازدواج رو امضا کنه ولی بقیه اتفاقات رو یادش نمیاد.
کمال میره پیش نگهبان ساختمان و فیلمی رو که وارد شدنش به خونه رو نشون میده پاک میکنه و مرجان هم میاد اونجا و ازش میپرسه تو فیلم ها چیزی توجهت رو جلب کرد و کمالم میگه نه. زینب میره پیش عامر و بهش میگه میخوام با هاکان ازدواج کنم. عامر میگه نمیتونی چون بچه ی منو حامله ای و زینبم میگه به خاطر همین بهت خبر دادم عامر میگه اگه ازدواج کنی نمیوفتم دنبال بچت و زینب میره. مرجان میره شرکت و به عامر و باباش نیگه که ممکنه آسو کشته شده باشه و غالب و مژگان فکر میکنن کار عامره ولی عامر میگه من نکشتمش، چون اون خواهرمه و فاملیه کوزجواغلو رو داره. کمال میخواد هرجور شده اتفاقات دیشب رو یادش بیاد و میره خونه مخفی آسو تا شاید آسو رو پیدا کنه و مرجان هم اونجاست وبهش میگه راستشو بگو تو زنتو کشتی و کمالم میگه من کسی رو نکشتم. اکیا و لیلا هم میرسن اونجا و اکیا همش حسودی میکنه که چرا مرجان پیش کماله. بعدش مرجان از کمال میخواد برسوندش مترو و اکیام تعقیبشون میکنه و با هم غذا میخورن. مرجان از کمال میپرسه با آسو تو یه اتاق میموندید و کمالم میگه نه و مرجان یاد مویی میوفته که تو تخت آسو پیدا کرده بودن و فرستاده بودن برای آزمایش. طوفان به وسیله اکیا عامرو میکشه یه انبار تا ازش اعتراف بگیره و عامر میاد و طوفان روی عامر اسلحه میگیره و میگه تو آسو رو تو بهترین شبش کشتی، آسو و کمال دیشب با هم آشتی کردن و شبو با هم گذروندن. بعدش تو رفتی کشتیش و میخوای قتلو گردن کمال بندازی. اکیام میشنوه و شوکه میشه. عامرم میگه نه من قاتل خواهرم نیستم. و اسلحه رو از طوفان میگیره و میخواد بهش شلیک کنه که اکیا نمیزاره و میگه اگه شلیک کنی دیگه منو نمیبینی و طوفان میره.

عامر به خاطر ضربه ای که طوفان به پاش میزنه، پاش بی حس میشه (چون یک سال پیش پیش کمال بهش شلیک کرده) و میوفته زمین و از اکیا کمک میخواد ولی اکیا با ماشین میره. اما برمیگرده و به عامر میگه بلند شو عامر میگه تو بچگی همیشه خدارو شکر میکردم که اگه مامانم رو گرفت تو رو به جاش فرستاد. تو معبد منی من همه چیزو فقط به خاطر تو تحمل میکنم. اکیا میگه یکی هست که ازت حاملست و تو رو دوست داره. عامر میگه من کسی رو که به خاطر خودش داداششو میفروشه نمیخوام. وقتی تو و کمال فرار کرده بودید زینب شما رو لو داد. من ازت نمیگذرم بفهم. و اکیا کمکش میکنه بلند شه و میرن. هاکان پیش عامره که خبر میرسه تو ساحل یه مورد مشکوکی پیدا شده و عامر سریع میره و اونجا یک دستکش پیدا میکنه و از پلیسا قایمش میکنه. آسو زنده هست و همه چی نقشه خودش و طوفان بود. اون شب وقتی کمال اومد خونه و میخواست قراردادو امضا کنه از پشت به گردنش آمپول میزنه و بیهوشش میکنه. و قبلا هم خون داده بود و خونشو رو تخت و دیوار میریزه و همین طور رو لباس کمال. بعدشم تو ماشین کمال خون میریزن. و آسو تو قایق (همونی که پلیسا پیداش میکنن) میخوابه و موها و خونش رو میریزه. و چاقویی که اثر انگشت کمال روش بود هم تو آب میندازن. (که چاقو رو هم بعدا پلیسا پیدا میکنن) بعد از اومدن نتیجه گزارش ها که همش هم بر علیه کماله مرجان میاد تا کمالو دستگیر کنه ولی کمال دستهاشو دستبند میزنه و فرار میکنه. پلیسا موقع نبش قبر اوزان میبینن که قبر خالیه. و نشون میده که تارک شب قبلش قبرو کنده و جسد اوزان رو دزدیده. و به زینب میگه من به خاطر هردومون اینکارو کردم. مرجان به هاکان که تو قبرستونه میگه اگه کمال اومد دستگیرش کن. کمال میاد قبرستان پیش اکیا و میگه من بهت دروغ گفتم، اونشب رفتم خونه تا با آسو حرف بزنم. ولی به خاطر مخفی کردن از تو نبود چیزایی هست که یادم نمیاد. اکیا میگه چیزی بینتون گذشت کمالم میگه نه و اکیا میگه یکی میخواد قتلو گردن تو بندازه تا وقتی همه چی معلوم بشه فرار کن و اکیا جلوی هاکان رو میگیره و کمال فرار میکنه. عامر میفهمه که اثر انگشت روی دستکش ها مال کماله و میوفته دنبال کمال و نمیزاره فرار کنه و میگه فراری دستگیر شد، بازی تموم شد کمال سویدره.

 

قسمت 61 اورجینال سریال اکیا :

اکیاو کمال پشت در بودن که گورجان یه لحظه از غفلت تارک استفاده کرد و اومد درو باز کرد ولی تارک زدش و درو بست و کمال نتونست بره تو خونه. بعدش تارک زنگ زد به پلیس گفت یه زن و مرد تو حیاط خونه م هستن و مزاحمت ایجاد میکنن و پلیسا اومدن و اکیا و کمال مجبور شدن از اونجا برن. تارک گورجانو برد یه جا که بکشتش ولی نتونست و وقتی پشتش رو کرده بود گورجان با چوب زد تو سرش و فرار کرد.
کمال فهمید که بابای گورجان تو زونگولداغ بوده و شک کرد که شاید گورجان با آسو ارتباطی داشته باشه و نقشه کشید که ادای مستا رو در بیاره و از آسو حرف بکشه. و فهمید که بابای گورجان پیش حقی کار میکرده. عامر رفت پیش زینب بهش بیمه سلامت داد و گفت تنها کاری که میتونم برات بکنم اینه که به بچت فامیلیه کوزجواغلو رو بدم و زینبم گفت نمیخوامش. من دیگه از تو گذشتم از اینجا برو.
عامر به باباش غالب گفت که احتمالا آسو تو تصادف اکیا دست داشته و گفت وقتی مطمئن بشم تقاصشو پس میده و دنبال گورجان بود. غالبم رفت به مژگان مامان عامر گفت اگه مداخله نکنیم پسرمون دخترمون رو میکشه. شب مژگان از پشت در اتاق عامر حرفاشو شنید که میخواست صبحش بره به یه آدرسی. و ترسید که شاید بخواد آسو رو بکشه و صبح از اکیا خواست ببردش به اون آدرس. اونجا عامر آسو و طوفانو گیر انداخت و میخواست آسو رو به زور سوار ماشینی بکنه که ترمزش رو خراب کرده بود. آسو هم به خاطر اینکه نکشتش بهش آدرس جایی که فیلم های قتل اوزان رو نگه میداشت گفت ولی عامر بازم دست بردار نبود که مژگان رسید و گفت چیکار میکنید، شما خواهر برادرید. عامرم گفت دختر تو ماشین زن منو دستکاری کرد و باعث تصادفش شد و اکیا شنید اومد به آسو گفت اگه دوباره بخوای به منو دخترم و کمال آسیب بزنی میکشمت. بعدشم رفت همه چی رو برای کمال تعریف کرد و کمال خیلی عصبانی شد. ظهر آسو اومد خونه و با کمال دعوا کردن و کمال گفت میخوام طلاق بگیریم ولی آسو قبول نکرد. و گفت نمیفهمی اکیا هم تو رو تو دستش نگه میداره هم عامر و کمال از خونه انداختش بیرون. آسو هم با نقشه جلوی همسایه ها گفت چیه میخوایی منو بکشی و کمالم گفت آره میکشمت، حساب همه شو پس میدی. هاکان واسه زینب حلقه خرید و گفت باهام ازدواج کن، من یه ازدواج واقعی، بدون دروغ و کلک میخوام و زینبم قبول کرد.

کمال و آیهان گورجانو پیدا کردن و بهش گفتن که همه چیو اعتراف کن ولی گورجان چون بچه هاشو طوفان گرفته بود و با اونا تهدیدش میکرد چیزی نگفت. آسو به عامر هر چی فیلم در مورد شبی که اوزان یکی رو کشته بود (هفت سال پیش) هم داد و دیگه عامر باهاش کاری نکرد. عامر فهمید گورجان پیش آیهان و کماله و آدماشو با تارک فرستاد اونجا تا گورجانو فراری بدن و درگیری شد و گورجان خودش فرار کرد (هم از دست کمال اینا و هم عامر) و آیهان زخمی شد. لیلا هم اومد گفت من آرامش تو رو دوست داشتم یا این نوع زندگی که داری رو انتخاب کن یا منو و آیهان گفت معلومه تو و لیلا گفت با حرف نه با عمل ثابت کن. آسو به کمال زنگ زد گفت نیا خونه میخوام برم وسایلمو جمع کنم و کمال میخواست بره که زهیر نداشت. کمال و اکیا بالاخره گورجان رو گیر انداختن و گورجان حالش بد بود. کمال گفت اعتراف کن تا بهت دارو بدم و گورجان گفت که آسو بهش یه چیز سم مانند داد و اونم به اوزان تزریق کرد و دوربینا رو هم اون تنظیم کرده بود. و کمال و اکیا فهمیدن آسو قاتله. از گورجان پرسیدن میدونی کی اوزان رو که مرده بود آویزون کرد؟ و اونم گفت نمیدونم. (تارک اینکارو کرده ولی به جز زینب کسی نمیدونه) بعدش اومدن خونه کمال دنبال آسو و رفتن اتاق آسو دیدن آسو نیست و همه جا خونیه.

