عزیزانم هنگام نشستن, بزرگان و ریش سپیدان را بر خود مقدم بدانید.(کوروش کبیر)
خوش آمدید - امروز : جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵
خانه » گفت و گو » زندگی شخصی محمدجواد ظریف از کودکی تا مذاکرات + عکس
زندگی شخصی محمدجواد ظریف از کودکی تا مذاکرات + عکس

زندگی شخصی محمدجواد ظریف از کودکی تا مذاکرات + عکس

زندگی شخصی محمدجواد ظریف از کودکی تا مذاکرات گفت و گوهای خواندنی و شیرین با محمدجواد ظریف وزیر امور خارجه ایران در مورد زندگی شخصی اش

بی شک محمد جواد ظریف Mohammadjavad Zarif یکی از افرادیست که در این یکی دو سال از محبوب ترین افراد در کشور ایران بوده و به جرات میتوان گفت که نام وی در دولت دکتر حسن روحانی حتی از نام شخص رئیس جمهور بیشتر به گوش مردم خورده است .

تلاش های مکرر محمدجواد ظریف در مذاکرات هسته ای و برجام بر هیچکس در ایران پوشیده نیست و صدای محکم و رسای محمدجواد ظریف بر گوش هیچ ایرانی ناآشنا نیست .

در این مطلب قصد داریم تا گفت و گو های محمد جواد ظریف با چند روزنامه و رسانه در مورد زندگی شخصی محمدجواد ظریف از کودکی محمدجواد ظریف تا جوانی و مذاکرات وی را برای شما عزیزان قرار دهیم تا شما هم با شخصیت محمدجواد ظریف آشنا شوید .

زندگی شخصی محمدجواد ظریف

محمد جواد ظریف

  • کودکی یک دیپلمات چگونه می گذشت و اگر در کودکی قصد داشتید خانواده را برای کاری که مُصر به انجام آن بودید متقاعد کنید، تا چه میزان از فن بیان تان استفاده می کردید  چقدر این کار موفق می شدید؟

من در کودکی تنها فرزند خانواده بودم  لذا صحبت با پدر و مادر زیاد اتفاق می افتاد، معمولا هم چون خانواده ای بسیار سنتی و مذهبی داشتیم، حوزه کارهایی که می شد انجام داد خیلی وسیع نبود که نیازی به گفتگو داشته باشد. معلوم بود که خطوط قرمز چه ها هستند و مشخص بود چه کارهایی می شود انجام داد و چه کارهایی نمی شود انجام داد. با توجه به اینکه دبستان و دبیرستان علوی رفتم و آنجا سیاست های خاصی داشتند و تا به امروز هم دارند، در مدرسه برنامه های سنگینی از صبح تا بعدازظهر داشتند تا اطمینان حاصل کنند بچه ها تا می رسیدنید خانه دیگر نای جدل کردن با پدر و مادر را نداشته باشند.

اما به هر حال زمان هایی اتفاق می افتاد که به بحث و حتی مجادله در برخی امور می کشید. ما هم جوان بود و بالاخره حرف هایی می زدیم بعضی وقت ها. خدا از سر تقصیراتم بگذرد، یادم هست که هر وقت با مرحوم پدر و مرحوم مادرم بحثم می شد، به اتاقم می رفتم روی کاغذ می نوشتم: «وَ سَیعلَمُ الذینَ ظَلَموا أیّ مُنقَلِبٍ ینقلبون». (و آنان که ظلم و ستم کردند به زودی خواهند دانست که به چه کیفرگاهی باز می گردند.) «سوره مبارکه شعرا» و می  چسباندم روی در اتاق و این یعنی که من با شما اختلاف نظر دارم. ولی به هر حال در جوانی هر کسی یک کارهایی انجام می دهد.

 

  • در کودکی هم اعتقاد داشتید هیچ کس نمی تواند شما را تهدید کند؟

نمی دانم؛ همانطور که عرض کردم چون یک محدودیت هایی در خانه داشتم خیلی در حوزه هایی که تهدید شوم، نبودم.

 

  • شما در خانواده ای سنتی و مذهبی بزرگ شدید که شاید در نوجوانی تان با مسیر سیاست که در پیش گرفته بودید خیلی موافق نبودند، چقدر توانستید در برابر این خواسته پدر و مادرتان مقاومت کنید و چقدر این مقاومت برای شما سخت بود؟

من قبل از انقلاب اسلامی برای ادامه تحصیل به آمریکا رفتم و در دوره حکومت گذشته فکر نمی کردم وارد این رشته بشوم و خودم هم احساس نمی کردم مصلحتم باشد که وارد این رشته بشوم، برای همین از آنجا که ریاضیاتم خوب بود و رشته ریاضی هم خوانده بودم، بعد از اینکه دیپلمم را در خارج از ایران گرفتم، مشغول تحصیل در رشته کامپیوتر شدم. لذا با خانواده ام اختلافی نداشتیم و آنها هم از تحصیل من در این رشته راضی بودند و من هم به رشته کامپیوتر بی علاقه نبودم و کماکان هم به مباحث کامپیوتری و فناوری های جدید علاقه مند هستم.

به همین دلیل تا پیش از انقلاب اختلاف نظری در این زمینه نداشتیم. انقلاب که در آستانه پیروزی بود، بنده هم تصمیم گرفتم رشته ام را عوض کنم، در دانشگاهی که من در آن مشغول به تحصیل بودم، رشته صدا و سیمایش خیلی خوب بود، ابتدا تصمیم گرفتم در این رشته ادامه تحصیل دهم، اما پدر و مادرم به شدت مخالفت کردند و دیدم نه، این دیگر شوخی بردار نیست و رضایت نمی دهند. ابتدا آنها را به جامعه شناسی راضی کردم و پس از یک ترم که جامعه شناسی را شروع کردم، چند کلاس روابط بین الملل برداشتم و با تشویق بعضی دوستان که اصرار داشتند جمهوری اسلامی نیاز به دیپلمات تحصیل کرده در همین رشته دارد، رشته ام را به روابط بین الملل تغییر دادم. تغییر رشته ام تقریبا همزمان با شروع روند انقلاب در سال های 56 و 57 بود.

در ابتدا مقداری مقاومت از سمت خانواده وجود داشت، اما فاصله زیاد بود، من در سانفرانسیسکو بودم و خانواده ام در تهران. به همین دلیل مقداری آزادی عمل وجود داشت.

 

  • جوانی هر انسانی به نوعی اوج دوران تاثیرپذیری اوست. جوانی شما همزمان با دهه هفتاد و هشتاد میلادی در امریکا گذشت. دورانی که همزمان بود با موج سینما و موسیقی معترض و ضدجنگ، و شما به نوعی در متن این تحولات اجتماعی در ایالات متحده بودید. تا چه حد از این جریانات تاثیر گرفتید؟

اگر واقعیت را بخواهید من نه آن زمان و نه متاسفانه تا به امروز خیلی فرصت سینما رفتن را نداشتم. با پیروزی انقلاب من به ایران آمدم و در سن نوزده سالگی ازدواج کردم و با همسرم به آمریکا برگشتم. لذا شرایط زندگی خانوادگی هم وجود داشت، معمولا جوانانی که در آمریکا زندگی می کردند و درس می خواندند، اینگونه تفریحات شان را به قول معروف، مجردی انجام می دادند. من اما از ابتدا جوانی متاهل بودم. پیش از انقلاب فعالیت سیاسی انجام می دادم و پس از پیروزی انقلاب در کنسولگری ایران در سانفرانسیسکو مشغول شدم، درس هم زیاد بود و تقریبا فرصت اینکه وقت تفریحی باشد نبود. من به یاد ندارم که جوانی کرده باشم، فرصت تفریح زیاد نداشتم.

 

  • در کتاب آقای سفیر به این اشاره شده است که شما خیلی اهل سخنرانی هستید و در مدرسه سخنرانی می کردید. آیا پیش آمده بود در همان سنین و در سایه رخدادی مهم این کار را انجام بدهید؟

خاطرم است که یکی از دوستانم که پدرش از مسئولان حسینیه ارشاد بود و از همدوره ای های من در مدرسه علوی بود به من پیشنهاد کرد قطعه شعری را ضبط کنم که آنها از آن استفاده کنند و من یادم است که این کار را همانطور که شما می گویید انجام دادم، البته آن زمان می خواستیم مقداری هم اکو داشته باشد، برای همین در حمام نشستم و این قطعه شعر را ضبط کردم:

«خداوندا، خدایا، بارالها، ایزدا، پروردگارا

ای خدای نیکی و پاکی

خدای هستی و ای رازق بی چون

کنون این بنده خوار و ذلیل توست

که پیش قبله ات سر بر نشان بندگی دارد

خداوندا، خدایا رحم کن بر بندگانت

و آنها را به نیکی و پاکی هدایت کن

این ندای اوست

این صدای ناله های اوست

صدای مرد حق، مرد خدا، آن مرد بی همتا علی

همان مردی که باید بهر پیغمبر وصی باشد

همان مردی که باید سرور والا تبار شیعیان باشد»

بعدها هم فکر می کنم یک بار دیگر در عید نوروز اولین سال پیروزی انقلاب اسلامی که اولین عیدی بود که شهدا در کنار ما نبودند این شعر را در مراسمی در انجمن اسلامی دانشجویان ایران و کانادا در شمال کالیفرنیا و در شهر سن خوزه برگزارشد، دکلمه کردم: «بر صفیر اولین تازیانه ای که فرا رفت و فرو آمد و بر پوست لختمان خطی از خون کشید، کدامین گوش گواهی داد؟ بر آذرخش اولین شمشیری که فرا رفت و فرود آمد و فریاد سر رگانمان را به آسمان افشاند کدامین چشم گواهی داد؟»

زندگی شخصی محمدجواد ظریف

محمدجواد ظریف

  • آخرین فیلمی که دیدید چه بود؟

سوال های سخت می پرسید. من اگر فرصت داشته باشم فیلمی را ببینم معمولا در مسیر پرواز به آمریکاست؛ در طول پرواز اگر مطالب خواندنی ام تمام شود، شاید یک فیلم ببینم ولی به غیر از آن دیگر فرصت نمی کنم فیلم تماشاکنم. فیلم محمد رسول الله آقای مجیدی را در اکران ویژه در وزارت فرهنگ دیدم. آن هم نه به صورت کامل، مجبور شدم اکران را سی دقیقه قبل از پایان فیلم، به دلیل حضور در جلسه ای ترک کنم. واقعا این یکی از کمبودهای زندگی من است که نمی رسم تلویزیون تماشا کنم و یا سینما بروم. معمولا صبح زود اخبار را از روی اینترنت و سایت ها نگاه می کنم و بعد هم دیگر به کارهایم می پردازم.

