آدمیانی مانند گل های لاله ، زندگی کوتاه در هستی و نقشی ماندگار در اندیشه ما دارند .
خوش آمدید - امروز : جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵
خانه » گالری عکس » بازیگران » بیوگرافی و عکس های نیوشا ضیغمی
بیوگرافی و عکس های نیوشا ضیغمی

بیوگرافی و عکس های نیوشا ضیغمی

بیوگرافی و عکس های نیوشا ضیغمی زندگینامه و عکس های بازیگر زن محبوب ایران نیوشا ضیغمی

نیوشا ضیغمی

نیوشا ضیغمی

بیوگرافی نیوشا ضیغمی :

 

تاريخ تولد، محل تولد، هنگام تولد:

در 18 تیر سال 1359 در تهران به دنیا آمد.

 

پدر: محسن ضیغمی

مادر: فهیمه رستم پور

برادر: –

خواهر: روشا ضیغمی

همسر: آرش پولاد خان

فرزندان:-

 

مشخصات فردی:

همسرش می گوید:نیوشا خیلی صداقت دارد و این صادق بودنش را با دنیا عوض نمی کنم.

از وابستگی صرف لذت نمی برد و اساسا انسان بلند پروازیست. امیدوار است. به خاطر نداشته هایش خود را عذاب نمی دهد و معتقد است دست بالای دست زیاد است.

 

عادات و علائق شخصي:

اسطوره های زندگی اش: خسرو شكیبایی و اكبر عبدی

دوست دارد تجربه های مختلف کاری داشته باشد.

 

دوران زندگي:

پدرش دبیر و مادرش کارمند بازرگانی یک کارخانه بوده اند. خواهر کوچکترش روشا ضیغمی ؛ متولد ۲۹ دی ۱۳۶۹ کار هنری را با گرافیک آغاز کرد. اولین تجربهٔ وی در عرصه بازیگری بازی در فیلم کوتاه چهار به کارگردانی پیمان عباسی است و همچنین در فیلمی به نام چهارسو با خواهرش همبازی بود .

 

آموزش بازیگری:

وی که دانش‌آموخته رشته روانشناسی کودک در دانشگاه شهید بهشتی است، با شرکت در کلاس های آزاد بازیگری کانون سینماگران جوان بازیگری را فراگرفت . در سال 1383 از كلاس هاي بازيگري كانون،فارغ التحصيل شد و در همان سال، انجمن، او را براي بازي در سريال «در چشم باد» (مسعود جعفري جوزاني) انتخاب كرد كه نخستين تجربه وي در عرصه بازيگري بود. وی در این فیلم در نقش یک دختر روستایی ظاهر شد.

 

مخالفت پدر:

پدرش با بازیگر شدنش زیاد موافق نبود. اصولا كارهای علمی را دوست داشته و ترجیح می‌داد دخترش پزشك یا مهندس شود . وقتی وارد این عرصه شد و با كار آقای جوزانی شروع كرد و پس از آن هم بلافاصله وارد سینما شد ، در همان سال اول نتیجه خوبی حاصل شد. پس پدرش هم تغییر موضع داد و با كارش موافقت كرد.

 

تردست:

سپس در اولین تجربه سینمایی خود در فیلم تردست به کارگردانی محمدعلی سجادی ایفای نقش کرد .

 

شوریده:

همین فیلم سبب همکاری دوباره ضیغمی و محمد علی سجادی در فیلم شوریده گشت. خودش گوشه ای از موفقیتش را بازی در فیلم «شوریده» و همکاری اش با محمدعلی سجادی می داند.

 

حضور در جشنواره بیست و چهار فیلم فجر:

نیوشا با بازی در فیلم «شوریده » گامی بزرگ در سینما برداشت و با حضور در جشنواره بیست و چهار فیلم فجر ، نامزد دریافت تندیس بهترین بازیگر نقش اول زن شد و با هدیه تهرانی به رقابت پرداخت.

سپس در فیلم های مواجهه و گناه من، بازی کرد، ولی تمام این فیلم ها بعد از چند سال تاخیر اکران محدود شدند و توانایی های نیوشا در این فیلم ها چندان دیده نشد.