 

قسمت 60 اورجینال سریال اکیا :

کمال زینبو بغل میکنه و بهش میگه طاقت بیار و زینب بیهوش میشه. عامرم به آمبولانس زنگ میزنه. اکیا از کمال معذرت خواهی میکنه ولی کمال میگه از اینجا برو و عامر اکیا و ویلدان رو از اونجا میبره. آمبولانس دیر میکنه و کمال خودش زینبو میبره بیمارستان. اکیا فکر میکنه خودش زینبو زده و میخواد بره تسلیم بشه ولی مامانش میگه که مطمئنه خودش شلیک کرده نه اکیا. و عامر میگه الان سوال اینه که خودتو میخوای لو بدی یا مامانتو؟ کمال به تارک و مامان باباش خبر میده میان بیمارستان. تارک از کمال میپرسه کی اینکارو کرده و کمالم میگه نمیدونم من فقط وقتی رسیدم زینب رو غرق خون دیدم. تارک هم فکر میکنه عامر زینبو زده و میره سراغش. اکیا هم از موقعیت استفاده میکنه و میره اداره پلیس تا همه چی رو اعتراف کنه. تارک به عامر میگه بگو چرا به زینب شلیک کردی؟ عامر میگه من به زینب آسیب نمیزنم بچه ی من تو شکمشه. من خواهرتو نزدم ویلدان سزین اینکارو کرده. بعدشم میگه کمالم اونجا بود و فکر کرد که اکیا زینبو زده و به خاطر محافظت ازش به من گفت اکیاو از اونجا ببر. کمال زینب رو نه بلکه ترجیح داد اکیا رو نجات بده. بفهم دیگه تو و زینب برای کمال به اندازه سرسوزن هم اهمیت ندارین. به جای من باید از داداشت که سکوت کرده حساب پس بگیری. لیلا هم به تارک میگه اکیا رفته اداره پلیس تا همه چیزو اعتراف کنه، قصد پنهان کاری نداره و تارک میره. بعدش به آسو زنگ میزنه میگه زینبو ویلدان زده، باید مطمئن بشم اکیا واقعا رفته همه چیزو بگه یا نه و میره اداره پلیس. دکتر از اتاق عمل اومد بیرون گفت زینب و بچش هر دو سالمن و مامان بابای کمال که خبر نداشتن زینب حاملس تعجب کردن و هاکان گفت میخواستیم بهتون بگیم، من زینبو دوست دارم و بعد از این قضایا با هم ازدواج میکنیم. کمال به هاکان میگه باید بفهمیم کی اوزانو دار زده. هاکانم میگه باید منتظر بهوش اومدن زینب باشیم و آسو حرفاشونو میشنوه. زینبو از اتاق عمل میارن بیرون و فهیمه به هاکان میگه دختر من قاتل نیست، تو پلیسی اگه قاتل بود که باهاش ازدواج نمیکردی. اکیا میره اداره پلیس میگه که مامانش زینبو زده و اسلحه رو هم میده تا بررسی بشه. به هاکان خبر میدن اکیا اعتراف کرده که مامانش زینب رو زده و فهیمه هم میشنوه.

کمال میاد پیش اکیا. اکیا میگه خواهر تو داداش منو خفه کرده، امروز مامان من به خواهرت شلیک کرد، بچه ی عامر تو شکم زینب وجود داره ما با وجود اینا چجوری رابطه مون رو ادامه بدیم و کمال میگه من بمیرمم تو و بچه مون رو ول نمیکنم. تارک هم میرسه و به کمال میگه تو داری از کی حمایت میکنی؟ با وجود اینکه دیدی کی زینبو زده ساکت شدی و دروغ گفتی. و فکر میکنه اکیا پشیمون شده و اعتراف نکرده. اکیا میگه من همه چی رو اعتراف کردم، من یا مامانم هر کدوم زده باشیم مجازات میشیم. من تو زندگیم به جز دخترم کسی رو به اندازه کمال دوست نداشتم. پنهان کاری نکردم و مانع چیزی نشدم جرم مشخصه، مجازات هم سرجاشه و گذاشت رفت. کمالم به تارک گفت من و اکیا همش به فکر خانواده هامون بودیم وگرنه خیلی وقت پیش از اینجا رفته بودیم. همش به خاطر بی مسئولیتی و مشکلات شما موندیم. من دیوانه وار عاشق این دخترم و دیگه فقط به اون و خدا اعتماد دارم و رفت. آدم آسو گورجان واسش آدرس فرستاد گفت کارت دارم زود بیا. (میخواست ازش باجگیری کنه) پلیسا اومدن و ویلدانو بردن اداره پلیس. بعدشم اومدن از زینب سوال کردن و زینبم گفت من شکایتی ندارم، تصادفی اتفاق افتاد. ویلدان میخواست جلوی منو بگیره و اکیا فکر کرد که واقعا میخواد شلیک کنه و خواست جلوشو بگیره که یه دفعه تیر در رفت. عامر به یکی از پرستارا ساعتش و یه یادداشت داد که اونم به زینب داد و تو یادداشت گفته بود که نباید از ویلدان شکایت کنی. سه روز بعد رو نشون داد که دادگاه ویلدان برگزار شد و چون زینب شکایت نکرده بود فقط جریمه نقدی داد و آزاد شد. عامر میفهمه تصادف اکیا (تو قسمت 52) عمدی بوده و یکی ترمز ماشینش رو دستکاری کرده بوده. (آسو چون کمال و اکیا رو بغل هم دیده بود اینکارو کرد) و به طوفان میگه بفهمه کی اینکارو کرده. (طوفان خودش میدونه کار آسوئه ولی چون عاشقشه به عامر چیزی نمیگه) زینب رو بردن اداره پلیس تا مورد قتل اوزان ازش اعتراف بگیرن. عامرم اومد اداره پلیس. زینب گفت کم مونده بود با بچم بمیرم و اولین پیامی که واسم فرستادی چی بود؟ اینکه شکایت نکنم. عامر : وقت نکردم برات نامه عاشقانه بنویسم. بعدش بهش گفت دقیقا این چیزایی که من بهت میگم رو به پلیسا میگی و رفت.

هاکان میاد به زینب میگه تو واقعا میخوای از عامر خلاص بشی؟ زینب میگه آره. هاکان : پس باهام ازدواج کن و زینبم قبول میکنه. کمال به اکیا میگه چشمت روشن مامانت آزاد شده و میگه باید ببینمت. بعدشم به تارک میگه من زینبو قربانی نمیکنم، برای تمام سوالایی که در مورد قتل اوزان هست جواب پیدا میکنم. تارک : چه سوالی مثلا؟ کمال : اینکه کی اوزانو دار زده. و تارک میترسه چون خودش اینکارو کرده. فهیمه میاد خونه اکیا اینا و به ویلدان میگه قاضی تو رو آزاد کرد ولی من نمیبخشمت. ویلدان : دخترت پسرم رو کشته فهیمه : اثباتش کو؟ تو واسه خودت حکم صادر کردی و به دخترم شلیک کردی. اگه دختر من میمرد پسر تو برمیگشت؟ دختر من بی گناهه، بدون اینکه بپرسین بهش گفتین قاتل. ممکنه تو دختر منو نبخشی ولی در اصل من تو رو هیچ وقت نمیبخشم و میره. اکیام میره دنبالش و میگه منظورتون به من بود متوجه ام و فهیمه میگه نه نیستی عشق شما سیاهه، شما غیر ممکن شدید. اکیام میگه اگه کل دنیا مقابلمون در بیان منو کمال برای هم کافی هستیم. هاکان از زینب اعتراف میگیره و اونم همونطور که عامر بهش گفته بود میگه من اوزانو نکشتم، فقط چند ثانیه بالشتو رو صورتش فشار دادم و اوزان بیهوش شد ولی هنوز زنده بود. هاکان ازش میپرسه بگو کی کمکت کرد زینبم میگه هیچکس من تو اتاق تنها بودم. عامر به باباش میگه تصادف اکیا عمدی بوده و ازش میخواد براش کسی رو که اینکارو کرده پیدا کنه. آسو و گورجان با هم قرار میزارن و آسو کلی بهش پول میده میگه از ترکیه برو و اصلا برنگرد. آسو و طوفان با هم حرف میزنن و آسو به طوفان گفت عامرو دست به سر کن تا نفهمه من ماشین اکیاو دستکاری کردم. طوفان : دیگه اینو بفهم که اکیا و کمال رو نمیتونی از هم جدا کنی. کمال تو رو دوست نداره، ازش دست بکش. آسو : مگه تو با وجود اینکه من دوست ندارم ازم دست میکشی؟ طوفان : نه. آسو : منم از کمال دست نمیکشم.

تارک زینبو میبره خونه هاکان و میگه کاش میومدی خونه خودمون. زینب میگه اینطوری بهتره، شاید به خاطر من بهشون آسیب برسه. بعدشم میگه مطمئن باش اینکه اوزانو کی دار زده رو از من نمیفهمن، به هیچ وجه تو رو لو نمیدم. تارک : ولی کسی که اون ویدئوها رو برای اکیا و کمال فرستاد میدونه. زینب : بعد از اینکه جواب کالبدشکافی بیاد برای من همه چیز تموم میشه ولی برای تو هنوز یه امیدی هست. تارک : واسه تو هم تموم نمیشه، من یجوری خودمون رو نجات میدم. اکیا و کمال سرقرار با هم حرف میزنن. کمال میگه دلم خیلی واسه دنیز تنگ شده، کاش یه جایی بود که میتونستیم بهش پناه ببریم و اکیا میگه روزای خوشمون برمیگردن نگران نباش. کمالم میگه تو همه چیز من هستی و همدیگه رو بغل میکنن. کمال قبلش به اکیا گفته بود زینب آزاد شده. اکیا میگه میخوام با زینب حرف بزنم و کمال میبردش خونه زینب. زینب : چرا اومدی؟ من که ازتون شکایت نکردم، دیگه چی میخواین ازم؟ اکیا : من که انقدر کمالو دوست دارم، فکر کردی دلم میخواست تو قاتل داداشم باشی؟ ولی اون ویدئو رو دیدم. وقتی بهت گفتم قاتل تو هم انکار نکردی و تو چشمام نگاه کردی گفتی آره من کشتم. تو برای انتقام گرفتن از عامر با اوزان ازدواج کردی، به داداشم خیانت کردی. به خاطر مخفی کردن خیانت خودت کشتیش. زینب : تو چی؟ تو هم هفت سال پیش که اوزان یکی رو کشت مخفی کردی. اکیا : آره، من اشتباه بزرگی کردم و به خاطرش هنوزم تو زندان عامر کوزجواغلو هستم.
کمال که فهمیده بود از طرف زینب برای اکیا نامه اومده بوده. (نامه ای که زینب نوشت تا آسو به مامانش اینا بده ولی آسو واسه اکیا فرستاد تا آدرس زینبو پیدا کنه) از زینب میپرسه چرا نامه رو به اکیا فرستادی و زینب به آسو شک میکنه ولی به کمال نمیگه که آسو نامه رو واسش فرستاده بود. بعد از رفتن کمال، آسو رو خبر میکنه میگه چرا نامه رو برای اکیا فرستادی نکنه برای جدا کردن داداشم و اکیا اینکارو کردی؟ و آسو هم انکار میکنه و میگه من اطلاع نداشتم زینب : پس کی اینکارو کرده؟ آسو : همون کسی که تو رو به عنوان قاتل به اکیا و کمال داد. عامر اینکارو کرده، اون اگه مجبور به انتخاب بشه همیشه اکیاو انتخاب میکنه و زینبم حرفشو باور میکنه. کمال و اکیا میرن پاتوق آیهان و اکیا چون کمال دلش برای دنیز تنگ شده بود دنیزو آورد اونجا و کمال خیلی خوشحال شد. شبش هم اکیا برای کمال سورپرایز آماده کرد و چادر هوایی درست کرد و رفتن توش دراز کشیدن. بعدش یک سال پیش رو نشون میده که گورجان آدم آسو به اوزان آمپول میزنه و در اصل قاتل اوزان آسوئه.