 

  • برای لحظاتی که بخواهید آرامش داشته باشید چه موسیقی ای گوش می دهید؟

من موسیقی سنتی ایرانی را خیلی دوست دارم، موسیقی خارجی گوش نمی کنم. موسیقی عرفانی را خیلی دوست دارم، اگر فرصت داشته باشم در کنسرتی شرکت کنم انتخابم موسیقی سنتی عرفانی است. من آهنگ های آقای شجریان را همواره دوست داشتم، موسیقی آقایان شهرام ناظری، همایون شجریان، عقیلی را هم دوست دارم و البته کارهای آقای هژیر مهرافروز را هم گوش می کنم.

 

  • مردم شما را امیرکبیر و مصدق زمان دانستند. وقتی برای اولین بار این جملات را در اینترنت خواندید، چه حسی به شما دست داد؟

به لحاظ شخصی از بزرگواری مردم شرمنده شدم. اما بی تعارف یقینا خودم را هیچ وقت در آن حدود که هیچ، در حدود خیلی پایین تر از این اسامی که نام بردید هم ندیدم. واقعیتش را بخواهید، هم آن زمان و هم الان و هم هر زمان دیگری که از این محبت ها بشنوم، از خدا می خواهم که عاقبت بنده و بقیه را به خیر کند. من در زندگی فراز و نشیب سیاسی زیاد داشتم؛ دورانی بوده که احساس می کردم هیچ مجرای تنفسی به غیر از کلاس ها ندارم. همان را هم بعضی وقت ها بعضی ها تاب نمی آوردند که من در آن شرکت بکنم. به غیر از آن هیچ فرصتی نداشتم. خودم هم دوست نداشتم که با سیاست های دولت جمهوری اسلامی ایران در مصاحبه مخالفت بکنم، و لذا هیچ حضوری خارج از صحنه کلاس و منزل نداشتم. چون من تجربه کرده ام که این فرصت ها موقت است دوامی ندارد. لذا لطف خدا نیاز است که از این موقعیت ها بتوان برای خدمت استفاده کرد و انسان خیلی هم نباید حرف هایی را که می شنود وارد کند.

 

  • در اینستاگرام صفحه ای که به نام شما است، توسط خودتان اداره می شود؟

من در اینستاگرام صفحه ای ندارم، چند بار هم به من گفته اند که از اینستاگرام استفاده کن، اما هنوز نتوانسته ام با آن ارتباط برقرار کنم. گردانندگان این چندین صفحه ای که در اینستاگرام به نام من وجود دارد را هم من نمی شناسم. چون خیلی با عکس ارتباط نزدیکی ندارم، هیچ وقت با اینستاگرام خو نگرفتم. صفحه ای در فیس بوک و توییتر دارم، که آنها را هم به دلیل بعضی حساسیت هایی که وجود داشت کمتر استفاده می کنم. البته از صفحه توییترم برای زمان هایی که نیاز باشد پیا هایی را، مخصوصا به خارجی ها بدهم استفاده می کنم، که اوجه آندر دوران مذاکرات هسته ای بود. زمانی که فکر می کنم لازم است بدون واسطه پیامی را به صحنه سیاسی بین المللی منتقل کنم، توییتر ابزار خوبی است.

 

  • شما در فیسبوک به خصوص در دوران مذاکرات فعال بودید و مردم کامنت های بسیاری برای شما می گذاشتند. برخورد شما با کامنت های منتقدانه و منفی در صفحه های شخصی تان چگونه بود؟

مردم ما خیلی کم کامنت منفی در صفحه فیسبوکم می گذاشتند، گاهی هم که با بعضی دیدگاه های من موافق نبودند نظرات شان را می گذاشتند، بالاخره فیسبوک یک وسیله ارتباطی دوطرفه است، قرار نیست که فقط من یک طرفه سخنرانی کنم، مونولوگ خیلی کار مفیدی برای ایجاد ارتباط نیست. التبه نمی توانم ادعا کنم فرصت داشتم تمام کامنت ها را بخوانم. در آن دوران خاطرم است که  ظرف یک ربع بیش از هزار کامنت بر روی مطلبی که من می نوشتم، می آمد. کامنت هایی را که به اصطلاح بیشتر لایک می خورد را نگاه می کردم تا ببینم مردم چگونه فکر می کنند. این کارها را معمولا بین ساعت 4:30 و 5:30 صبح انجام می دادم، هنوز هم همینطور است و ایمیل هایم را در همین ساعت پاسخ می دهم.

 

  • در میان نسل جوان از شما به عنوان رییس جمهور بالقوه آینده یاد می شود، خودتان چقدر به این موضوع فکر کرده اید؟

هیچ وقت به این موضوع فکر نکردم چون که این مساله را نه جدی می دانم و نه این توان رادر خود می بینم. اگر توانی داشته باشم در همین حوزه ای است که تا به حال در آن کار کرده ام، در طول زندگی ام جز در حوزه دیپلماسی کار دیگری نکرده ام، حتی د همین حوزه هم تا پیش از اینکه مسئولیت وزارت امور خارجه را قبول کنم، همیشه در حوزه چندجانبه کار کرده ام، هم تخصص علمی ام حوزه چندجانبه است و هم در دانشگاه این رشته را تدریس می کنم. در دانشگاه خیلی در رشته های پراکنده تدریس نکرده ام، یا حقوق بشر تدریس می کنم، یا تحولات حقوق بین الملل و یا سازمان های بین المللی، در این دو سه رشته ای که تخصص علمی دارم تدریس می کنم و در آن حوزه هم کار کرده ام. معمولا هم کار دیگری انجام نداده ام، هم تخصص کاری و هم تخصص علمی ام همین حوزه سیاست خارجی است، لذا  اگر توانایی داشته باشم، همین خدمتی را که الان مشغول آن هستم را تا جایی که نیاز باشد و توان داشته باشم انجام می دهم و بیش از این نه ادعایی دارم و نه قدرتی دارم و نه برنامه ای دارم.

 

  • طرف مقابل مذاکرات بعضا از شما با عنوان مرد «سخت، عصبانی، وطن پرست و محترم» یاد کردند. آیا شما به این صفت ها در مورد خودتان قائل هستید؟

زمانی که شما از طرف ملتی مذاکره می کنید، حتما باید هم سخت باشید و هم زمانی که نیاز است عصبانی شوید و هم محکم صحبت کنید. فکر نمی کنم در شخصیت فردی ام خیلی اسنان عصبانی ای باشم و یا با کسی تند صحبت کنم، البته در جلسات مذاکره هم عصبانیت های کنترل شده ای داشتم، چون اگر شما در مذاکره عصبانی شوید، مذاکره را باخته اید. لذا ممکن است گفته باشند که من داد می زنم، اما فکر می کنم بلافاصله بعد از فریاد، لبخند می زنم که فضا را آرم بکنم. به هر حال نیاز است برای اینکه شما در شرایط مشکل بتوانید از منافع ملی دفاع کنید، آن هم در چنین مذاکراتی، محکم بایستید و در صحبت هایشان استحکام داشته باشید. اگر نیاز شد با طرف برخورد کنید، اما این بدین معنی نیست که لازم است شما ار ایتدای صحبت هایتان با تندی صحبت کنید.

ما پیرو مکتبی هستیم که وقتی پیامبرانش را به سراغ فرعون می فرستند که از فرعون هم به عنوان شخصیت سلطه گر نام می برد، می فرماید: «اذهَبا الی فرعَونَ انَّهُ طَغَی» یعنی به سوی فرعون بروید که او به سرکشی برخاسته، فورا در آیه بعدی می فرماید: «فقولا لَهُ قَولاً لَیِّنا لَعلَّهُ یَتَذکَّرُ أو یَخشَیَ» و با او سخنی نرم بگویید شاید که پند پذیرد یا بترسد. لذا این تفکر و مکتب ما است. من فکر می کنم ما هم باید در بیرون این دیدگاه را ارائه بدهیم. البته اگر کسی خواست نسبت به حقوق این مردم تعدی بکند و یا از حوزه احترام خارج شود آن وقت است که دیگر با کسی که در برابر شما تکبر می کند نباید تواضع کرد. این خلاف روش دینی و بدیهیات دیپلماسی است.

زندگی شخصی محمدجواد ظریف

محمدجواد ظریف

  • عکس معروف شما در بالکن ساختمان مذاکرات چقدر فکر شده بود؟

ما درواقع زندانی آن اتاق بودیم و چون به محض اینکه می خواستیم از هتل خارج شویم با یک فشار امنیتی فورا ما را با داخل ماشین می بردند و از پارکینگ که هیچ هوای آزادی در آن وجود نداشت به مکان دیگری منتقل مان می کردند، لذا آن بالکن تنها جایی بود که فرصتی برای نفس کشیدن بود. البته این را هم باید بگویم که بعضی وقت ها نیاز بود که یک نشانه ای از اینکه وضعیت چگونه است به خبرنگاران داده شود.

خبرنگاران به خصوص خبرنگاران ایرانی ساعت ها منتظر می ایستادند و کمتر خبری می گرفتند و بعضی وقت ها خبرهای جهت دار به آنها می دادند، یا خبرهای جهت دار منتشر می کردند. نیاز بود مقداری این جهت گیری ها را درست کنیم. من از دو وسیله استفاده می کردم، یکی از آنها توییتر بود که زمان های که لازم بود توییت می کردم و بعضی وقت ها هم به بالکن می رفتیم که دوستان ببینند ما مشغول کار هسیتم و اسناد را مطالعه می کنیم و بدانند که دعوا نشده است و مذاکرات به هم نخورده است. چون از این قبیل سوالات که مذاکرات به هم خورده یا شکست خورده است پرسیده می شد.

از همه طرف ها بودند کسانی که دوست داشتند مذاکرات شکست بخورد و در لحظه، خبرهای متعددی با مضمون شکست یا توقف مذاکره منتشر می کردند، با حضور در آن بالکن می خواستم آرامشی برای دوستان رسانه ای که در پایین ایستاده بودند و جمع وسیع تری که مردم مان بودند ایجاد شود. یکی دو بار پیش آمد آن پایین کسی چیزی می گفت و در برابرش لبخند می زدیم و یا می خندیدیم.

 

  • چقدر جوک هایی که در این باره ساخته شد را می شنیدید…

معمولا من دوستانی دارم که اطمینان حاصل می کنند که هر حرف منفی و یا جوکی که درباره من ساخته شود را برایم ارسال کنند. لذا معمولا این جوک ها را می بینم.