 

اخراجی ها:

اما سال ۸۵ سال نسبتا خوبی برایش بود. با اکران فیلمهای پارک وی و مخصوصا اخراجی ها ،سرانجام طلسم اکران نشدن فیلم های وی شکست و نقش نرگس در فیلم اخراجی ها با بازی ضیغمی برای مردم ماندگار شد.

 

پارک وی:

در سال ۱۳۸۵ در «پارک وی » حضور یافت. پارک وی مطمئنا یکی از کارهای ارزشمند اوست.

 

عرصه ی تهیه کنندگی:

بعد از اکران اخراجی ها پله های ترقی را به سرعت پی نمود و در سال های ۸۶ و ۸۷ با فیلم های قرنطینه، تلافی و توفیق اجباری جای خود را در سینما به عنوان یک ستاره و سوپر استار تثبیت کرد. اما بعد از اکران این فیلم ها دیگر حاضر به بازی در هر فیلمی نبود، چون دیگر طرفداران بیشماری پیدا کرده و مردم از او انتظار بیشتری داشتند و به همین دلیل حدود یک سالی در هیچ فیلمی بازی نکرد. در عوض دفتر سینمایی را گشود تا در این دفتر از فیلم های خوب سینمایی حمایت شود و با این کار، پا به عرصه تهیه کنندگی گذاشت.

 

زندگی شخصی:

آرش پولاد خان همسر نیوشا ، متولد شهر اصفهان است و شغلش تجارت نقره میباشد.

 

حکایت آشنایی این زوج از زبان نیوشا:

حکایت آشنایی من و آرش در نوع خودش بسیار جالب است، چون او من را قبل از آشنایی مان به شکل رسمی به واسطه فیلم هایم می شناخت و همین قضیه باعث شد که از قبل، پیش فرض هایی نسبت به من داشته باشد. در هر حال آشنایی و ازدواج با او یکی از بهترین اتفاق های زندگی ام بود. واقعاً اگر بگویند كه دو تا آدم چه طور با هم آشنا می شوند، من می توانم بگویم كه این آشنایی ما در هیچ معادله ای نمی گنجد و همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد و برایم جالب بود. انگار از قبل قرار بود این اتفاق بیفتد. آشنایی ما قبل از از پرتقال خونی بود. یعنی ایشان را دیدم، نه اینكه با هم در تماس باشیم. یكی از دوستان ما در اصفهان كه سر فیلمبرداری بودیم كارهای تولید آن پروژه را انجام می دادند و آرش دوست ایشان بودند و به نوعی به واسطه كار سینما به هم معرفی شدیم، ولی خیلی سریع ایشان به پروژه پرتقال خونی پیوستند و خیلی زود به ازدواج منتهی شد. در واقع آرش سرمایه گذار شد كه به قول خودش به من نزدیك شود و شد!

 

ملاک ازدواج :

راستش را بخواهید مهمترین ملاک من برای ازدواج شخصیت و ادب و احترام بود. من در بدترین شرایط نمی توانم بی ادب باشم و نمی توانستم با مردی که احترام نگذارد و بددهن باشد، ازدواج کنم.

همیشه معتقدم آدم یک بار زندگی می کند، چه لزومی دارد برای خوشایند دیگران به چیزی تظاهر کنم. من ازدواج نمی کردم مگر زمانی که فردی را پیدا کنم که تمام معیارهایی که دوست دارم را داشته باشد. شغل و درآمد داشتم و زندگی ام را می کردم و می توانستم تنهایی زندگی را اداره کنم. اما وقتی با آرش آشنا شدم دیدم او یک همراه است.

با هم قدم برمی داریم، نه من سد راه او هستم نه او سد راه من. نه قرار است من بار مشکلاتم را روی دوش او بگذارم نه او روی دوش من. نه قرار است من سکوی پرواز او باشم نه او سکوی پرواز من، بنابراین در کنار هم قدم برمی داریم و زندگی ما مساوی است.