تارک میره پیش آسو و بهش میگه من اوزان رو دار زدم، لطفا کمکم کن. آسو هم میگه فقط یه راه وجود داره، اونم اینه که قتل رو گردن یکی دیگه بندازیم. یکی که خودشم گناهکاره و چیزی به مرگش نمونده. (آسو میخواد قتلو گردن گورجان بندازه تا بیوفته زندان و از دستش خلاص بشه) زهیر و آیهان جای گورجان رو پیدا میکنن و کمال و اکیا میرن سراغش. گورجان هم آسو رو میفروشه و به عامر میگه آدرس کسی که ماشین زنت رو دستکاری کرده میدم و بهش آدرس خونه مخفی آسو رو میده. اکیا و کمال در خونه گورجان رو میزنن و تو خونه رو نشون میده که تارک با اسلحه بالاسر گورجان وایستاده و دست و پاشو بسته و دهنشم چسب زده. (احتمالا با نقشه آسو اومده بود تا گورجانو مجبور کنه قتل رو گردن بگیره) عامرم میره به آدرسی که گورجان براش فرستاده، آسو رو میبینه و میگه تو گورجان رو میشناسی و اونم میگه نه. عامر باور نمیکنه و میگه اگه تو ماشین اکیاو دستکاری کرده باشی میکشت. کمال به زهیر زنگ میزنه تا بیاد درو براشون باز کنه. و خونه در پشتی هم نداره که تارک بتونه فرار کنه. یه لحظه تارک حواسش پرت میشه و گورجان سریع میره درو باز میکنه ولی تارک میزندش و میشینه پشت در تا درو ببنده که کمالم از پشت درو نگه میداره تا بسته نشه.

 

قسمت 59 اورجینال سریال اکیا ( قسمت های 219 و 220 و 221 و 222 جم ) :

نیهان بعد از دیدن فیلم (که توش زینب داشت اوزانو خفه میکرد) حالش خیلی بد شد و فهیمه اومد گفت چی شده خوبی دخترم؟ نیهانم گفت خوب نیستم و هیچ وقتم نمیشم. بعدشم رفت سراغ زینب و بهش حمله کرد گفت : قاتل، تو داداش منو کشتی ، تو خفش کردی. و کمال سعی میکرد آرومش کنه که نیهان گفت دیگه بهت اعتماد ندارم، تو هم واسه من تموم شدی. تارک سریع زینبو از خونه برد بیرون گفت برو اینجا نمون من بعدا پیدات میکنم. و نشون داد امیر به آسو گفته بود که اون فیلم پایان کار نیهان و کمال میشه نه زینب. وقتی که اوضاع خونه بهم ریخت زینبو بیار بیرون و زینب سوار ماشین آسو شد. آسو از زینب پرسید چی شده؟ و زینبم گفت من اوزانو تصادفی کشتم، ولی باور کن همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد آسو هم گفت من باورت میکنم. زینب گفت پس شاید پلیسا هم باور کنن و قصد داشت که تسلیم بشه ولی آسو منصرفش کرد و بردش پیش امیر. نیهان به کمال گفت جلوی راهم نباش چون فایده ای نداره. من تا زینب دستگیر نشه متوقف نمیشم. و رفت اداره پلیس و گفت میخوام در مورد مرگ اوزان سزین یه گزارش بدم زینب سویدره داداشمو خفه کرده و پرونده رو به جریان انداخت. نیهان از اداره پلیس اومد بیرون و کمالو دید کمال ازش پرسید ویدئو رو هم نشون دادی؟ نیهان گفت نه نشد. با یه برنامه مخصوصی فرستاده بودن که فقط میشد یه بار دیدش، پاک شده بود. و به کمال گفت فلشی که بهت دادن رو به پلیسا بده. کمالم گفت باشه میدم بزار اول خودم یه بار درست حسابی ببینمش. چون ممکنه مونتاژ باشه. نیهان : الکی امیدوار نباش، زینب قاتله. آسو زینبو رسوند خونه ای که امیر گفته بود و کلی ادای خیرخواها رو درآورد و گفت دیگه به این دختر آسیب نزن. اگه چیزیش بشه تو رو مقصر میدونم و رفت. هاکانم رفت گفت من میخوام برگردم بخش جنایی چون پرونده اوزان سزین دوباره به زودی باز میشه. امیر واسه زینب غذا خرید و گفت نباید گرسنه بمونی مراقب خودت باش. زینب : انگار خیلی برات مهمم. تو منو جلوی داداشم اینا انداختی. با وجود این بچه ای که تو شکم منه بازم اینکارو کردی. اول قربانی میکنی بعدش نجاتم میدی، امیر تو واقعا چی میخوای؟ امیر : من بهت یه شانس دادم ولی تو داداشتو انتخاب کردی. (اینکه نقشه کشیده بود قتل اوزانو گردن کمال بندازه ولی زینب باهاش همکاری نکرد) کاش بفهمی که من فقط نیهانو دوست دارم. زینب : تو هم کاش وقتی نگاه میکنی ببینی. تو بدون من نمیتونی. امیر : اگه کمک منو نمیخوای میتونی بری. زینب : چاره ی دیگه ای ندارم.

ویلدان از نیهان میپرسه تو تولد چی شد؟ چرا شاد رفتید ناراحت برگشتید؟ نیهانم میگه چیزی نشده نگران نباش. امیر و آسو همدیگرو میبینن. آسو : داری اشتباه میکنی، نباید زینبو فراری بدی. اگه زینبو فراری بدی برای نیهان و کمال همیشه به امیدی باقی میمونه، امیدشون رو تموم کن. اگه زینب زندان نره کمال این موضوعو ول نمیکنه و آخرش یه مدرکی پیدا میکنه. امیر : میترسی! دلیلشو هر دومون میدونیم. امیر : خواستیم کمال و نیهان قاتل اوزانو ببینن که دیدن. خواهر کمال قاتل داداشه نیهان، این عشق ابدی تا همینجا بود. آسو : اگه تموم نشه؟ اگه از هم دست نکشن چی؟ امیر : به قدری عاشق خواهر برادرشونن که نمیتونن با این موضوع کنار بیان و میره. امیر میره و نیهان میره پیشش. نیهان : تو به زینب کمک میکنی؟ امیر : واضح حرف بزن. نیهان : زینب اوزانو کشته، بگو زینب کجاست؟ امیر : نمیدونم ولی اگه بخوای برات پیداش میکنم. فقط کافیه بگی که دیگه هیچ وقت کمالو نمیبینی، اونوقت قول میدم فردا صبح زینبو میندازم جلوت. نیهان : حتی برای پیدا کردن قاتل اوزان هم تسلیمت نمیشم، خودم پیداش میکنم بهت احتیاجی ندارم. آسو به طوفان میگه نیهانو تعقیب کن ببین کمالو میبینه یا نه. لیلا به نیهان میگه کمال تو جای همیشگیتون منتظره و نیهانم میره و همدیگه رو بغل میکنن. طوفانم میبینه و به آسو میگه. طوفان : بفهم دیگه آسو، تو این دنیا واقعیتی نیست که نیهان و کمالو از هم جدا کنه. آسو : چرا هست و همه میبینن. بعدش به آدمش گولجان زنگ میزنه و میگه فردا زینبو به نیهان میدیم. نیهان به کمال میگه ما چجوری میخوایم با این حقیقت زندگی کنیم. کمال : راهشو پیدا میکنم. قول میدم زینبو پیدا کنم و اگه گناهکار باشه مجازات میشه. نیهان : به نظرت الان زینب کجاست؟ کمال : نمیدونم ولی امیر داره بهش کمک میکنه. نیهان : چرا باید بهش کمک کنه؟ اون یارو همیشه یه دلیلی داره. اینکه معلومه ولی کنجکاوم بدونم غیر از امیر دیگه کی هست.

فردا صبحش همه تو مکان آیهان جمع شدن و داشتن فیلمو میدیدن. آیهان گفت این فیلم فقط چند ثانیه س، آدم با چند ثانیه بالشت گذاشتن خفه نمیشه. تا همه فیلمو ندیدیم نمیشه نتیجه گیری کرد. و کمالم موافقت کرد. نیهانم کلی عصبانی شد گفت برای من قاتله، تا وقتی پیداش نکنم کسی از من توقع نداشته باشه خودمو کنترل کنم. و بعدش به لیلا میگه هر جور شده پیداش میکنم، دنیا رو براش تنگ میکنم. کمال به آیهان میگه زینب نباید از استانبول خارج. بشه وگرنه بیشتر مثل مجرما به نظر میاد.و بعدش میگه این قضیه مشکوکه، اصلا برای چی تو اتاق اوزان دوربین بوده. احتمالا همه چیز نقشه بوده، باید بفهمیم. آسو یاد برگه های امیر که تو خونه ی زینب گذاشته بود میوفته و میره پیش زینب. زینب خیلی ناراحته و باهاش دردودل میکنه میگه مامانم اینا فکر میکنن من یه جانیم، دیگه اسممو هم نمیارن. آسو : پس تو براشون تعریف کن. براشون نامه بنویس و کاغذای امیرو (که روشون آرم یه املاکی هست) به زینب داد. زینبم نامه نوشت و قرار شد آسو به مامانش اینا برسونه. ولی برای نیهان میفرسته. (توسط آدمش گولجان) و نامه رو میده به افسانه ولی نیهانم میره دنبالش، صورتشو میبینه و یادش میوفته که تو بیمارستان دیده بودنش. (وقتی تو بیمارستان در مورد اینکه کسی اومده بود ملاقات اوزان تحقیق میکردن و گولجان بهشون گفته بود یکی اومد و مشخصات زینبو داده بود) و همون لحظه کمال میرسه دم خونه نیهان و نیهانم بهش میگه. این موتور سواره همونیه که تو بیمارستان بود تعقیبش کن. و کمالم میوفته دنبالش ولی گولجان نمیفهمه. گولجان با آسو قرار داشت و تا رسید سر قرار کمالم افتاد دنبالش و گرفتش زدش و گفت بگو برای کی کار میکنی اونم گفت هیچکس و آسو از پشت رو سر کمال اسلحه گرفت. گولجان با صندلی زد تو سر کمال اونم بیهوش شد و آسو رو ندید و اونا از اونجا رفتن. نیهان نامه ی زینبو خوند و آرم املاکی رو کنارش دید و رفت اونجا. و از قبل گولجان به املاکیه عکس نیهانو نشون داده بود و گفته بود وقتی اومد سراغت این آدرسو بهش میدی. املاکیه به نیهان آدرسو میده و اونم زینبو پیدا میکنه. بهش حمله میکنه میگه اعتراف کن که اوزانو کشتی اونم میگه آره من کشتم، ولی عمدی نبود فقط خواستم ساکتش کنم. و میخواد ببردش اداره پلیس که. یهو زینب خونریزی. میکنه و التماسش میکنه که کمکش کنه و بچشو نجات بده. نیهانم دلش میسوزه و میبردش بیمارستان. کمالم به خاطر اون صندلی ای که بهش زده بودن بیمارستان بود و نیهانو زینب رو دید.
نیهان به کمال میگه زینبو پیدا کردم، سرش جیغ و داد زدم، زدمش ولی بازم دردم از بین نرفت، برادرم برنگشت. یهو دیدم خونریزی کرده و فهمیدم حامله بوده و نتونستم اونجا ولش کنم. کمال ما چجوری میخوایم این اتفاقات رو فراموش کنیم؟ کمالم میگه نمیدونم و بغلش میکنه. بچه ی زینب چیزیش نمیشه ولی دکتر میگه حاملگیت خیلی ریسکیه و باید مراقب باشی. امیر میاد خونه ای که زینب بود میبینه نیست و خون های روی زمینو میبینه به طوفان میگه بیمارستان ها رو بگرد ببین کجاست. آسوئم میاد میگه به خاطر تو همش از لب مرز بر میگردم، الان نزدیک بود گیر کمال بیوفتم. واقعا نمیفهمم چرا میخوای زینبو فراری بدی؟ امیر : چون بچه ی منو حمل میکنه. هیچ کوزجواغلویی زندان نمیره. کمال میاد با زینب حرف میزنه میگه من هیچ وقت نتونستم ازت متنفر بشم، نخواستم باور کنم که یکی رو بکشی و دستت به خون آلوده بشه. کمال به هاکان زنگ میزنه میگه زینب بیمارستانه. (قبلا به هاکان فیلمی که زینب داشت اوزانو خفه میکرد نشون داده بود) هاکان و کمال اینا میرن اتاق زینب ولی میبینن نیست و نشون میده که امیر فراریش داده. تو ماشین زینب خیلی خوشحاله و به امیر میگه یعنی واقعا بچمون رو قبول میکنی و امیر چیزی نمیگه. کمال به نیهان قول میده که زینبو پیدا کنه نیهان میگه پس وقتی پیدا کردی نباید از من مخفی کنی و کمالم قبول میکنه. هاکان برای نبش قبر اوزان میاد خونه نیهان اینا تا از ویلدان امضا بگیره (برای اینکه بفهمن چجوری کشته شده) و ویلدان میفهمه که اوزانو کشتن (تا الان فکر میکرد خودکشی کرده) و خیلی حالش بد میشه. به نیهانم میگه من اگه بفهمم قاتل اوزان کیه تحویل قانون نمیدمش با دستای خودم میکشمش. امیر زینبو میبره تو یه خونه ای که تا صبح که میخواد با قایق فراریش بده بمونه. بعدش میخواد بره ولی زینب بهش میگه نرو، امشب برای اولینو آخرین بار پیشم بمون. چون امشب آخرین شب داستان ماست و امیرم نمیره و شبو کنار هم میخوابن. آیهان از طریق آدماش فهمید زینب میخواد فردا صبح فرار کنه و آدرسش رو به کمال داد. کمالم یاد قولی که به نیهان داده بود افتاد و بهش گفت و آدرسو واسش فرستاد. نیهان میره حموم و ویلدان میره تو اتاقش و نامه ی زینبو پیدا میکنه و میفهمه زینب قاتل اوزانه. صبح امیر زینبو میرسونه جایی که باید سوار قایق بشه، زینب بغلش میکنه و بهش میگه سعی کن آدم دیگه ای بشی و از هم خدافظی میکنن.