 

  • در مسیر برجام لحظه ای بود که دل تان آنقدر برای خانواده تان تنگ شود که به خودتان بگویید چرا من اینجاهستم و چرا به جای بودن در کنار خانواده، در این شرایط گرفتار شدم؟!

به هر ترتیب انسان دلتنگ می شود، اما من سی و چهار پنج سال است که شغلم همین است و لذا به دوری از خانواده عادت کرده ام. این خیلی اتفاق مشکلی نیست، اما لحظاتی می شد که به خود می گفتم چرا من این کار را قبول کرده ام، یعنی در برابر تصمیم های بسیار سختی انسان قرار می گیرد که هر طرفش هزینه های قابل توجهی برای مردم دارد. بعضی وقت ها شاید بشود جواب مردم، مجلس و رسانه ها را داد، اما آن چیزی که جواب دادن به آن خیلی سخت است، جواب به وجدان خود آدم و جواب خدا را دادن است. اینکه انسان بتواند در قبال تصمیمی که می گیرد، در نزد وجدان خود و خدا هم جوابگو باشد، کار دشواری است.

 مخصوصا وقتی من احساس می کردم برای برخی ملاحظات سیاست داخلی مجبورم کاری را انجام دهم که می کردم در درازمدت ممکن است مفید نباشد، خیلی با این فکر باید کلنجار می رفتم و خود این مساله خیلی به من کمک کرد که تصمیم های خیلی دشواری بگیرم. اگر فقط به  فکر این بودم که چگونه به مجلس و یا آن رسانه هایی که هر روز به من حمله می کردند پاسخ دهم و علی القاعده اگر به فکر یک پاسخ بعدی به وجدان خودم و یا خدا نبودم، تصمیم راحت تری را باید اتخاذ می کردم. این وضعیت را در یک سطح بسیار بسیار بالاتر از من جناب آقای دکتر روحانی داشت، و بسیار بالاتر از همه ما مقام معظم رهبری داشتند و دارند، در هر لحظه ای که تصمیمی می خواهند بگیرند.

 

  • جامعه جوان ایرانی از شما و تیم دکتر روحانی قهرمان راه نجات ساخته است، گام دوم و مهم برای تیم دکتر روحانی برداشته شد و جوان ها تلاش بسیاری کردند. حس شما به عنوان وزیر امور خارجه این دولت، به این همه هیجان و شور مردمی چیست؟

واقعیتش را بخواهید احساس مسئولیت بیشتری می کنیم، یعنی من هر وقت که به میزان محبتی که مردم دارند و تلاشی که می کنند، نگاه می کنم، این که ساعت ها در صف می ایستند و با عشق و علاقه رای می دهند و با امید این کار را انجام می دهند احساس می کنیم که در بر ابر آن مسئول هسیتم. شما نمی توانید این گونه تلقی کنید که برای این رای محق بوده اید، بلکه این رای را باید به عنوان یک وظیفه تلقی کنید. بار سنگین جدیدی که به روش دوش شما گذاشته اند.

مردم و به خصوص جوان ها که آینده مملکت برای آنها است، از اقدامات غلط ما بیش از هر کس دیگری رنج خواهند برد. چون آینده متعلق به آنهاست.

حالا این اقدام غلط ما ممکن است مصرف بی رویه انرژی باشد، یا واردات بی رویه کالا باشد. کما اینکه دیدیم واردات بی رویه ای که میلیاردها دلار سرماه های عجیب مملکت ما را به باد داد. یا اقدام غلط شما ممکن است یک تنگ نظری ای باشد برای حفظ موقعیت خودتان که هزینه اش را دیگران بدهند. دعوا کردن خیلی کار راحتی است، داد و بیداد کردن خیلی کار راحتی است، به شرطی که هزینه اش را خودتان بدهید، اما اگر قرار باشد شما مواضع غیراصولی و غیرمنطقی اتخاذ کنید که هزینه آن را دیگران بدهند، این خیلی شجاعت نیاز ندارد.

اتفاقا من فکر می کنم شجاعت این است که شما کاری بکنید که هزینه اش را خودتان بدهید و استفاده اش را دیگران ببرند. کاری ندارم که جوانان و مردم ما در این انتخابات به چه کسی را داده اند، همین صرف حضور و مشارکت شان یک پشتوانه عظیمی برای ما درست کرد. این که افراد معتدل به مجلس رفتند، پشتوانه بیشتری است، اما اصل پشتوانه همان حضور مردم در انتخابات است.

به هرحال این یک واقعیتی است که ما در برابر این سرمایه ای که مردم و جوانان به ما داده اند، باید احساس کنیم که بیشتر برایشان کار کنیم. کسانی که بیشترین حملات را به بنده و همکارانم می کردند ظاهراش این است که در مجلس آینده نخواهندبود، لذا ممکن است برخی خیال کنند آنهایی که در حوزه سیاست خارجی هستند، باید یک نفس راحت بکشند و خیال کنند باید احساس راحتی بکنیم. اما من احساس می کنم که همکاران من الان باید احساس مسئولیت بیشتری داشته باشند.

به هر حال حالا که زمینه مساعدتر شده باید چند برابر بیشتر فعالیت کنند و از این فرصت استفاده کنیم. واقعیت این است که اکنون ما در شرایطی هستیم که اگر از فرصت استفاده نکنیم، ضرر می کنیم و می توانیم این فرصت را به تهدید تبدیل کنیم و لذا الان که مردم یک بار دیگر این فرصت را برای ما فراهم کرده اند، حتما ما باید شکرگزار این نعمت باشیم و شکرگزاری این نعمت، استفاده درست از آن است.

زندگی شخصی محمدجواد ظریف

محمد جواد ظریف

  • فکر می کنید ایران در سال آینده بلندتر بخندد؟

یقین دارم که آینده این مردم آینده درخشانی است. البته خودمان باید آینده را بسازیم. مطمئنم که نوروز بسیار خوبی خواهیم داشت و پیشاپیش نوروز را به مردم خوب مان تبریک می گویم.

 

  • زندگی به این شکل سخت نیست؟ دائم در سفر و حضور در جلسات دیپلماتیک و دیدارهای رسمی؟

خسته کننده که حتما هست ولی خب زندگی ای که ما به عنوان یک دیپلمات انتخاب کردیم علی القاعده همین است. درست است که من، شش سالی (پیش از وزارت) فرصت داشتم که بیشتر به مطالعاتم برسم و تدریس کنم و مقداری به خانواده برسم ولی خب این زندگی، زندگی طبیعی یک دیپلمات است. هیچ منتی هم به کسی نیست. کاری است که باید انجام دهیم و داریم انجام می دهیم.

 

  • معمولا در یک ماه، چند روزش را در سفر می گذرانید؟

بستگی دارد. البته وقتی تهران باشم هم خیلی فرقی با سفر نمی کند. ولی شاید ماهی 15 روز را در سفر باشم.

 

  • طبیعتا در این 15 روز که اصلا منزل نیستید. وقتی که تهران هستید چقدر فرصت می کنید برای خانواده وقت بگذارید؟

من تمام وقت غیر کاری ام را در منزل هستم. یعنی کار دیگری غیر از کار و خانه، ندارم. من هر وقت که اداره نباشم در منزلم. البته دنیا طوری شده است که شما بخش زیادی از کارهایتان را هم می توانید در منزل انجام دهید؛ من از صبح ساعت چهار و نیم، پنج که بلند می شوم کامپیوترم روشن است، خبرها را می خوانم و ایمیل هایم را جواب می دهم. من اگر یک روز از صبح تا بعدازظهر، ایمیل هایم را چک نکنم شاید در حدود 160 تا 170 ایمیل برایم بیاید و جمع شود. خب من معمولا این 170 ایمیل را در خانه جواب می دهم. یعنی یا صبح زود می نشینم پای این کارها یا بعدازظهر. خیلی دوست ندارم تا دیروقت در اداره باشم. دوست دارم ساعت هفت صبح که به اداره می روم، ساعت هفت و هشت شب هم برگردم خانه و کارهای باقیمانده را در خانه انجام دهم.

 

  • همسرتان شاغل هستند؟

خیر.

 

  • در منزل چه فعالیت هایی دارند؟

خیلی در منزل هم نیستند. خانم بنده در جلسات بانوان صحبت می کنند و در فعالیت های همسران دیپلمات ها هم شرکت می کنند.

 

  • در مصاحبه ای گفته بودید که یک دختر و یک پسر دارید که هر دو ازدواج کرده اند. در مورد فرزندانتان توضیح می دهید؟

بله فرزندان من، یکی 10 سال و دیگری 11 سال است که ازدواج کرده اند و رفته اند سر زندگی شان.

 

  • ایران هستند؟

بله ایران هستند الحمدلله.

 

  • هر دو تهران اند؟

بله هردو تهران اند.

 

  • نوه هم دارید؟

نه متاسفانه. بچه های من تنبلی کرده اند و با وجود این که ده، یازده سال است زن و شوهر دارند هنوز ما را مفتخر به داشتن نوه نکرده اند.

 

  • از سفر که بر می گردید برای همسر و فرزندانتان سوغات می برید؟

من از تهران که بیرون می روم، کی فرصت می کنم بروم مغازه که بتوانم سوغات بخرم؟!

 

  • هیچ وقت فرصت نکرده اید این کار را بکنید؟

تقریبا هیچ وقت نمی توانم بروم.

 

  • اما جان کری، وزیر خارجه آمریکا ظاهرا وقت بیشتری دارد و در یکی از دوره های مذاکرات هسته ای، در خلال گفت وگوها برای خرید به بازار رفته بود؟

بله بازار مسقط رفته بود. اما من معمولا بازار نمی روم، یعنی فرصت نمی شود که بروم. البته اگر هم شما با هیبت وزیر خارجه به بازار بروید آنچنان اجناس را به شما گران می فروشند که بهتر است خرید نکنید.

 

  • یعنی هیچ وقت سوغات از سفر نمی برید. آخرین سوغاتی که برای خانواده بردید چه بود.

ممکن است یک وقتی چیزی از من خواسته باشند و من از دوستانم خواهش بکنم که اگر می روند برای خودشان خرید کنند آن را هم تهیه کنند. ولی یادم نمی آید مثلا در هفت، هشت ماه گذشته چیز خاصی برده باشم. چرا البته کنیا که بودیم، چای بردیم. چای کنیا خوب چایی ای هست. ولی در همین حد بوده است.