 

نکته ای که نیوشا را آزار می دهد:

نکته ای که خیلی مرا آزار می دهد این است که می شنوم می گویند آرش مرا انتخاب کرده، چون نیوشا ضیغمی بازیگر هستم و من او را انتخاب کردم چون سرمایه گذار فیلم من بوده و برای پول با او ازدواج کردم. آدم ها نمی دانند که در زندگی ما چه می گذرد و به راحتی در مورد ما حرف می زنند، البته منظورم مردم عادی نیست، مردم اجتماع ما صادقانه با هنرمندشان برخورد می کنند و آنها را می پذیرند و بزرگ می کنند، دوستشان دارند یا حتی از هنرمند یا ورزشکاری متنفر هستند. حتی کسانی که از من متنفر هستند را دوست دارم و به آنها احترام می گذارم، چون احساس می کنم نشسته اند و کلی به من فکر کرده اند و به دلیلی به تنفر از من رسیده اند. دلم می خواهد واقعا آن دلیل را بشنوم، شاید خودم متوجه آن نیستم و دیگران آزار می بینند. درون خودم یک اعتقاد شخصی برای انسان بودن دارم. من «نمی توانم» را درک نمی کنم. یعنی انسان اصلا نباید بگوید «نمی توانم». خدا هست و کائنات وجود دارد، ولی روح برای انسان نقش خیلی مهمی را بازی می کند.

 

ما از لحظه لذت می بریم:

من ادای مردها را در نمی آورم ،برای همین به مشکل برنمی خوریم. اگر راه بروم و بگویم من نیوشا ضیغمی هستم، قطعا او هم اعتراض می کند و می گوید هستی که هستی… مثلا یک زن با یک سوپراستار مرد ازدواج کند و هر روز بشنود که من ستاره هستم من… این من! من! اصولا ریشه هر خانه ای را نابود می کند… اگر من شکست بخورم آرش هم شکست خورده، پس دیگر نمی گویم من… ما موفق هستیم و از لحظه لذت می بریم.

 

مادر شدن:

پدر و مادر شدن تصمیم بسیار بزرگی است و شما برای رسیدن به این تصمیم باید از هر جهت آمادگی داشته باشید. من هنوز این آمادگی را در خودم حس نکردم، به همین جهت این موضوع را به زمان دیگری موکول کردیم، هرچند که مدتی قبل شایعه شده بود که من در انتظار بچه دار شدن هستم و به زودی صاحب فرزند دختری می شوم. شنیدن این شایعات بی اساس در نوع خودش واقعاً ناراحت کننده است.

 

نیوشا ضیغمی در یادداشتی که در اختیار رسانه‌ها قرار داد، نوشت:

هنوز چند روزی بیشتر از مرگ نا به ‌هنگام و شوک‌آور عسل بدیعی و حواشی، شایعات و دروغ‌های بی‌شماری که قلب خانواده‌اش را آزرد نگذشته! هنوز یادمان هست با روحیه ابوالفضل پورعرب به وسیله نشر اکاذیب بی رحمانه‌ شان چه کردند. هنوز خاطره آن نوار ضبط شده که قلبمان را لرزاند و فریماه فرجامی عزیز را آنگونه به ما نشان داد، کابوس پس ذهنمان است و هزاران هزار هنوز دیگر که اگر بخواهم بگویم از صبر و حوصله خارج است.

قلم حرمت دارد. قلم صداقت و وجدان دارد. دست آن نویسندگانی که سال‌هاست به هر بها و بهانه‌ای، شان و آبروی قلمشان را نفروختند صمیمانه می بوسم. اما روی سخنم با آنهایی است که نه وجدان دارند و نه آبرویی برای از دست دادن…

چند روز پیش روی جلد یکی از مجلات، خبری در مورد خودم مشاهده کردم که نمی دانستم باید بخندم یا گریه کنم! عکسی از من و همسرم با این تیتر به چاپ رسیده بود: ” منتظر تولد دخترم هستم، به زودی مادر می شوم”. اول فکر کردم این هم از آن دست تیترهای معمول نشریات زرد است که خبر داخل صفحه در مورد فیلم است یا چیزی شبیه به آن! اما در داخل صفحه، این خبر (مادر شدن) با استناد به صفحه فیس بوک من، قاطعانه اعلام شده بود. خدا را شکر که تا امروز بارها و بارها در روزنامه‌ها، مجلات و سایت‌های مختلف اعلام کرده ام که صفحه‌ای در فیس بوک ندارم.

