ارزش انسان به افکار و باورهای اوست
خوش آمدید - امروز : شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵
خانه » اخبار » حوادث » کلیپ تجاوز به دختر ایرانی عاقبت دوستی با پسر
کلیپ تجاوز به دختر  ایرانی عاقبت دوستی با پسر

کلیپ تجاوز به دختر ایرانی عاقبت دوستی با پسر

کلیپ تجاوز به دختر  ایرانی عاقبت دوستی با پسر تجاوز به دختر عاقبت دوستی با پسر و اعتماد

کلیپ تجاوز به دختر ایرانی عاقبت دوستی با پسر

کلیپ تجاوز به دختر ایرانی عاقبت دوستی با پسر

تجاوز به دختر توسط پسر مورد اعتمادش که با وی دوستی برقرار کرده بود و همچنین گرفتن فیلم تجاوز به دختر ایرانی و تهدید وی به انتشار کلیپ تجاوز به دختر برای تجاوز دوستان پسر به دختر یک داستان واقعیست .

داستانی تلخ که زندگی دختر نوجوان را به تباهی کشاند و دختر را به فکر خودکشی انداخت تا از بی آبرو شدن از انتشار فیلم تجاوز به دختر در اینترنت و همچنین تجاوز های مکرر پسران متعدد به دختر بیچاره نجات یابد .

آن روزها بيشتر از هميشه احساس تنهايي مي کردم و دنبال دوستي بودم تا براي او درددل کنم. اين وضعيت ادامه داشت تا اين که از طريق يکي از دوستانم با پسري به نام فرشاد آشنا شدم.

مدتي دور از چشم همه با او رابطه دوستانه داشتم تا اين که وقتي به خودم آمدم فهميدم شيفته و دلبسته اش شده ام. آن زمان اگر يک روز صداي فرشاد را نمي شنيدم حال و روز خوشي نداشتم. يک روز در حالي که مثل هميشه با فرشاد صحبت مي کردم او من را به باغ پدرش دعوت کرد.

من هم خيلي سريع دعوتش را قبول کردم و چند روز بعد سوار بر خودرواش به باغ رفتيم. وقتي وارد شديم، هيچ کس آنجا نبود. چند دقيقه در آنجا قدم زديم اما بعد من را به طرف اتاقي که در گوشه باغ بود برد. چند دقيقه بعد فرشاد به من نوشيدني تعارف کرد اما با خوردن آن از خود بي خود شدم. ديگر متوجه هيچ چيز نشدم اما چند ساعت بعد وقتي به خودم آمدم فهميدم فرشاد من را مورد آزار و اذيت قرار داده و از اين صحنه ها فيلم تهيه کرده است.

کلیپ تجاوز به دختر ایرانی عاقبت دوستی با پسر

کلیپ تجاوز به دختر ایرانی عاقبت دوستی با پسر

اين ماجراي شوم را باور نداشتم اما وقتي او فيلم ها را نشانم داد فهميدم چه بلايي بر سرم آمده است. بعد از آن بود که فرشاد گفت بايد هر روز به او زنگ بزنم و هر وقت هم خواست همراهش به باغ بروم والا فيلم آزار و اذيتم را در اينترنت منتشر مي کند. از آن روز به بعد ديگر خواب و خوراک نداشتم نمي دانستم بايد چه کار کنم.

بيشتر از همه نگران بودم که مبادا مادرم از اين ماجرا بو ببرد. اين شرايط باعث شد اشتباه بزرگ تري را مرتکب شوم. مجبور بودم خواسته هاي فرشاد را عملي کنم. او من را در اختيار دوستانش مي گذاشت و با کارهايش روزگارم را سياه کرده بود.

آن روزها تلخ ترين روزهاي عمرم بود. چند مرتبه به اجبار به باغ پدري فرشاد رفتم اما بالاخره از خودم و زندگي ام سير شدم. مي خواستم خودکشي کنم اما جراتش را نداشتم. به همين دليل دلم را به دريا زدم و همه چيز را براي مادرم تعريف کردم. هرچند او از حرف هايم شوکه شده بود اما من را در آغوش گرفت و دلداري ام داد. حالا هم به دادسرا آمده ام تا از او و کارهای کثیفش شکایت کنم تا به جزای اعمالش برسد.

امتیاز 3.32 ( 19 رای )
اشتراک گذاری مطلب

به این مطلب امتیاز بدهید :

 

 

به اولی ها امتیاز بدهید :

 

X بستن تبليغات
تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب برای سایت اولی ها محفوظ است - سئو توسط سایت استوری SiteStory.net
Facebook | Instagram | Pinterest | Google+ | Twitter