 

  • این که می گویند ماهی یک بار برای قدم زدن به جنگل های لاویج (در استان مازندران) می روید درست است؟

من والا الان (زمان مصاحبه: بیست و هشتم بهمن) فکر می کنم 9 هفته باشد پنجشنبه، جمعه ای نبوده که حتی در خانه مان باشم چه برسد به این که بتوانم جایی بروم. البته اگر فرصتی شود دوست دارم که سفر بروم که حداقل دو سه ساعت بتوانم کار نکنم. چون همان طور که عرض کردم من حتی وقتی خانه هستم نیز دارم کار می کنم. ولی حالا حداقل وقتی در حال رانندگی در جاده هستم ممکن است این فرصت برایم پیش بیاید که بتوانم چند ساعتی را فکر کنم.

 

  • وقتی به سفر می روید خودتان رانندگی می کنید؟

تلاش می کنم.

زندگی شخصی محمدجواد ظریف

محمد جواد ظریف

  • قدم زدن با جان کری، وزیر خارجه آمریکا در ژنو، ایده شما بود یا ایده کری؟

فکر نمی کنم ایده هیچکس بود. من ساعت 2 نصفه شب از تهران راه افتاده بودم. با پرواز اختصاصی هم نرفتم، چون پرواز عادی وجود داشت. ما با پرواز عادی به فرانکفورت رفتیم و در فرانکفورت، پروازمان را عوض کردیم و به ژنو رفتیم. تا رسیدم ژنو، بدون این که هیچ استراحتی کرده باشیم وارد مذاکره شدیم. بعد هم حدود پنج ساعت مذاکره داشتیم. من کاملا خسته شده بودم و بحث هم خیلی پر تنش بود و تشنج زیادی وجود داشت و بحث ها چالشی و اساسی بود. من احساس کردم که خوب است مقداری بحث را تعدیل کنیم تا دوستان ما که می خواستند به بحث بپیوندند، برسند. در این فاصله گفتم من می خواهم بروم قدم بزنم. ایشان هم با من آمد. آن هتل باغ نداشت در حالی که خیلی از هتل ها باغ دارند و در مذاکرات گذشته هم در دورانی که دوستان ما مذاکره می کردند خب در باغ هتل صحبت می کردند، خیلی عکس هایی هم هست که دوستان ما دارند با هم قدم می زنند و مذاکره می کنند.

 

  • فکر می کردید این ماجرا اینقدر حاشیه داشته باشد؟

وقتی که از در هتل خواستم بیایم بیرون و دیدم خبرنگاران دم در ایستاده اند، احساس کردم که ممکن است بعضی ها شروع کنند به حاشیه سازی. چون من هر اقدامی که می کنم بالاخره یک گروهی حاشیه سازی می کند. اما فکر کردم که اگر من در آن شرایط برگردم، به طرف مقابل یک نقطه ضعفی نشان خواهم داد که این نقطه ضعف اصلا در شأن مردم ایران نیست. اتفاقا می شد برگشت یعنی ایشان گفت اگر ناراحتی برگردیم. گفتم نه مشکلی نیست. می رویم، حالا ممکن است بعضی ها صحبتی بکنند. واقعا فکر می کنم قدم زدن ما، یک حرکتی بود که نه به معنای رفاقت است نه به معنای صمیمیت. بلکه صرفا برای عوض کردن فضای بسیار متشنج بحثی بود که برای پیگیری منافع ملی بود.

 

  • این که می گویند در مذاکرات، دیپلمات ها یکدیگر را با اسامی کوچک صدا می کنند آیا واقعیت دارد؟

ببینید رسومی که در عالم دیپلماتیک وجود دارد با بعضی رسومی که ما در روابط داخلی داریم فرق می کند. رسومی که در خارج هست هم با رسومی که ما در داخل داریم متفاوت است. هیچ کدام از اینها به معنی رفاقت نیست. مثلا در نامه نگاری خارجی، حتی برای یک آدمی که او را نمی شناسند، نامه را با dear شروع می کنند. حتی اگر طرف را با اسم خودش هم صدا نکنید، می گویید dear sir. یعنی آقای عزیز، یا dear madam، یعنی خانم عزیز. اینها به آن معنی نیست که آن آقا یا خانم، حتما عزیز هستند یا حتی شما آنها را می شناسید. بعضی وقت ها حتی دیده ام در نامه می نویسند که: dear sir or madam (خانم یا آقای عزیز). یعنی طرف حتی نمی داند که مخاطبش زن است یا مرد ولی با عنوان عزیز او را خطاب می کند. ما هم مشابه آن را در زبان و فرهنگمان داریم و فرد مورد نظر را با عنوان «محترم» خطاب می کنیم. مثلا می گوییم بیننده و شنونده محترم. این عنوانی است که ما به کار می بریم، غربی ها هم می گویند dear .

واقعا این مسائل در همین حد است و دادن ابعاد دیگر به آن، به نظر من ایجاد تصورات بیجا و بی جهت است.

 

  • موقعی که می بینید منتقدانتان تصویر شما را که با آقای کری در حال قدم زدن هستید در جایی نصب کرده اند یا با تصویرسازی سعی در القای پیام های خاصی از این پیاده روی به مخاطبان هستند چه احساسی پیدا می کنید؟

طبیعی است هر انسانی ناراحت می شود که اینگونه با او برخورد کنند. ولی خب چه می شود کرد. اگر انشاءالله ما برای خدا کار کرده باشیم اینگونه حرکت ها علیه ما، انشاءالله نزد خدا ماجور است؛ اگر هم برای خدا کار نکرده باشیم که کل بازی را باخته ایم و چه این توهین ها به ما بشود و چه نشود، اصل بازی را باخته ایم. اگر هم برای خدا کرده باشیم که اینها، اضافه حقوق است.

 

  • آیا این موضوع که تصمیمات شما و کاری که در حال انجام آن هستید می تواند در زندگی بیش از 75 میلیون انسان تاثیرگذار باشد کار شما را سخت نمی کند؟

این موضوع برایم بسیار سنگین است. من شاید بتوانم بدون اغراق بگویم لحظه ای نیست که سنگینی این بار را حس نکنم و احساس نکنم که هر حرکت من چقدر می تواند برای من مسئولیت ایجاد کند. آنچه که من را راضی می کند این است که بین خودم و خدا، اطمینان دارم که هر چه از دستم بر می آمده، بدون هیچ ملاحظه ای انجام داده ام. من هیچ وقت ملاحظه شخصی نکرده ام.

هیچ وقت ملاحظه حزبی و جناحی نداشته ام و تنها ملاحظه ام این بوده که بتوانم به مردم خدمت کنم. فلذا ممکن است که اشتباه کرده باشم، ممکن است کوتاهی کرده باشم، ممکن است بد عمل کرده باشم اما حداقل بین خودم و خدا خیالم راحت است که اگر قرار باشد روزی جواب دهم که حتما هم باید درباره همه و تک تک حرف ها و کارهایمان جواب دهیم، می گویم هرچه از دستم برآمده انجام داده ام. آن روز، روزی است که هیچ چیز به درد آدم نمی خورد به غیر از این که بتواند با قلبی آرام پیش خدا برود و خیالش راحت باشد که آنچه انجام داده است واقعا برای خدا بوده است.

آن روز، روزی است که در قرآن درباره اش می فرماید: یَوْمَ لَا یَنفَعُ مَالٌ وَ لَا بَنُونَ * إِلَّا مَنْ أتَی اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ. من امیدوارم آن روز همه ما، هم بنده و هم سایر دوستان، آنهایی که به من انتقاد می کنند، فحش می دهند، بعضی هاشان به من تهمت می زنند، بعضی هاشان ناسزا می گویند، بعضی هایشان افترا می بندند؛ من امیدوارم همه ما فکر کرده باشیم که آن روز وقتی قرار است در مقابل خداوند متعال حاضر شویم بتوانیم با یک قلب آرام حاضر شویم و خیالمان از آن روز راحت باشد. البته این که ما می گوییم قرار است یک روزی در مقابل خداوند حاضر شویم باید بدانیم ما هر لحظه مان در مقابل خداوند است و اگر این را ما باور کنیم که خداوند ما را می بیند (ألَم یَعلَم بأنَّ اللهَ یَری) در رفتار و کردارمان بیشتر دقت می کنیم. واقعا آیا بعضی ها فکر نمی کنند که خداوند ما را می بیند.

من واقعا برایم سوال است که اگر من دارم دروغ می گویم و دارم تهمت می زنم اگر واقعا باور داشتم که خدا می بیند آیا جلوی او هم دروغ می گفتم و تهمت می زدم. آیا من نمی دانم که خداوند دارد می بیند؟ آیا من نمی دانم که خدا متوجه است من دارم دروغ می گویم و تهمت می زنم؟ بقیه، خودشان بین خود و خدایشان حساب کنند، اما من سنگینی این بار 75 میلیون و بالاتر از همه سنگینی نظارت خداوند قاهر و متعال را در هر لحظه حس می کنم و امیدوارم آخرش در آنجا آدم روسفیدی باشم. بقیه مسائل، قابل حل و فصل است.

 

 

  • آقای دکتر! طنزها و کارتون های متعددی در ایام مذاکرات با موضوع مذاکرات منتشر شده، چقدر پیگیری می کردید؟

عرض می کنم که، من فرصت زیادی برای پیگیری ندارم، اصولا بیشتر از روی اینترنت و ایمیل می خوانم. ولی دوستانی هستند که اطمینان حاصل می کنند تا هر مطلب خیلی خوب و یا هر مطلب خیلی بدی که در مورد من نوشته می شود را من حتما ببینم و چون عموما طنزها خیلی شیرین بودند، به رفع مقدار زیادی از فشارهایی که بود کمک می کردند. معمولا طنزها را برای من می فرستادند و کم و بیش دنبال کردم. کاریکاتورهایی هم که از من کشیده شده، عمومشان را روی کامپیوترم حفظ کرده ام تا بعدها بتوانم به آنها مراجعه کنم.

 

  • آیا مورد خاصی از آنها در خاطرتان مانده است؟

نه، معمولا از چیرهایی که می خوانم خیلی چیزی در خاطرم نمی ماند ولی یادم هست که خیلی نوشتند.

 

  • آقای دکتر علت اقبال طنزنویس ها و کاریکاتوریست ها به شما چیست؟

نمی دانم. شاید قیافه ام شوخی است که کاریکاتوریست ها دنبالش می گردند. محبت دارند.

 

  • کمتر سیاستمداری داریم که این همه مورد توجه طنزنویس ها و کارتونیست ها باشد و این توجه بیشتر از اینکه از باب نقد باشد، جنبه حمایت و تحسین دارد.