 

به حریم شخصی دیگران احترام بگذارید:

دوست عزیز! آیا فکر نمی کنی بازیگر هم مثل همه مردم جامعه خانواده دارد؟! آیا فکر نمی کنی این مساله ای که شما به عنوان تیتر مجله از آن استفاده کرده‌ای، خصوصی‌ترین مساله زندگی من بازیگر است؟ آیا تا به حال به این فکر کرده‌ای که این همه دروغ و شایعه را به چه دلیلی می‌سازی؟! اگر این موضوع هم مثل همه موضوعاتی که در طول ده سال عمر کاری من به آن پرداخته شد، فقط مربوط به مسائل کاری بود شاید مثل همیشه سکوت و از کنارتان عبور می‌کردم اما این بار می خواهم بگویم لطفاً پایتان را فراتر از حد مجاز نگذارید و به حریم شخصی دیگران احترام بگذارید.

نیوشا ضیغمی

 

خانه داری:

در زندگی شخصی اش زمانی که درگیر کار خاصی نباشد گاهی درست عین یک زن خانه دار رفتار می کند و درگیر کارهای خانه نظیر طبخ غذا، شستن لباس و اتوکشی و گردگیری خانه می شود.

 

کلینیک زیبایی نیوشا ضیغمی:

نیوشا ضیغمی و همسرش در مراسمی یک کلینیک زیبایی به نام نیوشا ضیغمی و یک گالری نقره جات به نام پولاد خان را با حضور بازیگران مشهور افتتاح کردند. در این مراسم که در خیابان پاسداران تهران برگزار شد، چهره های هنری و رسانه ای حضور داشتند که از میان آن ها می توان به محمدرضا شریفی نیا، سید علی ضیاء، آنا نعمتی، بهنوش بختیاری، رضا رویگری، دانیال عبادی، کمند امیرسلیمانی و… اشاره کرد.

 

افتتاح کلینیک زیبایی:

من یک کلینیک زیبایی و سلامت پوست تاسیس کرده بودم که متاسفانه به دلیل بی درایتی و عدم مسئولیت پذیری پزشکی که در این کلینیک با ما همکاری داشت، ترجیح دادم این مرکز را تعطیل کنم. از این پزشک هم در مراجع قانونی طرح شکایت کردم و پیگیر شکایتم هستم. در هر صورت به دلایل اتفاقاتی که افتاد آن مرکز تعطیل شد و بعد از وقفه ای که در این میان ایجاد شد، تصمیم گرفتم کلینیک جدیدی را راه اندازی کنم.

 

علت تاسیس کلینیک:

من اساسا به سلامت روح و بدن اهمیت می دهم و برایم صورت و پوست سالم و شاداب و دندان سالم نشان دهنده یک انسان خوشحال و بانشاط است. بدن و چهره نشان دهنده حال درونی است و من از ۲۲ سالگی به کارهای زیبایی پوست علاقه مند بودم. در واقع نگهداری از پوست را دوست دارم و به نظرم نباید اجازه بدهیم همه چیز خراب شود و تازه به فکر جراحی و درمان بیفتیم. به مراکز پوست مراجعه می کردم و در یکی از این مراجعاتم کار خانم دکتری را که برایم خدمات پوست انجام می داد، پسندیدم و قرار شد همکاری کنیم. متاسفانه پول خیلی چیز بدی است و آدم ها را تغییر می دهد، اما من آدمی نیستم که شرافت حرفه ای را که چندین سال است با زحمت و ذره ذره جمع کرده ام و اعتمادی که مردم به من دارند را به راحتی از دست بدهم، چون در آن مجموعه از اسم من استفاده می شد و من هم در آن برهه زمانی به آنجا اعتقاد داشتم و همه چیز خوب پیش می رفت. خلاصه شراکت آغاز شد و من از یک مراجعه کننده تبدیل شدم به یک شریک و سرمایه گذار مجموعه،اما بعد از مدتی احساس کردم کارهای این کلینیک در چارچوب عقاید من نیست و آنجا به یک تجارتخانه تبدیل شد. من دنبال مجموعه ای بودم که اگر خواهرم یا دوستم وارد آنجا می شوند همان قدر راضی شوند که وقتی من خودم به آنجا می روم. البته اگر فقط به کسب درآمد فکر می کردم این قضیه خیلی هم خوب و پولساز بود، اما من به پول در آوردن به هر قیمتی اعتقاد ندارم. بنابراین از آن گروه جدا شدم و با یکی از شرکای پزشکم که انسان محترمی است، قرار شده با هم مجموعه جدیدی را مستقل داشته باشیم. خودم کار پوست و زیبایی بلد نیستم، البته دیگر تشخیص می دهم کدام کار صحیح است و کدام کار فقط کاسبی. از همین جا اعلام می کنم هیچ ارتباطی با مجموعه مذکور ندارم… هیچ همکاری ای با هیچ کلینیکی ندارم. سعی می کنم این دفعه فعالیت مجموعه کاملا پزشکی و حرفه ای باشد نه بازاری. دنبال یک سرویس دهی درست هستم.