کمال و نیهان تو راه بودن که بیان (ویلدان نیهانو تعقیب کرد) و تصادف میشه و کمال تو ترافیک میمونه. زینب به امیر زنگ میزنه ولی قبل از اینکه چیزی بگه، نیهان میرسه و صداش میکنه و زینب از ترس تلفن رو میندازه. (ولی تلفنش روشن میمونه و امیر همه چیو میشنوه) ویلدان شلیک هوایی کرد و به زینب گفت اصلا فکرشم نکن که سوار اون قایق بشی و نیهان رفت تا اسلحه رو از مامانش بگیره ولی ویلدان ضامنش رو کشید و تو درگیری تیر در رفت و به زینب خورد. همون لحظه کمال رسید و رفت زینبو بغل کرد و هی میگفت طاقت بیار زینب : منو ببخش، داداش. کمال : در اصل تو منو ببخش و بعدش زینب چشماشو بست. (نمیدونم مرد یا نه) کمالم گفت : نه، امکان نداره. امیرم رسید و بهت زده نگاه کرد.

 

قسمت 58 اورجینال سریال اکیا ( قسمت های 215 و 216 و 217 و 218 جم ) :

کمال با کلید درو باز میکنه و زینبو نجات میده و بهش میگه تو چیکار کردی آخه و بغلش میکنه.
خبرنگارا به نیهان میگن میشه بیشتر توضیح بدید اونم میگه نه فقط اینو بدونید که دیگه هیچی مثل سابق نمیشه. امیرم میگه همینطور که دیدید زنم مریضه و ادامه دادن این رابطه برام سخت شده. دیگه وقتشه تو این موقعیت به خاطر دخترم به بهترین راه حل فکر کنم، از هم جدا میشیم. و دخترمم پیش من بزرگ میشه. بعد از رفتن خبرنگارا نیهان با عصبانیت میره پیش امیر و میگه دیگه تسلیم تهدیدات نمیشم. نمیتونی دخترمو ازم جدا کنی. من به همه نشون میدم که کی واقعا مریضه و میره. 
کمال به زینب میگه چرا اینکارو کردی. زینب میگه چون حق با تو بود من باید میمردم. کمال : هر چی باشه ، اگه تو مقصر همه چیزم باشی بازم تو خواهر منی. اگه تو میمردی یه تیکه از منم باهات میرفت. بعدش زینب میگه داداش چجوری اومدی تو و کمالم میگه با این کلیدا ، خوب میدونستم که این کلیدا در خونه قاتل اوزان باز میکنه. بعدش کمال میگه همه چیزو درباره روز مرگ اوزان بهم بگو ولی زینب میگه داداش بهم فشار نیار خواهش میکنم و کمالم میگه پس میریم اداره پلیس و اونجا همه چیزو تعریف میکنی و میبردش. نیهان میره پیش زهیر و میفهمه که کمال از دیشب خونه نرفته. بعدش نیهان میره خونه هاکان و کمال و زینب رو میبینه و تا اداره پلیس تعقیبشون میکنه. زینب پشیمون میشه و میگه نه من نمیتونم اینکارو بکنم ولی کمال به زور میبردش تو اداره پلیس و اونجا زینب بیهوش میشه و هاکان و کمال میبرنش بیمارستان و نیهانم همه رو میبینه. تو بیمارستان دکتر به زینب میگه تو حاملگی قبلیتون مشکل داشتید، باید خیلی مواظب باشید اگه این بچتون رو هم از دست بدید دیگه نمیتونید بچه دار بشید. هاکان به کمال میگه اثر انگشت روی دکمه واسه یکی از دکترای بیمارستانه. (دکمه ای که تو اتاق اوزان افتاده بود) و کمالم ازش میخواد که براش آدرس دکتره رو براش پیدا کنه. نیهان میخواد بره خونه کمال که آسو میاد و نمیزاره و با هم بحث میکنن. کمال و زینب برمیگردن خونه هاکان و میبینن نیهان اونجا منتظره. نیهان میگه اون کلیدا رو بده به من و زینب میشنوه. کمالم میگه بیا بریم یه جایی با آرامش حرف بزنیم. نیهانم میگه باشه بیا فلان تپه. اگه صادق نباشی این بار آخره. در ضمن اگه وقت داشتی خبرا رو هم بخون وقتی تو داشتی ازم فرار میکردی یه سری اتفاق مهم افتاده و کمال خبرا رو میخونه.

تو تپه کمال به نیهان میگه چرا اینکارو کردی؟ نیهان : چون خسته شدم، دیگه نمیخوام بترسم و فرار کنم. دقیقا بر عکس کارای تو که ازم فرار کردی. چرا وقتی بهت گفتم بیا حرف بزنیم نیومدی؟ کمال : چون توضیحی نداشتم بهت بدم. نیهان : چرا زینبو بردی اداره پلیس؟ کمال : خواستم هر چی میدونه بگه اما هیچی نمیگه. اثر انگشت روی دکمه برای زینب نیست. مطمئنم زینب بی گناهه و باید اینو بهت ثابت کنم. یکی میخواد زینب رو قربانی نشون بده و همش اونو میندازه جلوی ما. نیهان : چون زینب خواهرته میخوای حقیقت رو بپوشونی و از من یه چیزایی مخفی میکنی. و بعدش کلیدا رو از کمال میگیره کمال میگه جوابی رو که میخوای پیدا نمیکنی نیهان میگه پس دعا کن این کلیدا در خونه زینبو باز نکنه. و میرن خونه زینب و نیهان کلید میندازه ولی درو باز نمیکنه. و نشون میده زینب کلیدساز آورده بوده و قفل درو عوض کرده. و کمال به نیهان نمیگه که قبلا با این کلید درو باز کرده. و میگه جوابی که دنبالشیم اینجا نیست، اگه تو رو ناامید کنم اونوقت من میمیرم. نیهان : این راه بهم رسیدنمونه. ما از همه سختی ها میگذریم و هیچ چیزی نمیتونه مارو از هم جدا کنه. کمال : بهم میرسیم. و زینب از پشت در حرفاشون رو میشنوه و میگه من با شما چیکار کردم! بعدش امیر میاد پیش زینب و زینب میگه سرنوشت من معلومه. فرار کردنم فایده ای نداره ، من دیگه کارم تمومه. امیر : کمال همه چیزو فهمید؟ زینب : شک کرده. اگه یه مدرک کوچیک دیگه پیدا کنه همه چی تمومه. من دیگه راه خلاصی ندارم. امیر : من هنوز پایان تو رو ننوشتم میتونم قلمو بهت بدم تا خودت بنویسی. ترجیح میدی خودت بری زندان یا داداشت؟ کاری میکنم که همه فکر کنن کمال دستور مرگ اوزانو داده. جوری نشون میدم که انگار کمال برای اینکه نیهانو ازم بگیره اوزانو از بین برده. زینب : نه دیگه به داداشم خیانت نمیکنم. نمیتونی راضیم کنی. امیر : پرسیده بودی اون روز چرا نجاتت دادم. (همون روزی که قبل از رسیدن نیهان و کمال از تو جعبه آوردش بیرون) به خاطر بچه ت ، به خاطر بچه مون اینکارو کردم. قبول کن وگرنه نمیتونم ازتون محافظت کنم. و زینب احمق قبول میکنه. آسو و امیر قرار میزارن و آسو میگه مدارکی که میخوای رو بهت میدم ولی اول تصمیم بگیر که میخوای ازشون استفاده کنی یا نه. هاکان آدرس دکتری که اثر انگشت روی دکمه بهش مربوط بود رو به کمال داد و نیهان و کمال رفتن خونش.