بله، معمولا محبت است. این هم لطفی هست که در جامعه خدا کمک کرده و دوستان نسبت به من داشته اند، از جمله در جامعه طنزپردازها. به هر حال مردم نیاز دارند که سوژه داشته باشند برای اینکه لبخند بزنند، بخندند، خوشحال باشند. من امیدوارم ما در دولت بتوانیم کاری کنیم که مردم همیشه شاد باشند و طنزپردازها کمک کنند به شادی مردم نه اینکه مردم در حالت غمگینی باشند و طنزپردازها فقط لحظه هایی از شادی در دریایی از غم را برای مردم فراهم کنند.

زندگی شخصی محمدجواد ظریف

محمد جواد ظریف

  • شما قبل از اینکه وزیر امور خارجه بشوید، طنز را به صورت جدی دنبال می کردید؟ اصلا به این حوزه علاقه ای دارید؟

من از طنز مودبانه و سالم و انتقادی لذت می برم.

 

  • مثال گل آقا می خوانید؟

بله. ببینید از زمانی که همه چیز روی اینترنت آمده، من فقط روی اینترنت می خوانم. آن زمان که گل آقا بود شاید تنها نشریه ای که عادت داشتم بخرم گل آقا بود و حتما می گرفتم و نگاه می کردم.

 

  • آیا شما به عنوان یک دیپلمات در مذاکرات سخت و نفس گیر از طنز هم بهره می برید؟ اصولا طنز در دیپلماسی چه جایگاهی می تواند داشته باشد؟

حتما در دیپلماسی نیاز است که شما لحظات سخت را آرام بکنید. البته بعضی دیپلمات ها هستند که از طنز یا به قول بعضی ها جوک استفاده می کنند. ولی این کار بیشتر به درد زمانی می خورد که شما دارید سخنرانی می کنید. در مذاکره نیاز است که بعضی وقت ها با چند کلمه که خشکی و تلخی مذاکرات را از بین می برد، تغییر ذائقه ایجاد کنید. خب من این روش را دارم که زمانی که مذاکرات سخت می شود، به خصوص زمانی که خود من مقداری تند می شوم، با فاصله کمی بعد از نتیجه ای که از آن حرکت به دست آمد، فضا را مقداری تلطیف می کنم. الزاما نه با جوک گفتن، با یکی دو کلمه که بتواند فضا را عوض کند.

 

  • از این موارد چیزی در خاطرتان هست؟

یادم نمی آید. آن «یک ایرانی را تهدید نکن» را هم اگر شخص دیگری نگفته بود، خیلی یادم نبود که چه گفته ام.

 

  • شوخ طبع ترین همکار شما و مسئول جمهوری اسلامی چه کسی است؟ به خصوص افرادی که همراه شما در مذاکرات بودند و یا دوستان وزارت امور خارجه؟

آقای حسین فریدون از کسانی است که خوب می تواند فضای جلسه را با طبع شیرین خودش مقداری تلطیف کند.

 

  • در طول مذاکرات اتفاق بامزه ای پیش آمد؟

اتفاق بامزه شاید همان اتفاقی است که در عین حال تند هم تلقی می شود. پرت شدن قلم از دست آقای کری بود و بعد هم که آقای عراقچی بدتر برش گرداند.این ماجرا ضمن اینکه خیلی در لحظات تلخ و تندی بود، مقداری هم حالت طنزآمیزی داشت.

 

  • بعد این قضیه یک ایرانی را تهدید نکن، اگر تهدید می کردند عکس العملتان چه بود؟

نه وقتی ماگفتیم تهدید نکن، اتفاق بامزه بعدش این بود که وزیر خارجه روسیه هم گفت و نیز یک روسی را، و جماعت زد زیر خنده.

 

  • حالا اگر آنها به تهدیدشان ادامه می دادند، چه عکس العملی نشان می دادید؟

بالاخره هر بحثی یک نتیجه ای دارد. بعد از اینکه ما آن صحبت را کردیم دیگر روند به سمتی رفت که مذاکره ادامه پیدا بکند. ولی خب طبیعی است که طرف های مذاکره در لحظاتی تلخ می شوند و در لحظاتی روش دیگری دارند. ولی خب در آن لحظه گفته شده بود که برویم خانه هایمان، ما هم گفتیم خب برویم.

 

  • ما گاهی برنامه های کاری شما را که می بینیم، وحشت می کنیم. مثلا ده شب با خانم موگرینی دیدار می کنید، دوازده شب شام کاری با وزیر خارجه سوئیس، بعد یکهو دو شب آقای جان کری زنگ می زند. شش صبح هم باید برید استقبال نخست وزیر  گواتمالا، کلا به خواب اعتقاد دارید؟

(خنده) کمی. من معمولا عادت دارم شب ها بین 10 تا 11 می خوابم و صبح ها هم چهارونیم و پنج بیدار می شوم. این خوابی است که معمولا دارم. ولی خب اگر بیکار هم باشم خیلی بیشتر از این خوابم نمی برد اما اگر کار باشد ممکن است شبی دو ساعت یا کمتر بخوابم.

 

  • ما واقعا نگرانتان می شدیم. جان کری 2 شب زنگ می زد، می گفتیم این چه وقت زنگ زدن است.

تازه من 15 سال از آقای جان کری جوان تر هستم و ایشان 15 سال از من پیرتر است. اما آن جلسه 9 ساعته را ایشان پا به پای من بیدار بود و در جلسه بود. فقط به خاطر سن و سالش بیشتر از من دستشویی می رفت. (خنده!)

 

  • می خواستید رکورد بزنید؟

نه.کار بود. اصلا در خط رکورد زدن و این حرف ها نبودیم. یعنی وقتی کار باشد آدرنالین تزریق می شود و بدن ترشح می کند و آدم دیگر نمی فهمد. یک جلسه بود در اجلاس جهانی حقوق بشر سال 1372، ما ساعت 9 صبح رفتیم فردا ساعت 6 صبح از جلسه بیرون آمدیم. یعنی یک شبانه روز نماز را در سالن اجلاس خواندیم. این اتفاقات زیاد در عالم دیپلماسی می افتد و چیز عجیب و غریبی نیست.

 

  • مدیر هتل کوبورگ از طولانی شدن مذاکرات شاکی شده بود. نمی خواست که زودتر مذاکرات را تمام کنید؟

مدیر هتل کوبورگ که از خدایش بود. به خاطر اینکه هتل کوبورگ یک وجهه و شناسایی بین المللی پیداکرد. در آن دوران که مذاکرات بود با توجه به اینکه هتل کوبورگ هتل خیلی بزرگی نیست (و قبلا یک قصر بوده که تبدیل به هتل شده و اتاق زیادی ندارد) تمام اتاق هایش پر بود. یعنی شما حساب کنید هفت تیم مذاکره کننده، هفت کشور، به اضافه تیم مذاکره کننده اروپا حضور داشتند و همه اتاق ها پر. مدیر هتل حتما خوشحال بود.

 

  • در واقع مشتری دیگری نداشتند در آن ایام.

نه در آن دوران اگر مشتری دیگری می داشتند، مجبور بودند به خاطر ما عذرش را بخواهند.

 

  • به خاطر همان دیپلماسی بالکنی، وقتی خبرنگاران داد می زدند، آرامش بقیه از بین می رفت.

نه مشتری دیگری نبود که آرامشش بهم بخورد. مشتری های دیگری هم بودند که احتمالا در بالکن های خودشان داشتند گوش می کردند ببینند ما چه می گوییم! (خنده)

 

  • آن ناهارهای کاری معروف را کدام طرف حساب می کرد؟

ناهارها را هتل حساب می کرد. یعنی دولت اتریش که ما را مهمان کرده بود، از هر هیاتی دو یا سه اتاق مهمان دولت اتریش بودند در هتل کوبورگ و ناهار و شام و صبحانه هم همراه با اتاق بود. البته در دو سالن ناهار می خوردیم. چون ما هم حاضر نبودیم مشروب در حین غذا خوردنمان سرو شود و هم اینکه غذای حلال برای ما می آوردند. لذا بقیه هیات ها در سالن مجاور ما غذا می خوردند و غذای ما را هتل به هزینه خودش از یک رستوران ایرانی که غذای حلال می فروخت، می گرفت.

جالب بود هیات های دیگر می آمدند دم سالن غذاخوری ما، سرک می کشیدند که ما دعوتشان کنیم بیایند با ما ناهار بخورند (خنده!) ما هم عموما دعوت می کردیم، چون غذای ما خیلی بهتر از غذای آن طرف بود. روزهای اول خیلی اطوکشیده در اتاق خودشان غذا می خوردند تا اینکه ما گفتیم یک روز بیایید با ما غذا بخورید (خنده)

 

  • آمدند و خوششان آمد؟

آمدند و دیگر مشتری شدند! هر دفعه زیاد می آمدند.

 

  • کدام غذاهای ایرانی را بیشتر دوست داشتند؟

معمولا کباب های ما را خیلی دوست دارند. خورشت فسنجان ما را خیلی دوست دارند. مخلفاتی که ما استفاده می کنیم مثل حلیم بادمجان و ماست و خیار را دوست دارند.

 

  • دلتان برای بالکن هتل کوبورگ تنگ نشده؟

به هیچ وجه (خنده)

 

  • آنقدر سخت گذشته؟

خب روزهای دشواری را ما در هتل کوبورگ به سر بردیم و بالکن درواقع تنها فضای تنفسی ما بود. یعنی واقعا هم دیپلماسی بالکنی با یک اضطرار شروع شد. چون از هتل که بیرون نمی رفتیم و در طول برخی مذاکرات شاید سه یا چهار بار کلا ما از هتل خارج می شدیم، بیست و چند روز آنجا بودیم و آن هم برای کار. مثلا می رفتیم سازمان ملل یا مثلا دو، سه شب احیا را به مسجد وین رفتیم برای احیا. آن هم فکر نکنم هر سه شب را توانسته باشیم. یک یا دو شب توانستیم. به هر حال یعنی شرایط جوری بود که نیاز بود برای نفس کشیدن به بالکن برویم.

 

  • پس کلا از بالکن خاطره خوبی ندارید؟

فقط از بالکن هتل کوبورگ! اتفاقا بالکن خوب است. بالکن باعث می شد بتوانیم نفس بکشیم. خب خبرنگاران آن پایین صبح تا شب، بعضی وقت ها تا نیمه های شب جلوی چادری که آنجا زده بودند می ایستادند. اطلاعاتی نداشتند و گاهی خبرهای نادرست به آنها القا می شد از جاهای مختلف. بعضی ها از داخل مذاکرات هیات های دیگر به آنها القا می کردند و گاهی اوقات هم از داخل کشور به آنها خط القا می شد. لذا آنها در یک حالت خیلی بدی بودند و نیاز بود که با آنها ارتباط برقرار شود.