 

همه چیز تاریخ مصرف دارد،حتی ستاره بودن!

مارلون براندو با آن همه عظمت الان کجاست؟ سوپراستاری، تاریخ دارد. حتی عمر و زندگی ما یک زمان محدودی است و باید فکر کنیم که بعد از خودمان می خواهیم چه اثری به یادگار بگذاریم. فقط یک اسم یا یک اثر ماندگار؟ برای همین به کسی که از من متنفر است احترام می گذارم. حسادت را دوست ندارم و حس می کنم حسادت بخشی از انسان است و در همه ادیان تاکید شده که آن را از خودتان دور کنید. آدمی که نمی خواهد تلاش کند و گناه عدم توانایی خود را به گردن دیگران می اندازد، سرشار از حسادت می شود. رسیدن به هرچیزی سخت است، رسیدن به قله یک کوه سخت تر است یا قدم زدن در دامنه آن کوه؟ قطعا به بالا رسیدن خیلی تلاش می خواهد و باید مسیر سختی را بگذرانی، کسی نمی تواند پول بدهد تا به آن بالا برسد. هرکسی می تواند ستاره باشد. یک خیاط ماهر، یک آشپز، یک بازیگر، یک ورزشکار… در هر رشته ای باید تلاش کنی و ستاره شدن کار راحتی نیست. فردی که شاخص می شود خلاقیت داشته و توانسته استعدادهای خود را پرورش دهد.

 

واکنش خانم بازیگر نسبت به وقایع کشتن پلنگ‌های ایرانی:

« مرگ مشکوک پلنگ ایرانی در بافق…

مرگ بدون درد، پایان رنج بی پایان پلنگ تنکابن…

دوازدهمین پلنگ ایرانی در گچساران کشته شد…

مرگ مشکوک،مرگ بدون درد و… تنها بخشی از تیترهای دردناکی بود که در سایت‌های خبری منتشر شد، تیترهایی که خبر از کلید خوردن یک فاجعه زیست محیطی می‌دهد و باعث نگرانی است. مرگ 12 پلنگ از نژاد ارزشمند پلنگ‌های ایرانی خبر نگران کننده‌ای است. نگرانی در مورد این موضوع زمانی بیشتر می‌شود که خبرها حاکی از آن است که تنها حدود 500 قلاده پلنگ ایرانی باقی مانده است و این یعنی اگر زنگ خطر را به خوبی حس نکنیم، تا چند وقت دیگر باید عزای انقراض پلنگ بومی کشورمان را برگزار کنیم.

در روزگاری که عادت کرده‌ایم بعد از دست دادن چیزی حسرت بخوریم، سری به نشانه تاسف تکان دهیم. به نظر می‌رسد تا دیر نشده باید جلوی کشته شدن پلنگ‌های ایرانی را گرفت و فکری به حال محافظت بیشتر از زیست بوم‌های این حیوانات زیبا اندیشید تا دیگر شاهد این خبرهای دردناک نباشیم.