دکتره گفت من اصلا اون روز بیمارستان نبودم. نیهان میگه پس چجوری دکمه ی شما اونجا پیدا شده؟ دکتره هم یادش میاد که بعد از اینکه از مرخصی برگشته بوده یونیفرمش رو پیدا نکرده بود و گم شده بود. کمال : پس قاتل با لباس شما وارد اتاق اوزان شده… کمال تو ماشین به نیهان میگه درباره ی اون مردی که تو بیمارستان به ما مشخصات زینبو داد تحقیق کردم اون اصلا اونجا کار نمیکرد. ممکنه که تو قتل دست داشته باشه. باید پیداش کنیم و میرن پیش هاکان. امیر یه پروژه معدن راه انداخته تا باهاش بحران مالی شرکتو حل کنه و نیهان که رئیس هیئت مدیره شرکته خبر نداره. غالب میگه کمال دنبال نقطه ضعفهای شرکته. اگه این موضوع وقتی که نیهان رئیسه معلوم بشه نیهان میوفته زندان. امیر میگه به نظرت کمال میزاره نیهان بره زندان؟! من از ضعف های دشمنم به نفع خودم استفاده میکنم. هاکان به کمال میگه بگو اون خدمه ای که دیدید چه شکلی بود و قرار میشه نیهان عکسشو بکشه تا بدن به هاکان دنبالش بگرده و خود کمالم بده آیهان تا آدمای اونم دنبالش بگردن. بعدش کمال به نیهان میگه خیلی دلم برای دنیز تنگ شده. چهارشنبه روز تولدش حاضرش کن بیار خونه بابام اینا جشن بگیریم و نیهانم قبول میکنه. قرار شد زینب از کمال پول نقد بخواد (الکی انگار میخواد برای خودش خونه بگیره) تا اثر انگشت کمال روش باشه. و بعدش به شماره ای که امیر براش میفرسته با گوشی کمال زنگ بزنه. آسو میفهمه یکی دنبال گولجانه(همون خدمه بیمارستان که آدمه خودشه) و شک میکنه که شاید کمال کسیه که دنبالشه. آیهانم به کمال میگه که از لیلا خواستگاری کرده و کمال خیلی خوشحال میشه. کمال به آسو میگه میخوام از این خونه بری ولی آسو ازش میخواد بزاره یکم دیگه بمونه. کمال برنامه ریزی میکنه که آسو مجبور بشه به خاطر کار بره زونگولداغ. شب وقتی کمال میره حموم آسو میاد عکس گولجان (که نیهان کشیده تا دنبالش بگردن) رو میبینه و بهش زنگ میزنه میگه یه مدت این اطراف نباش. صبح زود آسو میره زونگولداغ و نیهان میاد تا واسه دنیز کیک تولد درست کنن. و با هم شرط بندی میکنن و نیهان میبازه و کلی بازی میکنن و به هم آرد و اینجور چیزا میپاشن و بعدش نیهان میخواد بره که کمال میگه بمون و نیهان میره حموم و بعدش با هم رابطه برقرار میکنن. آسو برای اینکه اعتماد تارک رو جلب کنه اسلحه ای که باهاش کارن رو کشته از امیر میگیره و بهش میده. زینبم میاد پیش کمال و طبق نقشه امیر ازش پولو میگیره و به کمال میگه میخوام خونه بگیرم.

روز تولد دنیز شد و نیهان لباسی رو که کمال برای دنیز خریده بود تنش کرد. امیر برای دنیز تولد گرفته بود که یکی بهش عکس ماشینش رو فرستاد و بعدش زنگ زد گفت اون روز که کمال اینا رو فرستادی تو اون انبار و خودتم رفتی این عکسو گرفتم. من پول میخوام وگرنه تو رو به کمال لو میدم که اون روز اونجا بودی. بیا فلان جا و پلیس هم نباید بیاری.و امیر مجبور میشه تولدو ول کنه بره. (نقشه کمال بود تا امیر تولدو ول کنه بره و نیهان بتونه دنیزو بیاره خونه بابای کمال) نیهان و لیلا هم سریع راه افتادن رفتن خونه مامان بابای کمال و اونجا تولد دنیزو جشن گرفتن و خیلی خوشحال بودن. و لیلا و آیهان به همه گفتن که میخوان ازدواج کنن. خدمتکار خونه کمال به آسو یه گردنبند نشون داد گفت اینو تو اتاق انداخته بودید و آسو فهمید واسه نیهانه و کمال و نیهان با هم بودن. خیلی عصبانی شد و به امیر زنگ زد گفت من دیگه صبر ندارم باید اینا رو از هم جدا کنی. همش به خاطر قضیه اوزان بهم نزدیک میشن. زینب هم اومد خونه و نیهان ناراحت شد. و به زینب گفت من بهت اعتماد ندارم. اگه بفهمم تو قتل داداشم دست داشتی حتی کمالم نمیتونه تو رو نجات بده. زینب که طبق نقشه امیر قرار بود پول کمالو به امیر بده و با گوشیش به یکی زنگ بزنه پشیمون شد و نتونست اینکارو با داداشش بکنه و پولو به کمال پس داد گفت خونه رو نپسندیدم. امیر رفت اون جایی که بهش گفته بودن و کلی منتظر موند ولی کسی نیومد. آسو از نیهان و دنیز وقتی داشتن میرفتن خونه بابای کمال عکس گرفت و واسه امیر فرستاد اونم گفت خب وارد عمل شو. آسو و طوفان فلش رو توسط یه پسر بچه برای کمال فرستادن (تو فلش فیلمی که زینب داشت اوزانو خفه میکرد بود) و کمال رفت تو اتاق دید و خیلی حالش بد شد. و همون لحظه فیلمو برای نیهان هم فرستادن.

 

قسمت 57 اورجینال سریال اکیا ( قسمت های 211 و 212 و 213 و 214 جم ) :

کمال در جعبه رو باز میکنه و میبینن که توش خالیه. نیهان خیلی عصبانی میشه و داد میزنه میگه با ما بازی میکنی؟ هر چقدر میخوای فرار کن تو رو پیدا میکنم. حساب مرگ بابام و برادرم رو میدی. و ده دقیقه قبل رو نشون میده که امیر میاد و زینب رو از جعبه میاره بیرون و با زینب میرن تو انبار کناری قایم مشن. کمال توجهش به انبار جلب شد و امیرم فهمید و سریع با زینب از پنجره فرار کردن ولی کلیدای زینب از جیبش میوفته و کمال و نیهان کلیدا رو پیدا میکنن و کمال میگه این احتمالا کلید قاتل هستش. زهیر تو خونه ی اون زنه بود (همونی که تو قسمت قبل با امیر نقشه کشید و نیهان و کمال رو به اون انبار فرستاد) که یهو پلیس ها میرسن و زنه رو میبرن و به زهیر میگن تو هم باید با ما بیای ولی زهیر فرار میکنه و بعدش به کمال زنگ میزنه و میگه که پلیس ها زنه رو بردن و کمال میگه مطمئنی پلیسای واقعی بودن یکی رو بفرست بره اداره پلیس چک کنه. (پلیسا آدمای امیر بودن و زنه رو بردن تا از استانبول خارج کنن) کمال به نیهان میگه (قاتل) ما را اینجا فرستاد تا آنیل رو فراری بده. و بعدش به نیهان دلداری میده که بالاخره قاتل رو پیدا میکنیم و بهش حرفای عاشقانه میزنه و میرن بیمارستانی که اوزان مرد تا از دکترا پرس و جو کنن. زینب از امیر میپرسه چی شده. امیر : آدمای من تو رو با دارو بیهوش کردن و بردن اونجا چون من میخواستم قاتل اوزان رو به داداشت بدم. زینب : خب چرا منصرف شدی؟ در حالی بزرگترین مانع رو بین داداشم و نیهان گذاشته بودی چرا منصرف شدی؟
امیر : این آخرین باری بود که نجاتتت دادم ، وجدانم به جوش اومد ولی دیگه تکرار نمیشه. 
زینب : الان داداشم میوفته دنبالم و بالاخره پیدام میکنه.
امیر : پس خوب قایم شو.
زینب : من به خاطر اون بچه (بار اول که حامله بود) به برادرم ، اوزان ، نیهان و حتی خودم خیانت کردم فقط به خاطر اینکه ممکن بود بچه ی تو باشه. اگه اینکارو نمیکردم شاید همه چیز فرق میکرد و داداشم و نیهان فرار میکردن و میرفتن و اوزانم نمیوفتاد زندان و هنوز زنده بود. چرا منصرف شدی و منو به داداشم اینا ندادی؟ امیر : بدهیم رو پرداخت کردم زینب : بدهی چیو؟ امیر : بابا شدنم. با حق بابایی که دنیز کوزجواغلو بهم داد برای آخرین بار بهت یه خوبی کردم و بعدش میره. تارک (داداش کمال) هم از بانو طلاق میگیره و میگه سر فرصت به مامانم اینا میگیم.

آسو میاد پیش امیر میگه باورم نمیشه از فرصتی که داشتی استفاده نکردی و زینبو بهشون ندادی و امیر جوابی نمیده که آسو میگه تو زینب رو دوست داری ، اینکارت توضیح دیگه ای نداره. درد من اون دوتاست (نیهان و کمال) هر دوتاشون بهم بدهکارن چون منو بازی دادن. جدا کردن اونا فقط یه راه داره ، زینب رو بنداز جلوشون. یکی به آسو زنگ میزنه میگه نیهان و کمال اومدن بیمارستان و اونم میگه چیزی که دنبالشن رو بهشون میدم. نیهان و کمال تو بیمارستان از دکتر اوزان میپرسن که بعد عمل کسی اومد عیادت اوزان و اونم میگه نه تا اونجایی که یادمه مورد مشکوکی نبود. و دارن میرن که آدم آسو به عنوان دکتر میاد بهشون میگه که اون روز من یه دختر چشم و ابرو مشکی دیدم رفت اتاق داداشتون و نیهان و کمال به زینب شک میکنن. نیهان به کمال میگه تو ممکنه چون زینب خواهرته اونو ببخشی ولی من هیچ وقت اونو نمیبخشم اون کسیه که با امیر به داداش من خیانت کرد. احساساتت رو بزار کنار ، زینب داره به ما دروغ میگه و یه چیزی رو مخفی میکنه. لطفا برو و ازش بپرس و کمال میره پیش زینب. زینب به داداشش تارک زنگ میزنه و بهش میگه مدارکی که هاکان در مورد مرگ اوزان داره (دکمه زینب) به من مربوطه ازت خواهش میکنم اونا رو نابود کن. و قرار میشه که شبش زینب و هاکان با هم برن بیرون تا تارک بیاد مدرک ها رو ببره. کمال رفت پیش زینب گفت راجب مرگ اوزان میخوام بپرسم که زینب هول شد و چایی ها رو ریخت کمال : بازم داری ازم یه چیزایی رو مخفی میکنی. و زینب انکار میکنه ولی آخرش میگه : آره من اون روز رفتم بیمارستان تا با اوزان حرف بزنم. اوزان من و امیرو فهمیده بود میخواستم قانعش کنم ولی منو تحقیرم کرد و من سریع اومدم بیرون. کمال : ساعت چند بود؟ سعی کن یادت بیاد زینب : نمیدونم ، فکر کنم پنج بود. کمال : اگه بهم دروغ گفته باشی دیگه نمیبخشمت و میره. نیهان با امیر تو رستوران قرار داره و میره اونجا ولی این نقشه امیر بود و طوفان دنیزو میزاره تو ماشین نیهان و خبرنگارها رو هم خبر میکنن. نیهان به امیر میگه دعا کن تو جزئی از قتل اوزان نباشی وگرنه دیگه نمیتونی تهدیدی ایجاد کنی که پیشت بمونم. نیهان میره میبینه خبرنگارا بیرون رستوران هستن و میگن نیهان کوزجواغلو در حالی که داره تو رستوران غذا میخوره نیم ساعته بچش رو تو ماشین ول کرده. و نیهان میفهمه که همش نقشه ی امیر بوده تا نزاره ازش جدا بشه وگرنه دنیزو ازش میگیره.