 

  • شما هم گهگاه با یک توییت کل معادلات را بهم می زدید.

حالا معادلات را بهم نمی زدیم ولی نقش خودمان را ایفا می کردیم.

 

  • در آن ایام خواب عجیبی هم در مورد مذاکرات دیده اید؟

یکی از لطف هایی که خدا به من کرده، این است که خواب یادم نمی ماند و لذا احتمال دارد خواب دیده باشم ولی حتی اگر محتوایش هم یادم نباشد، اصلش را هم که خوابی دیده باشم در مورد مذاکره به یاد ندارم.

 

  • مذاکرات با خارجی ها سخت تر بود یا توجیه منتقدان داخلی؟

بالاخره مورد اول به نتیجه رسید و مورد دوم به نتیجه نرسید! (خنده) شما می توانید نتیجه بگیرید که کدام سخت تر بود.

 

  • چه روش درمانی ای را برای کمردردهای بعد از خواندن تیترهای کیهان پیشنهاد می کنید؟

نخواندنش! (خنده) پیشگیری بهتر از درمان است. معمولا هم همین روش را دارم ولی بالاخره فشارهای عصبی مخصوصا در شرایط ما که بدن به خاطر بی حرکتی آمادگی خودش را از دست می دهد، می تواند تاثیرات زیادی داشته باشد. لذا باید یکی از این کارها را کرد؛ یا عصبانی نشد یا نخواند، یا تحرک داشت و یا درد را تحمل کرد!

 

  • انشاالله دیگر هیچ وقت چنین اتفاقاتی نیفتد. در برنامه «دید در شب» فرمودید که در یک جلسه ای بودید که سردبیر کیهان هم آنجا بودند…

مدیرمسئول منظورم بود، اشتباه کردم. چون بعدا به من گفتند که ایشان مدیرمسئول هستند و کیهان سردبیر ندارد. من خیال می کردم ایشان هم مدیرمسئولند و هم سردبیر ولی ظاهرا مدیرمسئولند.

 

  • می خواهیم بدانیم ایشان به عنوان یکی از مقامات آنجا نشسته بودند؟

خیر. من شب قبل از آن تیتر، یک جلسه بزرگی با مدیران مسئول و خبرنگاران ارشد حوزه دیپلماسی داشتم که مروری می کردیم بر تحولات و اتفاقات آن واقعه را هم من در آن جلسه توضیح کامل داده بودم. به همین دلیل هم برایم تیتری که به کار برده بودند، عجیب بود.

زندگی شخصی محمدجواد ظریف

محمدجواد ظریف

  • اصرار کردند که می خواهند این را تیتر انتخاب کنند؟

اصرار نکردند. فقط به من خبر دادند که من فردا یک تیتری می زنم. چون رابطه شخصی ما رابطه بدی نیست. هم سلام و علیک گرم و نرمی داشتیم و هم خداحافظی دوستانه ای. فقط ایشان در هنگام خداحافظی گفتند تیتری که فردا من می زنم، تو خیلی ازش خوشحال خواهی شد. من جوابی ندادم ولی معمولا ایشان هیچ وقت تیتری نزده که من ازش خوشحال شوم. فکر نمی کردم ایشان دارد یک خبر مهمی به من می دهند (خنده!)

 

  • پس آن تیتر خیلی برایتان غیرمنتظره بود.

بله. غیرمنتظره بود به خاطر اینکه درست خلاف جهتی بود که باید می بود.

 

  • در جایی فرموده بودید که با آقای لاوروف رفاقت بیست ساله دارید. با کدام یک از چهره های دیگر بین المللی رفاقت دارید؟

عرض کنم به حضورتان که من با آقای کوفی عنان از دیرباز رفیق هستم. با آقای الیاسان که الان قائم مقام دبیرکل شورا است، الان نزدیک به سی سال است که رفاقت داریم. با تعدادی از وزرای خارجه، مخصوصا آنهایی که کار بین المللی کرده اند یا از داخل وزارت امور خارجه آمده اند. خب سال هاست ما با هم آشناییم. وزرای خارجه سابق مصر مثل آقای عمرو موسی که مدتی دبیرکل اتحادیه عرب بود. وزرای خارجه پاکستان، سفرای پاکستان، با کشورهای منطقه رفاقت قدیمی داریم. با امیر کویت شاید نزدیک به 30 سال است که رفاقت داریم. با مرحوم آقای سعود الفیصل با اینکه سیاست هایمان اختلاف داشت، سلام و علیک گرم داشتیم.

 

  • پس می شود سیاست ها متفاوت باشد اما رفاقت هم باشد؟

بله. حتما می شود. رفاقت هم به معنی این نیست که صبح و شب با هم فالوده بخوریم. سلام و علیک گرم داریم. همدیگر را خوب می شناسیم. زوایای اخلاقی همدیگر را خوب می دانیم. با تعداد قابل توجهی از این افراد رفاقت دارم. چون من خیلی جوان بودم که وارد این حوزه شدم. حدودا 20 سالم بود و الان خیل یوقت است که در این کار هستم. لذا خیلی از افرادی که با من ارتباط کاری داشتند، الان یا به رحمت خدا رفته اند یا بازنشسته شده اند. زمانی که کاردار جمهوری اسلامی ایران در نمایندگی مان در نیویورک بودم، بقیه کسانی که من با آنها مذاکره می کردم، متوسط سنشان بین 50 تا 60 بود.

یادم نمی رود، یک بار به عنوان کاردار با سفیر انگلیس ملاقات داشتم، در زمان تدوین قطعنامه 598 بین 25 تا 26 سالم بود و ایشان مذاکره را اینطور شروع کرد: «در طول 25 سالی که من در وزارت خارجه انگلیس دیپلماتم»، یعنی این جوری می خواست بگوید سن تو به اندازه سابقه من است. یادم نمی رود، اوایل انقلاب یک سفیر خارجی می خواست یکی از همکاران ما را که مدیرکل بود تحقیر کند، پرسیده بود تو چند سال است که دیپلماتی؟ ایشان جواب داد من 30 ساله که دیپلمات هستم! پرسید یعنی تو از زمان شاه دیپلمات بودی؟ جواب داد: نه، من این ده سال اخیر را سه شیفت کار کرده ام! (خنده)

 

  • در این مدت آیا منتقدان نقدی کردند که از شدت غیرمنطقی بودن، هیچ جوابی برایش نداشته باشید؟

البته برای همه چیز جواب هست ولی وقتی کسی خواب باشد، می شود بیدارش کرد اما اگر خودش را به خواب بزند که نمی شود کاری کرد. لذا جواب هست ولی خیلی وقت ها آدم منصرف می شود از جواب دادن، به خاطر اینکه احساس می کند جواب فایده ای ندارد. بعضی وقت ها که من بعضی مطالب را می خوانم این احساس بهم دست می دهد. البته بعضی نقدها هم ممکن است منصفانه نباشد اما قابل فهم است. منصفانه بودن یا قابل فهم بودن دو مقوله است.

 

  • من دو سال پیش از قول یکی از نماینده ها شنیدم که می گفتند چرا آقای ظریف انگلیسی حرف می زند. مگر فارسی خودمان چه ایرادی دارد؟ این از آن نقدهایی بود که نمی توانستم منطقش را هضم کنم.

بالاخره وقتی بخواهند نقدی بکنند که یک لعاب میهن پرستی هم به آن بدهند، از این حرف ها می زنند و آدم نمی تواند جواب هم بدهد. من به آن برادری که این صحبت را کردند، چند بار توضیح علمی دادم که در ترجمه معمولا اگر بهترین مترجم هم حرف شما را ترجمه کند، سی درصد از حرف شما از بین می رود. این ثابت شده است. الان در زبان هایی که من خیلی به آنها تسلط ندارم وقتی به ترجمه آن گوش می کنم احساس می کنم تکه هایی از حرف من افتاده است و تاکید می کنم که باید این را می گفتی.

حالا در این مذاکرات سخت کارشناسی که تخصص کاری من از هر مترجم دیگری در آن حوزه بیشتر است، چرا از این امکان استفاده نکنم و اجازه بدهم که طرف مقابل متوجه نشود که ما می خواهیم چه بگوییم. من این ها را برایشان توضیح داده بودم ولی خب ظاهر امر این بود که ایشان تمایل دارند نقدشان را به هر شکلی که شده مطرح کنند.

 

  • این معضلی که فرمودید و این که در ترجمه به هر حال حتما نواقصی وجود دارد و دیپلمات باید اشراف کامل داشته باشد. در دوره قبل مذاکرات فکر می کنید این مشکل می توانسته خللی وارد کند به روند مذاکرات؟

البته من فکر نمی کنم معضل اصلی در دور قبلی مذاکرات این بوده که به فارسی مذاکره می کردند اما بالاخره یکی از مشکلات این است که شما وقتی از طریق مترجم مذاکره می کنید، مفاهمه ای صورت نمی گیرد و در حد همان بیانیه خواندن و تکرار مواضع است. برای اینکه وارد مفاهمه و مذاکره در سطح بین المللی شوید، ماجرا به عبارات می رسد و اینکه دقیقا با آن موضوع چه کنیم؟ ریزه کاری ها و پرداختن به جزییات از طریق مترجم امکان ندارد. خیلی جالب است، در سازمان ملل متحد شش زبان رسمی وجود دارد و همه می توانند با زبان های رسمی سخنرانی کنند، ولی وقتی مذاکره می شود، با یک زبان مذاکره می کنند. چون نمی شود همزمان با شش زبان مذاکره کنید. خنده دار می شود.

 

  • کمیسیون برجام که بعد از برجام در مجلس تشکیل شد، ایرادات زبان انگلیسی و ابهام هایی که در کلمات وجود داشت، می گرفتند. آنجا چیزی برایتان عجیب نبود؟

نه خیلی عجیب نبود به خاطر اینکه هر کسی تنها به قاضی برود، راضی برمی گردد. دوستان با خودشان مذاکره می کردند، بعد می گفتند اگر این کلمه به جایش این کلمه بود، بهتر بود. بعضی موارد اشتباه می کردند. یعنی کلمه ای که آنها می گفتند درواقع تمام ابعاد مفهومی اش را در زبان اصلی متوجه نمی شدند. یعنی یا رفته بودند فرهنگ لغت نگاه کرده بودند یا گوگل ترنسلیت.