در تمام دنیا شاهد این هستیم که نهادهای مربوطه، هزینه‌های زیادی را به حفظ گونه‌های حیوانی نایاب و رو به انقراض خود اختصاص می‌دهند تا از میراث زیست محیطی خود به خوبی مراقبت کنند، اما متاسفانه در کشور ما عده‌ای سودجو به راحتی دست به اسلحه می‌برند و برای رسیدن به منافع شخصی خود از طریق قاچاق پوست این حیوانات بی گناه، جان آنها را می‌گیرند و در این میان هیچ کس هم جواب درستی در مورد دلیل این اتفاقات ناگوار ارائه نمی‌کند و همه فقط به یک اظهار تاسف ساده بسنده می کنند!

حالا که شخصیت محبوب و کاربلدی چون سرکار خانوم ابتکار بار دیگر تصدی امور محیط زیست را برعهده گرفته‌اند، بیش از پیش توقع توجه به اینگونه مسائل به وجود آمده است؛ چرا که دکتر ابتکار همیشه ثابت نموده‌اند که به شکل واقعی به مسائل پیرامون و محیط زیست کشورمان حساس هستند و به قول معروف غم محیط زیست را می‌خورند.

تلاش کنیم تا در مقابل نسل‌های آینده شرمنده نباشیم.

از این طریق به نوبه‌ی خود، آمادگی‌ام را برای انجام هر اقدامی در جهت حفظ این گونه‌ی ارزشمند حیوانی کشورمان اعلام می‌دارم و امیدوارم بعد از این دیگر شاهد بروز چنین اتفاقات تلخی نباشیم».

 

تحصيلات و مدارك علمي:

لیسانس روانشناسی کودک از دانشگاه شهید بهشتی

 

افتخارات:

کاندیدا نقش اول زن برای فیلم شوریده در بیست و چهارمین دوره جشنواره فیلم فجر

 

آثار :

سینمایی:

آینه شمعدون (بهرام بهرامیان، ۱۳۹۱)

فیتیله و ماه پیشونی (آرش معیریان، ۱۳۹۰)

گشت ارشاد(سعید سهیلی، ۱۳۹۰)

چارسو (فرهاد نجفی، ۱۳۸۹)

دختر شاه پریون (کامران قدکچیان، ۱۳۸۹)

سرخابی (محمد آهنگرانی، ۱۳۸۹)

پرتقال خونی (سیروس الوند، ۱۳۸۹)

پرستوهای عاشق (فریال بهزاد، ۱۳۸۹)

زمهریر (علی روئین‌تن، ۱۳۸۹)

   دموکراسی در روز روشن (علی عطشانی، ۱۳۸۸)

اخراجی‌ها ۲ (مسعود ده‌نمکی، ۱۳۸۷)

تلافی (سعید اسدی، ۱۳۸۶)

  توفیق اجباری (محمدحسین لطیفی، ۱۳۸۶)

قرنطینه (منوچهر هادی، ۱۳۸۶)

اخراجی‌ها (مسعود ده‌نمکی، ۱۳۸۵)

پارک وی (فریدون جیرانی، ۱۳۸۵)

حس پنهان (مصطفی رزاق‌کریمی، ۱۳۸۵)

گناه من (مهرشاد کارخانه، ۱۳۸۵)

تردست (محمدعلی سجادی، ۱۳۸۳)

شوریده (محمدعلی سجادی، ۱۳۸۳)

مواجهه (سعید ابراهیمی‌فر، ۱۳۸۳)

یکی برای همه، (محمد آهنگرانی،1392)

دریا و ماهی پرنده

 

مجموعه تلویزیونی:

راستش را بگو (محمدرضا آهنج، ۱۳۹۰)

در چشم باد (مسعود جعفری ‌جوزانی، ۱۳۸۲)

 

نقل قول و خاطرات:

نیوشا ضیغمی:

نكته ای كه برای من بسیار جالب بود این‌كه خانه خدا شبیه به هیچ جایی از دنیا نیست. من روز اولی كه وارد مكه شدم در شوك بودم، مانند یك قیامت واقعی است، ولی شما زنده آن را تجربه می‌‌كنید، شاید شنیده باشید كه در قیامت هیچ كس به فكر كسی نیست و مادر بچه‌اش را نمی‌‌شناسد. همه از كنار هم رد می‌‌شوند و هم را نمی‌‌بینند و همه یكسان هستند. خانه خدا واقعا مانند قیامت است، همه یكسان لباس می‌‌پوشند و هیچ تفاوتی ندارند و همه افراد به خدای واحد فكر می‌كنند.