کمال میره بایگانی بیمارستان و ساعت مرگ اوزان رو میبینه که ببین سه تا چهار بعد از ظهر بوده ولی زینب گفته بود که ساعت پنج رفته پیش اوزان و فهمید زینب دروغ گفته. بعدش کمال رفت سراغ اون مرده رو گرفت (همونی که بهشون گفته بود یه دختری رو دیده که رفته اتاقه اوزان و آدم آسو بود) ولی کارمندا بهش گفتن که همچین کسی تو این بیمارستان کار نمیکنه. بعدش آسو رو نشون میده که میره به اون مرده (اسمش گولجانه) پول میده و میگه مطمئنی خوب قانعشون کردی و فکرشون به سمت کسی که ما میخواستیم (زینب) رفت؟ و اونم میگه آره. نیهان میره پیش کمال و همدیگه رو بغل میکنن. نیهان میگه امیر تاکتیک هاشو عوض کرده، میخواد با دنیز مقابل من بایسته و کمال میگه هر چقدر میخواد تاکتیک عوض کنه ، دنیز دختر ماست. دنیزو کسی نمیتونه از ما جدا کنه ، ما برنده میشیم. معلومه زینب داره یه چیزی رو مخفی میکنه ولی به زودی میفهمیم! لیلا با آیهان قرار داره و آیهان سورپریزش میکنه و بهش پیشنهاد ازدواج میده و اونم قبول میکنه. زینب در پشتی خونه هاکان رو باز میزاره تا داداشش تارک شب بتونه بیاد مدرک ها رو ببره. کمال بازم میاد پیش زینب و میگه بعد از حرف زدن با تو رفتم بیمارستان ، اون ساعتی که تو گفتی رفته بودی پیش اوزان اون خیلی وقت بود که مرده بوده. بهم بگو داری از کی محافظت میکنی؟ که زینبم میگه من از امیر حاملم داداش. کمال بدجور قاطی میکنه و میگه کاش به جای اوزان تو میمردی ، حداقل عزاتو میگرفتم!  بعد از رفتن کمال ، هاکان میاد خونه میبینه زینب داره گریه میکنه زینب میگه من دیگه نمیتونم خواهرش (کمال) باشم. من خیلی آدم بدیم. دیگه خسته شدم و هاکان میگه تو زن قوی ای هستی از پس اینم برمیای و با هم میرن بیرون. شب نیهان به امیر میگه حق نداری اون خبرو پخش کنی. امیر میگه در صورت طلاق من سرپرستی دنیزو به اون قاتل (کمال) و تو نمیدم و به خاطر این لازم باشه تو رو بی اعتبار میکنم. خوشت اومد؟ و مامان امیر حرفاشون رو میشنوه میگه اصلا خوشم نیومد پسرم. امیر میگه به خاطر مامانم اگه فردا جلوی خبرنگارها معذرت خواهی کنی عکسات با کمالو پخش نمیکنم. نیهانم مجبور میشه قبول کنه. تارک میاد خونه هاکان و مدرک ها رو برمیداره و آتیش میزنه. هاکان میاد خونه و میبینه مدرکا نیست و خیلی عصبانی میشه و به زینب میگه به نظرت کی مدرکای مربوط به قتل اوزانو میخواد؟ معلومه کمال و میره سراغ کمال.

هاکان به کمال میگه تو همچین آدمی نبودی مدرکارو بهم پس بده. در واقع هم اونا دیگه ارزشی ندارن من مهم ترین مدرک یعنی دکمه رو دادم تا اثر انگشت ازش بگیرن کمال : پس اگه اثر انگشت روش پیدا بشه هاکان : یعنی قاتل رو پیدا کردیم. و آسو از پشت در همه حرفاشون رو شنید. کمال رفت خونه خودشون و اتاق زینب رو گشت و لباسی که روز مرگ اوزان پوشیده بود رو پیدا کرد ، دید یه دکمه ش نیست. و تارک میفهمه که کمال اون لباسه رو برده و به زینبخبر میده و زینب دیگه کامل ناامید میشه. نیهان به کمال زنگ میزنه ولی کمال جواب نمیده و نیهان مسیج میده که بیا دم فلان دریاچه ساعت دوازده شب تا حرف بزنیم. نیهان میره اونجا و یاد هفت سال پیش که کمال همونجا روز ولنتاین سورپرایزش کرده بود میوفته. کمالم اومده اونجا و از پشت درختا نگاه میکنه ولی جلو نمیره. کمال تا صبح کنار دریاچه میمونه و به کلیدایی که تو انبار پیدا کردن خیره میشه. زینب میره حموم و میگه خدایا منو ببخش و میخواد خودکشی کنه و پشت خونه طناب پیدا میکنه. تو مصاحبه مطبوعاتی نیهان به جای معذرت خواهی به خبرنگارا میگه هفت ساله با امیر ازدواج کردم ولی هر دقیقه و هر ثانیه اش دروغ بود ، اینی که میبینید یک ازدواج واقعی نیست. کمال میره خونه هاکان تا ببینه کلیدایی که پیدا کرده به درش میخوره یا نه و کلید درو باز میکنه و کمال میبینه که زینب چهارپایه رو از زیرپاش میندازه و خودکشی میکنه.

 

قسمت 56 اورجینال سریال اکیا ( قسمت های 207 و 208 و 209 و 210 جم ) :

کمال تو اتاق بازجوییه و هاکان بهش میگه تو دردسر بزرگی افتادی کمالم میگه دنیز دختره منه ، اگه من اونو نمیدزدیدم امیر میدزدید. هاکان میگه ولی فعلا از لحاظ قانونی دختر امیر محسوب میشه. امیرم به پلیسا میگه شکایت دارم. این آدم به من شلیک کرده بود و حالا بچم رو هم دزدیده. میخوام کمال سویدره به اشد مجازات محکوم بشه. نیهان میره پیش گالیپ (بابای امیر) و میگه دنیز دختر کماله ، بهم کمک کنید تا امیر شکایتش از کمال رو پس بگیره و من در عوض سهامم از شرکت رو بهتون میدم. میدونم که برای شما شرکت از پسرتون مهم تره ولی گالیپ قبول نمیکنه و نیهان موقع رفتن حرفای گالیپ با یکی رو میشنوه و گالیپ اسم جمهور رو میاره. (نیهان و کمال سر جریان قتل اوزان دنبالش بودن ولی پیداش نکردن) طوفان هم به آسو میگه تو دستکاری ماشین نیهان ازت مدرک به جا مونده. امیر میره ملاقات کمال کمال : از این پیروزیت لذت ببر ، چون دوامی نداره. با این کارا نمیتونی منو از دخترم دور کنی امیر : فکر کردم شنیدی و صدای ضبط شده دنیز که به خودش بابا میگه رو برای کمال پخش میکنه. کمال : منو ببین ، دنیز دختر منه اگه تو رو بکشم و خودم هم بمیرم بازم دنیزو به تو نمیدم. نمیزارم به دخترم آسیب بزنی. زهرا از زهیر میخواد که کمالو راضی کنه تا بزاره وکیلش بشه و خودش میره ملاقات کمال و میگه من میتونم تو رو نجات بدم ، با باز کردن پرونده حق پدریت و میگه اگه اون دادگاهو ببریم این دادگاه رو هم میتونیم ببریم. کمال اولش میگه نیهان ضرر میبینه ولی بالاخره قبول میکنه که زهرا وکیلش بشه. امیر از اداره پلیس میره بیرون و نیهانو میبینه. نیهان میگه دنیز دختر کماله و در اصل من و تو دنیزو از کمال دزدیدیم و مخفی کردیم ، من نمیتونم از کمال شکایت کنم. حداقل اینو بهش بدهکارم. به عنوان مادر دنیز به پلیس میگم که من خبر داشتم (که کمال دنیزو برده) امیرم میگه شکایت من به عنوان پدرش کافیه شاکی نبودن تو چیزی رو عوض نمیکنه.

نیهان به هاکان میگه لطفا اجازه بدین کمال رو ببینم و هاکان میگه امکانش نیست و فهیمه میشنوه و به هاکان میگه اجازه بده چند دقیقه همدیگرو ببینن دل منو نشکن و هاکان قبول میکنه. نیهان میره پیش کمال. نیهان : خوبی؟ کمال : یه رویا ساختم تبدیل به کابوس شد. نیهان : نه اینطوری نشد لطفا اینو نگو ، تو بودی که به من امیدوار بودن رو یاد دادی. کمال : فقط یه راه داره ، باید با هم بجنگیم باید کنارم باشی. نیهان : من همیشه کنارتم. دنیز از جون توئه. کمال : به اون یارو بابا گفت. نیهان : بعدا حتی یادشم نمیاد. بابای دنیز تویی. و در آینده دنیز تو چشمات نگاه میکنه و اینو میگه. کمال : دیگه باید مال من باشین ، کنارم باشین. پرونده حق پدریم رو باز کردم تو هم باید پیشم باشی، دیگه قوی میشیم اگه ما دست برنداریم خدا هم به ما کمک میکنه. نیهان به کمال میگه که اسم جمهور رو از گالیپ شنیده و قرار میزارن با هم درموردش تحقیق کنن. با شکایت کمال بابت حق پدریش به کمک زهرا ، از زندان آزاد میشه. کمال به زهیر میگه این پرونده خیلی طول میکشه و من نمیتونم انقدر صبر کنم ، خودم دست به کار میشم. نیهان برای افسانه (خدمتکارشون که برای امیر کار میکنه و همه چیزو بهش گزارش میده) پاپوش درست میکنه که انگار گردنبندش رو دزدیده و میگه الان به پلیس زنگ میزنم و اونم هی التماس میکنه که اینکارو نکنید و نیهان میگه در صورتی پلیسو خبر نمیکنم که بهم بگی روز مرگ اوزان پشت در اتاق امیر چی شنیدی و اونم میگه گفت سیمشو بکشید (یعنی بکشیدش) آسو به امیر زنگ میزنه میگه کمال از زندان آزاد شد ، نمیدونم کجا رفت. زن تو کجاست؟ امیرم از افسانه میپرسه نیهان خونه ست؟ اونم میگه نه رفته بیرون و امیر طوفان رو دنبال نیهان میفرسته و میگه باید از نیهان و کمال تو حالتای صمیمی عکس بگیری. لیلا با یکی از مدیرای شرکت صحبت میکنه و میگه امیر داره واستون نقشه میکشه من خواستم بهتون اطلاع بدم. ما و آقا کمال از شما حمایت میکنیم ولی امیر بهتون ضرر میرسونه. مدیره هم میگه خب پیشنهاد شما چیه؟ لیلا میگه به نیهان وکالت بدین که به جای شما رئیس سهام دارها باشه و مدیره هم میگه روش فکر میکنم. تارک (داداش کمال) به بانو میگه تقاضای طلاق دادم به زودی از هم جدا میشیم. زینب تو کافه ای که کار میکنه حالش بد میشه و شک میکنه که حامله باشه و تست حاملگی میخره.