در بعضی مواقع هم درست می گفتند. اما یک نکته ای را فراموش کرده بودند که این حاصل مذاکره است. من مقاله ننوشته بودم. دوستان همیشه متن مذاکراتی را با سخنرانی اشتباه می گرفتند. فکر می کردند که متن مذاکراتی باید هر کلمه اش دربر گیرنده مواضع ما باشد، در صورتی که متن مذاکراتی هیچ کلمه ایش دربرگیرنده مواضع ما و طرف مقابل نمی تواند باشد. حد وسط است.

 

  • بر روی تک تک کلمات مفاهمه صورت می گیرد دیگر؟

کلماتی که در نتیجه وزنی دارند، حتما همین روند را طی کرده اند. یعنی ممکن است کلمه ای که الان در برجام است، حاصل این باشد که مثلا ما یک کلمه را که از این چهار مرحله قوی تر باشد را آورده باشیم و طرف مقابل یک کلمه ای که چهار کلمه از این ضعیف تر است، آورده باشد. بعد آنقدر با هم بالا و پایین کرده باشیم که به این کلمه رسیده باشیم. یا یک عبارتی- حالا الزاما کلمه هم نه. عبارتی، جمله ای، مفهومی، موضوعی… به هر حال مذاکره است دیگر. شما باید در یک چهارچوب به نتیجه برسید.

 

  • آقای ظریف شما سی سال آمریکا زندگی کرده اید. در عرصه سیاسی ایران وقتی می خواهند یک ناسزای سیاسی بگویند، می گویند لیبرال خودفروخته. آنجا که قالب افراد لیبرال هستند از چه ناسزایی استفاده می کنند؟

البته آنجا هم لیبرال بودن برای یک گروهی توهین تلقی می شود. یعنی گروه های تندروی آمریکایی، لیبرال بودن را فحش تلقی می کنند. به هر کجا که بروی، آسمان همین رنگ است!

 

  • منظورتان نئوکان ها هستند؟

نئوکان ها درواقع اصطلاحی بود که در اواخر دهه نود میلادی و اوایل قرن جدید به یک گروهی که دیدگاه های تندروانه ای در حوزه استفاده از ابزار سخت برای نهادینه کردن قدرت آمریکا داشتند، به کار می رفت. علی القاعده آنها همواره تندروترین قشر جامعه سیاسی آمریکا نبودند. در دوران هایی گروها هایی دیگر، مثلا یک زمانی کسانی که ضدکمونیست بودند که الزاما نئوکان هم نبودند، افراد تندرو بودند.

 در دوران جنگ سرد، در دورانی که در آمریکا به دوران مک کارتیزم معروف است و درواقع مردم را تفتیش عقاید می کردند که آیا گرایشی به سوسیالیسم دارند یا نه. خیلی هم قدیمی نیست. برای دهه پنجاه و شصت میلادی است. به هر حال در آن زمان، آن دیدگاه، دیدگاه تندرو بود و به کسانی که دیدگاه این طرفی داشتند، می گفتند کمونیست و یا لیبرال. من یادم هست که در آن دوران برای اینکه به کسی بگویند کمونیست به مسخره می گفتند کامی.

زندگی شخصی محمدجواد ظریف

محمدجواد ظریف

  • در فضای مجازی، نظری و یا کامنتی داشته اید که بخواهید اجابتش کنید؟ درخواست های عجیب و غریبی از شما می شود. مثلا اینکه یکی وام می خواهد و یکی کارش جایی گیر است.

تا آنجایی که در فضای مجازی می بینم و ایمیل هایی که به من می رسد، واقعا در حد توان من نیست یا در حوزه اختیار من نیست. فقط باعث می شود، شرمنده شوم که نمی توانم چنین چیزی را اجابت کنم. اما آن جایی که در حوزه کاری و اختیاری من است، اگر باید تذکری بدهم، اگر باید داخل وزارت خارجه تذکری بدهم، فورا تذکر می دهم. اگر هم به حوزه کاری وزارتخانه دیگری مربوط باشد، به آنها منعکس می کنیم. اما همانطور که شما گفتید درخواست های کار و وام و… می شود.

 

  • پس به صفحه شما پناه می آورند؟

صفحه ایمیل بیشتر، چون گفته ام صفحه های دیگر را نمی خوانم.

 

  • در برنامه «دید در شب» هم اشاره کردید که ایمیلی به شما زده اند و پیگیری کرده اید. فکر کنم از این به بعد ایمیل ها بیشتر هم بشود.

اتفاقا از وقتی «دید در شب» پخش شده تعداد ایمیل ها خیلی بالا رفته. مخصوصا ایمیل هایی که از دوستان خارج از کشور راجع به مشکلاتی که نه الزاما با کنسولگری ما، با بعضی مقررات ما دارند.

 

  • خیلی از مسئولان کشور اکانت های رسمی توییتر و فیسبوک دارند (سایت هایی که در کشور فیلترند) و ظاهرا آن دوستانی که اکانت رسمی ندارند، هرازگاهی با اکانت فیک سر می زنند و از ماجراها باخبرند. این وسط به غیر از فروشندگان فیلترشکن، چه کسانی بر فیلترینگ اصرار دارند؟

بالاخره در کشور دیدگاه ها و نظرات متفاوتی وجود دارد و آنچه که در صحنه بروز و ظهور پیدا می کند، حاصل این تعاملات است. وزارت خارجه طبق مقررات اجازه دارد که به فضای مجازی دسترسی داشته باشد. من از توییتر بیشتر برای رساندن پیام به خارج استفاده می کنم و دیده اید که بقیه مسئولان عالی رتبه کشور هم از این ابزارها کم و بیش استفاده می کنند. ولی دغدغه هایی بین مسئولان مختلف در مورد سوءاستفاده های اخلاقی و غیراخلاقی که از این زمینه ممکن است بشود، وجود دارد.

 

  • کامنتی زیر پست های فیسبوکتان یا توییتر دیده اید که خیلی شما را بخنداند؟

خیلی کم، ولی دیده ام. البته بعضی هایش آدم در مرحله اول می خندد و بعد می گوید خوب بود که این نبود. مخصوصا در توییتر.

چون در کامنت ها یک محاجه و مناظره ای می شود بین آنهایی که طرفداری می کنند و آنهایی که مخالفت می کنند. بعد بعضی وقت ها این دعوا ادامه پیدا می کند. این به آن حرف قلمبه سلمبه می زند، آن یکی جواب می دهد. بعد بعضی وقت ها اینها یک مقداری هم خنده دار می شود از جهت الفاظی که برای یکدیگر به کار می برند. گاهی همه شان هم خارجی هستند، یعنی دو طرف دعوا خارجی هستند.

 

  • اینکه یکی فارسی حرف بزند و یکی خارجی جواب بدهد چه؟

نه. عموما در توییتر چون من به انگلیس می نویسم، جواب ها هم به انگلیسی است.

 

  • شده تا به حال غیرایرانی و به زبان انگلیسی از شما حمایت بکند؟

اووه. فراوان. خیلی زیادند. با هم دعوا می کنند سر قضایا.

 

  • از چه کشورهایی هستند؟

معلوم نمی شود ولی بینشان آمریکایی زیاد هست. اروپایی هم هستند.

 

  • دیدگاهی که دولت یازدهم دارد و شما ترویج می کنید، یعنی صلح، دوستی، گفت و گو و حل مشکلات از طریق مذاکره، به نظرتان در آمریکا طرفداران زیادی پیدا کرده؟

نمی توانم بگویم که امروز دولت ایران در آمریکا محبوب شده است، چون فضای ضدایرانی همچنان قوی و وسیع است که زمان زیادی کار می برد تا این فضا تعدیل شود. اما من احساس می کنم، گروه هایی هستند در اقشار و در نخبگان آمریکا و در نخبگان غرب که متوجه ضرورت روی آوردن به رویکرد ما شده اند و این را مطرح می کنند. در منطقه خودمان هم همینطور است. ولی خب یک فضای تندی هم از قبل وجود داشته و کماکان هم یک گروهی تلاش می کنند آن فضا را به هر قیمتی که شده زنده نگه دارند.

 

  • شما تصور می کردید آقای دونالد ترامپ تا این مرحله رای بیاورد و بالا بیاید؟

نه واقعا. نه من تصور می کردم و نه خیلی دیگر از ناظران سیاسی. برای همین است که الان می بینیم که در بدنه و در بخش نخبگی جمهوری خواه تعجب و نگرانی ایجاد شده است و حتی امروز خواندم که آقای ترامپ گفته اگر این برخوردها ادامه پیدا بکند، به عنوان مستقل در انتخابات شرکت می کنم. البته در گذشته هم یکی، دو مورد مشابه آقای ترامپ داشتیم که افرادی که وضع مالی بسیار خوبی داشتند از حزب جمهوری خواه وارد کارزار مقدماتی انتخاباتی شدند و بعد حزب آنها را برنتابید، اقبال مردم را هم داشتند ولی چون حزب آنها را برنتابید رفتند و به عنوان مستقل وارد مبارزات انتخاباتی شدند و خب توفیقی هم نداشتند، به خاطر ماهیت دوحزبی سیستم سیاسی آمریکا.

 

  • اگر آقای ترامپ رئیس جمهور آمریکا شود، موقع سخنرانی سالانه در سازمان ملل، می نشینید و گوش می کنید یا می گذارید تجربه سخنرانی برای صندلی های خالی را داشته باشد؟

معمولا برخلاف ما که زمان به دست گیر قدرت و یا به دست گیری مسند ریاست جمهوری خیلی نزدیک است به مجمع سازمان ملل- یعنی ما در مرداد مراسم تحلیف و تنفیذ را داریم و شهریور و مهر هم مجمع سازمان ملل را در آمریکا- هفت هشت ماهی فرصت هست از یازده ژانویه که مراسم سوگند رئیس جمهور را برگزار می کند و رئیس جمهوری را به دست می گیرد، یعنی در ماه دی، تا زمانی که بیاید مجمع عمومی و سخنرانی کند، بیش از 9 ماه می گذرد و در این 9 ماه هرکسی می تواند تشخیص دهد که آیا همان فردی است که قبل از انتخابات سخنرانی می کرد و یا اینکه مسئولیت سنگین اداره یک کشور تغییری ایجاد کرده است. در آمریکا به هر حال این 9 ماه فرصت هست. چون دوستان ما در ایران معمولا تجربه خودشان را نگاه می کنند و فکر می کنند فرصتی نیست از مرداد تا شهریور. ولی آنجا فرصت هست برای بررسی کردن.

 

  • آقای دکتر شما امیر تتلو را می شناسید؟

خیر، ولی این دو، سه روز یکی دو تا نقل قول از ایشان دیده ام و من هم پاسخ دادم. یعنی یک نفر با ایمیل برای من از طرف ایشان نقل قول کرد.