در ۲۲سالگی کاری کردم که هنوز هم خودم را برای آن سرزنش می کنم. آن زمان خام بودم و اشتباهی کردم که هنوز هم خودم را نمی بخشم. هرجا مشکلی برایم به وجود بیاید درون خودم می گویم، حتما دارم چوب آن اشتباه را می خورم. این را گفتم که بگویم ما هر کار نادرستی بکنیم، کائنات صد برابر آن را به ما برمی گرداند. اگر یک سیلی به ناحق بزنیم کائنات ضربه ای می زند که تا مدت ها نمی توانیم از جا بلند شویم. اگر همه ما به این اعتقاد داشته باشیم، خیلی کارها را انجام نمی دهیم. همیشه معتقدم واگذار کردن به خدا خیلی سخت است. وقتی کسی را آزار می دهید و می گوید تو را به خدا واگذار کردم، باید بترسیم. سعی می کنم کاری کنم که شب با رضایت از خودم بخوابم و صبح که بیدار می شوم از خودم راضی باشم.

آدم هایی که در خانه و روابط شخصی تامین نباشند، در زندگی حرفه ای موفق نیستند و رفتارهای غیرعادی دارند. اگر در خانه تائید شوی، در جامعه خیلی دچار مشکل نمی شوی که در خانه خلاء عاطفی داشته باشی… استار بودن یک عمر دارد ،پس مهمترین قضیه همین تامین عاطفه از طرف همسر و خانواده است. همه خستگی های روزانه ام با جمله دوستت دارم آرش از بین می رود. اگر روزی همه داشته های امروزم را نداشته باشم، تکیه گاهم، یعنی آرش به من آرامش می دهد… حرمت خانواده برایم خیلی زیاد است…

من متنفرم از اینکه همه در خیابان شبیه هم شده‌اند و یک شکل به ‌نظر می‌رسند. اگر ایراد بدی در چهره باشد باید با جراحی برطرف کرد، اما اغراق در هر چیز نامطلوب است. من به ‌شدت با تزریق چربی و ژل و دفورمه‌ کردن چهره مخالفم و معتقدم باید به فکر سلامت پوست بود.

 

گالری عکس نیوشا ضیغمی :

 

نیوشا ضیغمی

نیوشا ضیغمی

نیوشا ضیغمی

نیوشا ضیغمی

نیوشا ضیغمی

نیوشا ضیغمی

نیوشا ضیغمی

نیوشا ضیغمی

نیوشا ضیغمی

نیوشا ضیغمی

نیوشا ضیغمی

نیوشا ضیغمی

نیوشا ضیغمی

نیوشا ضیغمی

نیوشا ضیغمی

نیوشا ضیغمی

نیوشا ضیغمی

نیوشا ضیغمی

نیوشا ضیغمی

نیوشا ضیغمی

نیوشا ضیغمی

نیوشا ضیغمی

نیوشا ضیغمی

نیوشا ضیغمی

نیوشا ضیغمی

نیوشا ضیغمی

نیوشا ضیغمی

نیوشا ضیغمی

نیوشا ضیغمی

نیوشا ضیغمی

نیوشا ضیغمی

نیوشا ضیغمی

نیوشا ضیغمی

نیوشا ضیغمی

نیوشا ضیغمی

نیوشا ضیغمی

نیوشا ضیغمی

نیوشا ضیغمی

نیوشا ضیغمی

نیوشا ضیغمی

 

اشتراک گذاری مطلب

به این مطلب امتیاز بدهید :

 

 

به اولی ها امتیاز بدهید :

 

X بستن تبليغات
تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب برای سایت اولی ها محفوظ است - سئو توسط سایت استوری SiteStory.net
Facebook | Instagram | Pinterest | Google+ | Twitter