کمال میره خونه هاکان و ازش میخواد که تمام مدرکایی که راجب جنایت اوزان پیدا کرده رو بهش بده ولی هاکان قبول نمیکنه و میگه بهتره پیش من بمونن ، باید یکم فکر کنم. و کمال داره میره که زینب میرسه (زینب فعلا خونه هاکان زندگی میکنه ولی کسی خبر نداشت) و زینب برای کمال توضیح میده که خواستم رو پای خودم وایسم. تو کافه هم کار پیدا کردم و بعدش هاکان خواست بهم کمک کنه گفت که داداشش رفته و پیشنهاد داد که با هم همخونه بشیم. و کمال یکم نرم میشه و میره. امیر دنیزو میبره پیش مادرش مژگان و باهاش بازی میکنه که نیهان میاد و دنیزو میبره. مژگان به امیر میگه این دخترو ول کن. امیر میگه نگو مامان خواهش میکنم. از وقتی تو رفتی من فقط کنار اون تونستم نبودنتو فراموش کنم. من بدون اون زنده نمیمونم و مژگان میگه تو درست عین گالیپ کوزجواغلو شدی.  زینب تست حاملگی رو انجام میده و میفهمه حاملس. آیهان و کمال جمهور رو پیدا میکنن و به حرف میارنش اونم میگه که کارش این بوده که روز مرگ اوزان راهروی بیمارستان رو خالی کنه و لباس های پرسنل رو تو یه کافه ای بزاره تا برن اونجا لباس هاشون رو عوض کنن. امیر و گالیپ میخواستن با یه پروژه کمال رو به دردسر بندازن ولی تو جلسه ای که میزارن نیهان به جای عارف (همون مدیری که لیلا ازش خواست به نیهان وکالت بده) میاد و میگه من این پروژه رو قبول ندارم و کنسلش میکنه. امیر به نیهان میگه نمیترسی به دنیز آسیب برسه؟ نیهانم میگه نه نمیترسم چون دیگه باور کردم که دنیزو به قدری دوست داری که نمیتونی بهش آسیب بزنی. کمال و نیهان میرن تو کافه ای که جمهور گفته بود و اسامی کسایی که اون روز رفته بودن کافه رو پیدا میکنن و میفهمن اون روز یازده نفر به اون کافه رفته بودن و میرن به خونه یکی از پرسنل که از همه مشکوک تر به نظر میاد. طوفانم تعقیبشون میکنه و ازشون عکس میگیره. و اونا فکر میکردن که پرسنله مرد باشه ولی زنه و خودش کمال و نیهانو گول میزنه میگه اونی که دنبالشین رفته مسافرت معلوم نیست کی برگرده و سریع میره به امیر مسیج میده میگه دو نفر دنبالم بودن ، باید فوری همدیگرو ببینیم. کمال و نیهان از سرایدار ساختمان در مورد پرسنلی که دنبالشن سوال میکنن که اونم میگه کسی که دنبالشین زن هستش نه مرد و میفهمن که گول خوردن. و کمال میگه اون الان فکر میکنه ما دیگه بر نمیگردیم و چند ساعت دیگه میاد خونش و تا اون موقع ما منتظر میمونیم. و زهیر رو صدا میکنه میاد در خونه ی پرستاره رو باز میکنه و کمال و نیهان میرن تو خونه.

کمال تو خونه پرستاره دنبال مدرک میگرده و نیهان میگه گرسنه شده و کمال براش غذا سفارش میده میخورن و بعدشم با هم میرقصن. امیر میره پیش آسو و میگه همه مدرک هایی که در مورد قتل اوزان داری رو به من بده. چون تو وقتی من تو بیمارستان بودم از حسابم به حساب اون پرستاره پول ریختی. ولی آسو قبول نمیکنه. و آسو به امیر میگه برای خلاص شدنت از این موضوع یه راه بهتری هست ، زینب و به عنوان قاتل اوزان کمال بده امیر هم راجبش فکر میکنه و تصمیم میگیره اینکارو بکنه ولی قبلش واسه خداحافظی میره پیش زینب و میخواد بهش نزدیک بشه ولی زینب اجازه نمیده و امیر : آخرین فرصتت رو از دست دادی. اگه حرفی داری بزن و خودتو خلاص کن زینب : برات معنایی داره؟ امیر : شانست رو امتحان کن ولی زینب نمیگه که حاملس و امیر میره. پرستاره برمیگرده خونش و کمال و نیهان رو میبینه و کمال میگه تو روز مرگ اوزان تو قبل از پلیسا وارد اتاق شدی و مدرک ها رو جوری درست کردی انگار خودکشی بوده. و باید به ما بگی از کی دستور میگیری و اونم میگه نمیدونم تا حالا ندیدمش ، فقط از طریق ایمیل با هم در ارتباط بودیم. کمال میگه الان یه ایمیل بهش بفرست و بهش بگو گفته بودید کار بی خطریه ولی نیست ، باز هم باید معامله کنیم وگرنه میرم پیش پلیس . و امیر جواب میده خودم زمان و مکانشو بهت خبر میدم منتظر بمون. کمال زهیرو میزاره پیش پرستاره تا وقتی مکان ملاقاتشون مشخص شد بهشون خبر بده. نیهان خوشحاله و میگه شاید فردا آخره راه باشه و قاتل رو ببینیم. کمالم میگه فردا یا هر روز دیگه بالاخره پیداش میکنیم. نیهان برمیگرده خونه و امیر بهش میگه چرا منو دوست نداری؟ من درون تو گم شدم. همش منتظرم منو ببینی و دوستم داشته باشی در اصل تو داستان ما اسیر منم. و بعدش میگه میخوای طلاق بگیری؟ باشه و عکسایی که طوفان از نیهان و کمال گرفته بود رو نشونش میده و میگه به نظرت قاضی بعد از دیدن اینا حضانت دنیزو به کی میده؟ به مادر خیانت کار یا پدر صادق؟ حالا یالا برو طلاق بگیر. هاکان تو سطح آشغال تست حاملگی زینب رو میبینه و میفهمه که حاملس. امیر برای پرستاره محل ملاقاتشون رو ایمیل میکنه و زهیر به کمال میگه. نیهان و کمال هم راه میوفتن برن سر قرار تا قاتل رو ببینن. بعدش نشون میده که پرستاره و امیر از قبل با هم نقشه کشیده بودن و امیر میدونست که نیهان و کمال میان خونه پرستاره و مجبورش میکنن بهش ایمیل بفرسته. و میخواد زینب رو ببره محل قرار.

امیر به طوفان دستور میده بره زینب رو بدزده و اونو تو جایی که کمال و نیهان دارن میان تو یه جعبه کادو میزارنش. هاکان میاد پیش امیر میگه تو دیگه چقدر میخوای به زینب آسیب برسونی؟ اون حاملس ، ازش دور بمون. نیهان و کمال میرن سر قرار و جعبه رو میبینن و کمال بازش میکنه و با تعجب نگاه میکنن.

 

لطفا برای مشاهده و خواندن کل داستان به صفحات بعد مراجعه بفرمایید .

صفحات مطلب : 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14

برای خندیدن و شاد بودن کلیک کنید


loading...
loading...
اشتراک گذاری مطلب

تاکنون 179 نظر ثبت شده است.

  1. چرا انقد جو میدین..
    تمام دنیا همین جریانا هست.. حتی همین ایران. فقط بعضیا دوسندارن باور کنن… هست بدترشم هست.. فیلمای ایرانیم همین موضوع و داره… مثل فیلم زندگی خصوصی.و خیلی از فیلمای دیگ.. خواهشا انقد جم جم نکنین.. ایران بدتره!!!

  2. سلام سریال اوکیا خیلی قشنگ بود ولی حیف که اخر فیلم اوکیا و کمال به هم نرسیدن اگه بهم میرسیدن فیلم خیلی خیلی قشنگ میشد

  3. چرا قسمت جدید نمیذارید؟خیلی عقب افتادید ها

    • با سلام و احترام
      با عرض شرمندگی به روزرسانی انجام شد .
      سعی میشه از این به بعد به روزرسانی مرتب و جلوتر باشه .

  4. سلام لطفا توضیح و خلاصه پاتریکس هم بگذارید . با تشکر

  5. تو این فیلمها اتفاقا میخواد یاد بده مسیولیت پذیر باشید .
    تو ایران اگر تو یک رابطه (درستی یا غلط بودنش کار ندارم) اما اگر بچه ای بوجود بیاد پسره اصلا حاضر نیست مسئولیت اون بچه رو بپذیره تازه یه خانم هم شک میکنه و میخواد بهر بهونه از زیر مسئولیت فرار کنه .
    اما تو این فیلمها اتفاقا میخوان آموزش بدن که اگر در رابطه بچه ای بوجود اومد یا وقتی کاری میکنی مسئولیت شو بپذیر ……
    کاری که خیلی از پسرهای ایرانی نمیکنند

  6. سلام لطفا قسمت های جدید را بزارید

    • با سلام و احترام
      ضمن عذرخواهی بابت به روز نشدن مطلب به خاطر پاره ای مشکلات ایشالا ظرف چند روز آینده به روز رسانی این مطلب از سر گرفته میشه
      ممنون از همراهیتون

  7. واقعا .معنی به روز رو هم تو سایت شما میشه فهنید??

    • با سلام و احترام
      ضمن عذرخواهی بابت به روز نشدن مطلب به خاطر پاره ای مشکلات ایشالا ظرف چند روز آینده به روز رسانی این مطلب از سر گرفته میشه
      ممنون از همراهیتون

  8. واقعا سریال اوکیا قشنگه ممنون از این که برای فیلم اینهمه زحمت میکشین ❤❤❤

  9. سلام . ممنون از زحماتدون واقعا خیلی وقتا که فرصت دیدن سریال رو ندارم از اینجا اتفاقات رو پیگیری میکنم . ولی چند وقتی هست یا خیلی از قسمت هارو جلوتر میزارید یا خیلی عقب میمونید الان چند وقت پیش تقریبا ۲۰‌قیمت جلوتر رو گذاشتین ولی باز دوباره چندین و چند قسمته که جا موندین و دیگه آمدیت نمیکنین

  10. سلام. لطفا قسمت های جدید بذارید. ممنون

    • با سلام و احترام
      با عرض شرمندگی به روزرسانی انجام شد .
      سعی میشه از این به بعد به روزرسانی مرتب و جلوتر باشه .

  11. سلام. ممنون که این چند وقته خلاصه هارو خیلی جلوتر گذاشته بودید. میشه لطفا دوباره خلاصه هارو بذارید. ممنون میشم. من هر روز این پیجو نگاه میکنم. تشکر

  12. سلام چرا قسمت های جدید نمیذارید؟

    • با سلام و احترام
      با عرض شرمندگی به روزرسانی انجام شد .
      سعی میشه از این به بعد به روزرسانی مرتب و جلوتر باشه .

  13. سلام
    به نظر من با دیدن این فیلم وقت و عمرتون رو الکی هدر میدین دوستانی که این فیلم رو نگاه میکنن و ازش راضی هستن کمی منطقی فکر کنن که تا به حال چه نکته آموزنده ای ازش یاد گرفتن یا با دیدن این فیلم چند بار ما دور خوانواده خندیدیم…این فیلم واقعا واقعا روی افکار,بنیان خوانواده,تربیت فرزند,و خیلی چیز های دیگه که بحثشون رو نمیکشیم تاثیر فوق العادا منفی میذاره انصافا خودتون تصور کنید و بعد قضاوت کنید توی این فیلم همش یا زن فلانی با فلان مرد رابطه داره یا پدر و مادر یکی رو میدزدن و خلاصه همش و همش آشوب و آشوب و این آشوب ها تمامی نداره! به

    نظر من اصلا و ابدا.دیگه این فیلم. رو تحت هیچ شرایطی تماشا نکنید باتشکر “یک هموطن دلسوز که به فکر مردم شریف کشورش هستش”

  14. سلام قسمت جدید چی میشه????