 

  • ایشان در اینستاگرام نزدیک به سه میلیون طرفدار دارند و پیامشان را منتشر کرده اند. می خواستم ببینم شما پاسخی برای ایشان دارید؟

من خدمت ایشان از طریق ایمیلی که از طرف ایشان برای من فرستاده بودند، عرض کردم که گلایه هایی که دارند به من برنمی گردد. یعنی من نه در حوزه موسیقی تصمیم گیری می کنم و نه در حوزه فوتبال لذا نقشی هم در این زمینه ندارم. دیدگاه هایم را هم همواره عرض کرده ام و خودم هم گفته ام که چه موسیقی ای گوش می کنم و آن نوع موسیقی را من معمولا گوش نکرده ام.

 البته این روزها که فرصت گوش کردن به همان نوع از موسیقی که می پسندم هم واقعا پیدا نمی کنم. چون معمولا ما موسیقی را زمانی که در ماشین می نشستیم که سفری برویم، فرصتی بود که نواری از آقای شجریان یا افرادی شبیه ایشان می گذاشتیم و گوش می کردیم. الان که از این نعمت هم کم بهره ایم.

 

  • آقای تتلو یک آهنگی برای انرژی هسته ای خوانده اند. شاید توقع ایشان این بوده که به همین دلیل مورد حمایت قرار می گرفتند.

والله من معمولا خیلی گوش نمی کنم به موسیقی غیرسنتی. یک ته ذهنی دارم از اینکه شنیده بودم ایشان آهنگی خوانده اند ظاهرا هم آهنگ ایشان بر روی این بود که انرژی هسته ای حق مسلم ایران است و این حرف ها. من نباید کار ویژه ای می کردم و این موضعی بوده که همه کشور داشته اند.

 

  • در بچگی وقتی همه بچه ها دوست داشتند دکتر و مهندس شوند، شما دوست داشتید وزیر امور خارجه شوید؟

نه، به هیچ وجه. من همیشه می خواستم پزشک شوم. بعد فهمیدم که خیلی با خون رابطه خوبی ندارم و دلم نمی آید چنین کاری بکنم. در مدرسه شاگرد خوبی بودم و همیشه معدلم بالای 19 بود. بعد تصمیم گرفتم بروم در رشته های فنی چون ریاضی ام هم خوب بود و وقتی هم که وارد دانشگاه شدم، رشته کامپیوتر رفتم. بعد از آن بود گروهی از دوستان تشویق کردند که رشته ام را عوض کنم. حتی آن زمان هم که می خواستم رشته ام را عوض کنم، بیشتر به سیاق افرادی که تبعیت از مرحوم دکتر شریعتی می رفتند جامعه شناسی بخوانند، اول رفتم جامعه شناسی.

 

  • پس در شیطنت های کودکی هم مذاکره می کردید و اهل دعوا نبودید.

آره. اهل دعوا که نبودم ولی اهل وزیر خارجه شدن هم نبودم!

 

  • چه کاری را بهتر از همه کارها انجام می دهید و چه کاری را بدتر از همه کارها؟

من نقاشی ام خیلی بد است. از بچگی هم یادم هست که اگر چند نمره 20 در کارنامه ام نبود، یکی از آنها حتما هنر بود. لذا در بی هنری خودم تردیدی ندارم. کاری هم که بهتر از هر کاری انجام می دهد شاید نوشتن باشد و از بچگی انشای خوبی داشتم. زیاد می نویسم.

 

  • چه فوبیایی دارید آقای دکتر؟

یک زمانی در کودکی در درکه پایم گیر کرد به جایی و داشتم یه ذره می افتادم و از آن به بعد از بلندی یک مقداری نگرانی دارم.

 

  • غیر از آن کمردرد معروفتان، عجیب ترین شرایطی که در آن بیمار شدید چه بود؟ چون در شغل شما خیلی مهم است که شمایلی از شما رسانه ای می شود، سالم و قوی باشد.

اتفاقا خیلی قبل از اینکه شما شمایل را بگویید خودم هم می خواستم به همین اشاره کنم. من یک مدتی شش تا از دندان های جلوی صورتم را مجبور شدم عمل کنم و برخلاف تصوری که اول می کردم، یک مدت زیادی دندان های پایینی جلو را نداشتم. حالا نمی دانم چقدر توجه شده باشد، از بعد از برجام تا نزدیک های دی ماه و خب آن وقت برای من حضور در صحنه ها خیلی مشکل بود. یادم هست اولین بار در شورای روابط خارجی خودمان، شورای راهبردی روابط خارجی، یک سخنرانی کردم که خیلی سخت بود. چون مجبور بودم کاری بکنم که دندان ها خیلی معلوم نباشد.

 

  • اگر می شد یک سوال را از یک نفر بپرسید، چه سوالی را از چه کسی می پرسیدید؟

(خنده) نمی دانم چه سوالی می پرسیدم.

 

  • در شرایط اضطرار کار عجیبی کرده اید که بعدا به آن فکر کرده باشید و برای خودتان عجیب بوده باشد؟

نه. به نظرم نمی آید کار عجیبی کرده باشم. معمولا در شرایط اضطرار من دعا می کنم و متوسل می شوم. لذا خیلی برایم عجیب نیست.

 

  • وقتی خیلی عصبانی بشوید، چه می کنید؟

معمولا خیلی عصبانی نمی شوم، مخصوصا از خارجی ها. چون از خارجی ها توقع دارم که برخوردشان برای منافع خودشان باشد. از داخلی ها بعضی وقت ها هم عصبانی می شوم و هم می رنجم. چون توقع ندارم از آنها که چنین باشند. اما بعد از یک مدتی تمام می شود و می گذرد.

 

  • تا به حال اسم خودتان را گوگل کرده اید؟ چند وقت یکبار این کار را انجام می دهید؟

بله. البته زیاد انجام نمی دهم ولی وقتی که خیلی بیکار شوم و یک اسم دیگری را گوگل کرده باشم و اطلاعات جالبی بیاید می گویم من هم بروم خودم را گوگل کنم. یا بعضی وقت ها برای عکس می روم ببینم چه عکس های جدیدی درآمده. البته موتورهای جست و جوگری هستند که به صورت مرتب اگر چیز مهمی راجع به شما نوشته شده باشد، برای شما می آورد.

 

  • مگر شما بیکار هم می شوید؟

بله. ممکن است. (خنده)

 

  • در طول سفرهای تان به کشورهای مختلف، عجیب ترین و بدمزه ترین و خوشمزه ترین غذایی که خورده اید چه بوده؟

ما خیلی انتخاب غذاهایمان گسترده نیست. بالاخره یا ماهی می خوریم که از نظر شرعی حلال باشد یا غذای ایرانی می خوریم.

 

  • زمانی که آمریکا بودید هم هر روز غذای ایرانی می خوردید؟

نه. ما آمریکا غذای حلال گیر می آوردیم و می خوردیم. در آمریکا شما غذای حلال از هر ملیتی پیدا می کنید. از غذای حلال ژاپنی هست در آمریکا تا غذای حلال چینی و پاکستانی و هندی و ترکی. انواع ملیت هایی که غذای حلالشان فراوان بود را ما خوردیم. من غذای چینی خیلی دوست دارم اگر پیدا شود. غذاهای هندی و پاکستانی اگر خیلی تند نباشد، خیلی دوست دارم.

 

  • تا به حال در رودربایستی مجبور شده اید یک غذای بدمزه را بخورید؟

بله دیگر. در ناهار کاری هر چیزی که جلویتان باشد باید مثل بچه خوب تناول بفرمایید.

 

  • اهل فیلم دیدن و سینما هستید؟

در عمرم سینما خیلی کم رفته ام. معمولا در پروازهای طولانی که هیچ کار دیگری نداشته باشم، ممکن است یکی، دو تا فیلم نگاه کنم.

 

  • ما نصف بیشتر فیلم های مان را در اتوبوس دیده ایم! برای شما در هواپیما فیلم نمی گذارند؟

هواپیماهایی که خودمان هستیم نه. در پروازهای اختصاصی فیلم نمی گذارند. اما در پروازهایی که از هواپیما به اصطلاح تجاری استفاده می کنم، معمولا فیلم پخش می شود. خیلی از این پروازها زمانی است که من باید بخوابم. بخشی از زمان پرواز را نیاز دارم که مطالعه کنم برای سفر بعدی که انجام می شود.

اگر فرصتی در پرواز باقی بماند در پرواز تجاری ممکن است یک فیلم هم نگاه کنم و تقریبا تمام فیلم هایی که دیده ایم، فیلم هایی بوده که در پروازهای تجاری پخش شده.

 

  • فیلم خاصی هست که مدنظرتان باشد و دوست داشته باشید؟ یا بخواهید دوباره به آن رجوع کنید؟

فیلم که زیاد هست اما فیلمی که بخواهم باز به آن رجوع بکنم خیلی چیزی به ذهنم نمی رسد.

 

  • فرزندان شما اهل موسیقی اند. چه شد که اهل لغو موسیقی و لغو کنسرت نشدند؟!

(خنده) ما آنچه که براساس فتوای حضرت امام مبانی شرعی بوده، روی همان ها ایستادگی کرده ایم و تلاش نکرده ایم که جلوتر از امام و رهبری حرکت کنیم.

 

  • در دوران کودکی چه بازی ای می کردید؟ دیپلماسی بازی؟

نه! من مدتی والیبال بازی کردم. پینگ پنگ زیاد بازی می کردم.

 

  • آقای دکتر بالارفتن از دیوار سفارت بیشتر شما را اذیت می کند یا حمله به پیج های شخصیت های بین المللی؟

هردوی اینها بد است ولی بالا رفتن از سفارت توهین به حاکمیت خودمان است. یعنی کسانی که اقدام بر علیه امنیت سفارتخانه های تهران می کنند، قبل از اینکه به آن کشور توهین کرده باشند، به امنیت ملی جمهوری اسلامی توهین می کنند که نمی تواند از میهمانانش حفاظت کند و این تصویر بسیار بدی است. لذا کمتر چیزی این اندازه من را زجر می دهد که اقدامی تا این میزان هم از نظر بین المللی مخرب باشد و هم توهین به کشور باشد.

 

روزنامه قانون ، جام جم ، تبار

امتیاز 5.00 ( 1 رای )
اشتراک گذاری مطلب

به این مطلب امتیاز بدهید :

 

 

به اولی ها امتیاز بدهید :

 

X بستن تبليغات
تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب برای سایت اولی ها محفوظ است - سئو توسط سایت استوری SiteStory.net
Facebook | Instagram | Pinterest | Google+ | Twitter