آگاه باشيد، تنها با ياد خدا دلها آرامش می ‏يابد! (قران کریم)
خوش آمدید - امروز : یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵
خانه » فرهنگ و هنر » سریال » خلاصه فصل چهارم سریال عمر گل لاله
خلاصه فصل چهارم سریال عمر گل لاله

خلاصه فصل چهارم سریال عمر گل لاله

 

فصل سوم با تيرخوردن زمرد تموم شد

ابتداي فصل چهارم چنار و توپراک توراه برگشتن به خونه تصادف ميکنن توپراک مدتي رو بيهوش ميمونه

و سلطان مياد تا پيش توپراک بمونه (اقبال خانوم فوت کرده و ازپدر مادر توپراکم خبري نيست)

 زمرد هم زندس و فلج شده و براي درمان به خارج رفته و بدون اينکه نتيجه اي بگيره برگشته

توپراک بعد از مدتي به هوش مياد اما بخشي از حافظش که مربوط به ازدواج با چنار و اومدن

به استانبول هست رو فراموش کرده و فکر ميکنه هنوز همسر سيدکيه و چنار رو نميشناسه

بعد از مدتي که حالش بهتر ميشه میخواد برگرده شهرشون اصرار چنار هم فایده ای نداره و

توپراک پسرشو  برمیداره و با خالش میره چنار هم ميره دنبال اونا اما بيفايدس و توپراک میگه

که احساسي به چنار نداره و نميخاد با اون زندگي کنه تومدتي که چنار به دنبال راضي کردن

 توپراک هست نجيب لاله و ايزل رو برده تازمرد اونارو ببينه چنار ميفهمه خيلي عصباني ميشه

 اما نجيب خان چنار رو راضي ميکنه تا وقتي که توپراک برگرده بهتره بچه ها تو عمارت باشن

زمرد که اميدواره توپراک برنگرده رفتار خيلي خوبي داره بعد از يه مدت توپراک به عمارت مياد

 به چنار ميگه به خاطر بچشون ميخواداونجا بمونه اما چنار نبايد به عنوان همسر ازش انتظاری

 داشته باشه و مدتی که توپراک توعمارت هست چنار و توپراک وقت زیادی با هم میگزرونن و

 رابطه دوستانه دارن و توپراک هم پیشه یه  روانشناس میره و حسابی باهاش دوست شده

به پیشنهاد چنار اونا باهم به دیدن مسابقه فوتبال میرن و چنار اونجا توپراک رو میبوسه توپراک

هم حسابی ناراحت میشه میره خونه منور وایگیت که بعد از ازدواج اومدن استانبول ومیگه که

دیگه برنمیگرده پیش چنارو میخاد یه خونه بگیره و تنها زندگی کنه اما سلطان میگه بدون کارو

پول که نمیشه و بهتره توپراک کارش توی مهد کودک رو دوباره شروع کنه  توپراک میگه اونجارو

چنار بهش داده و قبول نمیکنه ایگیت و منور موضوع رو به روانشناس میگن و اون به توپراک میگه

 بهتره برگرده به کار قبلیش و شاید هم برای به یاد اوردن گذشته بهش کمک کنه و یه فرصت

 به چنار بده توپراک قبول میکنه و چنار هم تو بازگشایی مهد به توپراک کمک میکنه بعد از اتمام

 کارها چنار و توپراک برای شام بیرون میرن توپراک همراه سلطان برمیگردن عمارت و توپراک به

روانشناس میگه احساس متفاوتی به چنار داره و خوشحالتر از قبله مدتی میگذره و رابطه اونا

بهتر میشه و توچراک بلاخره میگه با اینکه گذشته رو به یاد نمیاره اما چنارو دوست داره بلاخره

 همه چیز خوب شد و  زمرد حسابی ناراحت شده

 اولین چیزی که توپراک به یاد میاورد یشیم و اتفاقیست که برای او افتاده بعد از این هم کم کم

 همه چیزهای دیگررا به یاد میاوردزمرد خوب شده و میتواند راه برود اما این را از همه حتی کرم

 پنهان کرده کرم هم با وجود مخالفت زمرد با ازرا ازدواج کرده و همه کارهای زمرد در شرکت  را

انجام میدهد و به خاطر حادثه ای که برای زمرد افتاده حسابی با ایلگازها دشمن شده( کارهای

زمرد رو فراموش کرده خوب پسره زمرده دیگه)

زمرد منور رو از پله ها میندازه و باعث مرگ اون میشه و با کمک شرمین فیلم دوربینای خونه رو

مخفی میکنه کرم از نجیب خان به خاطر شلیک به زمرد شکایت میکنه و چنار همه چیزو گردن

میگیره نجیب هم حالش بده و بیهوشه چنارو میبرن زندان و توپراک میگه همه چیزو یادش میاد

و چنار اینکارو نکرده اما شهادتش رو قبول نمیکنن وچنار میره زندان سلطان میفهمه شرمین فیلم

دوربین خونه رو مخفی کرده و موفق میشه اونو از خونه شرمین بدزده و به زمرد میگه اگه چنارو

ازاد کنه فیلم و بهش میده زمرد به ظاهر قبول میکنه اما توپراک رو میدزده تا اینطوری سلطان رو

مجبورکنه فیلمو بده نجیب خان به هوش میاد و اعتراف میکنه و چنار ازاد میشه شرمین همه چیرو

به کرم میگه و کرم و چنار میرن دنبال توپراک و اونو نجات میدن سلطان هم که میبینه زمرد توپراک

رو دزدیده فیلم و میده پلیس کرم میبینه مادرش همون ادم سابقه و بازم به اون دروغ گفته چیزایی

 که زمرد بهش داده رو به ایلگازا پس میده

 زمرد دستگیر میشه و ادعای میکنه افسردس و باید بستری بشه زمرداخرین تلاششو برای نابودی

 توپراک میکنه و از طریق وکیلش که برای دیدنش اومده کسی رو مامور  میکنه تا توپراک رو بکشه

روز دادگاه زمرده و همه رفتن اما توپراک و سلطان خونن کسی که زمرد فرستاده میاد عمارت و به

طرف توپراک شلیک میکنه اما سلطان میپره جلوش و تیر به سلطان میخوره وکشته میشه

زمرد که دیگه ناامید شده میخاد خودشو بکشه اما موفق نمیشه میبرنش بیمارستان  زمرد اونجا

از پنجره بیرون میپره اما ایندفعه هم زنده میمونه اما تمام بدنش فلج میشه در انتها چند سال بعد

رو میبینیم بچه ها بزرگ شدن و چنارو توپراک یه خونواده خوشبختن .

 

امتیاز 3.77 ( 13 رای )
اشتراک گذاری مطلب

تاکنون 3 نظر ثبت شده است.

  1. بی نظیر بود شرحتون واقعا کامل و بی نقص بود ممنون

  2. عالییییییییییییییییییییییییییییی بود . مرسی که داستان قسمت آخر رو گذاشتی . خیلی مممننوننننننننننننننننننننننننننننننننم

  3. خيييييييييلي ممنون عالييييييييييييييييييييييي بود

به این مطلب امتیاز بدهید :

 

 

به اولی ها امتیاز بدهید :

 

X بستن تبليغات
تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب برای سایت اولی ها محفوظ است - سئو توسط سایت استوری SiteStory.net
Facebook | Instagram | Pinterest | Google+ | Twitter