    • با سلام و احترام
      با عرض شرمندگی به روزرسانی انجام شد .
      سعی میشه از این به بعد به روزرسانی مرتب و جلوتر باشه .

  15. سلام ما منتظر قسمتای بعدی هستیم بدعادت شدیم دیگه?

    • با سلام و احترام
      با عرض شرمندگی به روزرسانی انجام شد .
      سعی میشه از این به بعد به روزرسانی مرتب و جلوتر باشه .

  16. خدا بگم چی کارشون کنه بااین فیلماشون کمالو کشتن?

  17. دوستان کمال می میره

  18. Salam fasle 2 ra key mizarin?

    • با سلام و احترام
      با عرض شرمندگی به روزرسانی انجام شد .
      سعی میشه از این به بعد به روزرسانی مرتب و جلوتر باشه .

  19. آقا چقدر تنبل شدین

  20. چرا اینقدر عقبید آخه
    خواهشا قسمت های جدید و بذارید و مثل قبل چند قسمت جلو باشین

    • با سلام و احترام
      با عرض شرمندگی به روزرسانی انجام شد .
      سعی میشه از این به بعد به روزرسانی مرتب و جلوتر باشه .

  21. سلام قسمتای جدید چی میشه؟!??????

  22. شما که خیلی عقبید. الان جم ۳-۴ قسمت جلوتره. لطفا بروز رسانی کنید. جلوتر برید. ممنون

  23. واقعا کارتون عالیه ولی خیلی عقب هستین

  24. یه خورده بروزتر شین لطفا.باتشکر

  25. شما که خیلی عقب تر هستین ?

  26. سلام خلاصه قسمتای جدید چی شد؟???

    • با سلام و احترام
      با عرض شرمندگی به روزرسانی انجام شد .
      سعی میشه از این به بعد به روزرسانی مرتب و جلوتر باشه .

  27. اگر همین قدر که این سریال برای شما مهمه زندگیتان هم مهم میبود با شخصیت اصلی این فیلم هم زاد پنداری نمیکردید.بی بندو بار بودن در این نوع سریالها به وضوح به چشم میخورد که یک فیلم بدون مفهوم رو اینگونه برای ایرانیان خوب جلوه میدهد.به عتوان یک شخص که تمامی فیلم های اسکار گرفته شده را دیدم و نتیجه گیری کردم خدمت شما عرض میکنم:اونچه این سریال در نظر دارد از بین بردن ساختارهای اسلامی هست و همه اینو میدانند ، دوئل بر سر یک زن رقاصه چیزی که با فساد در جوامع ترکیه برابر هست ،تحریک خانوادهها به روابط نامشروع ،تحریک جوانان به زندگی بی بندو باری و سرآخر یک سلول خالی مغز و یک سلول میله ای که تاثیرپذیری از فیلم را بالا میبرد.به واالله و باالله قسم این فیلم و این دسته از فیلمها در جلوی اسم اسلام قرار دارند ، آبروی شهدایمان را نبریم با زندگیمان بد نکنیم.توبه به درگاه خدا دیر نیست.نکنید کاری که سرانجام ما شود شوم همانند مدیر این شبکه.نکنید بد به خودتان ، سریال آمریکایی و بومی ببینید اما داعشی خیر .این فیلم نامه دزدی شده و نام این سریال دزدی شده و سکانس های آن هم دزدی و سرانجام آن هم دزدی هست.اگر روزی به این حرف من رسیدید یک صلوات نثار کنید و اگر هم نرسیدید بدانید فاتحه زندگی و وقتتان خوانده شده .
    سبحانک انی کنتم من الظالمین

    • سلام من زیاد طرفدار این افکار شما نیستم البته نظر شخصی شماس و قابل احترام.اما چیزی رو که نمیشه تغییر داد قبول این مسیله که تمام دنیا تمام کشورها از این صنعت دارن پول سازی میکنن و متاسفانه کشور ما روز به روز عقب مونده تر و در اینده نزدیک هم تراز کشورهای افغانستان و پاکستان میشیم.بجای این افکار عقب مونده کمی بیشتر فکر کنیموممنونم

      • نه خیلی هم خوبه ببین چقدر اکیاوفادار کمال هست یا فیلم چکاوک اون معشوقش چقدر پای شوهرش نشست خیانت نکرد خیلی هم تاثیر خوبی رو زندگی من گذاشته بعد از چند سال دخترم خیلی اصرار کرد بریم سینما رفتیم 50 کیلو آلبالو ببینیم(فیلمی با دست مایه طنز)که بعد از فیلم تمام اون طنز فراموش میشه وپیامش باقی میمونه پیامش بی بند باری عدم تعهد زن به شوهر و هرزگی است من از اون روز به بعد سینما رفتن و برای دخترم ممنوع کردم و گلی به جمال جم هزار بار از سینمای ایران پاکتر هست

    • شما دوس نداری نبین!ونظر هم نده چون هر کی واسه خودش عقایدی داره

    • اقا دمتگرم به خدا به قران به والله حرف حساب رو زدی

    • خواهر من خوشحالم از نظراتت …ولی متاسفانه خودت هم دیدی ..نبین حتی برای نقد ..نبین گمراه میشی ..نکن حتی برای مبارزه و دانش مبارزه با دشمن خونوادت رو نپاشون چرا اسکارها ر دیدی ..نکن

  28. سلام چه جوری میتونم اهنگ داخل فیلم اوکیارو بگیرم کمکم میکنید ؟
    اون قسمتشو که کمال و اوکیا فرار کردن و تو کلبه بودن

    • با سلام و احترام
      در سایت ما آهنگ ها قرار داده نمیشه .
      میتونید آهنگ ها رو در سایر سایت ها و شاید سایت های موزیک پیدا کنید .

  29. سلام چرا قسمت های ۱۰۳ و ۱۰۴ را نمیزارین

  30. ببخشید میخام بدونم کلا اکیا چند قسمت داره . و چرا قسمت های جدید و نمیذارین . تشکر از سایتتون.

    • با سلام و احترام
      با توجه به اینکه شبکه جم هر قسمت اورجینال رو به چند قسمت تبدیل کرده دقیق نمیدونیم چند قسمت داره .
      قسمت های جدید اضافه شد .

  31. کلا چند قسمته؟

  32. قسمت جدید رو کی میذارین؟

  33. سلام چرا قسمت های 90 به بعد را اضافه نمی کنید

    • با سلام و احترام
      در صفحه 10 قسمت های 90 تا 101 موجود هست . خیلی وقته اضافه شده اما چون به درخواست دوستان صفحه بندی شده احتمالا با مشکل مواجه شدید .

  34. دیر آپ میشین لطفا حداقل هر روز خلاصه یه قسمتو بذارین.

  35. ببخشید من با کدوم لینک میتونم خلاصه سریال گوزل رو ببینم تو گوگل سرچ اسم سایت شما واسه خلاصه نیست مرسی

    • با سلام و احترام
      خلاصه سریال گوزل در سایت ما موجود نیست و ما قرار ندادیم چون که از اولش نتونستیم قرار بدیم و از اواسطش هم دیگه قرار دادنش جذابیتی نداشت .
      شرمنده

  36. سلام .خواهش میکنم ادامه فیلم قسمت های جلوتر زودتر بزارید .انقدر صبرکردم اعصبی شدم

  37. چرا دیگه خلاصه هارو نمیذارین؟

  38. سلام.فیلم اوکیا بی بندوباری وزندگی خانوادگی ازهم پاشیده وروبه انحطاط ترکیه را نشان میدهد.جز بداموزی وترویج لاقیدی ره اورددیگری برای خانواده نداره.اوکیا وزینب ؛فاحشه ایی بیش نیستند .وهم کمال هم عامر جفتشون … بیش نیستند.این کجاش عشقه که کسی دنبال ناموس دیگری باشه وبزور بخواد خانواده ایی را متلاشی کنه.این کجاش زنداریه که این همه تن به ذلت وخواری بده (عامر) و بی شرفی را بپذیره. ایا پیامش اینه که همه خانواده ها اینو الگو کنند.زمانیکه سنسورهای بنیاد خانواده تا این حدسست شوند؛مساویست با اضمحلال و فروپاشی خانواده و وداع با اصول خانواده برای همیشه. تف به بیرگ وبی غیرتی که این فیلمها را میسازد وبخورد جامعه میدهد.دادفر

  39. سلام و خسته نباشین
    میشه خلاصه قسمتای سریال سلطنت رو هم بذارین.

  40. سلام.خسته نباشید.مرسی از زحمتتون..من قسمت های اول رو ندیدم.ولی با خلاصه هاتون کاملا متوجه شدم.بازم ممنون

  41. سلام این فیلم بدردنخوررانگذارید

  42. تند تند آپ شید لطفا?

  43. سلام چرا قسمتای جدیدو نمیذارید????

    • با سلام و احترام
      متاسفانه در ایام عید کمی مسافرت ها و دید و بازدیدها نویسنده خلاصه ها رو دچار مشکل کرده که به محض توانایی ایشون برای نوشتن خلاصه ها ادامه پیدا میکنه .
      به شدت شرمنده ایم .

  44. چرا چند قسمت نمیزنین مدیر سایت محترم

    • با سلام و احترام
      متاسفانه در ایام عید کمی مسافرت ها و دید و بازدیدها نویسنده خلاصه ها رو دچار مشکل کرده که به محض توانایی ایشون برای نوشتن خلاصه ها ادامه پیدا میکنه .
      به شدت شرمنده ایم .

  45. سلام
    چرا چند روزیه دیگه قسمت ها رو نمیزارین؟
    ممنونم ازتون لطفا ادامه بدین به فعالیتتون

    • با سلام و احترام
      متاسفانه در ایام عید کمی مسافرت ها و دید و بازدیدها نویسنده خلاصه ها رو دچار مشکل کرده که به محض توانایی ایشون برای نوشتن خلاصه ها ادامه پیدا میکنه .
      به شدت شرمنده ایم .

  46. اقا ما چشم انتظار هستیم ?پس کو قسمتای جدید

    • با سلام و احترام
      متاسفانه در ایام عید کمی مسافرت ها و دید و بازدیدها نویسنده خلاصه ها رو دچار مشکل کرده که به محض توانایی ایشون برای نوشتن خلاصه ها ادامه پیدا میکنه .
      به شدت شرمنده ایم .

  47. سلام قسمت جدید تعطیل شده!

    • با سلام و احترام
      متاسفانه در ایام عید کمی مسافرت ها و دید و بازدیدها نویسنده خلاصه ها رو دچار مشکل کرده که به محض توانایی ایشون برای نوشتن خلاصه ها ادامه پیدا میکنه .
      به شدت شرمنده ایم .

  48. عالییست – فقط مطالب هایت را بیشتر کن – مرسی

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب برای سایت اولی ها محفوظ است
free counter statistics